تاریخ انتشار: ۰۷ شهریور ۱۳۸۹, ساعت ۲۲:۳۹
ندای آزادی
نیما - ر - ا
در میان شادی ها،غم ها و پلیدی ها
از میان گلشن ها،خارها و پلیدی ها
خنده ای میکند بر ما
خنده ای بر وجه ا..
لعل لبهایش زیباست
خنده هایش پرمعناست
او خدا را میبیند
با وجود پستی ها
برگ هایش خشکیده
لاله ای سبز روییده
از پس این روییدن
جامه ای سبز پوشیده
آسمان هم گویی
اشک هایش پیچیده
در میان این ماتم
عرش ها هم لرزیده
از جفای این عالم
قلب ها هم رنجیده
آفتاب بی همتا
در غروبش تابیده
موج ها را میبینم
در پی هم می آیند
قمریان هم انگار
در فراغش می نالند
شیخ این آبادی
از سر ناچاری
از خودش می پرسید
علت این زاری ؟
درگه حق گوید
این ندا؛ آزادیست
شیخ ما بینا نیست ؟
آسمان طوفانیست
شیخ را گویی
از پس ویرانی
آسمان را گوید
تو مگر دین داری ؟
ما خدايی داریم
در زمین میرانیم
در پی این زاری
رعد ها غریدند
ابرها باریدند
محشری بر پاشد
غرش آزادی
محو کرد این نازی
باز هم آزادی
باز هم آزادی
نیما - ر - ا
ارسال به :
ارسال نظر
نظرات




