
میهمانی حضرت حق بر حق پویان و حق روان مبارک باد
گاه انتساب روز، ماه و سال و یا ساعتی به شخص یا موضوعی سبب می شود که در ذهن شنونده ماندگار گردد. به همین جهت است که روز و ماه و سال تولد را همگان به یاد دارند و همواره آن را پاس داشته و بزرگ می شمرند.
اگرچه تمام روزها و ماهها و سالها یاساعت ها متعلق به خداوند است و در آن شبهه ای نیست، اما انتساب برخی از روزها و یا ماهها به خداوند به خاطر ویژگیهایی است که در ذهن بندگان ماندگار گردد. ماه مبارک رمضان از این نوع است. این ماه در زبان پیامبر(ص) به شهرالله - ماه خدا- تعبیر شده است. برخی می گویند چون در این ماه قرآن نازل شده است، لذا این ماه از عظمت و ویژگی خاصی برخوردار شده است. برخی می گویند چون در این ماه شب قدر قراردارد، لذا ماه ویژهای است و به خدا نسبت داده شده است. و... لکن به نظر بنده اگرچه همه اینها در این ماه هست، و لی هیچکدام سبب نسبت این ماه به خدا نمی باشد! آن چه سبب نسبت این ماه به خدا شده است توجه ویژه و عنایت خاص حضرت حق به انسانها در این ماه است، لذا تعبیر شده به ماه ضیافت ـ میهمانی ـ خداوند. پس در این ماه، خداوند خوان ویژه خودرا برای بندگانش گسترانده است، و آن خوان را به انواع نعمتها و مواهب آراسته است. نشستگان بر این خوان از عنایت و رحمت خاص و ویژه صاحب خوان برخوردار خواهند شد.
اقتضای این ضیافت فراخوان از سوی میزبان است، لذا پیامبرش(ص) به عنوان پیک میزبان، این دعوت را ابلاغ می فرماید: «دعیتم فیه الی ضیافه الله»شما به میهمانی خدا دعوت و فراخوان شده اید. در این میهمانی میزبان خودی و غیر خودی قایل نشده است، بلکه همگان را بار عام داده است.
اقتضای این ضیافت معرفت است، لذا اسباب معرفت برای میهمانان از سوی میزبان فراهم شده و کتاب هدایت و نور به انسان ها ارمغان داده شده است. تا به معرفت رسند و راه هدایت را بیابند.
اقتضای این ضیافت آراسته شدن میهمان برای ملاقات با میزبان است، لذا شب قدر را قرارداده است تا میهمان بتواند به سرعت خود را پاک و منزه ساخته برای ملاقات حاضر گردد. اما نشستگان بر سفره ضیافتش به قدر تشنگی و گرسنگی، از شراب طهور و مائدههای بهشتیش بهره می برند. بدیهی است که سیر شدگان از چرب و شیرین مادی درونی تهی از شهوات و غرایز نخواهند داشت تا برخوان الهی نشسته و از نعمتهای بی پایانش بهره مند شوند. این ضیافت همان راز نهفته در این ماه است که سبب پیوند بنده و خدا می گردد. لذا شهرالله نام گرفت که عبدالله بتواند به لقاءالله نایل گردد، مشروط به آنکه درک قدر کند و قدر قدر، بشناسد.
اين دهـان بستي دهاني باز شــد
كو خورندهي لقمـه هاي راز شـــد
لب فـروبند از طعام و از شراب
سوي خوان آسمــاني كن شتاب
گر تو اين انبان ز نان خـالي كني
پر زگوهـر هـاي اجلالي كني
طفل جـان از شير شيطان باز كن
بعـد از آنش با ملك انباز كن
چند خوردي چرب و شيرين از طعام
امتحـان كن چند روزي با صيام
چند شب ها خواب را گشتي اسير
يــك شبي بيدار شو دولت بگير
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.




