بیانیه شماره 18 میر حسین موسوی را میتوان به مثابه پیش درآمدی برای میثاق ملی ایرانیان درآستانه نیل ورود به ساحت دمکراسی تلقی کرد. این بیانیه میتواند در آینده نه چندان دور برای ایجاد نهاد های مردم سالاری کارا و مستحکم در ایران مورد استفاده قرار گیرد. مهمترین خاصیت این بیانیه شاید آنست که سعی در پر کردن حفره های اجتماعی-سیاسی سترگی دارد که در ایران از مدت ها پیش وجود داشته است. جامعه ایران، مانند بسیار از جوامع دیگری که در گذار به سوی دنیای متجدد هستند، دارای شکاف ها و حفره های بسیار مهم اجتماعی و به تبع آن شقاق های عمیق سیاسی بوده است. در صد سال اخیر مهم ترین این شکاف ها، جدایی بین طبقات اجتماعی-اقتصادی، فاصله بین مذهبیون و سکولار ها، تضاد های مبتنی بر جنسیت، اختلاف بین شهر و روستا، و گسل بین مرکز و حاشیه بوده است. شکی نیست که در سه دهه اخیر شکل و محتوای این شکاف تغییر کرده ولی آنچه مسلم است هنوز جامعه ایران راه حلی مناسب برای کم کردن این حفره های اجتماعی پیدا نکرده است. اگر جامعه ما بتواند راه کارهای درستی را برای کم کردن عمق این شکاف ها (ونه کاملا پرکردن آنها که امری بعید در هر جامعه ای به نظر میرسد) تعبیه کند، میتوان امیدوار بود که در آینده ایران از نظام اجتماعی-سیاسی نسبتا کارآمد و استواری برخوردار خواهد شد که در آن اقشار و گروه های مختلف در کنار یکدیگر وبا ملغمه ای از همکاری و رقابت سالم دمکراتیک بتوانند زندگی کنند و در واقع شکوفا شوند.
یکی ازمهمترین گسل اجتماعی ایران در چند دهه پیش را شاید بتوان شکاف بین مذهبیون و سکولار ها تلقی کرد. لیکن در برهه کنونی این شکاف عمق شدید سابق خود را تاحدود زیادی از دست داده است. بسیاری از مردمان مذهب گرا امروز خود را مذهب گرایان نو اندیش(و یا دیگر القابی که به خود نسبت میدهند) میدانند و از این نظر اختلاف هایشان با کسانی که خود را سکولار میدانند بسیار کم رنگ تر شده است. از طرف دیگر، بسیار از سکولارها از حرارت سکولار بودن خود کاسته اند و به قولی خود را سکولار های "متواضع" میپندارند. از این جهت فاصله بین این دو گروه جامعه ایران به مراتب کمتر شده است. ولی به هیچ وجه نباید تصور کرد که اختلافات مبتنی بر این گسل یکسره از میان رفته است و مردم ایران از این نظر در همدلی کامل بسر میبرند.
به همین طریق میتوان از دیگر شکاف های اجتماعی ایران یاد کرد. اختلافات طبقاتی فاحشی که در قرن بیستم میلادی در ایران پیدا شده بود با تغییر رژیم پهلوی صورت دیگری به خود گرفت. با تبعید و کوچ قشرهای وسیعی از طبقات متوسط و متوسط بالا بعد از انقلاب 57 ، طبقه متوسط جدیدی در ایران شکل گرفت که خاستگاه آن در طبقات کم درآمد تر سابق بود و از اینرو با قشر هایی که در طبقات زیرین تر جامعه ماندند قرابت بیشتری داشت. ولی به هرحال تضاد طبقاتی در ایران کنونی هنوز بسیار به چشم میخورد و طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر در رابطه با طبقات حاکم اختلافات اقتصادی، اجتماعی و ایدولوژیک بسیار زیادی دارند. ولی در این برهه رابطه طبقه کارگر و کم درآمد با طبقات متوسط که تا حدی پیچیده است از اهمیت شایانی برخوردار است. خواست اصلی طبقه متوسط در وحله اول دستیابی به آزادی های سیاسی، فردی و اجتماعی است ولی آنها در ضمن خواهان نوعی عدالت اجتماعی برای خود نیز هستند. مطالبه اصلی طبقات کارگر و کم درآمد ترعدالت اجتماعی، تعدیل معیشت و دمکراسی اقتصادی است، ولی در وحله دوم، حداقل بالقوه، آزادی های سیاسی و مدنی و حتی فردی نیز برای این طبقات نتها جذاب بلکه حیاتی نیز هست. از اینرو شکاف طبقاتی کنونی ایران قدری پیچیده به نظر میرسد ولی از معادلات سابق بسیار متفاوت گردیده است.
در مورد شکاف های مبتنی بر جنسیت نیز میتوان گفت که برخی تغیرات اساسی در دو ده اخیر در ایران رخ داده است. در زمان قبل از انقلاب اغلب زنان ایران که مورد تبیعض ها، توهین ها، ومظالم سخت پدرسالارانه بودند، با وجود سختی های عظیمی که برآنان وارد میشد، به طور خود آگاهانه از حقوق خود مطلع نبودند ومطالبه حقوق خود را نمیکردند. مردان ایران نیز همینطور از ظلمی که نظام پدرسالاری توسط خود آنان به زنان روا میداشت چندان آگاهی نداشتند و روابط نابرابر و ستمگرانه بین زن و مرد را حق خود و جزئی از نظام طبیعی تلقی میکردند. ولی در دو ده اخیر اوضاع تغیر کرده است و هم بسیاری از زنان به حقوق حقه خود واقف شده اند و هم برخی از مردان به روابط ناعادلانه بین دو جنس اذعان دارند و خواهان تغییرات نهادین هستند.
بیانیه شماره 18 میرحیسن موسوی را میشود به نوعی اقدام سیاسی-اجتماعی برای کم کردن برخی (ولی نه همه) از مهمترین این شکاف ها تلقی کرد که میتواند ره توشه ای برای رسیدن به نوعی وفاق اجتماعی ودر پی آن نظام مستحکم دمکراسی در آینده باشد. هنگامی که موسوی میگوید "رای و خواست مردم منشا مشروعیت قدرت سیاسی است،" جای شبه ای نباید باقی بماند که وی اساس حاکمیت ملی را ارج مینهد و آنرا به عنوان اصلی برای میثاق آینده در نظر میگیرد. این اصل اس و اساس نهاد های دمکراتیک است که نیروهای سکولار برروی آن حساسیت زیادی دارند. حقوق بشرکه یکی از مبانی اصلی دیگر سکولارهای دمکرات است نیز در دیدگاه موسوی در مقام شامخی قرار دارد: "نخستین ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی وحقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی است. استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای بشری و حاصل خرد جمعی همه انسانها مورد تایید و تاکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیج فرمانروا، دولت، مجلس یا قدرتی نمی تواند آنها را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند." احترام موسوی به "خلاقیت های فردی" و آزادی های فردی ("احترام به حریم خصوصی افراد") و اینکه هر ایرانی خود "یک جنبش" است نیز از نظر سکولار ها بسیار مهم است زیرا آنکه فاعلیت وعاملیت فرد را که رکن اصلی دنیای مدرن است در بر میگیرد و به آن صحه میگذارد.
ازطرف دیگر موسوی به احساسات اقشار مذهبی ایران که درصد بالایی از مردم کشور را تشکیل میدهند ارج مینهد ولی با تبصره های مهمی که سکولار ها نیز راضی باشند: "جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران می داند. ایجاد پیوند میان میراث ایرانی-اسلامی و شوق به توسعه و پیشرفت در جامعه، پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص و همچنین مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می گیرند."
موسوی به تلویح و تصریح اعتقاد به بقای جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن دارد و خواهان فروپاشی آن نیست و جنبش مدنی ایران را یک جنبش اصلاحی و نه یک جنبش انقلابی معرفی میکند: "جنبش سبز با پایبندی به اصول و ارزشهای بنیادین انسانی، اخلاقی و دینی و ایرانی، خود را پالایشگر و اصلاحگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سالهای پس از انقلاب می داند و بر این اساس حرکت در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رای مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد." این رویکرد برخی از سکولار ها به هراس میاندازد که مبادا موسوی مانند سران حاکمیت فعلی تنها خواهان ادامه روند سی ویک سال گذشته است و در فردای اصلاحات تغیرات اساسی مورد نظر مردم ایران دوباره مسکوت بماند. این مسئله را تنها زمان میتواند پاسخ دهد. ولی آنچه را که شاید از طریق نظری به آن اشاره کرد اینست که موسوی باره هاست که تاکید کرده "قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند." این جمله کلیدی به این معناست که نهاد هایی که سکولارها بیش از همه به آن حساسیت دارند در آینده میشود آنها را کنار گذاشت و تمام نهاد های سیاسی و اجتماعی را تغییر داد. این اصل بسیار حیاتی میتواند خیال هر دو طیف، یعنی سکولار ها و مذهبیون دمکرات، را تا حدی راحت کند به آن دلیل که اولا موسوی تغیرات اساسی را مشروع میداند و ثانیا به دلیل آنکه این تغیرات میبایست تنها توسط مجراها و راهکارهای دمکراتیک انجام شود: " هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی مورد پذیرش است که در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروههای اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد."
آنچه که مسلم اینست که هر دو طیف سکولار و مذهبی باید وجود یکدیگر را بپذیرند و راه هایی برای همکاری و همزیستی با یکدیگر را بیابند. دمکراسی و احترام به موجودیت و حقوق دیگری تنها راه حل این معضل سیاسی-اجتماعی ایران است که میر حسین موسوی به خوبی به آن اشاره کرده است.از طرفی، از دیدگاه مذهبیون نمیتوان نهاد های دینی را نادیده گرفت و به سادگی از آنها عبور کرد؛ و از دیگر سو، نمیتوان خواست های سکولار ها برای تغیرات اساسی برزمین گذاشت. در این میان تنها نهاد های دمکراتیک هستند که میتوانند بین این دو نوعی توازن برقرار کنند که خواست اکثریت تا زمانی که در اکثریت است پذیرفته شود، در حالی که حقوق اقلیت نیز پایمال نشود. مردم ایران به درجه از پختگی سیاسی رسیده اند که اهمیت این اصل را پذیرا باشند.
در مورد شکاف دیگر اجتماعی سیاسی ایران، یعنی بین طبقات متوسط و متوسط بالا و طبقات کارگر و کم درآمد نیز، بیانیه موسوی بسیار پراهمیت است. وی دو مقوله آزادی و عدالت اجتماعی را در یک زمان و بدون تعارض نسبت به یکدیگر مطرح میکند که یکی از دیگر ستون های اصلی میثاق ملی آینده ایران میتواند باشد: " جنبش سبز حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است..."
از طرف دیگر بر مقوله عدالت اجتماعی در این بیانه تاکید زیادی شده است: "عدالت جایگاه والایی در میان ارزش ها و آرمان های جنبش سبز به خود اختصاص می دهد. توزیع عادلانه امکانات، چه در بعد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی از جمله اهداف خدشه ناپذیر جنبش سبز است که لازم است برای دستیابی به آن، تمامی تلاش های ممکن انجام شود." در این راه موسوی اشاره بسیار مهمی به پیوند میان طبقات و اقشار متوسط دارد که برای حل معضل مزمن طبقاتی جامعه ایران ضروری به نظر میرسد: "جنبش سبز با عنایت به لزوم تامین خواست ها و مطالبات به حق تمامی اقشار و طبقات اجتماع، بر پیوند با اقشار متوسط و کم درآمد اجتماع -که در برابر فشارهای اجتماعی/سیاسی ضعیفتر هستند- تاکید دارد." و این پیوند بین گروه ها و طبقات مختلف با منافع و ایدولوژی های متفاوت تنها از طریق نهاد های جامعه مدنی و بسط آزادی و دمکراسی در جنبه ها و عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی امکان پذیر است: " بازخوانی تجربه معاصر در تلاش برای تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان میدهد که تنها از طریق تقویت جامعه مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاءسطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، مشارکت موثر احزاب و تشکل ها وهمچنین زمینه پردازی برای فعالیت آزاد روشنفکران و فعالان اجتماعی- سیاسی وفادار به منافع ملی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد و این امر مستلزم توافق و تاکید بر اصول حداقلی و مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همه نیروهایی است که علی رغم داشتن هویت مستقل با پذیرش تکثر در درون جنبش، زیر چتر فراگیر جنبش درکنار یکدیگر قرار می گیرند."
در مورد شکاف جنسیتی در ایران میر حسین موسوی اشاراتی مهم ولی زود گذر دارد که مانند دو شق بالا به آنها میشد بیشتر پرداخت. بجا ست که خود آقای موسوی و خانم رهنورد در این مورد که یکی دیگر از اساس میثاق آینده ایران میتواند باشد توضیحات بیشتری بدهند.
و اما آنچه موجب دغدغه سکولار ها شده است استفاده از لفظ "خرد جمعی توحیدی" است. جمع "خرد جمعی" و "توحیدی" از دیدگاه سکولار ها مبهم به نظر میرسد. آیا منظور اینست که تولید اراده اجتماعی که از طرق دمکراتیک وگفتگووتعامل و تبادل آراء در بستره همگانی بدست میاید و تولید اجماع میکند خود میبایست تابع قوانین توحیدی (شریعت) باشد؟ ویا اینکه از آنجایی که اکثریت مردم ایران پایبند به دین هستند، خرد جمعی آنان نیز از منابع توحیدی وفرهنگ دینی متاثر خواهد بود؟ در مورد اخیر، که با توجه به درکی جامعه شناختی معقول به نظر میرسد، اضافه کردن لفظ "توحیدی" غیر لازم به نظر میاید، چونکه در جامعه ای که اثر مردم آن از هنجار های دینی متاثرند، خواه نا خواه اجماعشان نیز از دین اثرپذیر خواهد بود. ایجاد شبهه با توجه به تاریخ معاصر ایران که در آن نهاد دین حکومتی سیطره ناروایی بر عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی داشته است مناسب نیست.
با این تفاصیل، بیانیه اخیر میرحسین موسوی، علی رغم برخی کاستی ها، میتواند راهگشایی در جهت پی ریزی میثاق دمکراتیک مردم ایران در چشم اندازی نه چندان دور باشد.
ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست

.jpg)



