سه‌شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶ -
- 12 Dec 2017
23 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
موسوی خوئینی از صفایی فراهانی می گوید
موسوی خوئینی از صفایی فراهانی می گوید
جرس: وقتی هفت فعال سیاسی اصلاح طلب، پای نامه شکایت از سرداران سپاه را امضا کردند نخستین کسی که از سوی حکومت، اجبار به تکذیب شد و چون نپذیرفت به زندان بازگشت محسن صفایی فراهانی بود؛ اما چرا اجبار را از او شروع کردند؟ سید علی اکبر موسوی خوئینی نماینده جنبش دانشجویی و همکار صفایی فراهانی در مجلس ششم به این پرسش در گفتگوی جرس با وی پاسخ می دهد.



به نظر شما نوشتن شکایت نامه ای که توسط 7 تن از اصلاح طلبان امضا شده با چه هدفی بوده است؟

 

من فکر می کنم خود نویسندگان نامه متوجه بوده و هستند که با نوشتن آن نامه در حالیکه همگی تحت فشار هستند و به قید وثیقه های سنگین به مرخصی آمده اند, مخاطراتی برای خود آنها خواهد داشت؛ علاوه بر این می دانستند که عوامل تاثیرگذار دستگاه قضایی، معلوم نیست توجه زیادی به اینجور شکایات داشته باشند.

 

 ولی این که با وجود این آگاهی، چرا این کار را کردند؟

 

 اول اینکه میتوانم به شکل تحلیلی حدس بزنم مخاطب شکایت شان افرادی باشند که همواره نسبتا مستقل تر فکر می کنند و خیلی تحت اوامر و خواسته ها و تمایلات کسانیکه صاحب قدرت هستند نیستند؛ با توجه به این که متن سخنرانی و نواری که پخش شده از سردار سپاه پاسداران کاملا سند روشن و گویایی است و می تواند تاثیرگذار باشد بر کسانی که در دستگاه حکومت داعیه ی مستقل فکر کردن را دارند؛ به هر حال دست اندر کاران حکومت و دستگاه قضایی هم از طیفهای متنوع و متکثری تشکیل شده اند.

 

  دوم اینکه خیلی ها شاید در حالت عادی بگویند این نوار شنیده شده و باید تاثیر خود را داشته باشد اما تا قبل از انتشار این شکایت نامه، آن سخنرانی به صورت کاملا کارشناسی شده و موشکافانه مورد توجه قرار نگرفته بود. این نامه وقتی به صورت شکایت تنظیم شد خیلی از نظرها و نگاه ها را به خود معطوف کرد تا موشکافانه تر و با دقت بیشتری به متن سخنرانی بنگرند.

 

 نیروهایی هستند که همچنان شاید در اثر کانالیزه شدن اطلاعاتشان امکان دسترسی و یا تشخیص موضوعات مورد اختلاف را ندارند و این نامه می تواند و توانسته بر آنها تاثیرگذار باشد و به خاطر این تاثیرگذاری است که حاکمیت به تکاپو افتادند و از آقای صفایی فراهانی خواستند که تکذیب کنند و اگر این تاثیرگذاری نبود هیچگاه اقدام به چنین کاری نمی کردند؛ چون می دانند که بردن و در زندان نگهداشتن چنین شخصیتهایی که انظار عموم و چهره های داخل و بیرون حاکمیت آنها را می شناسند  هزینه ی بسیار زیادی برایشان خواهد داشت و اگر حاضر به پذیرش پرداخت چنین هزینه ای می شوند یعنی تحت فشار قرار گرفتند و به شکل نامعقولی واکنش نشان داده اند.

 

در حالت کلی هم دیده شده که هر وقت تصمیمهای نامعقولی گرفته می شود مثل بازداشت چهره های سرشناس و موثر، مفهومش این است که در اثر اقدام آنها یا تاثیر کارشان، حاکمیت دچار دگرگونی ها یا گیجی هایی می شوند که دست به اقدامات نامعقولی می زنند. 


اما چرا مشخصا از آقای صفایی فراهانی خواستند تا شکایت خود را پس بگیرند و از ایشان شروع کردند؟

شاید دلیل اصلیش این باشد که چهره و شخصیت آقای صفائی فراهانی بیشتر به عنوان یک شخصیت سیاسی در انظار عموم شناخته نشده باشد و به عنوان یک چهره ی مدیر در عرصه های اقتصادی و ورزشی مشهور هستند؛ شاید فکر کردند ایشان راحت تر بپذیرند، یعنی از نظر آنها در بین این 7 نفر اگر امیدی بود برای پذیرش خواسته حکومت، ایشان بودند که خوب این نشان می دهد که آقای صفائی فراهانی را نمی شناختند؛ عدم شناختی که اینها نسبت به اکثریت مردم و خیلی از جریانات و موقعیت ها داشته و دارند و بدون مطالعه دقیق، خیلی کارها را انجام می دهند . اینجا هم در خصوص آقای صفائی فراهانی دچار اشتباه محاسباتی شدند. 


همان طور که اول اشاره کردید واکنش حاکمیت نسبت به این شکایت، احضار شاکی به زندان است، به نظر شما چه عاملی باعث می شود تا به جای رسیدگی به شکایت، شاکی زندانی شود؟

 

این اولین بار نیست که به جای رسیدگی به شکایت، شاکیان را مورد محاکمه و عتاب و خطاب قرار می دهند؛ نمونه ی بسیار بزرگ و فاجعه آمیزش واقعه ی 18 تیر بود که در آنجا هم دانشجوها به جای اینکه به شکایتشان رسیدگی بشود مورد اتهام قرار گرفته و با آنها برخورد شد و در عوض با کسانی که متهم اصلی بودند در دادگاهی که به ظاهر تشکیل شده بود، به سر و صورتشان گل ریخته شد.

 

در نمونه های اخیر هم در مواجهه با همین اطلاع رسانی هایی که هر از چندگاه از یکسری مجراهای محدود در اختیار مردم قرار می گیرد، چون پاسخ مناسبی در اختیار ندارند یک واکنش جنون آمیزی انجام می دهند تا قضیه را وارونه کنند که به قول خودشان در مرحله ی اول بالانسی صورت بگیرد.





شما گفتید که شاید حاکمیت برداشت درستی از شخصیت آقای صفائی فراهانی نداشتند؛ با توجه به سابقه ی همکاری شما با ایشان در مجلس ششم و با توجه به این که آقای صفائی زندان را بر تکذیب شکایت نامه ترجیح داده اند آیا واقعا چنین روحیه ای در آقای فراهانی شناخته شده بود یا تحت تاثیر جنبش سبز و تحولات یکسال اخیر نسبت به دوران مدیریت ورزشی و اقتصادی شان متفاوت شدند؟

 

شخصا هیچوقت معتقد به قهرمان سازی نیستم و طبیعی است که هرکدام از ماها دارای نقاط ضعف و قوت خودمان هستیم و آقای صفائی هم از این قاعده مستثنی نیست؛ ولی به قدری ویژگیهای شخصیت ایشان قوی است که می خواهم با اشاره به مجلس ششم نمونه هایی از رفتار و برخوردهای ایشان را عنوان کنم زیرا به نظر می رسد افکار عمومی بیشتر ایشان را در زمینه ی فعالیت های اقتصادی یا مدیریت در حوزه ی ورزش می شناسند در حالیکه آقای صفائی چهره ای هستند که دارای دید و برنامه های روشن در عرصه های اجتماعی و سیاسی هستند اما سوابق و توانمندی های مدیریتی ایشان عمدتا  در سایه رفته است.

 

به عنوان مثال در دوره ی مجلس ششم، ما پیگیر وضعیت زندانیان و بازداشتی ها و بازداشتگاه ها بودیم و در مرحله ای بازداشتگاه سپاه پاسداران که قبلا که بازداشتگاه اطلاعات سپاه بود در میدان عشرت آباد تعطیل شد و در درون اوین بازداشتگاهی به اسم بند دو _ الف ساخته شد که فکر می کنم آقای صفائی و خیلی دیگر از دوستان بعد از انتخابات دوره ی دهم ریاست جمهوری به شکل غیرقانونی و خارج از کنترل دستگاه های نظارتی در همانجا تحت فشار و بازجویی قرار گرفتند.

 

این بند دو _ الف جائی بود که خیلی از دانشجوها را بازداشت کرده بودند اما برای آنکه ما نتوانیم آن بازداشتگاه را ببینیم از ما شکایت کردند و بهانه آوردند (چون ما نسبت به اخبار نگران کننده ای که از وارد کردن فشارهای جسمی و روحی بر آقایان عباس عبدی، گرانپایه و قاضیان داشتیم اطلاع رسانی کرده بودیم) این را بهانه کردند که ما نتوانیم آن بازداشتگاه را ببنیم و نهایتا بیش از 100 دانشجو را در آن ایام بازداشت کردند.

 

ما امکان ملاقات با آنها را نداشتیم و نهایتا در مجلس ششم به همراه اعضای فراکسیون دانشجویی دست به تحصنی 48 ساعته زدیم که طی 24 ساعت مقامات را به واکنش برانگیخت و منجر به تعطیلی تحصن شد و قرار شد هیاتی به نمایندگی از ما که مورد اعتماد همه باشد تشکیل شود تا بین افرادی که مطرح بودند ما آقای صفائی فراهانی را که هم منش آرامی داشتند و هم کاملا مورد اعتماد ما بودند انتخاب کردیم و به آقای کروبی پیشنهاد کردیم که ایشان هم موافقت کردند.

 

 ایشان به همراه آقایان دیگر از جناح اصولگرا مثل آقای ابوترابی رفتند و برخی نگران بودند که با توجه به فشارهای موجود، آقای صفایی چون خیلی در عرصه های سیاسی و قضائی آشنایی ندارد عقب نشینی کند و کار را خوب پیش نبرد. ولی به قدری مدیریت و ایستادگی ایشان زیاد بود که تا لحظه ای که آخرین فرد از زندان آزاد نشده بود ایشان پیگیری ها را تا نفر آخر متوقف نکرد و در واقع زمان بندی هم به شکلی بود که قبل از مهر ماه و آغاز سال تحصیلی همه ی دانشجوهای بازداشتی آزاد شوند. این یکی از مواردی بود که آقای صفائی نشان دادند با منش و وقار و ایستادگی خود در این عرصه هم چقدر قوی هستند.

 

نمونه ی دوم اینکه در مجلس ششم برخی از اصلاح طلبان قائل به مرزبندی با ملی مذهبی ها بودند آقای صفایی فراهانی با اینکه در جبهه مشارکت بود و اختلاف نظر هم داشتند معتقد بودند که مرزبندی ها را باید شکست.

 

گاهی چهره هایی مثل عزت الله سحابی و امثال آنها در این سن و سال به مجلس مراجعه می کردند تا داخل شوند؛ باید ورود آنها امضا می شد و یکی از چهره هایی که حق امضا برای ورود افراد به مجلس را داشت آقای صفائی فراهانی بود؛ وقتی این موضوع مطرح شد ایشان بسیار با دید بازی برخورد کردند و قائل به این نوع تماسها و ارتباطات بودند، با جسارت تمام این گره را باز کردند؛

 

ایشان با امضای خود افراد را دعوت کرد و به آنها احترام گذاشت و خوشبختانه بعد از مجلس ششم و دوره ی اصلاحات زمان زیادی طی نشد تا این مرزبندی هایی که در اثر تبلیغات جناج مخالف یا هر دلیل دیگری به آن قائل بودند برداشته شد و البته آقای موسوی و کروبی هم در این زمینه نقش بسیاری داشتند.

 

نگاه روشن آقای صفائی فراهانی در آن روزها را برخی نداشتند ولی امروز کاملا عیان شده که این نوع مرزبندی ها مساله ی مضحکی است.

 

فقط خواستم با این دو مثال تاکید کنم که برداشتی که از ایشان شده کاملا اشتباه بوده است.


حالا اگر در حوزه ی ورزشی آقای صفائی فراهانی شناخته شده تر باشد آیا این رفتار حکومت ممکن است تاثیری در نسل جوان و فوتبال دوستی که او را مدیری توانمند شناخته اند داشته باشد؟

 

فکر می کنم دو تاثیر را بتوان برآورده کرد که الزاما با هم همسو نیستند؛ یک تاثیر منفی مستقیمی دارد بر قشر جوان که مدیریت آقای صفائی فراهانی را در امر ورزش دیده اند.

 

  حتی در زمانی که دولت کنونی دوری می کرد از اینکه از توانمندی های افرادی مثل ایشان استفاده بشود، وقتی جامعه ی بین المللی و تخصصی ورزشی در تعامل با دولت کنونی به بن بست رسیده بود آقای صفائی به خاطر شناخت و توانمندی اش حلاّل این مشکل شد؛

 

جوانانی که این را دیده اند حالا می بینند که با چنین شخصیتی این برخورد کودکانه و غیرمعقول صورت می گیرد و این برداشت را دارند که مدیریت در این کشور فعلا در دست کسانی است که کاملا مطیع و تحت فرمان باشند و معلوم نیست که چقدر توان برای درک جامعه ی امروز ما را داشته باشند.

 

 انگار کشور در خیلی از حوزه ها نیاز به مدیر دانا و فهمیده و کارآمد ندارد؛ اگر چنین نبود بایستی در شرایط طبیعی، افرادی مثل ایشان قدرشان شناخته می شد و از وجود آنها و حتی در حد و اندازه ی دریافت مشورت و تجربه ی آنها بهره می گرفتند.

 

اما تاثیر متفاوت دیگری نیز در عین حال بر قشر جوان دارد که ناشی از تصمیم افرادی مثل آقای صفائی است؛ مثل آقای میردامادی، امین زاده و اخیرا آقای تاج زاده که متاسفانه به زندان بازگردانده شدند.

 

آنها حتما آگاه به نتیجه کارشان بودند اما من فکر می کنم توانستند پیامی را به جوانها منتقل کنند که با اینکه می توانستند سکوت کنند و مقاومت نکنند اما در برابر خواست دولتی که منابع و سرمایه های کشور را رو به فنا می برد ایستادند و طبیعی است که این اقدام شجاعانه ی اینها می تواند روحیه ی چندین برابری به جوانها بدهد و به آنها نشان دهد که اگر می خواهیم آینده ی روشن تری برای کشورمان ببینیم راهی نیست جز این که در حد امکانات و توانمندی هایمان از طرق مسالمت آمیز مقاومت کنیم.


وجه مشترک این جمع از صفایی فراهانی تا تاج زاده و دیگران این است که نظام از آنها خواسته تکذیب کنند یا تقاضای عفو... آنها هم نپذیرفتند؛ بر فرض هم بپذیرند این توبه نامه ها یا تکذیب ها را، وقتی نظام می داند اینها از سر اجبار است و واقعیت ندارد چه کمکی به بقای نظام می کند؟

 

سعی شان بر این بوده که در درجه اول  برای خنثی کردن اثر نامه  حداقل یکی از امضا کننده ها را قانع به پس گرفتن آن بکنند وبعد آن را لوث کنند اما موفق نشدند ... طبعا آنها می دانند که توبه نامه هیچ تاثیری درقشر آگاه جامعه ندارد ولی آنها مخاطبشان کسانی هستند که دسترسی به اطلاعات جز از کانالهای غیر رسمی مانند صداوسیما ندارند و در برخی از آنها سعی در تلقین وتاثیر گذاری می کنند تا پایه های مشروعیت شان را که در بین نخبگان وحتی بخش مهمی از اصولگرایان از بین رفته، حداقل در طبقه ضعیف جامعه و کسانی که اخبارشان از کانالهای رسمی دریافت می شود را بازسازی کنند.


و در آخر شما تاثیرات این مقاومت بر جنبش سبز را چگونه تحلیل و ارزیابی می کنید؟

 

شخصا معتقدم جنبش سبز در ادامه و فصل جدیدی از جنبشی است که تحت عنوان "جنبش اصلاحات" از آن یاد می شد.

 

  آقای صفائی فراهانی در مقطع اصلاحات رد پایی از خودشان به یادگار گذاشتند که جز برای شکوفایی و آبادانی و سرافرازی مردم ایران نمی توان از آن برداشت دیگری داشت؛ جنبش سبز نیز که ادامه ی همان جنبش اصلاحاتی است آقای صفائی و همکارانشان در جبهه ی مشارکت و سایر فعالان سیاسی دنبال می کردند و فکر نمی کنم کسی بتواند منکرش شود و به خاطر همین تاثیرگذاری تلاشهای ایشان بوده که خیلی ها به اشتباه به این نقطه رسیدند که برای خنثی کردن آن باید ایشان را بازداشت کرده و به زندان بیاندازند در حالیکه این کار ایشان روحیه ی صد چندانی به همه چه در داخل و چه در خارج می دهد.

 

حرکت ایشان در عین اینکه به همه روحیه می دهد مسئولیت ها را نیز بالا می برد و با توجه به این که این عزیزان این هزینه ها را به جان می خرند همه  کسانی که در شرایط بهتر باشند باید در حد توان خود در این حرکت شبکه واری که به راه افتاده به سهم خود فعالیت کنند و کمک کنند و با همدلی و همسویی اجازه ندهند که این سرمایه و این بخش از حد نیروی انسانی بسیار کارآمد و لایق و بزرگی که هنوز وجود دارد در کشور به سمت نابودی برود.

 

  اگر این مرزبندی های خودی و غیر خودی که به شکل حاشیه ای مطرح می شود کنار برود و اصل، محتوایی باشد که ضرورت دارد و می شود در آن همفکری کرد جنبش سبز، آینده ی خوبی را برای کشور رقم خواهد زد و کاملا امیدوار کننده است و این بدون تردید ناشی از صبر و مقاومت و پرداخت هزینه از کسانی مانند آقای صفائی فراهانی و خیلی از افرادی که در این ماه ها جان خود را از دست دادند یا در زندانند و مجبور به اعتصاب غذا شدند...

 

من به آینده ی این جنبش امیدوارم؛ مقاومت وایستادگی ۷ چهره سرشناس اصلاح طلب قطعا نشانه شکست کودتاچیان است، چرا که کودتاگران مدعی جمع شدن بساط اصلاح طلبی و فائق آمدن جو رعب و امنیتی بوده وهستند و قاعدتا نشانه آن بایستی در انفعال فعالان از روی ترس باشد اما امضای این شکایت نامه خط بطلانی بر این تحلیل هست و روحیه مقاومت ونترسیدن از سرکوب گران را به سایرین میدهد و امید رادر میان حامیان جنبش سبز زنده نگه می دارد.

 

 با سپاس از فرصتی که در اختیار جرس گذاشتید.

 

ارسال به :