سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ -
- 17 Oct 2017
26 محرم 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مادر شهید حمید حسین بیگ عراقی: پسرم بسیجی نبود
مادر شهید حمید حسین بیگ عراقی: پسرم بسیجی نبود
جرس: "مادر شهيد بسيجي «حميد حسين بيگ عراقي» با بيان اين كه موسوي وكروبي مقصران اصلي شهادت حميد هستند، افزود: از دولت انتظار داريم كه به پرونده شهداي بعد از انتخابات رسيدگي كنند و سران فتنه را محاكمه كنند." متن بالا را خبرگزاری فارس به نقل از خانواده شهید حمید حسین بیگ عراقی بر روی خروجی خود قرار داده بود که پس از باز نشر این مصاحبه در روزنامه های کیهان و جوان به نظر می رسید حمید حسین بیگ عراقی یکی از همان کسانی بود که به گفته دولت عضو نیروهای بسیج بوده و در راهپیمایی های اعتراضی بعد از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران به شهادت رسیده است.


از آنجایی که انتشار اخبار همه کشته شدگان بحران انتخاباتی سال گذشته، فارغ از هر اندیشه و جریانی، به عنوان رسالت مهم و اساسی خبررسانان محسوب می شود، طی تماسی با خبرگزاری فارس درخواست شد تا شماره تلفن و اطلاعات مربوط به خانواده این شهید برای انجام یک مصاحبه و انتشار دغدغه های خانواده این بسیجی شهید در اختیارمان قرار گیرد.


خبرگزاری فارس از دادن شماره تماس خانواده شهید حسین بیگ عراقی خود داری کرد اما در نهایت پس از تلاش های فراوان جرس موفق به گفتگو با خانواده شهید حمید حسین بیگ عراقی شده است که آنها نیز در این گفتگوی تلفنی از رنجی که در این یک سال متحمل شده اند پرده برداشته اند و یاد آور شدند که فرزند آنها یک جوان بیست ساله بود که هیچ گرایش سیاسی نداشت.


متن گفتگو با فاطمه سرپریان مادر شهید حمید حسین بیگ عراقی پیش روی شماست و جرس همچنان در تلاش است تا با خبرنگار فارس که پیشتر به نقل از این مادر مصاحبه ای متفاوت را در اختیار آن خبرگزاری قرار داده بود گفتگویی انجام دهد:


خانم سرپریان، بیش از یک سال از کشته شدن فرزندتان می گذرد، آیا در این مدت از جانب مسوولان کسی به دیدار خانواده یک بسیجی شهید آمده است؟


ببینید خانم وقتی خبرگزاری فارس با ما مصاحبه کرد، من فردای همان روز با خانمی که مصاحبه را انجام داده بود تماس گرفتم و گفتم بچه من بسیجی نبود، یک جوان معمولی بود، چرا نوشتید بسیجی، به ایشان هم گفتم، به شما هم می گویم، دید من نسبت به بسیجی ها بد نیست اما وقتی پسر من بسیجی نبود چرا باید خلاف واقعیت را بگوییم.


به هر حال ببخشید من اصل را بر صحت خبر فارس گذاشته بودم و قصدم این بود که با خانواده یک بسیجی هم مصاحبه ای مشابه مصاحبه هایی که با خانواده سایر کشته شدگان انجام داده ایم انجام دهم و قصد رنجش شما را نداشتم...


باز هم تاکید می کنم دید ما نسبت به بسیج بد نیست اما به هر حال در این یک سال در کشور اتفاقاتی رخ داد و برخی از چهره های بسیجی برای مبارزه با مردم کارهایی انجام دادند که دید بخش هایی از جامعه نسبت به بسیج خوب نیست. من همین ها را به خانمی که از فارس با من مصاحبه کرده بود هم گفتم و فقط خواستم همین را هم برای شما توضیح بدم که حمید اصلا آدم سیاسی نبود.


و آیا ایشان خبرشان را بعد از تماس شما تصحیح کردند؟


نه متاسفانه، ایشان به من گفتند، بسیجی ها خیلی مظلوم واقع شدند و برای همین ایشان یک عنوان «بسیج» را به خاطر مظلومیت بسیج کنار اسم پسر من گذاشتند، من فقط به ایشان گفتم شما بالاخره رسانه دارید و می توانید برای مظلومیت بسیج مطلب بنویسید چرا باید از پسر من که خودش مظلومانه کشته شد برای این کار استفاده می شد.


خانم سرپریان پس سوالم را تغییر می دهم و می پرسم آیا در این یک سال از مسوولان و یا نامزدهای انتخاباتی کسی برای دلجویی یا پیگیری این واقعه سراغ شما آمد؟


همان روزهای اول از وزارت کشور آمدند منزل ما، از هلال احمر هم آمدند و به جز آنها دیگر هیچ کس سراغ ما نیامد و بعد از آن هم ما ماندیم و غصه های خودمان.


مردم چطور؟


ما در این یک سال خودمان بودیم و خودمان. همه دردها و رنج هایمان هم مال خودمان بود. تنها بودیم. شاید مردم فکر می کردند پسر من یکی از همان بسیجیانی بود که خرداد سال گذشته رفته بود خیابان تا با مردم مبارزه کند ولی پسر من هم یک  جوان معمولی بود که هیچ کاری به سیاست نداشت و با شور و هیجان هم در انتخابات شرکت کرد و واقعا مظلومانه کشته شد.


به عنوان یک مادر شاید برایتان سخت باشد به روز واقعه برگردید. اما ممکن است توضیح دهید حمید چگونه کشته شد؟


پسرم باید به خانه مادرم می رفت که بیمار بود، اما شب سی خرداد نه آنجا رفته بود و نه به خانه ما برگشته بود. ما حتی فکرش را هم نمی کردیم که حمید در راهپیمایی کشته شده باشد. آن شب آنقدر نگران بودیم که به پلیس ۱۱۰ زنگ زدیم، به همه بیمارستان ها زنگ زدیم، فکر می کردیم شاید تصادف کرده باشد. تا خود صبح نخوابیدیم و به همه جا زنگ زدیم تا اینکه به ما گفتند شاید با جوان هایی که آن روز دستگیر شدند پسر شما هم دستگیر شده باشد. صبح فردا رفتیم تا گم شدن پسرم را گزارش کنیم ولی تا خود شب هیچ کس به ما زنگ نزد.


وقتی گفتند ممکن است دستگیر شده باشد به اوین یا بازداشتگاه های دیگر مراجعه نکردید؟


چرا اتفاقا رفتیم اوین. آنجا پر از خانواده هایی بود که دنبال بچه هایشان آمدند اما هیچ نشانی از حمید نبود، به ما گفتند بروید کهریزک، چون پزشکی قانونی هم همانجا بود. حتی عمه های حمید می گفتند برای چی می روید آنجا، من هم می گفتم می روم تا اطمینان حاصل کنم که بچه ام زنده است


تنها به پزشکی قانونی رفتید؟


نه به همراه همسرم رفتم. خودم با اینکه فکر می کردم پسرم زنده است اما باز طاقت نداشتم بروم پشت کامپیوتر بنشینم و عکس ها را نگاه کنم. همسرم پشت کامپیوتر نشسته بود که دیدم رنگ همسرم پرید، سرش را تکان می داد و حالش دگرگون شد، رفتم بالای سر همسرم گفتم چی شد...عکس های پسرم را دیدم که حالم خراب شد، دنیا را انگار روی سرم خراب کردند. من یک مادر هستم و شما خودتان فکر کنید چه به روز یک مادر می آید وقتی با هزار امید سراغ بچه اش می رود و عکس عزیزش را با آن حالت می بیند.

 

عکس های پزشکی قانونی وضعیت تیر خورده پسرتان را نشان می داد؟


تمام صورت پسرم پر از خون بود، دندان های جلوی حمید شکسته بود، یک طرف صورت حمید کبود بود. گلوله به سینه اش خورده بود و عکس ها تماما خونین بود، عکس ها داغونم کرد و من همان جا بعد از دیدن عکس ها در پزشکی قانونی از حال رفتم ...


اگر حمید در خیابان تیر خورد پس چرا دندان هایش شکسته بود؟ شما دقیقا می دانید حمید در کدام خیابان تیر خورد؟


نه یک سال گذشته ولی کسی به ما نگفت کجا تیر خورد. بعضی ها می گویند میدان آزادی ولی ما حتی شاهدان را هم ندیده ایم که بگویند حمید چگونه تیر خورد. در خود برگه پزشکی قانونی نوشته اند که پسرم از فاصله خیلی نزدیک تیر به او شلیک شده است. از فاصله ۱۵ متری.


اسم و مشخصات و عکس حمید را اگر در پزشکی قانونی داشتند پس چرا پیگیری ها و تماس های شما پیش از این بی جواب مانده بود؟


پسرم موتور داشت و اسم و مشخصات حمید هم توی سند همراهش بود ولی اصلا نمی دانیم چرا او را به عنوان ناشناس به پزشکی قانونی بردند.


برای تحویل پیکر پسرتان با مشکلی مواجه نشدید؟


نه، به ما گفتند از کسی شکایتی ندارید، یک سری می گفتند کار منافقین است ، یک عده هم می گفتند کار نیروهای خودشان است ما فقط از مسببین شکایت کردیم تا قاتل پسرمان را پیدا کنند. یک روز بعد هم جسد بچه ما را یردند سرد خانه بهشت زهرا و ما هم تحویل گرفتیم.


ببخشید که باز هم مجبورم به مصاحبه ای که به نقل از شما در کیهان منتشر شده است اشاره کنم که نوشته بودند شما از موسوی و کروبی شکایت کرده اید و خواستار محاکمه آنها شده اید، شکایت شما در چه مرحله ای قرار دارد؟


در روز سوم حمید بود که از وزارت کشور آمدند و با ما مصاحبه کردند، از خبرگزاری فارس هم با ما مصاحبه کردند که فکر می کنم همان ها را هم کیهان منتشر کرد. در آخر مصاحبه به ما گفتند شما از سران فتنه شکایت ندارید؟ من جواب دادم ما از مسببین شکایت داریم و اصلا اسمی را مطرح نکردم. الان بیش از یک سال می گذرد و شکایت ما در دایره جنایی است و هیچ نتیجه ای هم نداده است. جواب درستی نمی دهند.


پسر شما در انتخابات هم شرکت کرده بود؟


بله، پسرم با جان و دل رای داد ولی هشت روز بعد بچه من از بین رفت. من هنوز فکر می کنم مناظره های تلویزیونی شب های انتخابات و رو کردن برخی مسایل در تلویزیون اصلا کار درستی نبود فقط جوان های ما را به کشتن داد. برای من که بچه ام را از دست دادم، حالا فکر می کنم همه برای رسیدن به پست و مقام جوش زدند و بچه های مردم جانشان را از دست دادند. هر کسی باعث این خون ریزی شده باید جوابگو باشد ولی هیچ وقت به ما جواب نداند، خیلی سخت است که بچه آدم صحیح و سالم از خانه برود بیرون و بعد وقتی گم شد هیچ کس جواب ندهد. توقع داشتم حداقل به ما بگویند در فلان بیمارستان است.


یعنی فکر می کنید اگر حمید به بیمارستان می رسید زنده می ماند؟


نه چون وقتی همسرم بعدها با پزشک حمید صحبت کرد، گفته بود تیر به ریه پسرم اصابت کرده بود و تنها در صورتی که کمتراز یک دقیقه به اتاق عمل می رسید زنده می ماند، چون از فاصله خیلی نزدیک به پسرم شلیک کرده بودند ... در برگه پزشکی قانونی حتی سن پسرم را هم درست تشخیص داده بودند و نوشتند که تیر به ریه بچه ام خورد و از کتف او خارج شد.


اخیرا قاتلان کسانی که برخی از جوانان را در کهریزک کشته بودند شناسایی شده اند، شما چه حالی داشتید وقتی این خبر را شنیدید در حالی که قاتل فرزند شما و کسان دیگری که در خیابان کشته شده اند تا کنون شناسایی نشده اند؟


آنقدر در این یک سال سختی کشیده ام که وقتی فکر می کنم یک مادر و یک خانواده ای قاتل بچه شان را پیدا کرده اند دلم آرام می شود، آنها هم بچه های ما بودند، آنها هم بیگناه بودند. چرا باید بچه ها را اینجوری شکنجه کنند؟ حق بچه های ما آنی نبود که به همین راحتی از بین بروند. مظلوم ترین شهدای بعد از انقلاب بچه های ما بودند که در کشور خودشان بیگناه کشته شدند.


اگر حرف دیگر برای گفتن باقی مانده است...


من دو پسر داشتم که با خون جگر آنها را بزرگ کرده ام. حالا پسر پانزده ساله ام ناراحت است از کسی که برادرش را کشته است. پدر حمید هم رنج می کشد و من به عنوان یک مادر بزرگترین آرزویم این است که یک روز قاتل بچه ام پیدا شود. کسی که تیر به سینه پسر جوان من شلیک کرد اگر در این دنیا انتقام پس ندهد، فردا باید پاسخگو باشد من از خون بچه ام نمی گذرم. فقط سه ماه از تولد بیست سالگی پسرم گذشته بود، حق اش نبود مظلومانه کشته شود. به ما گفتند سه ماهه جواب شکایت هایتان را می دهیم، یک سال گذشت و هیچ خبری از قاتل پسرم نشد ....

 

با تشکر از شما که وقتتان را در اختیار جرس گذاشتید.
 

ارسال به :