یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مواجهۀ آگاهانه، ناقدانه، صادقانه ونه ریاکارانه با سکولار شدن

 

مصاحبه با مقصود فراستخواه دربارۀ روشنفکری دینی

 

 سوال: علی الظاهر شما تقسیم بندی روشنفکر به سکولار و دینی را قبول ندارید؟ این مساله را توضیح دهید.

 

تقسیم بندی روشنفکر به« سکیولار و نا سکیولار»  به گمان بنده وجه منطقی چندانی ندارد .  البته می توان روشنفکران را با نظر بر یک رشته تفاوتهای واقعاً موجود  به «غیر دینی ودینی» دسته بندی کرد.  اما آیا  می شود از این نتیجه گرفت که روشنفکران  دینی ، فرایند سکیولار شدن را  منکرند؟ ویا آن  را  یکسره تخطئه می کنند وناسکیولار هستند ؟

 

 به گمان حقیر چنین نیست  و  روشنفکران دینی زیادی هستندکه بسیاری از ابعاد سکیولار شدن را  نه تنها یک فرایند واقعی می بینند ، فرایندی که در عالم وآدم وبا مقیاس جهانی  جریان دارد، بلکه ابعادی از این فرایند را منشأ رشد ورهایی می دانند واز این جهت  در همان حال که خود را دینی می دانند سکیولار هم می دانند. اجازه بدهید در همینجا  دو نکته را عرض بکنم. نخست اینکه منظور بنده سکیولار شدن به مثابۀ یک پروسه است نه یک پروژه. دوم اینکه  روز به روز بیشتر گروه های اجتماعی از جمله دینداران  معروض فرایند  سکیولار شدن قرار می گیرند و چه بسا با آن ، زیست هم می کنند و از مواهبش نیز بهره مند می شوند ، فرق روشنفکران دینی با بقیه  متدینان و جریانهای دینی  آن است که گشودگی وتوجه  مفهومی به این فرایند عمیق دارند ، کما اینکه همه اکسیژن را تنفس می کنند ولی تنها  کسی یا کسانی کاشف او بودند و برخی  هستند که آگاهی مفهومی به او دارند. یادم هست که  در دورۀ دانش آموزی از مرحوم آل احمد سخنی خوانده بودم که مضمون آن تا جایی که  در ذهنم باقی مانده ، این است که روشنفکران مثل میخچه ای در پاشنۀ پای یک جامعه هستند و تمام درد را بیش از سایر اعضا احساس می کنند، این همان آگاهی دردناک یا جرأت دانستن است ، به تعبیر مولانا ؛ هرکه او آگاه تر ، رخ زرد تر.

 

 سکیولار شدن در جوامع،  فرایندی ناشی از  رشد آن جوامع ، روند تقسیم کار اجتماعی، تخصصی شدن، تمایز یافتگی نهادها وارزشها ، توسعۀ ارتباطات ، افزایش اطلاعات و بسط دانش وفناوری بشر ، تنوع وتکثر فکرها و آرا و باورها وسبکهای زندگی ، رشد شهروندان و نهادهای مدنی، اهمیت یافتن حقوق  و خودگرانی انسانها ،  افقی شدن روابط و تغییراتی از این قبیل بوده است . نتیجۀ منطقی این تغییرات آن بود که سلطۀ نهادی که ادیان نهادی در این یا آن جامعه داشتند کاهش می یافت. دین،  نهادی  می شد در کنار نهاد های دیگر ونه فوق آن ها و مسلط بر آنها. این تحول تنها جنبۀ عینی نداشت بلکه به لحاظ ذهنی نیز ، دین تمام مکان آگاهی بشر امروزی را فرانمی گیرد بلکه منابع مهم دیگری مانند  آگاهی فلسفی ، عرفان،  علم، هنر ، اخلاق،  وخیلی منابع معرفتی دیگر هست که واقعا مستقل از دین  وچه بسا مقدم بر دین هستند. خود فکر دینی  مردمان نیز ، معروض تحولات عمیق ودامنگستر  سکیولار شدن هستند ، بسیاری از  رازهای مگوی سازمان یافته در فکر دینی مردم که قبلاً مقدس  وغیر قابل چون وچرا  محسوب می شدند بر اثر این فرایند محل نقد وبحث قرار می گیرند .

 

  این فرایند سکیولار شدن عموم جامعه از جمله گروه های دینی را در بر می گیرد ، آنها از حقوق شهروندی همچون انتخاب کردن وانتخاب شدن و شیوه های نوین حل مسائل و مانند آن برخوردار هستند،  کمتر خانمی وابسته به بزرگان این گروه ها  امروز اجازه می دهد شوهرش زن دیگر داشته باشد ، دختران و پسران شان دنبال علائق ونیازها وسبکهای زندگی متنوع عرفی هستند، اعضای این گروه ها  موسیقی طربناک گوش می دهند، برخی شطرنج بازی می کنند ، دنبال انواع سرگرمی ها وتفریحات جدید برای اوقات فراغت اند،  بیشتر آنها که تحصیلات علوم انسانی دارند با همه حرمتی که به دانش دینی  روحانیان می نهند، خود را متخصص تر  از آنها در توضیح مسائل مربوط به رشته شان می دانند ، همۀ زنان این گروه ها در بیرون از خانه کار می کنند و ضمن حفظ ارزشهای خود با مردان نشست وبرخاست دارند ، چیزهایی که قبل از نفوذ ورشد فرایند سکیولار شدن  برای فرهنگ دینی ما قابل تصور نبود. پس خیلی ها معروض این فرایند و برخوردار از آن هستند ولی چوب توجه مفهومی به این فرایند را روشنفکران (واز جمله روشنفکران دینی) می خورند. همان داستان اکسیژن است که عرض کردم. سخن روشنفکران این است که مواجهۀ  آگاهانه و ناقدانه و صادقانه ونه ریاکارانه با سکیولار شدن ، مثل هر چیز دیگر ، داشته باشیم.

 

      تمایز روشنفکران دینی با روشنفکران غیر دینی درچیست؟

 

یک دسته از روشنفکران بنا به علل تربیت خانوادگی وتفاوتهای فردی و  محیط رشد وارتباطات  وزمینه های شکل گیری  عاطفی وشناختی خودشان  ، با نوعی الزام درونی( از سنخ معرفتی ویا وجودی ) می کوشند تا  پویش و کنش روشنفكری خویش را با تجربه‌ی ایمانی و امر الهی و سنت دینی پیوند بزنند و به همین دلیل «دینی» خوانده  می شوند.  در مقابل گروهی دیگر بنا به علل و دلایلی  سعی می کنند که  تکاپوهای روشنفكرانۀ  خود را به دین باوری ودینداری گره نزنند،  این بدان معنا نیست که لزوماً خدا و دین را نمی پذیرند بلکه پیوند دادن تقلاهای روشنفکری  با دینی بودن را ممکن،  یا اگر هم ممکن باشد مطلوب نمی دانند. از اینجاست كه «روشنفكری دینی» و «روشنفكری غیر دینی» از هم تفکیک ومتمایز می شود.

 

آیا چنین نیست که روشنفکران دینی هم به مانند روشنفکران غیر دینی مدرنیته و منابع معرفتی آن مانند علم گرایی، راسیونالیسم و ... را مفروض گرفته اند و در این میان سعی دارند که از دین هم برای اثبات مفروضات خود استفاده کنند؟

 

اگر روشنفکری دینی را این بدانیم که کسی اسمش را بگذارد روشنفکر دینی و بعد کارش این باشد که هرچه در مدرنیته هست برایش توجیهی از قرآن و حدیث و دین درست بکند ، این البته کار ، تبلیغی و عوام پسندانه و نه روشنفکرانه است ، بدترین دفاع از مدرنیته و نیز  بدترین  تبلیغ دین با ملغمه های آبکی است، نگاه سطحی به مدرنیته و نگاه ابزاری به امر عظیم الهی است. اما  به گمان بنده پویش های اصیل روشنفکری دینی در جامعۀ ایران، در حد توان کوشیده اند تا خود را از این سطح نازل فکر وعمل  فراتر ببرند.

 

 روشنفکری ، تعارضی با این ندارد کسی با وجود داشتن تفکر نقاد ، به لحاظ معرفتی یا  وجودی از دغدغۀ  عمیق غایی برخوردار باشد و  تجربه ای درونی از امری متعالی در عالم وآدم داشته باشد که سرچشمۀ راهنمایی است و به سرّی در هستی دل بسته باشد که نه تنها با تعالیم انبیا ، بلکه از طریق خرد و معرفت و   وجدان اخلاقی بشری نیز پدیدار می شود و راهنمایی می کند.  چنین فردی از رهیافتهای نوین عقل و دانش و  تجربیات بشری و  تأملات عمیق اخلاقی متفکران در هرکجای دنیا ، آگاهانه بهره می گیرد و در پرتو این گونه تفکرات وتأملات ، معرفت دینی خود و مردم را نقد می کند ، رفتارها ونهادهای دینی را نقد  می کند و این کار را نه تنها موجب بُعد از حضرت حق بلکه عین حق پرستی و استمداد از مواهب عقلی و وجدانی واخلاقی ِ به ودیعه نهاده شدۀ الهی در سرشت آفرینش آدمی  می داند و  دلالات خرد ودانش و وجدان اخلاقی را مانعه الجمع با غایات الهی در دین نمی بیند. از این منظر ، دینداری ما باید با عقل و اخلاق و معنویت و فضیلت به محک بخورد وغایت حقیقی آن خیر و مصلحت عموم و قسط وعدالت و شکوفایی و تعالی بشر است و اگر طرز تلقی هایی از دین داریم که با این غایات در تعارض هستند ، مشکل در این طرز تلقی هاست.

 

بنابراین تمایز و اهمیت و ارزش روشنفکری دینی نسبت به  سایر روشنفکران( بدون اینکه از نقش و  اهمیت آنها کاسته شود) به این است که با وجود داشتن تجربه ای دینی و نسبتی با امر الهی، می کوشد مفروضات ومعرفت دینی خود  و دیگر همکیشان را پیوسته از درون نقادی بکند وبرای این نقد نیز  از تفکر عقلی و تأملات اخلاقی و بصیرتهای معنوی و تجربیات  وآزموده های تاریخی و  جهانی نهایت استفادۀ آگاهانه را به عمل می آورد وحتی چنانکه عرض کردم این کار خود را نوعی استمداد از سرّ وجود و  تمنای  از حقیقت متعالی می داند  .

 

از سوی دیگر ، ارزش افزوده ای که می تواند کار روشنفکری دینی در این سرزمین داشته باشد سهیم شدن در و افزودن به تجربۀ روشنفکری جهانی است. همانطور که روشنفکری آمریکای لاتین و آسیا تبصره هایی به تجربۀ روشنفکری اروپایی افزوده است وآن را بسط داده است ، روشنفکری در یک پیرنگ دینی از نوع اسلامی، می تواند به دستاورد روشنفکری در زمینۀ   مسیحی و یهودی  ویا بودایی وکنفوسیوسی وهندویی ، چیزی بیفزاید و ذخائر آگاهی انتقادی ورهایی بخش بشری را غنی تر بکند.

 

 ایستادن  واندیشیدن  وعمل کردن در منطقۀ خاکستری ِ  سنت ومدرنیته  با همه تناقض نماهایش ، کار خطیر روشنفکری دینی است، روشنفکر دینی سنت را یکسره محدودیت نمی داند بلکه در او امکاناتی نیز جستجو می کند، متن دین را گرسنۀ معنا می داند  و قابل اینکه به نوبۀ خود منبع الهامی برای متدینان در جهت رهایی وتعالی و پیشرفت باشد. دغدغۀ این روشنفکر دینی آن است که امر الهی ومتعالی وگوهر دین حق، به مقبولات رسمی  ومتداول دینی فروکاسته نشود، غایات دین و دلالتهای تحلیلی و معرفتی و ژرف  آن به سطح  دلالتهای تحت اللفظی  و ظاهری  تقلیل پیدا نکند.  

 

در این طرز نگاه، مبادی عقلی و تأملات اخلاقی و  عرفهای خردپسندانه  به فهم غایات دینی کمک می کند ، وگرنه به تعبیر منقول از بودا ، انبیا با انگشت ماه را نشانه گرفته اند و ما در انگشت خیره شده واز رؤیت ماه درمانده ایم وبه تعبیر مولانا که مستقیما از متن قرآن الهام گرفته است:  اگر سودای سر ما بالا نباشد ، قرآن مایۀ گمراهی می شود ، می گوید «زانکه از قرآن بسی گمره شدند ، زین رسن قومی درون چه شدند ، مر رسن را نیست جرمی ای عنود ، چون تو را سودای سر بالا نبود».  از علی بن ابیطالب نیز نقل شده است: «دینتان غایتی دارد ، آن غایت را طلب کنید ، نهایتی دارد که جهتگیری  شما به سوی آن نهایت باشد» (ان لدینکم غایه فابتغوا غایتها و ان لدینکم نهایه وانتهوا الی نهایتها). رعایت حقوق مخالفان ، فضیلت مهم سیاسی این روزگار است ، فهم منطق تکثر در افکار وعقاید ، گویای سطح ادب ودرک فرهنگی ماست و  چه غایتی مهمتر از اینکه دینی بتواند پیروان خود را به این فضایل  آراسته بکند و با این آداب متأدب سازد و چنین سطحی از درک وشعور اجتماعی به آنان الهام ببخشد.

 

    

 

بستر تاریخی به وجود آمدن جریان روشنفکری دینی را چه می دانید؟آیا روشنفکری دینی هم به مانند روشنفکری غیر دینی ریشه در مشروطه دارد

 

هر دو،  ریشه در تقلاهای فکری و اجتماعی  قبل از مشروطه دارند . همانطور که پیش از مشروطه آخوند زاده  و میرزا آقا خان وملکم خان به عنوان منورالفکران غیردینی  بودند ، سید جمال و نیز نجم آبادی هم در همان دوران  با اندکی تسامح جزو تبار روشنفکری دینی  محسوب می شوند، به یک معنا مشروطه دستاورد برجسته کارنامۀ روشنفکری غیر دینی ودینی در این سرزمین ودر کنار سایر عوامل مهم دیگر بود. تمامی داستان در دوره ی قاجار از یک چیز آغاز شد وآن واقعیتی به نام  تغییر بود.

 

وضعیت جاری و مستقرِ «سنّت»  به عنوان یک فرا روایت نمی توانست به صورت سابق و متعارف خود، پاسخگوی تقلاّهای ذهن و زبان و زندگی ایرانیان بشود ، مفهوم جامع  مدرنیته غربی ، افقی تازه می گشود. این کشاکش به «بحران هوّیت» دامن می زد که ابتدا از سطح نخبگان  فکری شروع شد و هریک به نحوی با این وضعیت « بحث انگیز» مواجه شدند.

 

حداقل سه دسته مواجهه عمده، از همان آغاز قابل مشاهده بود:

 

دسته نخست: مقاومت  برای حفظ وضع موجود (به صورت سنت گرایی و اسلام گرایی)

 

دسته دوم: گسست از سنّت و استقبال از مفهوم جامع مدرنیته (در قالب ناسیونالیسم، مارکسیسم، لیبرالیسم و ...)

 

دسته سوم: تجددخواهان دینی که  مایل به تحولّ ِ از نوع  تداومی ( والبته نه لزوما به صورت ساده وخطی بلکه در یک سیر جدالی)بودند. اینان  فکر می کردند که می شود هم سنت را با استفاده از آفاق ومنابع مدرن ، نقد کرد و هم از منابع وامکانات آن  آگاهانه و صمیمانه و در جهت رهایی وتعالی استمداد جست.

 

روشنفکری دینی در بستر تاریخی خود چه مسیری را پیموده و آیا می توان تاریخچه آن را به ادوار مختلفی تقسیم بندی کرد؟

 

در اینجا به دلیل محدودیت وقت، می توان به لحاظ تاریخی  سه دوره را  بدین قرار از هم متمایزکرد:

 

دورۀ اول به  قبل از دهه ی 20 شمسی مربوط می شود و در آن ، حداقل سه نوع کوشش برای تفسیرهای تازه از اسلام داشتیم. نخست ، تفسیرهای  احیاگر و ضد استعماری  ( سید جمال و ...) دوم  تفسیرهای  تجدد خواهانه (یوسف مستشار الدوله و...) ، سوم  تفسیر های  اصلاح طلب و مشروطه خواهانه ( نائینی و... ). دورۀ دوم   بعداز دهه 20 است  که شکل گیری مشخص تر جریان هاست در سه الگوی نوگرایی اسلامی (بازرگان، طالقانی و ...) الگوی خداپرستی و نیز ایدئولوژی توحیدی (نخشب وشریعتی و ...) و  الگوی هرمنیوتیکس ، تحلیلی و  انتقادی(شبستری و سروش و نوشریعتی ها).

 

با توجه به بستر تاریخی روشنفکری دینی به نظر نمی رسد که جریان روشنفکری دینی بیشتر از آنکه با دغدغه های معرفتی به وجود آمده باشد با دغدغه های سیاسی پا به عرصه گذاشته؟ و آیا همین سیاست زدگی  موجب نشده است که روشنفکران دینی ما در دوره های مختلف سخنان متعارضی بگویند؟ مثلا در شرایط سیاسی خاصی مرحوم دکتر شریعتی بحث دین برای دنیا را مطرح می کنند و در شرایط و دوره ای دیگر جناب دکتر سروش بحث دین برای آخرت را.

 

بحث مهمی است. متأسفانه اکنون  گنجایش تفصیل نیست اما از عرایض پیشین ناقابل بر می آید بنده به دغدغه های مهم معرفتی در این جریان فکری اصیل قائل هستم، نقدهایی برآن دارم که  جایش در اینجا نیست . اما  در بارۀ سخن حضرت عالی باید بگویم  این جامعۀ ماست که سیاست زده است وریشه در اقتصاد نفتی وبزرگی دولت دارد. استبداد ریشه دار و همه کارگی دولت موجب بزرگ شدن جامعۀ سیاسی  پوپولیستی در برابر سایر ساحت های مهم زیست ِ  اجتماعی ونظامهای فرهنگی ومعرفتی و اجتماعی واقتصادی جامعه  ما شده است. شما به درستی از سیاست زدگی  سخن می گویید مگر روحانیت ما با معضل سیاست زدگی دست به گریبان نیست ، از مرحوم بازرگان نقل شده که از خداوند باران خواستیم سیل آمد. مگر حوزه های ما ودین ما در معرض سیاست زدگی مهیب نیست؟ البته به نظر بنده ، سیاست ورزی ( نه سیاست زدگی) به مثابۀ عمل عقلانی  وآزادمنشانه،  لازمۀ رهایی ونیکبختی هر جامعه است ، از این جهت ما درکارنامۀ سیاسی روشنفکری ؛ مواجهه با استعمار ، نقد برای  تجددو پیشرفت، تلاش برای تأسیس عدالت در مشروطه ،مبارزه با استبداد در دورۀ پهلوی و نقد اقتدارگرایی و تمامی خواهی  و دفاع از حقوق  و نیز ایستادگی بر سر چهرۀ رحمانی  وانسانی وعقلانی دین را هم می بینیم.  نقد کارنامه روشنفکری دینی  و ریشه یابی تعارضها مهم است ، اما تعارضها  و ضعفهایی بیشتر از این را در مخالفان روشنفکری می توان نشان داد، این مدعا که در روشنفکری دینی ،  یکی دین را برای دنیا ویکی برای آخرت خواسته است محتاج بررسی است ، شواهدی برخلاف آن هست ، و اساسا موضوع عمیقتر از این است.

 

 

منبع: نشریۀ پنجره 56

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات