شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ -
- 04 Feb 2012
11 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۴:۲۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
آقای رئیس، این بار به جای پاسخ بیندیش!

آقای رییس جمهور !

به آمریکا، به کشوری که در آن آزادانه می توانی راه بروی و برخلاف کشور اسلامی  ایران، از بالا تا پایین دولتش را نقد کنی، خوش آمدی. خوش آمدن از آن رو که شاید چشم هایت کمی درشت شود و ببینی آزادی آن نیست که تو و همپالگی هایت فخر آن را به جهان می فروشید. آزادی یعنی همین که تو در مقر سازمان ملل در قلب آمریکا بایستی و دهانت را باز کنی و کشورهای  مدعی  دموکراسی را به ناسزا بگیری . آزادی این نیست که در تمام این سالها در ایران،  ما حتی یک کنفرانس بین المللی هم نداشتیم که کسی بیاید و دهان باز کند و یک کلام کوچک در نقد  یکی از کشورهای اسلامی  بگوید.

آزادی یعنی همین که در تلویزیون فرانسه بنشینی و رییس دولت فرانسه را به استهزاء بگیری،  آزادی این نیست که در تلویزیون ما در تمام این سالها رییس جمهور فرانسه پیشکش، یک شهروند معمولی هم نمی تواند بیاید یک نقد کوچک به آبدارچی رییس جمهور یا بیت بزرگانش بکند.

آزادی یعنی همین که تو به همراه دوستانت با ردا و قبای روحانیت در خیابان های نیویورک راه بروید و سرتان را به عنوان یک ضد آمریکایی بالا بگیرید و پلیس آن کشور دنبالتان راه بیافتد که کسی از گل نازکتر به شما نگوید. آزادی این نیست که کسی جرائت نکند با لباس و  و پوشش و  شمایل خاص کشور خودش، پایش را در چند قدمی مرز ایران بگذارد و تازه وقتی که سرتا پایش را از  همان پله های هواپیما به زمین نیامده به سلیقه شما بپوشاند و در خیابان های ما راه برود،  آنگاه   کافیست تا  روسری عادت نداشته اش کمی کنار رود و چند تار مویش پایه های اسلامتان را  بلرزاند و پلیس بالای سرش بفرستید.

آزادی یعنی همین که تو لبخند معروفت را به دوربین های تمامی عکاسان دنیا نشان دهی و هرچه دلت خواست به رسانه های دنیا بگویی و فردا بدون سانسور، عکس و حرفت در روزنامه های جهان بنشیند. آزادی این نیست که از وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات و شورای عالی امنیت ملی و دادستانی و باقی مراکز نظارتی و امنیتی ایران اسلامی، برای دفتر روزنامه ها، خروار خروار بخشنامه بفرستید که اگر مصاحبه فلان مقام آمریکایی را چاپ کنید به سرنوشت باقی روزنامه های به محاق رفته گرفتار می شوید.

آزادی یعنی همین که آن خبرنگارهای نور چشمی که در هیات همراه تو به آمریکا آمده اند به آسانی به مراکز شهر می روند و از فقر آمریکا هم گزارش می دهند  و این اصلا اقتصاد و اقتدار دولتی را متزلزل نمی کند و دولتی از ترس مخدوش شدن صورتش،  خبرنگارانت را به بند و حبس نمی کند و آنها اگر توان داشته باشند، می توانند تند و تند از آنچه در شهر می گذرد خبر مخابره کنند. آزادی این نیست که اگر یک دختر بیست و سه ساله فرانسوی، و یا یک خبرنگار نشریه آمریکایی، یک ایمیل ساده به دوستانش می فرستد و عکس و خبر آنچه در خیابان های جمهوری اسلامی می گذرد را برای دوستان و یا همکارانش مخابره می کند، آنگاه دولت شما بلرزد و دخترک و  خبرنگار جوان را ابتدا در انفرادی بیاندازد و سپس از آنها اعتراف بگیرند و عاقبت رسوای جهان شوتد که یک ایمیل  یا خبررسانی معمولی  هم می تواند در ایران زندگی یک خارجی را نابود کند.

آزادی یعنی همین که به تو تریبون می دهند تا قصه حسین کرد شبستری را هم با معجونی از لبخندهای همیشگی ات حواله رسانه های آزاد اینجا کنی و هیچ دست و دلت نلرزد که حرف هایت را وارونه می سازند و ترجمه خودشان را روی آن می گذارند و حتی در کریسمس شان هم از تو برای فرستادن پیام به ملت شان دعوت می کنند.  آزادی این نیست که تلویزیون جمهوری اسلامی جرات پخش پیام تبریک عید نوروز رئیس جمهور آمریکا به ملت ایران را که ندارد هیچ، صدای اوباما را سانسور می کنند و ترجمه ای کاملا متفاوت و متناسب با منویات خود را بر آن می گذارند تا یک دشمن خیالی برای ملت ایران خلق کنند و همه قصور را هم بیاندازند گردن این دشمن همیشه در صحنه.

آزادی یعنی همین که دستت به خون هم اگر آلوده باشد باز هم دستت را پس نمی زنند و برایت صندلی پیش می کشند تا بگویی ندا آقا سلطان به دستور هیچ سلطانی در ایران کشته نشده و این یک مرگ اتفاقی یا مشکوک بوده است. آزادی یعنی همین که تو به جای فریاد زدن بغض میلیون ها ایرانی و به همراه داشتن عکس عزیزان خانه مشترکت ایران، ناگهان عکس زن مصری را از جیب کت خود در بیاوری و چهره در هم بکشی و بغضی ساختگی تقدیم دوربین های آمریکایی کنی و کمی هم ادامه می دادند اشکی هم به چشم هایت جاری می ساختی تا بگویی تا چه اندازه متاثری که خبر کشته شدن این زن مصری در آلمان مثلا چند درصد کمتر از خبر کشته شدن ندا آقا سلطان  انعکاس جهانی یافته است.

آقای احمدی نژاد!

 اگر بر فرض،  زن مسلمان مصری را در آلمان  کشته اند، ندا، دختر جوان  ایرانی را خود ایرانی های به اصطلاح مسلمان کشته اند و برای همین  است که دنیا می خواهد بداند سینه درانی تو  و همپالگی هایت در دولت جمهوری اسلامی ایران  تا کتون برای کشف قانلان  ندا،  چه کرده است؟ برفرض که تو زیرک بودی و سوال را با سوال جواب دادی و حالا قهرمان دنیای اسلام شدی، اما زیرکی را کنار بگذار و یک بار با شرف و شعور و احساس انسانی ات به دو پرسش ساده من جواب بده. اصلا جواب هم پیشکش، برای این دو سوال ساده، تنها دودقیقه  سکوت کن، دو دقیق وقت بگذار ، دو دقیقه فکر کن، شاید قلب و وجدانی در وجودت یافت شود و از این پس وقتی دهان برای توجیه و توضیح  ناراست می گشایی، دست و دلت کمی بلرزد:

 اگر  به دختر جوان تو،  نه در آلمان ، در همان همسایگی  خودت، کسی  چنان گلوله می کشید که به گاه جان دادن، چشم های معصوم و ملتمس اش به آسمان، خیره باقی می ماند  و از قلب و سینه اش خون بر سنگفرش خیابان های نارمک تهران جاری می شد و آنگاه همسرت با سینه ای مالا مال درد در مقابلت ضجه می زد و می گفت،  فقط بگو چه کسی دختر بی گناهم را کشته است، تو چه می کردی ؟ آیا باز هم عکس زن مصری را از کت جیبت در می آوردی و بر صورت زرد و رنگ پریده زن داغدیده ات می کشیدی؟ یا کمی انسانیت به خرج می دادی و جوانمردانه پی قاتل می رفتی به جای توجیه قتل؟

ما هیچ کاری نداریم که غرب چه می گوید و رسانه های جهان تا چه اندازه برای ندای ما سینه دری می کنند. ما نه دلداری آنها را نیاز داریم و نه محتاج مجلس و دولت آلمان و فرانسه و آمریکاییم. ملت با غیرت ایران دست نیاز به سمت تو که از مرگ ما نمی رنجی هم دراز نمی کند تا چه برسد دست به سمت بیگانه دراز کند که از مرگ ما مستندی برای به مسند نشستن خود برای آقایی جهان می خواهند بسازند. نه آقاجان ! ملت بزرگ ایران برای ندا و باقی عزیزان از دست رفته اش ، نیازمند گریه احمدی نژاد و سارکوزی و اوباما و دیگران نیست و منت برای همدردی نمی کشد که مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است.

و اما سوال دوم  که خودم هم از طرح آن تنم می لرزد و خجالت زده ام اما چاره ای نمی بینم. از جنس خودت می پرسم که در پاسخ به مرگ ندا مرگ دیگری را علم کردی. اگر پسر جوانت را به هر دلیلی به کهریزک می بردند و با باتوم به همان پسری که داماد اسفندیار مشایی نیز هست ، تجاوز می کردند و سپس شما با شرمساری به پزشکی قانونی می رفتید و آنجا نیز برگه تایید می گرفتید که ایشان از ناحیه مقعد دچار آسیب شده است (جمله ای که در برگه تایید یکی از شاهدان تجاوز قید شده است) و با چشم های خودتان چشم های غمگین دلبندتان را می دیدید که چندین بار هم اقدام به خودکشی کرده است، آنگاه چه می کردی؟ آیا باز هم آب شدن ذره ذره  فرزندتان را در خانواده و جامعه می دیدی و کماکان تجاوز و تعرض و وحشی گری های مشهود را به منظور حفظ آبروی نظام انکار می کردی؟ 

جناب احمدی نژاد! از تو جواب برای این دو پرسش ساده  اما تلخ نمی خواهم، اما می توانم از مردم دلشکسته ایران بخواهم، هربار که تو را می بینند  از تو همین دو پرسشی که طرح آن هم سخت و عذاب آور  است را  مدام بپرسند تا شاید روزی که به خانه بر می گردی،  وقتی چشم در چشم پسر و دختر جوانت،  شدی، یادی هم از پسران و دختران جوان ایران ویران ما بکنی که این روزها انکار می شوند چون متاسفانه  کسی که قبای پدری شان را به تن کرده،  این روزها عکس یک زن مصری مسلمان را در جیب کتش دارد و دردهای آنها که در خانه خودش دارند ذره ذره آب می شوند و می میرند را نمی بیند.  به چشم های فرزندانت خوب نگاه کن! شاید به خاطر بیاوری که فرزندان دیگر ایران ، ندا و ابراهیم ، در خانه خودمان، باگلوله و باتوم، کشته و مورد تجاوز واقع شده اند. وای بر پدری که چشم های خیس و دردمند فرزندانش را می بیند وکماکان با یک لبخند مشمئز کننده در برابر این چشم ها، خود را پدر  بنامد. وای به دولتی که چشم پر درد یک ملت را می بیند و کماکان با یک  لبخند بی درد، خود را رئیس دولت آن ملت بنامد و جرات نکند عطای یک ریاست خونین و بی افتخار را به لقای آن  ببخشد.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات
Jahan PAKZAD ( از France ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۷:۲۲ قبل از ظهر
Neveshteye khoobist ama chera migooyd "Rays jomhoor" ?

Magr in fard entkhab shode ? Agar intor ast chera jonbesh va rahe Sabz ,
مش قاسم ( از غیاث آباد ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۹:۰۸ قبل از ظهر
ولی در قسمت دوم مقاله که ایشان دو سؤال از بقول ابراهیم نبوی الف نون (باور میکنید که اینهم آزارم میدهد ؟) میکند خطاهای نویسنده شروع میشود. اول از همه آنجا که میگوید: ***اما زیرکی را کنار بگذار و یک بار با شرف و شعور و احساس انسانی ات به دو پرسش ساده من جواب بده*** خانم محترم او فاقد همه اینهاست و عاری از کلیه صفاتی که انسان را متمایز از . . . میکند حتی زیرکی که شما میخواهید او آنرا کنار بگذارد. بهترین لقبی که من به او میتوانم بدهم کلمه بزرگ (( بی )) میباشد، خود ببینید این کلمه بزرگ را با چه صفاتی میشود ترکیب کرد.
آرمین ( از ایران ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۹:۰۸ قبل از ظهر
مرا دردیست اندر دل اگر گویم زبان سوزد
اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
منجم کوکب بخت مرا از برج بیرون کن
که من کم طالعم ترسم زاهم اسمان سوزد
مسعود : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۹:۱۳ قبل از ظهر
مسيح عزيز
واقعا انتظار داري كه كسي كه مغزش از كودكي آلوده تعصبات مذهبي و خرافه پرستي بوده و دو دستي به قدرت چسبيده به سوالات تو آنهم در باره مفاهيم دنياي پيشرفته از جمله آزادي پاسخ دهد؟ مشكل ما اينست كه روانپزشكان و روانشناسان جهان و ايران سر خود را مثل كبك زير برف كرده‌اند و هيچ گونه نظري در باره سلامت روان و شخصيت سياست‌مداران و رهيران سياسي جهان نمي‌دهند. وه ... كه قدرت چقدر روان انسان را بيمار مي‌كند؟!
مش قاسم ( از غیاث آباد ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۹:۲۳ قبل از ظهر
مورد بعدی نه یک خطا بلکه فاجعه ایست در این مقاله که موجود مذکور بصورت تلویحی و حتی بناحق انگاشته پدر فرزندان ایران زمین نامیده میشود و مثلا میگوید: ***چون متاسفانه کسی که قبای پدری شان را به تن کرده *** مباد که این حتی به طنز بر زبان و قلمی جاری گردد. بقول شاعر: پدر ملت ایران اگر این پدر است . . . . . . . .
مش قاسم Part 1 ( از غیاث آباد ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۳۳ قبل از ظهر
همواره مقاله های این مسیح علی نژاد را میخوانم و تنها عیب او را نه در قلمش بلکه در بخش دوم نام خوانوادگیش که مرا بی اختیار به یاد احمدی نژاد می انداخت میدانستم.
این را به جد میگویم که از ١٣٨٤ از هر چه محمود و احمد و احمدی و فامیل با پسوند نژاد است حالم بهم میخورد. میدانم غیر منطقی بنظر میرسد ولی اینرا با «منطق» کاری نیست، که این یک «احساس »است و مسبب آن هم شخص مذکور است (سعی میکنم حتی الامکان تکرارش نکنم) که ناخود آگاه برخورد با این اسامی تمامی زشتیها و دغلهای دنیا را پیش چشمانم میاورد.
مش قاسم Part 2 ( از غیاث آباد ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۳۵ قبل از ظهر
بازگردیم به مقاله خانم مسیح علی . . . که در قسمت اول چه زیبا واقعیت معنی آزادی و دمکراسی در جهان متمدن را به قلم کشیده، هر چند بیهوده امید داشته که شاید چشم هایش کمی درشت شوند و ببیند آزادی آن نیست که . . . . .
مش قاسم Part 4 ( از غیاث آباد ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۳۸ قبل از ظهر
مورد بعدی نه یک خطا بلکه فاجعه ایست در این مقاله که موجود مذکور بصورت تلویحی و حتی بناحق انگاشته پدر فرزندان ایران زمین نامیده میشود و مثلا میگوید: ***چون متاسفانه کسی که قبای پدری شان را به تن کرده *** مباد که این حتی به طنز بر زبان و قلمی جاری گردد. بقول شاعر: پدر ملت ایران اگر این پدر است . . . . . . .
dina : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۰۶ قبل از ظهر
متاسفم که این خبرنگار نتونست به این....... بگوید اتفاقی‌ که در آلمان افتاده بین دو تا شهروند آلمانی‌ بوده نه اینکه دولت آلمان برای حفظ قدرت به روی مردم خودش آن هم از مخفیگاه‌های بالا بلندی شلیک کند...برای مصاحبه با چنین جنایتکاران تاریخی‌ خبرنگار که چه عرض کنم وکلای ورزیده حقوق بشر باید سر میز بنشینند..
ALI ( از LONDON ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۲۴ قبل از ظهر
MASIH JAN, IN BIMAZZE TARIN MAGHALAT BOOD,

OON ............ TAMAME INARO MIDOONE,
LAZEM BE YAD AVARI NABOOD

JADIDAN HAM DIGE DALILI NEMIBINE KHEILI FILME ADAMAYE MEHRABOONO BAZI KONE
amin ( از Europe ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۵۲ بعد از ظهر
متاسفم که انسانی مثل تو در کشورم زندگی می کنه. متاسفم که عده ای طرفدارت هستندُ هرچند در اقلیت. ملت پاک و با شرف من نمی تواند امثال تو و رییست و ..... رو تحمل کنه.
امیدوارم همانطور که ما را از عرش به فرش کشاندیُ خودت و اطرافیانت بزودی زود به .........

تو اگر طبیب بودی طب خود دوا نمودی. تو که اینقدر ادعای اسلامت میشه پس از روز قیامت و این چیزها نمی ترسی؟
mehrzad ( از iran ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۲:۴۳ بعد از ظهر
این سوالات بی پاسخ فقط و فقط اندوه دل ازردگان رو بیشتر میکنه ولی مردم غیور و صبور ایران دنبال پاسخ نیست چون طرف مقابل رو میشناسه ولی اینو باید باور کرد که دوران این گونه رفتار به پایان رسیده
ژیلا ( از بروکسل ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۳:۰۱ بعد از ظهر
مقاله بسیار بسیار جالب و خواندنیست اما دوست عزیز شما فکر میکنید اینها حالا که نه اما بعد ها با این سوال ها بلرزند ویا به فکر کردن بیافتند؟ اگر کسی چنین تجسمی دارد سخت در اشتباه است .اگر هم روزی اینها ابراز پشیمانی کنند مطمئن باشید که برای نجات جان کثیفشان است و نه از شرمندگی اعمال. اینها دارند به خیال خود اسلامشان را ارسال میکنند . از اینطرف هم با اسلامشان به دنیا تجاوز میکنند.و علنا اسلام را خوشبختانه اعدام کرده اند.بیشتر به این نکته توجه کنید . وگرنه حرف در کله اینها فرونخواهد رفت .
Iran ( از US CA ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۳:۴۶ بعد از ظهر
Dear M ; Write for me ,my name is Iran, write for me
Hooman ( از Germany ) : ۰۲ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۳:۵۴ بعد از ظهر
Dorood be sharafe khanoome Alinejad. ey ensan.
مش قاسم ( از غیاث آباد ) : ۰۳ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۲:۵۴ قبل از ظهر
دیروز مشکلات زیادی در رابطه با ارسال مطالب وجود داشت که دلیل بی نظمی و در بخش های متعدد درج شدن مطلب شد.
با تشکر از مرداویج که همراهیم کرد.
hadi ( از iran hell ) : ۰۳ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۲۰ قبل از ظهر
من مدتی بود مقاله های این شخص رو میخوندم و بسیار تحت تاثیر قرار می گرفتم و در نظرم یک فرد 50 ساله نویسنده مقاله گرفته بودم عکش رو دیدم باورم نشد این شخص چنین ذهنی دارد.
آفرین بر او
K_Ahangar ( از California ) : ۰۳ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۱۲ بعد از ظهر
Maghaleh besiar khoob va mohkami bood! Khoob neveshti Masih jan.Be khosoos dar moredeh tafavoteh azadi-ha.

Ghabool daram harfeh ba'zi haro ke in agha karash az tafakor va ensaniat gozashteh, valikan yad avariash lazem ast.

Mamnoon. Keep writing! --K
mahdi ( از مازندران ) : ۰۴ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱:۵۵ قبل از ظهر
احسنت بر اين شيرزن مازني. اما مسيح جان اينها كله خراب تر از اين حرفها هستند. اينها فكر ميكنند تمام اين كارهايشان در راستاي زمينه سازي براي ظهور آقايشان است. مشكل اينها فقط همين است :........... هرچه هم داد بزني متوجه نميشوند. حتي اگر ....... ..... شود شايد كمي ناراحت شوند اما به ....... شان افتخار ميكنند. مسيح جان بدترين چيز جهل است جهل. اينها نادان اند. . اما در كل مقاله هايت بسيار زيباست. آفرين بر تو
Neda Sohrabi Irani ( از U.S. ) : ۰۴ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۳:۲۴ قبل از ظهر
Khodavand do(2) goosh dadeh va yek(1) dahan. Ey kash in aghayan kamtar harf mizadand va bishtar goosh mikardand.
خلیل ( از 000000 ) : ۰۴ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۳:۴۸ قبل از ظهر
با سلام، خانم علی نژاد زیبا نوشتی، اما بگو ببینم این ها را فقط برای شخص احمدی نژاد نوشتی یا وی را به عنوان الگوی کسانی انتخاب کردی که درکشان از آزادی، آزادی خودشان است. امیدوارم این نامه را نه تنها آقای احمدی نژاد و تایید کنندگانش، بلکه آقای موسوی هم بخواند.
حامد : ۰۴ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۵:۵۹ قبل از ظهر
سركار خانم علی نژاد،

خيلي وقت بود كه مي خواستم بهتون بگم:

واقعا" كارتون درست و شحاعتتون بي نظيره. از اينكه هميشه عمق مسئله رو مي بينيد و اون چيزي رو كه بايد ديده بشه و راجعبش صحبت بشه رو مي بينيد و با قلم زيبايتون مطرحش مي كنيد, هم ممنونيم هم خوشحال.

شرمنده از اينكه ما خيلي كاري نمي كنيم و بار غير قابل تحمل مقابله با اين همه فشار و بيداد بر دوش شما و معدودي مثل شماست.

از عمق وجود براتون آرزوي تندرستي, صبر, شجاعت و موفقيت بيشتر و همچنين پيروزي بر دشمنان و بر كساني دارم كه با نوشته هاتون و گزارشاتون خواب رو از چشماشون ربودين.

به اميد پيروزي.

حامد
تهران
M.T ( از بابل ) : ۰۴ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۴:۱۰ بعد از ظهر
فوف العاده بود. دستت درد نکنه همشهری!
ارش ( از تهران ) : ۰۵ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۵:۴۵ قبل از ظهر
سرکارخانم علی نژاد. شما نمادی از یک شیرزن متفکر ایرانی هستید که مسائل ایران را با ظرافت بی نظیری موشکافی کرده و راه حلهای کاملا صحیحی ارائه می کنید. دو تقاضا از جنابعالی و یک پیشنهاد به رهبران موج سبز دارم. اول: هرچه توی گوگل جستجو کردم فقط یک وبلاگ up data نشده از شما دیدم .لطفا ادرس سایت و یا وبلاگ خود را برایم بفرستید.دوم:مصاحبه شما با صدای امریکا را بنام طوفان نمی توانم جایی پیدا کنم.درحالیکه خیلی از دوستان در فیس بوک دنبالش هستند.
به رهبران موج سبز پیشنهاد می کنم که از ایده ها و نظرات شما استفاده کنند و بکار ببندند.
به امید پیروزی
محمد ( از تورنتو، کانادا ) : ۰۵ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۹:۲۱ قبل از ظهر
احمدی نژاد سمبل نوعی بیماری روانیست که در جامعه ایرانی رخنه کرده. همان بیماری که حکومت دینی سی سال آزگار است دارد بین مردم ترویج می دهد. وقتی برای همه چیز می توان کلاه شرعی درست کرد و هدف تسریع در ظهور باشد، دیگر هر کاری می توان کرد و هر دروغی را می توان گفت. وقتی احمدی نژاد از ملت ایران سخن می گوید، منظورش کسانیست که بعد از ظهور به دنبال امام زمان راه می افتند، نه کسانی مثل نویسنده که به دنبال خردجال راه می افتند. این اشخاص مثل من و شما فکر نمی کنند. این اشخاص تا عمق وجودشان را یاوه هایی که اسلام طالبانی بهشان یاد داده پر کرده.
اشنا ( از خوزستان ) : ۰۵ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۵۰ بعد از ظهر
با تشكر از مقاله هاي زيبايت كه هميشه حرف دل ما را مي زني
يك تذكر در مورد پاراگراف آخر : عطاي رياست خونين شرف و شرافت مي خواهد نه جرات كه متاسفانه وجود ندارد
کوردی ( از Holland ) : ۰۷ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۹:۱۹ بعد از ظهر
مسیح جان اگر اجازه بدهی و افتخار بدهی از طرف خودم و تمام کسانی که نوشته های شما را میخوانند، :
مدرک (و یا هر نام دیگری که با آن راحت هستی) دکترای افتخاری روزنامه نگاری را از طرف ملت ایران قبول نمایید.
از دوستان خوانند هم خواهشمندم که این "دکترا" را (اگر مسیح جان افتخار بدهند) به مسیح جان تبریک بگویند.
این ایده از طرف یک خواننده حقیر به نوشته های "دکتر مسیح" میباشد و از طرف هیچ ارگان و سازمانی نمیباشد.

زنده باد ایـــــــــران
اکبر ( از اصفهان ) : ۰۸ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۳۳ قبل از ظهر
درجواب دهن کجی های این بی چشم وگوش وسایربی هادرمراسم تاسوعا وعاشورایکصدافریادمیزنیم:

وای نداکشته شد.ندا ندا ندا