یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۰:۲۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
علي(ع)‍؛ سبز، سفيد، سرخ (۲)

 

سه روز آخرٍ حيات زندگي اميرالمومنين علي(ع) صرف نظر از اين كه مخاطبانش چه دين و آييني دارند درسهايي به گستره همه تاريخ دارد براي همه آنان كه حاكمند يا محكوم، قاتلند يا مقتول، زنداني اند يا زندان بان، آمرند يا مامور، ظالمند يا مظلوم و يا ...، پس هرچه هستيم   روزه درس نگرفتن و نياموختن را بشكنيم واز خوان انسانيت مولا علي(ع) خوشه اي برچينيم. چراكه به قول جناب سعدي:  «ناچار خوشه چين بّود آنجا كه خرمن است»

 

   بخش دوم: سفيد، صلح دوستي واخلاق علي(ع)

 

    سه روز پاياني حيات مبارك امام علي(ع) اين سه رنگ سبز و سفيد و سرخ، را به خود گرفته است وهر كدامش درس هايي دارند، مخصوصا  براي آنانكه اين سه رنگ را براي پرچم كشورشان برگزيدند که رنگ سبز نشانه اسلامی بودن حکومت و مسلمان بودن اکثريت مردم ، رنگ   سفيد نشانه صلح ‌طلب بودن و رنگ سُرخ يادآور دلاوران و شهدايی است که در راه حفظ و حراست از انسانيت واسلام و وطن کشته شده‌اند.

 

  شهادت امام علي(ع) مصادف مي شود به شبهاي پُر قدرٍ قدر اما به جهت آنكه اين دو مقوله بسيار با اهميت و از نظر محتوي عميق و گسترده  اند و شايد ذكر هردو آن در يك نوشتار به جهت خلاصه گويي از قدرٍ آنها بكاهد لذا در اين نوشتار فقط به گوشه اي از جايگاه و اهميت پروژه  شهادت امام علي (ع) اشاره مي شود.

 

  امشب علي به همه زخم خورده هاي عالم درسٍ مروّت و مردانگي مي آموزد. و به همه خانواده هاي جانبازانٍ راه خدا درسٍ صبر و استقامت  امشب علي همه شمشيرهاي به ناحق كشيده را خجل مي كند وهمه اسيرگرفتگان را درسٍ انسانيت مي آموزد. همه يتيمان را درسٍ اميد و همه   خفتگان را درسٍ بيداري نشستگان را قيام و ظالمان را درسٍ معاد و به شب مي آموزد كه شب رفتني ست و صبح خواهد آمد آري،  امشب علي از قول پيامبر در گوش حسنين نجوا مي كند انی بعثت لا تمم مکارم الاخلاق» من بر انگخیته شده ام تا مکارم اخلاق را  کامل کنم».

 

  صلح و عفو علي از سر ناچاري و ناتواني نبود چراكه در جنگ ها هم، آنجا كه بايد، عفو مي كرد و مي بخشيد شايد صلح حسني هم جلوه اي از  صلح عليست . اگرچه امام حسن(ع) به خاطرعدم همياري مردم ناچار به پذيرش صلح با معاويه مي شود.

 

  فرق مبارک امام علی علیه السلام با ضربه ابن ملجم تا پیشانی شکافته مي شود و خون فوران مي كند تا جوانه سبزي كه در سحرگاه 19 رمضان    سال (40  ه.ج قمري) براي آخرين بار در دلهاي عالميان كاشته بود از خونش تغذيه كند تا شب هنگام ها به دست  تيره خواهان و دغل بازان تاريخ پژمرده نشود ، نهال انسانيت را در سحرگاهان و در دلها نهاد اما چه كسي بايد از اين نهال انسانيت، مروت و مردانگي درمقابل جهل و ظلم و فساد و پول پرستي و نفس پرستي و دنيا خواهي ،محافظت كند؟ چه نيرو و سپري بهتر از خون خويش مي توانست بيابد؟

 

     حضرت علی علیه السلام در محراب مسجد، افتاد و در همان هنگام فرمود: بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله، فزت و ربّ الكعبه؛ سوگند به خدای كعبه، رستگار شدم.

 

    رسول خدا (ص) فرمودند: مردم دو دسته اند: دسته ای راحت می کنند و دسته ای راحت می شوند. مومن از دنیا و  زحمت آن راحت می شود و به رحمت و پاداش بزرگ خداوند می رسد و اما کسی که راحت می کند ، گنهکار است که مردم و درختان و   چهارپایان از او رهایی می یابند و به آنچه از پیش فرستاده ، می رسد. (امالی شیخ طوسی جلد 2 صفحه 417 حدیث 1182)

 

    حضرت علی علیه السلام، در حالی كه خون از سر و صورت شریفش جاری بود، فرمود: هذا ما وعدنا الله و رسوله؛ این همان وعده ای است كه خداوند متعال و رسول گرامی اش به من داده اند. (منتهی الآمال- شیخ عباس قمی، ج1، ص 174)

 

    مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را در گلوي شب ريختند ، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند. علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند. محراب کوفه در سکوتي غنوده بود.

 

  بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان  بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوْت شبانه بياورد. آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و  بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند. هان اي زمينيان با علي چه کردند...؟اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند  چراكه امـام عـلى عـلیـه السـّلام رسـیـدگـى بـه مـحـرومـان را تـنـهـا بـا دستورالعمل و فرمان انجام نمى‌داد، بلكه شخصا به رفع مشكلات مردم    مى ‌پرداخت .نـان و خـرمـا را درون زنـبـیـل مـى گـذاشـت و بـا دوش مـبـارك حمل مى كرد و به فقراء مى‌رساند    اصحاب و یاران مى گفتند: یا اَمیرالمُؤ مِنین، نَحنُ نَحمِلهُ؛  یا امیرالمؤ منین علیه السّلام ما این بار را بر مى داریم.

 

    حضرت پاسخ مى داد كه :رَبُّ العَیالِ اَحَقُّ بِحَملِهِ؛ رهبر امّت سزاوارتر است كه بردارد. )كوكب درّى ج 2 ص 131(

 

    به نظر من این مدت )ضربت تا شهادت) از حیرت انگیزترین دوره های زندگی علی علیه السلام است. شخصیت علی، یقین و ایمان علی در این  چند ساعت بر دیگران بهتر نمایان می شود.

 

  همچنان كه در نامه 47 نهج البلاغه آمده است:

  و من وصيه له عليه السلام(1) للحسن و الحسين عليهما السلام لما ضربه ابن ملجم لعنه الله(2) اوصيکمابتقوي الله ، و الا تبغيا الدنيا و ان بغتکما ،   ولا تاسفا علي شي ء منها زوي عنکما ،(3) و قولا بالحق ، و اعملا للاجر ، و کونا للظالم خصما ، و للمظلوم عونا(4) اوصيکما ، و جميع و لدي و  اهلي و من بلغه کتابي ، بتقوي الله ، و نظم امرکم ، و صلاح ذات بينکم ،(5) فاني سمعت جدکما صلي الله عليه و آله و سلم يقول :[صلاح ذات  البين افضل من عامه الصلاه و الصيام](6) الله الله في الايتام ، فلا تغبوا افواههم ، و لا يضيعوا بحضرتکم(7) و الله الله في جيرانکم ، فانهم وصيه  نبيکم ما زال يوصي بهم ، حتي ظننا انه سيورثهم(8) و الله الله في القرآن ، لا يسبقکم بالعمل به غيرکم(9) و الله الله في الصلاه ، فانها عمود  دينکم(10) و الله الله في بيت ربکم ، لا تخلوه ما بقيتم ، فانه ان ترک لم تناظروا(11) و الله الله في الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم في سبيل  الله(12) و عليکم بالتواصل و التباذل ، و اياکم و التدابر و التقاطع(13) لا تترکوا الا مر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولي عليکم شرارکم(14) ثم   تدعون فلا يستجاب لکم ثم قال:(15) يا بني عبد المطلب ، لا الفينکم تخوضون دماء المسلمين خوضا،(16) تقولون : [ قتل امير المؤمنين ] الا لا تقتلن  بي الاقاتلي(17) انظروا اذا انا مت من ضربته هذه ، فاضربوه ضربه بضربه ، و لا تمثلوا بالرجل ، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و  سلم يقول : اياکم و المثله و لو بالکلب العقور(18) (نهج البلاغه، نامه 47.)

 

  ترجمه

  (1)از وصاياي امام عليه السلام به حسن و حسين عليه السلام هنگامي که [ابن ملجم ] لعنه الله آن حضرت را ضربت زد .
(2)شما را به تقوا و  پرهيزکاري و ترس از خداوند سفارش مي کنم در پي دنيا پرستي نباشيد گر چه به سراغ شما آيد . بر آنچه از دنيا از دست مي دهيد تاسف مخوريد
(3) سخن حق بگوئيد و براي اجر و پاداش [ الهي] کار کنيد . دشمن سرسخت ظالم و ياور و همکار مظلوم باشيد
(4) من شما و تمام  فرزندان و خاندانم و کساني را که اين وصيت نامه ام به آنها مي رسد به تقوا و ترس از خداوند نظم امور خود و اصلاح ذات البين سفارش ميکنم
(5) زيرا که من از جد شما صلي الله عليه و آله شنيدم مي فرمود : اصلاح بين مردم از نماز و روزه برتر است
. (6)خدا را خدا را در مورد  يتيمان نکند آنها گاهي سير و گاهي گرسنه بمانند نکند آنها در حضور شما در اثر عدم رسيدگي از بين بروند
(7) خدا را خدا را که در مورد  همسايگان خود خوش رفتاري کنيد چرا که آنان مورد توصيه و سفارش پيامبر شما هستند . وي همواره نسبت به همسايگان سفارش مي فرمود تا  آنجا که ما گمان برديم به زودي سهميه اي از ارث برايشان قرار خواهد داد
(8) خدا را خدا را در توجه به قرآن نکند ديگران در عمل به آن از   شما پيشي گيرند.
(9)خدا را خدا را در مورد نماز چرا که ستون دين شما است.
(10)خدا را خدا را در مورد خانه پروردگارتان تا آن هنگام که هستيد آنرا خالي نگذاريد که اگر خالي گذارده شود مهلت داده نمي شويد [ و بلاي الهي شما را فرا خواهد گرفت ] .
(11)خدا را خدا را در مورد   جهاد با اموال جانها و زبانهاي خويش در راه خدا [ که بايد همه اينها را در اين راه به کار گيريد]
(12)و بر شما لازم است پيوندهاي دوستي و  محبت را محکم داريد و بذل و بخشش را فراموش نکنيد و از پشت کردن به هم و قطع رابطه برحذر باشيد.
(13)امر به معروف و نهي از منکر  را ترک نکنيد که اشرار بر شما مسلط مي شوند
(14) سپس هر چه دعا کنيد مستجاب نمي گردد . سپس فرمود
(15) اي نوادگان عبدالمطلب نکند  شما بعد از شهادت من دست خود را از آستين بيرون آورده و در خون مسلمانان فرو بريد
(16) و بگوئيد اميرمؤمنان کشته شد [ و اين بهانه اي   براي خونريزي شود ].آگاه باشيد به خاطر من تنها قاتلم را بايد بکشيد .
(17) بنگريد هر گاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها يک  ضربت بزنيد تا ضربتي در برابر ضربتي باشد اين مرد را مثله نکنيد گوش و بيني و اعضاء او را نبريد
(18)که من از رسول خدا صلي الله عليه  و آله و سلم شنيدم مي فرمود : از مثله کردن بپرهيزيد گر چه نسبت به سگ گزنده باشد.

 

  این است اخلاق علی(ع) که تمامی دل ها را به سمت خویش جلب نمود. و همه انسان ها را شیفته خود، دشمنانش را حیرت زده، شمشيرهاي به    ناحق از غلاف كشيده را خجل و دنیا را سه طلاقه نموده است.

 

    این است صبر علی(ع) که در مقابل دیدگانش زهرا را کتک زدند و هتک حرمت نمودند اما حضرتش به خاطر اسلام تحمل نمود. وآنچه كه در    اين سه روز آخر عمر براو رفته است خدارا شكرگزار است

 

    شجاعت علیست که جبرییل در توصیف آن فریاد برآورد که:"لا فتی الا علیُُ لا سیف الا ذوالفقار."

 

    مهمان نوازی علیست که با جان و دل از فقرا پذیرایی می نمود.

    عدالت علیست که بیت المال را بالسویه تقسیم می نمود.

    اخلاص علیست که جنگ، نماز، حکومت ،بستر شهادتش، همه، رنگ و بوی الهی داشت.

    اين روح جوانمردیست در نهاد علی كه می فرماید:"با قاتل من عادلانه رفتار کنید!"

    گذشت علیست که به او ناسزا می گفتند اما او از حق خود می گذشت.

    سخاوت علیست که در رکوع نیز دل مستمندی را شاد نمود. و مَتاع دنيا را به لقاعش مي بخشيد.

    این است زهد و بی اعتنایی علی به دنیا که مهمان را بر خود و خانواده اش مقدم داشته غذای خود را به او دادند و همگی گرسنه خوابیدند.

    رهبریت سیاسی و تعهد علیست که شب هنگام آذوقه یتیمان را به دوش می کشید و به در سرای آن ها می برد و به آن ها غذا می رسانید    اشک یتیمی چنان او را می لرزاند که مردی با آن عظمت را به گریه می انداخت.

 

    مروّت علیست که در شبٍ شهادت وقتی امام حسن(ع) ظرف شیری نزد حضرت آورد کمی از آن خورد و فرمود:

    "بقیه این شیر را برای اسیرتان(ابن مجلم) ببرید."

 

           بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من                  چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا(شهريار)

 

      اخلاق علیيست که در لحظات پایانی عمر به فرزندان گرانقدرش وصیت نمود که:"فضایل و اخلاقیات پسندیده را حفظ کنید!"

 

      این است آثار و برکات اخلاقی علی(ع) که سعادت دنیا و آخرت انسان را بیمه می کند.

 

    از بيان شهيد شريعتي كه كه براي مقام فاطمه(س) گفته است وام مي گيرم و مي گويم علي اين همه هست و اين همه علي نيست چراكه    پيامبر اعظم(ص) خطاب به علي(ع) فرمود: «يا علي ما عرف اللّه حق معرفته غيري و غيرک و ما عرفک حق معرفتک غير اللّه و غيري؛اي  علي! خداوند متعال را نشناخت به حقيقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حقٍ شناخت توست، جز خدا و من.» (مناقب ابن   شهرآشوب، ج 3، ص 268)

 

    با اين همه علي(ع) حقيقتي است دست يافتني

 

  در ميان دولت ها، دولتٍ علي(ع) را بايد از جمله اخلاقي ترين دولتها دانست؛ چنانکه در 79 نامه که از علي(ع) در نهج البلاغه ثبت است،   جنبه رهنمودهاي آنها بيش از ساير جنبه ها به چشم مي خورد. ايشان در اين نامه ها موکدا تذکر داده است که عمال حکومت شغل خود را جزو  وظايف عبادي بشمارند و کشورداري را از دينداري جدا ندانند و در عين حال که انجام وظيفه مي کنند، مظهر رافت و عدالت باشند و بر  ضعيفان ببخشايند و بر زخمهاي آنان مرهم گذارند و از هر نوع بدعت و تکروي و خودمحوري و خودرايي و بخل و جهل، دوري ورزند.  آنچنان كه حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر را بزرگترین حق در میان حقوق الهی ذکر فرموده (دشتي، 1378، خ 216) و اصلاح جامعه را  وابسته به اصلاح هر دو دانسته‌اند؛ چنان كه اگر رهبر و مردم، هر دو به وظایف خویش عمل نمایند و حقوق طرف مقابل را پاس دارند، حق در  آن جامعه عزت می‌یابد و راه‌های دین پدیدار و نشانه‌های عدالت برقرار و سنت پیامبر(ص) پایدار می‌گردد. در این صورت مردم بر تداوم  حکومت امیدوار می‌شوند و دشمن از آرزویش مأیوس می‌گردد.

 

  از سوی دیگر، اگر مردم و حکومت، حقوق یکدیگر را پاس ندارند، وحدت کلمه از بین می‌رود، نشانه‌های ستم آشکار می‌شود، نیرنگ ‌بازی در  دین فراوان می‌گردد، راه گسترده سنت پیامبر اکرم(ع) متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماری‌های دل فراوان می‌شود. به  همین دلیل آن حضرت همه را به یاری و کمک برای احقاق حق فرا می‌خوانند بنابراین بر تک تک افراد واجب است تا یکدیگر را  در استیفای حقوق یاری نمایند. نخستین گام در این راه، شناخت حقوق است؛ پس به بیان آن می‌پردازیم.

 

  حاکمیت از آن مردم است، آنان صاحبان اصلی حکومت می‌باشند. از دیدگاه شیعیان، امامت یک منصب الهی است، اما امام می‌فرمایند که با بیعت   مردم، حکومت را قبول فرمودند.

 

  در نخستین بخش خطبه 216 نهج‌البلاغه می‌فرمایند «فقد جعل الله سبحانه لی علیکم حقاً بولایه امرکم، و لکم علیّ من الحق» خداوند سبحان برای  من بر شما به جهت سرپرستی و حکومت حقی قرار داده و برای شما همانند حق من، حقی تعیین فرموده است. بنابراین، از نظر ایشان تعیین  حقوق از جانب پروردگار است. سپس می‌افزایند حق گسترده‌تر از آن است که قابل وصف باشد، اما در هنگام عمل تنگنایی بی‌مانند است. سپس  به ارتباط بین حق و تکلیف اشاره می‌فرمایند، که حق اگر به سود کسی اجرا شود ناگزیر به زیان او نیز به کار می‌رود و تنها حق خداوند سبحان  یک طرفه است.

 

  بنابراین، چنین نیست که بعضی تنها بر عهده دیگران حقوقی داشته باشند، بدون اینکه خود تعهدی داشته باشند. در بخش بعدی بیان نورانی آن  حضرت پیوند مردم با نظام و پیوند و انسجام آحاد ملت مورد تأکید قرار می‌گیرد، که سبب یأس دشمن و نیک‌بختی افراد اجتماع می‌گردد.

 

  در جای دیگر آن حضرت خطاب به زیاد بن ابیه فرمانـدار فارس فرمود استعمل العدل و احذر العسف و الحیف، فانّ العسف یَعودُ بِالجَلاء و  الحیف یدعو الی السیف؛ «عدالت را بگستران و از ستمکاری پرهیز کن، که ستم، رعیت را به آوارگی کشاند و بیدادگری به مبارزه و شمشیر  انجامد» (دشتي، 1378، ح 476).

