یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
گل ها وسیم خاردارها (۱)

 

افسوس من، خدایا تو خوب می دانی  نه از حضور این گل  در زندان اوین است ، بلکه من از این می گدازم که جامعه ی آنسوی سیم خاردار ما ، به شدت در مضیقه گل هایی چون “سید علیرضا بهشتی شیرازی” است ، و بدیهی است که زندانی بودن او ، فضا را برای رشد خارهای گوشت خوار آنسوی سیم خاردار فراخ می کند.

 

پیش از آغاز سخن :

 

در زندان که بودم ، تعدادی از نوشته های خود را (پنج مطلب) به دوستی که نمی شناختمش سپردم تا آنها را در بیرون زندان به من برساند . این نوشته ها ، یکی ” تقاضای محمدنوری زاد از رهبر” بود ، که در آن به یک تقاضای شریف از رهبرگرامی مان پرداخته بودم ، و چهار نوشته با عنوان کلی ” گلها و سیم خاردارها ” که درآنها به معرفی عده ای از زندانیان هم بندم اشاره شده بود .

 

از زندان که بیرون آمدم ، تلاش من برای دستیابی به آن نوشته ها به جایی نرسید . تا این که درتاریخ ۸۹/۵/۲۲ همه ی آن پنج مطلب به دستم رسید . با نگاهی به نوشته های : ” گلها و سیم خاردارها ” ، دیدم ، گرچه طعم این نوشته ها از داخل زندان ، مطلوب تر می بوده است اما اکنون که بیش ازدوماه از زمان نگارش آنها می گذرد ، هنوز ظرافت های بطئی این نوشته ها  خواستنی و در خور اعتناست . شماره ی یک گلها و سیم خاردار ها  به معرفی ” سیدعلی رضا بهشتی شیرازی ” مربوط است . این نوشته در همان ایام زندان ، به بیرون داده شد و در برخی از رسانه های خبری منعکس شد . اکنون ، با همه ی احترامی که به جناب ” سیدعلیرضا بهشتی شیرازی ” دارم ، مجددا به انتشار آن مبادرت می ورزم و در ادامه ، به گلهای دیگر زندان اوین می پردازم :

 

گلها و سیم خاردارها – شماره ۱

 

من تلاش می کنم هراز گاه ، از گلهایی که این روزها محبوس در اوین هستند برای شما بنویسم . گلهایی که برای تعریف آنها از همه ی صداقت خود بهره می برم . چرا که  دلیلی نمی بینم خاطره ای از زنبق و گل سرخ را بر کفتاری بار کنم که خود پایمال کننده ی گلهاست .

 

اولین گل سرخ معطری که در اوین اراده تعریف آن را دارم “سید علیرضا بهشتی” است . این گل ، آنقدر معطر و زیبا و پاک نهاد است که هر آدم گل نفهم و گل گریزی را شیدای خود می کند. معتقدم با پاکی، با صداقت، با درستی، با شرافت و شرم، جاذبه ای است که بر ناخودآگاه مخاطب اثر می گذارد ، و طرف مقابل را دربرابر بزرگی اش به تمکین و احترام وا می دارد.

 

سید علیرضا بهشتی ، هیچ نسبتی با شهید بزرگوار، “بهشتی” معروف ندارد . گرچه وی ، هم نام سید علیرضا بهشتی ، فرزند گل  “شهید بهشتی” است ، اما گل آن سوی سیم خاردارها ، با گل این سوی سیم خاردار ، نسبتی ندارد.

 

خود زندانیان برای فهم ساده تر، یک پسوند  ” شیرازی” به انتهای شهرت گل مورد نظر من افزوده اند.

 

سید علیرضا بهشتی شیرازی، ۵۰ ساله، اکنون در سالن ۴ اندرزگاه ۷ زندان اوین، زندانی است. (درزمان نگارش این مطلب وی در آنجا بود) بیش از ۲۰ جلسه بازجویی را در شرایط سخت پشت سر گذارده و هیچ خطایی جز ویرایش چند بیانیه ی ستاد میرحسین موسوی بر او بار نکرده اند.

 

افسوس من، خدایا تو خوب می دانی  نه از حضور این گل  در زندان اوین است ، بلکه من از این می گدازم که جامعه ی آنسوی سیم خاردار ما ، به شدت در مضیقه گل هایی چون “سید علیرضا بهشتی شیرازی” است ، و بدیهی است که زندانی بودن او ، فضا را برای رشد خارهای گوشت خوار آنسوی سیم خاردار فراخ می کند.

 

سیدعلیرضا بهشتی ، تنها جرمش ، بی جرمی است . من در او ، در رفتار و سخنان او ، کاستی ای که نشان از درون نازیبای او باشد ، نیافتم . به همین دلیل است که او را گلی در آنسوی سیم خاردارها لقب داده ام . او ، دوست دیرین آقای میرحسین موسوی است . و به همین دلیل : گروگانی است تا مگر دیگران حساب کارخود بکنند . تا کنون دادگاهی برای وی تشکیل نشده است . او را دوبار به دادگاه برده اند و بی دلیل – که البته دلیلش را می شود فهمید- دادگاه او را به تعویق انداخته اند .

 

سیدما ، با چهره ای عطوف و مهربان ، و چشمانی به سبزی جنگلهای شمال ، و لبانی که همیشه آنها را متبسم دیده ام ، تمثیل موکدی از : دربند بودن یک بی گناه است . سیدما ، سه فرزند دارد . یک پسر و دو دختر . ومن که خود را جای زندانی کنندگان امثال سیدعلیرضا بهشتی می گذارم ، برای زندانی کردن پدر این یک پسر و دو دختر ، هیچ توجیهی جز حفظ قدرت نمی بینم . وگرنه ، از فرد پاک نهادی چون سیدعلیرضا بهشتی ، مگر چه فتنه ای قرار است دامنگیر کشور شود ؟

 

او سالهاست که یک انتشارات را اداره می کند . یک شخصیت فرهنگی است . یک خوب خوب خوب در بند است . او از هفتم دی ماه سال گذشته ، بی آنکه دادگاهی برایش برگذارشود که : بداند خطای او چیست ، در زندان اوین به سر می برد .

 

من با او سابقا  در اندرزگاه هفت ، هم بند بودم . اما بعدها هردوی ما را به بند ۳۵۰ منتقل کردند. یادم هست ،   وقتی که  به مرخصی می آمدم ، دوازده پله را با من بالا آمد و به من گفت : به همه بگو : کسی برای آزادی من سیدعلیرضا بهشتی تلاش نکند. یا همه بیرون می آییم یا من بدون همه بیرون نخواهم آمد .

 

منبع: گاه نوشت محمد نوری زاد

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات