جنبش ملی مردمی سبز ایرانیان، با نهضت بزرگ مشروطه خواهی یک قرن پیش مردم ایران شباهتهای بسیار زیادی دارد. اگر خواست اساسی آن حرکت عظیم، آزادی و پیکار با استبداد سلطنتی بود بنیاد فکری و خواست اصلی نهضت سراسری سبز کنونی نیز دفع بلای استبداد فقاهتی ، کسب آزادیهای فردی و جمعی و در نهایت، ایران سازی بر مبنای دمکراسی و ارزشهای اسلامي، آزادی و حقوق انسانی است. اما این شباهتها تنها به محتوی خواستها محدود نمیشود، بل برخی از وقایع استثنایی آن دوره، این بار نیز تکرار میشود.
اگر حكومت هاي ديكتاتوري يك قرن قبل(1284) به بهانه گران شدن قيمت قند كه نتيجه سوء مديريتي خودشان بود چند تاجر خوشنام را به فلك مي بندد امروز نيز چند مامور ساده را براي فريب افكار عمومي در مورد فجايع كهريزك قرباني مي كنند حتي شهامت آن ديكتاتوران سابق را هم ندارند كه قربانيان خود را علني محاكمه نمايند
اما نتيجه آن مردم فريبي چه شد؟ پايان همان سال ديد و بازديد هاي نوروزي به نشست هاي سياسي مبدل گشت وهمه جا صحبت، انتقاد از كارهاي صدر اعظم بود. انجمن هاي سري در همه جا شكل گرفتند و همه در تكاپو براي وادار كردن حكومت به تسليم در برابر خواسته هاي مشروطه خواهان بودند همچنان كه امروز نيزهين طور است. و اگر در دومين روز تير ماه 1287 توپخانه هاي فوج قزاق به فرماندهي لياخف روسي به دستور محمد علي شاه مجلس را به توپ بستند بيش از يك قرن بعد به حمايت همان روس ها مجلس فرمايشي به اصطلاح اصولگرايي شكل گرفت تا خود گلوله توپي باشد در مقابل دولت برآمده از آراي مردم. ولي همچنان كه در آن سالها ستارخان و باقر خان در مقابل قواي دولتي ايستادند اين روز ها نيز مردم ما در مقابل فرمايشي شدن انتخابات ايستادگي مي كنند.
و در اين هنگام كه نه تنها زير بنا كه رو بناي قانون اساسي بر آمده از آراي مردم و دين مبين اسلام را موريانه استبداد و خود كامگي از بين برده است، استبدادي كه با دندان آجيل خوري خود اموال اين مردم را مي خورد و شكم هاي خالي كارگران و مردم خويش را با گلوله پر مي كند و انديشه حقيقت طلب دانشجويانش را در پستوي زندان ها حبس مي كند و جسمشان را در خونشان مي غلتاند راهي جز بازگشت به خويشتن و يافتن هويت حقيقي ملي و مذهبي خود(نه آنچه به اسم مذهب بر ما رفته است) باقي نمي ماند.
به ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را كه به جرم عشق بازي ز چه مي كشند مارا؟
اگر رضاخان با تظاهرات خود ساخته عليه قاجار در تهران، با بر پا كردن چادر و دادن نهار و شام و چاي و قليان رايگان مجلس موسسان را مجبور مي كند سلطنت را به او واگذار كنند، امرز نيز حكومت درعهدي نا نوشته با او با برپا كردن راهپيمايي سانديسي 9 دي و اتوبوسي 22 بهمن سعي در ايجاد مشروعيت كاذب براي خود دارد. وچه شيوا قرآن كريم هشدار مي دهد
لاَ يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ فِي الْبِلاَدِ(آل عمران/196) "رفت وآمد (پيروزمندانه)كافران در شهر ها تورا نفريبد"
مشروعيت رضا خاني سبب شد كه براي مدرس، شهيد آزادي خواه روشنفكر ديني در انتخابات تهران حتي يك راي را هم قائل نباشند و آن جمله معروف مدرس كه "ممكن است كه حتي اعضاي خانواده من به من راي نداده باشند اما خودم كه به خودم يك راي دادم آن يك راي من كجاست؟"
آري پهلوي، كلاه پهلوي را اجباري كرد امروز هم مي خواهند اجبارا هر روز كلاهي سرمان كنند. اما چه شد آن كلاه پهلوي از سر افتاد و جمهوري رضا خاني فرو ريخت؟ آن هنگام كه دكتر حسين خاني احياء السلطنه يكي از نمايندگان هوادار سردار سپه(رضا خان) سيلي محكمي به گوش مدرس نواخت همان سيلي پايان كار جمهوري رضا خاني بود و امروز خشونت عريان شما پايان كار شما خواهد بود.
فتاد از يک هجوم نابهنجار ازآن سيلي که خورد آن مردديندار
از تاريخ عبرت بگيريد شايد آن هنگام كه محمد درگاهي رئيس نظميه كه در روز افتتاح زندان قصر ميزبان رضا شاه بود هرگز فكر نمي كرد خود اولين زنداني زندان قصر باشد آن هم تنها 2روز پس از افتتاح،
از افتتاح كارخانه قند سازي كهريزك در سال( 1310) به روزي رسيده ايم كه نتنها با شنيدن نام كهريزك دلهره در دل انسان فوران مي كند كه ذهن را آشفته و چهره را ژاژ گون و قند نيز در كاممان تلخ مي شود. وضعيت زندانيان اين زندان و ديگر زندان ها و بخصوص بيماران زنداني ما را به ياد عدالت الهي رضا خان مي اندازد! كه براي اجراي عدالت الهي خود! دكتر حسين فاطمي را با وضع جسماني بسيار آزار دهنده با برانكارد به بيدادگاه مي برد ودر نهايت او را با تني تب دار در برابر جوخه آتش قرار مي دهد تا تاريخ نام او را در كنار شهداي جنبش ملي شدن صنعت نفت ايران به ثبت رسانيده باشد.
چرا كه براي ديكتاتورها سيد مجتبي نواب صفوي نماز خوان و مسلمان با خسرو روزبه ماركسيست ماترياليست و دكترحسين فاطمي ملي گرا هيچ تفاوتي ندارند
اي زبر دست زيردست آزار گرم تا كي بماند اين بازار
خائفم كه بگويم آن زمان كه آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي بنيانگذار حوزه علميه قم و مرجع بزرگ شيعي درگذشت، ديكتاتوري طاغوتي رضاخان آن روز را عزاي عمومي اعلام كرد و بازارهاي تهران و شهرستان ها سه روز تعطيل شدند ولي امروز كه عالم اعلم مجاهد نسوه خستگي ناپذيز حاصل عمر امام حضرت آيت الله العظمي منتظري از بند زنداني كه حكومت برايش ساخته است آزاد مي شود و در كنار جد بزرگوار خود آرام مي گيرد آن هم در آن ماه عزيز حضرات مشغول كشتار جوانان ميهن مان بودند چرا كه دستگاه خود كامگي در راه آزادي ستيزي نيك و بد، مذهبي و غير مذهبي، روحاني و غير روحاني نمي شناسد
پدر كشتي و تخم كين كاشتي پدر كشته را كي بود آشتي؟
چطور مي شود كه درديكتاتوري پهلوي دستگاه قضا حاضر به محاكمه مصدق، قرباني جنبش ملي، اين نماد مسئوليت و مبارزه نمي شود اما امروز دستگاه قضاي ما كه به حق دستگاه عزاست آلت دست ديكتاتوران شده؟
چون تيغ خود كامگي به كار افتاده است تا آرامشي گورستاني ايجاد كند. بهر حال ديكتاتوران سابق ادعاي سايه خدا بودن داشتند و اينها ادعاي خدايي!! دريغادر اين گير و دار تاريخي با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است .
و زماني كه ديوار قانون گرايي اين چنين دچاركج فهمي، بد فهمي و نا فهمي شده باشد رسيدن به افلاك گرچه ميسر است اما پايدار نيست و از چنين ديواري نبايد انتظارداشت كه بر فراز آن ايستاد و علم دمكراسي بر آن برافرازيم. بايد اين واقعيت را قبول كرد كه هر تحول نيازمند تحولي بنيادين در وجود تك تك ملت ايران است.
بيرق كاوه بردوش گرفته ايم و عليه ضحاكان زمان شوريديم تا به عدل و آزادي اين فراريان بزرگ تاريخ برسيم پرچمي كه با غرور كاوه آهنگر علم شد دست به دست گشت و با خون سياوشان وسهرابان كثيري در اين سرزمين سرخ شد و هيچ گاه با حضور هيچ بيگانه اي در خاك نيفتاد،امروز در دستان من و توست و هيچ كاه نمي گذاريم كه بيفتد تا ايران ايران است و ايراني ايراني حتي اگرجان سرخمان را در پاي پرچم سبزمان بگذاريم هرگز نخواهيم گذاشت قلب پاك و ضمير سفيد بانيان اين پرچم لكه دار شود.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست




