مهمانی افطار آقای خامنه ای و سخنان وی در مورد جذب حداکثری و دفع حداقلی به گونه های مختلفی تعبیر شده است. قول رایج این است که چون سیاست سرکوب نتیجه نداده است، رهبر شیوه برخوردش را با مخالفین بازنگری کرده است. این برداشت سطحی است.
همچنین پدیده مشائی و اختلافات وی با بخشی از جریان اصول گرا و رهبر، نیز توسط بسیاری به جنگ زرگری تعبیر شده است. این تعبیر نیز سطحی است و به احتمال زیاد زمان خلاف آن را ثابت خواهد کرد. این دو موضوع عمیقا بهم مرتبط است و بازخوانی این دو واقعه در کنارهم ما را به نتایج دقیق تری رهنمون خواهد شد.
برای ورود به بحث ابتدا در نظر بگیریم که در گذشته بسیاری از همین تحلیل گرانی که برداشت های فوق را ارایه داده اند، مدتها می گفتند که آقای احمدی نژاد سه مقتدا و مراد دارد: رهبر، آقای مصباح یزدی و آقای مجتبی ثمره هاشمی. اما زمان ثابت کرد که آقای احمدی نژاد شخصیتی مستقل است و الزاما از این افراد تبعیت نمی کند. اولین نشانه قابل تامل این ویژگی وقتی بروز کرد که آقای خامنه ای دستور عزل آقای مشائی را از معاونت ریاست جمهوری صادر کرد. آقای احمدی نژاد در پاسخ کوتاه و دقیق خود به رهبر، امر وی را با استناد به قانون اساسی مطاع دانست و نه به خاطر ولایت.
واقعیت این است که ما اکنون شاهد آرایش جدیدی در نیروهای سیاسی حکومتی هستیم. پدیده آقای مشائی جدی است، و سخنان آقای مصباح در مورد فتنه بزرگ تر نیز جدی است. دوگانه احمدی نژاد - مشائی با تکیه بر این که به هرحال رای چند میلیونی را پشت خود دارد، معتقد است که جناح اصول گرایان پشتوانه مردمی خود را از آنها می گیرد. از این رو چندان اعتباری برای آنان قایل نیست و احساس نیازی نیز به همکاری با آنان نمی کند.
سخنان آقای مشائی نیز کاملا سنجیده است. وقتی برای اسلام خارج از هویت ایرانی نقشی قایل نیست، او در واقع از سکولاریزم و ملی گرایی سخن می گوید. به این ترتیب عملا پرچم سکولاریزم و وطن پرستی را از دست رقبای اصلاح طلب و تحول خواه و سکولار گرفته است. به عبارت دیگر به همان اعتبار که سخنان این گروه ها را می توان سخنانی شعاری تلقی کرد، سخنان وی نیز شعاری است. وقتی از مکتب ایران در مقابل اسلام سخن می گوید، مخالفت ناپخته با وی ما را به همان دامی می اندازد که امامان جمعه در مخالفت با وی و با مکتب ایرانی افتادند. مکتب ایرانی با هیچ استدلالی یک تلقی فاشیستی نیست. آمریکاییان با موضوع American Exceptionalism، فرانسویان، ژاپنی ها، چینی ها و بسیاری ملل دیگر چنین عباراتی را بکار می بندند. و بهر حال هر قضاوتی که داشته باشیم واقعیت این است که چنین گفتمانی استعداد زیادی برای نشر و پذیرش در میان اقشار مختلف اجتماع ایران دارد.
بخش دیگری نیز به عملکرد گذشته آقای مشائی استناد می کنند که این استدلال نیز به سادگی ابطال پذیر است. گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هرآنچه هست گیرند. از سوی دیگر معقول است تصور کنیم که علیرغم تقلب در انتخابات، آقایان احمدی نژاد و مشائی فهمیده اند که اولا مردم چه می خواهند و چگونه می توان از افکار عمومی دلبری کرد، و ثانیا دیگر نمی توان با تقلب وسیع انتخابات برگزار کرد. آنها خود را با نیروهای سیاسی دیگر مانند اصلاح طلبان می سنجند و فکر می کنند که چه وعده ای دیگر نیروها می توانند به مردم بدهند که آنها نتوانند.
پس منطقی است فرض کنیم که جناح آقای احمدی نژاد و مشائی به آینده سیاسی خود فکر کنند و چرخشی رو به مردم داشته باشند. دلایل زیادی می توان برشمرد که آنان اعتقادی زیادی به رهبر ندارند و در واقع معتقد به مشروطه ولایت فقیه هستند. آنان در حال عملی کردن تزی هستند که تا پیش از این توسط برخی از اصلاح طلبان مطرح می شد.
در سیاست داخلی این گروه معتقد به اسلام منهای روحانیت است. در سیاست خارجی نیز هیچ مشکلی با آمریکا ندارد و حتا دست دوستی به سوی مردم اسرائیل دراز کرده است. آقای احمدی نژاد می خواهد او کسی باشد که رابطه با آمریکا را بعد از سی سال برقرار می کند. این موضوع مهمترین خط قرمز آقای خامنه ای و در حقیقت رگ حیاتی ولایت فقیه است. این نکات اگر از چشم ما دور بماند، از چشم رهبر دور نخواهد ماند.
به این ترتیب به برداشت متفاوتی از افطار رهبر می رسیم. خطاب رهبر در این مراسم نه به رهبران معترض بلکه به آقای احمدی نژاد و مشائی بود که در این ضیافت حضور داشتند. آقای احمدی نژاد بزودی به آمریکا سفر خواهد کرد تا در نشست سالانه سازمان ملل شرکت کند. مسئله مذاکره با آمریکا آن قدر برای رهبر حیاتی است که حاضر شد در مورد جذب نیروهای معترض و جنبش سبز امتیاز بدهد اما به طور جدی در مورد رابطه با آمریکا خط کشی کند. او گفت جذب حداکثری بر محور اصول و ارزش ها. و سپس این اصول و ارزش ها را این گونه تعریف کرد که رابطه ما با آمریکا نفی وجودی و بنیادین یکدیگر است. البته وی درست می گوید. اما این نفی وجودی میان آمریکا و ایران نیست، بلکه میان آمریکا و نهاد ولایت است. به عبارت دیگر رهبر، به درستی، برای تداوم جایگاه خود در صورت ارتباط با آمریکا هیچ تصوری ندارد.
برای صف کشی در مقابل آمریکا، رهبر نیاز دارد که نشان بدهد نیروهای سیاسی تحت ولایت وی متحد هستند و اختلافات درونی یک سال اخیر قابل مدیریت است. احترام زیادی که رهبر در هنگام ورود آقایان حسن خمینی و رفسنجانی در این مراسم ابراز کرد در همین جهت قابل تحلیل است.
درمیان دیپلمات ها نکته ای بسیار مهم مرسوم است. و آن این که برخلاف تصور رایج، اگر اجازه بدهی طرف مقابل امتیازی بگیرد نه تنها موضع اش تقویت نشده، بلکه بیشتر در معرض آسیب پذیری قرار خواهد گرفت. موقعیت آقای احمدی نژاد در آمریکا اکنون با گذشته متفاوت است. او در شرایطی به آمریکا می رود که نیروگاه بوشهر را راه اندازی کرده است. وی می تواند بگوید که علیرغم خواست قدرت های بزرگ توانسته به این موفقیت دست بیازد و ایران به یک نیروی هسته ای تبدیل شده است.
همان طور که می دانیم بحث آمریکا و کشورهای اروپایی بر سر نیروگاه های اتمی نبوده است، بلکه بر سر چرخه سوخت بوده است. بنابراین از دید آمریکاییان راه اندازی نیروگاه بوشهر مسئله مهمی نیست. حال اگر آقای احمدی نژاد می خواهد آن را یک موفقیت تلقی کند، بگذار که بکند. موضوع این است که آقای احمدی نژاد هیچ گاه موقعیتی بهتر از این نداشته تا با آمریکا مذاکره کند. اگر هم شرایط مذاکره دست داد، به احتمال زیاد بیاد هشدارهای رهبر نخواهد افتاد. در حاشیه ها هم آمده بود که هنگام سخنان رهبر آقای احمدی نژاد زیر لب ذکر می گفته است. علی الاصول اگر بتوانی با امام زمان ارتباطی مستقیم پیدا کنی، دیگر چه نیازی به ولی فقیه خواهی داشت؟
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.




