
گروهی از کنشگران جنبش سبز از این استراتژی یعنی پایبندی به قانون اساسی دفاع می کنند و معتقدند که این راهکار علاوه بر آن که دست طرف مقابل را برای متهم کردن جنبش سبز به انجام حرکت های آنارشیستی می بندند جهت دهی حرکت جنبش را نیز مشخص می کند اما گروه هایی هم هستند که به این استراتژی روی خوشی نشان نداده اند. این گروه ها اعتقاد دارند که قانون اساسی جمهوری اسلامی در ذات خود دچار تناقض ها و نواقصی است که نمی تواند برای یک حرکت دموکراتیک مدرن کارکرد مثبت داشته باشد. به اعتقاد این گروه ها پذیرش استراتژی پایبندی به قانون اساسی در معنای کلی خود به پذیرش اختیارات غیردموکراتیک ولی فقیه و برخی از نهادهای منصوب خواهد انجامید و انگیزه مبارزه را در میان طیف های وسیعی از هوداران تغییرات دموکراتیک از بین خواهد برد.
تغییر قانون با کدام ابزار؟
بحث های پردامنه ای که میان مدافعان استراتژی پایبندی به قانون اساسی با مدافعان عبور از قانون اساسی در رسانه های مجازی جریان دارد خبر از اهمیت بنیادی این مساله می دهد. رهبران جنبش تاکنون سعی کرده اند نقشی توازن بخش در این بحث ها ایفا کنند. میرحسین موسوی و "مهدی کروبی" هر چند از نخستین روزهای تولد جنبش سبز مطالبات این جنبش را در چارچوبهای قانون اساسی جمهوری اسلامی طرح کرده اند اما به صراحت گفته اند که قانون اساسی وحی منزل نیست و می توان پس از برگزاری یک انتخابات آزاد با سازوکارهای مطرح شده در قانون، بخش هایی را به رای گذشت و در نهایت آنها را تغییر داد. با توجه به تحولات سیاسی پس از انتخابات به نظر می آید که تغییر بخش های مربوط به اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی کلیدی ترین تقاضای شهروندان هوادار جنبش سبز را تشکیل می دهد. گروهی از هواداران جنبش که از استراتژی پایبندی به قانون اساسی دفاع می کنند اعتقاد دارند اگر اختیارات ولی فقیه محدود شود و نهادهای منصوب وی به شیوه انتخابی اداره شوند می توان به پیشرفت مسیر توسعه سیاسی در چارچوب جمهوی اسلامی امیدوار بود اما مساله این جاست که چگونه می توان قبل از اصلاح قانون امیدی به برگزاری انتخابات آزاد و در نهایت به دست گرفتن قدرت داشت؟
آزموده را آزمودن!
مدلی که میرحسین موسوی در استراتژی خود برای پایبندی به قانون اساسی طرح می کند مبتنی بر برگزاری انتخابات آزاد است و تردیدی وجود ندارد که حاکمیت کنونی اجازه برگزاری انتخابات آزاد و غیرگزینشی را نخواهد داد. بنابراین گروه های قابل توجهی از هواداران جنبش سبز بر رهبران جنبش خرده می گیرند که چرا علی رغم ا آگاهی از عدم برگزاری انتخابات آزاد توسط حاکمیت فعلی همچنان از قانون اساسی دفاع می کنند؟ آنها از رهبران جنبش سوال می کنند که دفاع از قانون اساسی در شرایط کنونی چه دستاوردی برای جنبش سبز به همراه خواهد داشت؟ گروه های سکولار حامی جنبش بیشترین نقد را به استراتژی دفاع از قانون اساسی وارد می کنند.آنها معتقدند که قانون اساسی جمهوری اسلامی در طول سی سال گذشته تجربه شده و ماحصلی جز استبداد دینی به همراه نداشته است. در نظر سکولارها آزمودن دوباره جمهوری اسلامی به معنای درس نگرفتن از تجربیات گذشته است و رهبران جنبش نیز اگر بخواهند در این مسیر گام بردارند عایدی جز دلسردی گروه کثیری از هواداران دموکراسی و کاهش ضریب نفوذ در میان بخش های ناراضی جامعه به دست نخواهند آورد. در برخی از تحلیل ها هم رهبران جنبش سبز به مصلحت گرایی و محافظه کاری متهم شده اند. برمبنای این تحلیل ها دفاع از قانون اساسی نزد رهبران جنبش به معنای بازی در زمین حکومت و تن دادن به مناسبات موجود تفسیر شده است. قائلان به این فرضیه می گویند که رهبران جنبش از سر مصلحت گرایی بر طبل قانون اساسی می کوبند تا بهانه را برای سرکوبهای بیشتر از دست حکومت بگیرند و از خطر بازداشت مصون بمانند.
عبور از قانون؛پرتاب در تاریکی
رهبران جنبش سبز به برخی از ابهام ها درباره استراتژی پایبندی به قانون اساسی پاسخ داده اند و در عین حال یادآور شده اند که مدل پیشنهادی آنها نیازمند نقد و پالایش درونی است. میرحسین موسوی در بیانیه هجدهم خود به صراحت اذعان کرده بود که پیشنهادهای او برای منشور جنبش سبز نمی تواند پاسخگوی همه سلیقه ها و مطالبات باشد. او با مثال آوردن زنجیره سبز انسانی که در ایام تبلیغات انتخابات از میدان تجریش تا میدان راه آهن امتداد داشت اذعان کرده بود در این زنجیره "کسانی می گفتند میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند و این انتخاب پیوستگی آن زنجیره محکم بهیاد ماندنی را ممکن ساخت." این طرز نگاه میرحسین موسوی حاصل آگاهی او از وجود طیف های قدرتمندی در درون جنبش سبز است که از استراتژی پاینبدی به قانون اساسی جانبداری نمی کنند. با این حال موسوی تلاش کرده دلایل خود را در دفاع از قانون اساسی تشریح کند. او گفته است که با عبور از قانون اساسی" به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم و در وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد. " وی در متن منشور پیشنهادی برای جنبش سبز دلایل جامع تری را نیز برای دفاع خود از قانون اساسی بازگو کرده و در بندی از این بیانیه آورده است که " تنها با بازگشت به قانون و الزام نهادهای مختلف به رعایت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه، می توان از بحران های مختلفی که دامنگیر شده است رهایی یافت و در راه ترقی و توسعه میهن گام برداشت." با این حال سوال اصلی اغالب کنشگران جنبش سبز این است که چگونه با وجود ساختارهای متصلب حاکمیت کنونی، می توان نهادهای مختلف نظام را به اجرای بدون تنازل قانون اساسی وادار ساخت؟
استراتژی واقع گرایانه
رهبران جنبش سبز طی ماه های پس از انتخابات ریاست جمهوی تاکید بی وقفه ای بر گسترش شبکه های اجتماعی داشته اند. هم میرحسین موسوی و هم مهدی کروبی خواهان آن شده اند که مطالبات جنبش به اقشار حاشیه ای تر جامعه انتفال پیدا کند و دامنه دربرگیری آن رشد یابد. در نظر آنان قدرتمند شدن شبکه های اجتماعی، حکومت را در موقعیت انفعالی قرار خواهد داد و ابزارهای سرکوب را ناکارآمدتر از گذشته خواهد کرد. تاکید موسوی در بیانیه هجدهم خود مبنی بر این که "گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی در زمره اصول اساسی جنبش سبز است." دیدگاه او درباره وادار ساختن حکومت به عقب نشینی از طریق قدرتمند کردن بدنه اجتماعی جنبش را روشن می کند. او در این بیانیه گفته است که "کاستن از تبعات ناخوشایند بحران موجود مستلزم مذاکره و گفتگو میان نمایندگان گروههای مختلف فکری و سیاسی است و در این راستا از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می شود." موسوی در آخرین موضع گیری خود پیرامون قانون اساسی نیز بار دیگر اظهار کرده که "پایبندی به یک متن با هدف به دست آوردن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود مارا از خطر استبداد آینده می تواند محافظت کند." او به طور مشخص نگران آن است که با عبور از قانون اساسی انسجام درونی طیف های متنوع جنبش سبز در معرض خطر قرار گیرد.از آنجا که دست یابی به مدلی جایگزین برای قانون اساسی در شرایط فعلی امری غیرممکن است پیشنهاد رهبران جنبش سبز برای پایبندی به قانون اساسی کنونی از دید اغلب ناظران، راهکاری عملی به شمار می رود. مطالبات کلیدی جنبش سبز که مواردی مانند آزادی بیان، آزادی اجتماعات ، انجمن سازی و انتخابات آزاد را دربر می گیرد همگی قابلیت تفسیرهای دموکراتیک در قانون اساسی کنونی جمهوری اسلامی را دارند و از نظر رهبران جبنش، اگر حکومت وادار به پیاده کردن همین قانون بشود گامی بزرگ در مسیر توسعه سیاسی برداشته شده است. به عقیده آنان حتی اگر از میان همه حقوق معطل مانده ملت در قانون اساسی تنها حق آزادی اجتماعات به شهروندان اعطا شود تغییرات وسیعی در ساخت شکننده حکومت فعلی به وجود خواهد آمد. رهبران جنبش سبز احتمالا بر مبنای همین آگاهی هاست که از استراتژی حرکت در چارچوب قانون اساسی دفاع می کنند. آنان اعتقاد دارند که عبور از قانون اساسی به مناقشات بی پایانی در میان طیف های متنوع جنبش سبز منجر خواهد شد و انرژی کنشگران جنبش را در جریان مرزبندیهای درونی تحلیل خواهد برد. رهبران جنبش سبز به هواداران سکولار،غیرمذهبی،چپ و دیگر دسته بندی های موجود در جنبش سبز که از استراتژی پایبندی به قانون اساسی دل خوشی ندارند نیز وعده تغییر در قانون اساسی را داده اند و تنها درخواستشان این است که برای رسیدن به این خواسته کمی " صبر و استقامت " پیشه کنند.