 

  ایشان مسؤولان را به عمل از روی تقوا و در جهت حفظ مصالح عمومی سفارش فرموده‌اند. از  جمله در نامه به یکی از فرمانداران نوشته‌اند فقد بلغنی عنک امر إن کنت فعلته فقد أسخطت رَّبک و عصیت إمامک وَ أَخزیت أمانتک. بلغنی   أنّک جرَّدت الأرض فَأخذت ما تحت قدمیک و اکلت ما تحت یَدَیک فارفَع إلیّ حسابک و اعلم أنّ الله أعظم من حِسابِ الناس؛ «از تو خبری رسیده  است که اگر چنان کرده باشی پروردگارت را به خشم آورده‌ای و امام خود را نافرمانی و در امانت خیانت کرده‌ای. به من خبر رسیده که کشت  زمینها را برداشته‌اي و آنچه را که می‌توانستی گرفته، آنچه را در اختیار داشتی به خیانت خورده‌ای. پس هر چه زودتر حساب اموال را برای من  بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت‌تر است» (دشتي، 1378، ن 40).

 

  شهروندان در جامعه مدنی اسلامی صاحب حق در تعیین سرنوشت خود و نظارت بر اراده امور و باز خواست از متصديان امر هستند و حکومت  در این جامعه خدمتگذار مردم است، در همه حال در برابر مردمی که خداوند او را بر سرنوشت آنان حاکم کرده است، پاسخگو هستند. احترام به  حقوق بشر و رعایت حدود و ضوابط آن سخنی نیست که اکنون بنا به مصلحت سیاسی و تنها به خاطر هم سخنی با دیگران به زبان آوریم، بلکه  این امر نتیجه طبیعی تعالیم دینی و فرمانهای مذهبی ماست. بارها و بارها پاسخگو بودن مسؤولان و فرمانداران در مقابل خداوند بزرگ و مردم  مورد تأکید امیرمؤمنان (ع) قرار گرفته است پس اگر از حقوق شهروندي، حق انتخاب، آزادي بيان، آزادي عقيده و مذهب، عدالت و برابري، حق  تعين سرنوشت، و تحصيل حقوق اوليه(خوراك، پوشاك،مسكن)،حقوق بشر و. كرامات انساني سخن ميگوييم به آن دليل است كه در دولت  مولايمان علي(ع) كاملا دست يافتني واجرايي بوده است و تاكيد ايشان به اجراي اين حقوق در دولت هاي بعد از خود مخصوصا در نامه به مالك  اشتر كاملا مشهود است و بيان گر آن است كه زمامداران بعد از علي هم علاوه بر اين كه مي توانند بل بايد چنين جامعه اي را بسازند.

 

  از آنجا كه پيش از اين در مطلبي با عنوان يك علي(ع) فاصله ، به ذكر بخش هايي از نامه امام علي(ع) به عنوان منشور زمامداري به همه  حاكمان عالم در همه تاريخ پرداخته ام از تكرار مجدد آن منصرف مي شوم اما لازم به ذكر است: اميرمومنان (ع )آنچنان پايبند و مقيد به تعاليم  وقوانين اسلام است كه در عين اطلاع از غيب و شناسايي قاتل خويش هيچ حقي براي خود در محدود كردن آزادي عمل ابن ملجم قائل نمي باشد و  به اندازه سر مويي از قوانين الهي عدول نمي ورزد. حقوق خوارج را از بيت المال قطع نكرد و آنان را در حالي كه را كافرش مي خواندند و  ضمن حضور در مسجد در نماز جماعت شركت نمي كردند و به او اقتدا نمي نمودند آزاد مي گذاشت .

 

  و به فرزندش امام مجتبي عليه السلام مي فرمايد: چون برادرت از تو جدا شود تو پيوند دوستي را برقرار كن، اگر او روي برگرداند تو مهرباني  كن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامي كه او دوري مي گزيند تو نزديك شو، و چون او سخت مي گيرد تو آسان گير... تا آنجا كه مي  فرمايد: چنانچه گويي بنده او هستي، و مثل اينكه او صاحب نعمت تو باشد )نهج البلاغه، نامه1(

 

    تا قهر را برهم زند آن لطفٍ اندر لطف تو             تا صلح گیرد هر طرف تا محو گردد جنگ‌ها(مولوي)

 

      ادامه دارد

 

 

  *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات