یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۰۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
اگر جای میر حسین موسوی بودم


در آغاز سالروز کشتار زندانیان در سال 1367 بسیار طبیعی است خانواده قربانیان و بطور کلی مردم ایران که اکنون در تلاش اصلاح ساختار قدرت سیاسی در مسیر تبدیل آن به نظام سیاسی عادلانه و دموکراتیکی هستند که  درآن حقوق شهروندی مردم ولو متهم و یا محکوم، به گونه ای تامین باشد که در سخت ترین شرایط و در مواجهه با بدترین اتهاما ت نتواند بنا به میل و اراده حاکم قدرتمند نقض شود و خارج از روند دادرسی عادلانه ی مطابق با آئین دادرسی قانونی ، سرنوشتش تعین گردد، اکنون اتنظار و توقع داشته باشند اقای میر حسین موسوی که در آن موقع نخست وزیر بودند طی بیانیه ای برای روشن کردن موضع خودشان در اکنون و چگونگی نقش و ارتباط شان در این ماجرا در آن زمان توضیحی روشن و مطابق با واقع بدهند.

 

درست است که ایشان گفته اند در این رویداد دردناک نقشی و اطلاعی نداشته اند ، اما بنظر می رسد دلائل و شواهدی برصحت آن  برای قانع شدن مردم لازم است ارائه شود. نگارنده   با توجه به متن  نامه اقای موسوی در سال 1367 به رئیس جمهور وقت در مورد استعفای شان از سمت نخست وزیری و با توجه ساختار قدرت در نظام جمهوری اسلامی و نیز تجربه مشاهده قتل های معروف به زنجیره ای در زمان ریاست جمهوری اقای خاتمی میتوانم به احتمال بسیار زیاد، حتی نزدیک به یقین بپذیرم که ایشان اطلاع و یا حداقل نقشی در آن ماجرا نداشته اند .

 

با این حال بر این باورم که ایشان اگر واقعا اطلاع و دخالتی نداشته اند باید حداقل اعلامیه ای قریب به شرح زیر برای اطلاع مردم شریف مملکت و بازماندگان قربانیان صادر کنند . زیرا به باور نگارنده، سکوت ایشان از یکطرف و انتقاد و حتی حملاتی توسط مخالفین که به این بهانه به ایشان میشود سبب آسیب رساندن به ایشان و نتیجتا به جنبش سبز مردم می گردد .

 

مردم در شرایط فعلی نیاز دارند با رهبران صدیقی که اگر خطائی هم کردند شهامت صداقت نشان دادن را داشته باشند همراهی و به آنها تکیه کنند. من اگر جای اقای موسوی بودم بیانیه ای قریب به مضمون زیر در این مورد صادر می کردم:

 
یک:

 اصولا کشته شدن انسان ها دردناک و رویدادی تاسف بار است ، ازهمین روی متفکرین و انسان دوستانی حتی کشتن انسان ولو برای مجازات قتل، ولو بر طبق قانون و با محاکمه عادلانه را هم مذموم و ناروا میدانند . البته متفکرین و انسان دوستان دیگری نیز هستند که در برابر قتل عمد معتقد به مجازات اعدام برای حفظ  و صیانت از جان دیگران از آسیب کشته شدن می باشند.

 

اینها نیز بغیر قتل عمد، کشتن انسان برای مجازات را جایز نمیدانند چه رسد به کشتن تعداد بسیار زیادی را که قتلی هم انجام نداده اند . شهریور ماه یاد آور خاطره ای است دردناک از رویدادی غم انگیز در تاریخ سی ساله حکومت انقلاب اسلامی .گر چه هنوز ماجراهای پشت پرده این رویداد بسیار درناک و تاثر برانگیز روشن نشده است اما مردم این سرزمین، به حق، دولتمردان این سی ساله را مسئول پاسخگوئی و روشن کردن این امر میدانند   .

 

یقین دارم مردم شریف ایران مرا نیز به حق ، به عنوان نخست وزیر آن زمان در پیش خود مورد سئوال قرار داده و انتظار توضیح و موضع گیری ای از من دارند . لذا وظیفه خود میدانم ضمن ابراز تاثر شدید از این واقعه  و همدردی با خانواده کشته شدگان و بقیه ملت ایران اعلام کنم که من در این فاجعه نه نقش و نه اطلاعی داشتم و در تاریخ ......   برای اولین بار از این ماجرا اولین اخبار را شنیدم ( انگونه که واقعا برایشان رخ داده بوده ) رنج قربانیان و به ویژه خانواده انان را درک میکنم وبا انها همدردی دارم .

 

 امیدوارم ملت ایران در تلاش های خود برای حاکمیت بر سرنوشت خویش یعنی به دست آوردن استقلال واقعی ملت و انتخاب حکومت مورد دلخواه خود که دستگاه قضائی مستقل  و خارج از نفود حکام دولتی  باشد موفق گردند ، و در نظام قضائی عادلانه ای که هیچ کس را خارج از آئین دا د رسی منصفانه و عادلانه به کوچکترین مجازاتی محکوم نکنند ، به پرونده این ماجرا رسیدگی شود .من نیز با کمال میل اماده حضور برای پاسخگوئی به همه سوالاتی که میتواند از من بشود هستم تا چگونگی این رویداد و علل و مسئولین آن اگر خلافی رخ داده معلوم گردند .

 
دو:

شاید باید این توضیح را یاد آوری کنم که وزارت اطلاعات و قوه قضائیه تحت امر مقام رهبری بوده و در اختیار دولت نمیباشد و اصولا قوه قضائیه مستقل از دولت است ( البته نه دستگاه قضائی مستقل به معنایی که باید باشد) و دولت حق دخالت در آن را ندارد  هم اکنون نیز وزارت اطلاعات و قوه قضائیه تابع رهبری است و رئیس جمهور، وزیر اطلاعات را باید مطابق نظر رهبری انتخاب کند.

 

سه:

زمان اقای خاتمی دیدیم که وزیر اطلاعات بدون اطلاع اقای خاتمی حکم قتل مقتولین قتل های معروف به زنجیره ای را صادر  و امضاء کرده بود . اگر قتل فروهرها به آن صورت وحشتناک و سبعانه انجام نگرفته بود و نظیر قتل مختاری و پوینده و مجید شریف انجام یافته بود هرگز اقای خاتمی نمیفهمید . اما از انجائی که قتل ها بقصد ضربه زدن و سقوط خاتمی انجام می گرفت، فروهرها را به ان شکل فجیع در خانه، با آن وضع کشتند؛  آقای حجاریان و یکی دونفر دیگر از یاران خاتمی که سابقه وزات اطلاعاتی داشتند می دانستند در خانه فروهر ها شنود وزارت اطلاعات هست، به سرعت به سراغ شنودها در وزارت اطلاعات رفتند و قضیه لو رفت و انصافا آقای خاتمی حاضر نشد بنام حفظ ابروی نظام ، چنین جنایتی را در پرده  نگهدارد و انرا اعلام کرد واعلام آن نه تنها آبروی نظام را نبرد بلکه آبروی رفته را تاحدی باز گرداند.. اما نگذاشتند  موضوع درست تعقیب شود و پرونده را به جائی فرستادند که از ساختار دولت خارج بود .

 

 اگر بعد از فوت آقای خمینی به نوعی به عمل اشتباه  قتل های 67 اشکارا اذعان و اقدامی برای استمالت از بازماندگان میشد قتل های زنجیره ای  که همانگونه که همه میدانند تعدادشان بسیار بیشتر از پنج نفری بود که نامشان در پرونده آمد  و بسیار قتل های دیگر که توسط وزارت اطلاعات انجام یافته ، رخ نمیداد . اگر قتل های زنجیره ای تعقیب و آمرین معرفی و لو بخشیده میشدند  حادثه درد ناک زندان کهریزک که آبروی نظام و اسلام و حکومت دینی را در جهان برد ، پیش نمی آمد.

 بنابر این تا بیش از این فجایع دیگری رخ نداده باید به خطا ها اعتراف و از رخ دادشان اظهار تاسف و وندامت و عذر خواهی شود تا حکومتی که بنا به انتخاب ملت به وجود خواهد آمد مورد احترام مردم باشد . تخریب مزار این قربانیان نه تنها ابروئی برای نظام نمی آورد   و مسئله را از ذهن پاک نمیکند بلکه دلیل آشکاری است که دولت میداند که چه حادثه درد ناک و زشتی رویداده و ازشرمندگی میخواهد اثار آن را از بین ببرد . از این حقیقت و تجربه های تاریخی غافل است که آلمانی های هیتلری قربانیان را سوزاندند و اثری ازآن نماند .

 

اما خاطره آن چنان در تاریخ ثبت شده که محال است پاک شود .قتل عام ارامنه به دست حکومت اسلامی عثمانی به همین گونه در تاریخ ماندگار شد؛ این نیز در تاریخ ماندگار خواهد بود. تنها با رفتار درست و بیان حقیقت و عذرخواهی از مردم میتوان از تکرار چنین فجایعی پیش گیری کرد  وجامعه و نظام سیاسی انرا از بی آبروئی نجات داد .

 

چهار:

به نظر من به نفع همین نظام نیز هست که اشکارا و با جدیت به جستجوی علت چنین حوادثی برآئیم و اشکارا به مردم  بگوئیم که چرا چنین قتل هائی میتواند به دست حکومتی که مدعی دینی بودن است و رعایت عدالت شرط اساسی چنین حکومتی باید باشد اتفاق بیافتد و ادعای مجازات قانونی هم بشود  ، به باور من علت را در دو عامل مشخص و اشکار می توان دید:

 

یکی رهبری یک فقیه است در راس حکومت ولو حتی بدون اختیارات ولایت فقیه ، وقتی رهبر مملکت فقیه است بنا به مقام رهبری و اجتهاد فقاهتی که اجازه حکم قضائی به او میدهد چنین احکامی میتواند بنا به تشخیص فردی او صادر شود که نوعا برپایه تحقیق و رعایت موازین قضائی و آئین دادرسی، نیست . حال در نظر آورید اگر چنین رهبری اختیارات ولایت مطلقه فقیه را نیز قانونا داشته باشد کار به کجاها می کشد ؟!

 

و علت دیگر آن که دستگاه قضائی این نظام بر اساس قوانین و سنت های فقهی است . علت اینکه رهبران خردمند  مشروطیت تمام تلاش خود را بکار بردند تا دستگاه قضائی ، مستقل و مهمتر، سکولار از نظر آئین دادرسی باشد ولو قوانین با توجه به سنت های دینی وضع شود برای جلوگیری از احکام خود سرانه ای که بر اساس اجتهاد فردی صادر شود، بود   و ما امروز به ژرف نگری آنها باید آفرین بگوئیم .

به همین دلیل بود که وقتی مجتهدین در مجلس اول گفتند قضاوت منحصر به فقهاست احتشام السلطنه رئیس وقت مجلس گفت: اشکالی ندارد فقها هم میتوانند قضاوت کنند اما باید فقها بیایند در دادگستری بنشینند و حقوق بگیرند و طبق آ ئین دادرسی مصوب مجلس به دعاوی رسیدگی کنند .

توجه به قتل های بسیاری که در این سی سال خارج از نظام قضائی و آئین دا درسی انجام شده ، چه انها که توسط مامورین اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات و چه انها که توسط افراد مردم که میپندارند عرق دینی دارند ، همگی با حکم فقیهی خارج از ائین دادرسی، مبنی بر جواز  انجام آن رخ داده است .

قتلهای زنان در آبادان قتل های زنان در کرمان و جنایاتی که بعد از لو رفتن این قتل ها برای مصون ماندن قاتلین و آمرین و فتوا دهندگان انجام یافته دلائل آشکاری هستند که لزوم دستگاه قضائی و آئین دارسی مستقل و سکولار را ضروری میکند  ولو قوانین با توجه به  احکام و سنت های دین باشد. ضرورت ممنوع شدن صدور و بی اعتباری فتوا و احکام فقهی در حوزه مجازات های کیفری  خارج از نظام قضائی و رعایت تمام و کامل ائین دادرسی برای صدور حکم حتی توسط مراجع بزرگ و حتی مقام رهبری امری بسیار فوری است .

 

پنج:

امید می رود وقتی جنبش سبز مردم موفق شود حکومت منتخب مردم را بر سر کار آورد، آن حکومت بنای یادبودی بنام قربانیان بیگناه بر پا دارد و از بازماندگان دلجوئی و به حال انها رسیدگی عادلانه نماید؛ ما باید بدانیم خشونت و انتقام گیری نه تنها دردی را دوا نمیکند بلکه دور باطل خشونت را تداوم می بخشد .

از همه فعالین در راه بهبود سلامت جامعه و حکومت آزاد عادلانه تحت نظارت نهاد های منتخب مردم ، خواهش دارم از قدرت طلبی و رقابت ها به منظور جاه طلبی و تصرف قدرت ، در فعالیت های خود دوری گزینند و همه کمک کنیم مردم حکومت دلخواه خود را انتخاب و اصلاحات مورد نیاز خویش انجام دهند و بدانیم که اصلاح ساختار قدرت به مراتب مفید تر و آسان تر وعاقلانه تر از برکندن یک نظام و تاسیس نظامی دیگر است؛ ما این تجربه را علیرغم هشدارهای مردم دوستانه مردی خیر اندیش کردیم و آسیب های آن را که از جمله حوا دث درناک سال 67 و همین اتفاقات اخیر و قضایای زندان کهریزک و ... است دیدیم باید مواظب باشیم دوباره تکرار نکنیم.

 

شش:

دلائل بالا که متاسفانه بخشی از نابسامانی فراوان نظام حکومتی در این سی سال است، لزوم اصلاح این ساختار را به منظور سلامت و امنیت جامعه و حفظ منافع  و ارامش مردم و مسئله مهم حفظ حرمت و معنویت دین، سبب گردیده است و مردم مملکت تلاشی را زیر نام جنبش سبز آغاز کرده اند. جنبشی مسالمت آمیز که از همان آغاز کوشش داشت از طریق آراء خود تحولات لازم را پدید آورد . اما قدرت طلبان و آزمندان که سلطه خود را در خطر دیدند به قیمت خونریزی و سرکوب، آراء مردم را ندیده گرفته و افراد دلخواه خود را بر مسند حکومت نشاندند .

 

همانگونه که در آغاز پیروزی انقلاب دولت موقت را که تائید اکثریت عظیم مردم انقلابی را از طریق راهپیمائی انها در تایید خود داشت در نزاع مخرب قدرت فلج کردند و انقلاب را به بیراهه انداختند .  افتخار میکنم که همراه با هدف این جنبش سبز، در کنار این مردم هستم . از بزرگان حکومت که قدرت را در دست دارند خواهش میکنم کمک کنند مردم از طریق آرائ خود که زیر نظر هیئتی بی طرف و احیانا بین المللی انجام گیرد تا استقلال واقعی خود را که همان حاکم بودن بر سرنوشت خود بدون قیم و سر پرست است ، به دست آورند .

 

شما صاحبان مناصب بالا و قدرت جرا باید کمتر از گورباچف و سایر طبقه حاکمه شوروی سابق که قدرت مطلق را در دست داشتند، باشید . . انها وقتی دیدند آن سیستم و روش نمیتواند به نفع مردم کار کند و سبب رشد و تعالی مردم باشد با وجودیکه به دین و آخرت هم اعتقاد نداشتند اما وجدان شان بیدار بود لذا خود رو به رای مردم آوردند. اکثر انها چون نشان دادند که خیر مردم را میخواهند، هم اکنون هم صاحب مناصب بالا هستند و در خدمت مردم، با این تفاوت که در آن دوران دائم از مردم خود میترسیدند و مجبور به اعمال قدرت و خشونت برای بستن دهان مردم بودند اما امروز ترسی ندارند و میدانند خدمتگزاری انهاست که میتواند باز هم به انها مقام و منصب بدهد .

 

چرا باید حکومت ما اینقدر از مردم خود وحشت داشته باشد که حتی اجازه تجمع برای عزاداری عزیزانشان را ندهد و یا برای بیان یا نوشتن اتنقاد و تذکری مدتها گرفتار زندانشان کند؟ ایا در جامعه ما افرادی نظیر جرج واشینگتن وجود ندارد که قدرت را فقط برای خدمت به مردم میخواست و می دانست ، نه برای سلطه خویش برمردم . بدین سبب وقتی ملت آمریکا را در جدال بر علیه سلطه انگلیس به پیروزی رساند بعد از پیروزی وقتی به سنت معمول همه دنیای آن زمان بزرگانی به او پیشنهاد کردند شاه آمریکا شود نپذیرفت و گفت نباید سلطنت و قدرت مادم العمری ایجاد کرد؛ زیرا قدرت، انسان رافاسد میکند.

 

 باید نظام نوین جمهوری بنا نهاد و مدت حکومت او هم محدود باشد و بدین وسیله، او و یارانش اولین جمهوری را بعد از دوران باستان انهم به شکلی بهتر و کاملتر بنیان گذاردند که  مردم کشورهای دیگر تدریجا پیروی کردند . از طرف دیگر ما مردم هم باید مواظب باشیم و بعد از این اگر کسی خدمتی به مردم جامعه و کشور نمود هرچند پر اهمیت و مهم باشد از او بت نسازیم و همه سرنوشت و اختیار خود را برای مادامالعمر و نه حتی برای مدت محدود، به او واگذار نکنیم که هم او را دیکتاتور و فاسد کنیم و هم خویشتن را اسیرنمائیم و ناگزیر به انقلاب دیگرنمائیم.

 

از مردم انگلیس بیاموزیم که وقتی وینستون چرچیل نخست وزیر زمان جنگ شش ساله بین المللی دوم، با درایت و فداکاری ملت انگلیس را در حالی به پیروزی رساند که همه کشور های دیگر اروپا به تصرف المان هیتلری و ایتالیای فاشیست در آمده بود و با این پیروزی جهان را نیز از شر نازیسم و فاشیسم نجات داد. چون در طول جنگ انتخابات انگلیس به علت شرایط جنگی انجام نگرفته بود ، اندگی بعد از پایان جنگ انتخابات برگزار شد .

 

ملت انگلیس با قدردانی که از چرچیل برای خدماتش داشت او را انتخاب نکرد و حزب رقیب او یعنی حزب کارگر را انتخاب کرد و مستر اتلی نخست وزیر شد زیرا مردم انگلیس در انتخاب چرچیل خطر ظهور دیکتاتوری را میدید . چرچیل نیزخود را طلبکار از ملت انگلیس نمیدانست . چنین ملت هائی زنده میمانند و بر مشکلات فائق می آیند و افراد دیکتاور منش و خود محوردر جامعه شان مجال رشد نمی یابند .

 

افراد برجسته و خدمتگزاران شایسته ای که موفق میشوند خدمات بزرگی به مملکت و ملت بنمایند ولو در حد نجات کل کشور از شرایط ناهنجاری باشد اگر مردم حق شناس ایران خواستند از انها بتی بسازند و اختیارات خود را به انها بدهند خود انها اگر انسان های شایسته و با وجدان و ایمانی باشند نباید به امید خدمت بیشر نیز تسلیم ستایش ها شوند و اختیارات فوق العاده را بپذیرند بلکه وظیفه دارند مردم را آگاه و از ستایش زیاد بازداشته و ترتیبی دهند  که نظام و سیستم مععقولی که قدرت در یک نفر متمرکز نباشد و همه در مقابل مردم و نمایندگان انها مسئول وپاسخگو و قابل تعقیب در صورت تخلف باشند بنیاد نهند . اگر چنین نکند هم مردم بدانند و هم خود انها که اینگونه افراد چندان صداقت نداشته و چندان شریف نیستند.

 

واقعیت اینست که ما بر خلاف انچه دائم شعار میدهیم و تبلیغ میکنیم صدماتی که از دست حکام مستبد و جبار خود خورده ایم بیش از صدماتی است که از حکومت های بیگانه خورده ایم . دشمن ما حکومت های استبدادی است.

 

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست

 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات