یکی از مهمترین چالش های پیش روی علوم انسانی و توسعه آن، نگاه ایدئولوژیک صاحبان قدرت به این حوزه معرفتی‑آموزشی است که به موجب آن رسالت علوم انسانی به شکل نامعقولی از سوی کسانی که شناختی از ماهیت و موضوع آن ندارند، مورد نقد و تهاجم قرار گرفته است. در حالیکه ارتقای جایگاه علوم انسانی در یک کشور یکی از فاکتورهای مثبت در زمینه توسعه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به حساب می آید اما طی سالهای اخیر دیدگاهی با محوریت دگرگونی های اساسی در این حوزه شکل گرفته است که علوم انسانی و نظریه پردازان آن را به حاشیه رانده و درصدد راه اندازی یک انقلاب فرهنگی دوم برآمده اند..
به همین مناسبت با دکترعلیرضا رجایی، دکترای علوم سیاسی و استاد سابق دانشگاه در خصوص جایگاه و موقعیت علوم انسانی در کشور به گفتگو پرداختیم. دکترعلیرضا رجایی عضو شورای فعالان ملی مذهبی و عضو هیئت مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران که در حال حاضر پلمپ شده است می باشد. لازم به ذکر است که این کارشناس مسائل سیاسی، منتخب مردم تهران در انتخابات مجلس ششم بود که پس از ابطال نزدیک به هفتصدهزار رای از صندوقهای آرای این حوزه انتخابی توسط شورای نگهبان، از ورود به مجلس باز داشته شد و آقای حدادعادل به جای وی به مجلس راه یافت و چندی بعد از آن آقای رجایی روانه زندان اوین شد
گفتگوی جرس با وی در باب علوم انسانی و تحولات و اظهار نظرهای اخیر در این رابطه در پی می آید:
به عنوان اولین سوال، علوم انسانی چیست؟ و در سیر مطلوب یک جامعه، علوم انسانی از چه جایگاهی برخوردار است؟
علوم انسانی امور مربوط به مناسبات اجتماعی انسان در حوزه های مختلف از جمله فرهنگ، سیاست، تاریخ و نژاد و تمامی اموری که مربوط به مناسبات انسانی در هرحوزه ای حتی اینکه چه موضوعاتی در هر حوزه ای قرار می گیرد و همچنین کشف این موضوعات بخشی از پژوهش های علوم انسانی می باشد. بر همین مبنا درهرمدتی یک موضوع جدیدی کشف می شود که آنرا به حوزه مطالعاتی انسانی اضافه می کند. علوم انسانی همه این موضوعات را موضوع مطالعه قرار می دهد و اینکه به چه نحوی این مطالعات صورت می گیرد و قرار است به چه نتیجه ای برسد از پیش تعیین نشده است و مسیر کشف این موضوعات و نحوه مطالعه این موضوعات و نتایجی که بدست می آید رفته رفته روش ها، متدها و موضوعات جدیدی را خلق می کند. بنابراین به اختصار می توان گفت علوم انسانی، مناسبات انسانی را مورد مطالعه قرار می دهد و بدین گونه انسان "خود" را کشف می کند. از منظر تاریخی انسان همواره این مهم را انجام داده است اما به عنوان یک پدیده خودآگاه که علوم انسانی نامیده می شود در این دو و سه قرن اتفاق افتاده است و یک ضرورت گریزناپذیر است که انسان خود را تعریف کند و هنوز هم دراین تعریف ابهامات فراوانی در حوزه روانشناسی و روانکاوی انسان ها، در حوزه مناسبات سیاسی و اقتصادی انسانها، (چه به لحاظ آنچه وجود دارد و چه به لحاظ آنچه که مطلوبیت دارد) وجود دارد. به همین جهت در همه امور سیاسی که بحث تنظیم و اداره امور مطرح است علوم انسانی ناگزیر دخالت دارد حتی اگر عده ای غیرمعقولانه بخواهند علوم انسانی را محذوف بکنند. زمانیکه سخن از نحوه اداره جامعه و بهتر کردن اوضاع یا حل مشکلات جامعه مطرح است در عمل از این حوزه بهره برده می شود حتی اگر عده ای بخواهند در ظاهر آنرا کتمان کنند.
آقای دکتر، دیدگاهی در خصوص وضعیت علوم انسانی شکل گرفته است که آنرا استوار بر پیش فرض هایی می دانند که مغایر با تئوری های دینی می باشد و بر همین مبنا حملات گسترده و هماهنگی به رشته های علوم انسانی و تدریس این علوم در دانشگاهها صورت گرفته و بسیاری از اساتید برجسته در این حوزه به عناوین گوناگون از تدریس منع شده اند. آیا این سیاست ها و بدگمانیهای ایدئولوژیک در زمینه علوم انسانی را می توان در راستای جلوگیری از گسترش نقد در عرصه های گوناگون جامعه به شمار آورد؟
از دو منظر می توان این موضوع را مورد بررسی قرار داد ، یکی از موضع تئوری هست که عنوان می شود علوم انسانی با مبانی دینی در تعارض است، این صرف نظر از انگیزه های سیاسی که در یکی دو سال اخیر مطرح شده واقعیتش این است که یک بحث قدیمی است که در میان بخشی از دینداران همیشه مطرح بوده، کما اینکه ما در گذشته در کتابهای تاریخ می بینیم که این قبیل مسائل از حدود بیش از یک قرن پیش در ایران مطرح شد، این نگرانیها وجود داشته و بازتاب های آن این بوده است که مقاومتهایی در زمینه ی تشکیل مدارس جدید یا حتی ممانعت دختران از تحصیل در این قبیل مدارس در گذشته و در تاریخ یک قرن اخیر ایران دیده می شود. یک نگرانی از این دست از جهت تئوریک وجود داشته است، ضمن اینکه اصولا معلوم نبوده که طرح سوال به این شکل که مبانی دینی با مبانی علوم انسانی در تعارض است، هیچ تلاشی برای ارائه آن مبانی دینی نشده است. اگر منظور از مبانی دینی آن نگاه متعالی که ادیان توحیدی به انسان داشتند است، واقعیت امر این است که آن نگاه متعالی، نگاه توصیه ای ادیان توحیدی بوده است والا در تاریخ کتابهای دینی چه در قرآن کریم چه در کتاب مقدس دیده می شود سرشار است از ناروایی هایی که انسانها انجام دادند و خلاف اراده خداوند که در خلق انسان داشته است بکرات عمل کرده اند و به شکل قابل توجه ای هم اسیر عذاب های الهی شده اند. بنابر این اگر منظور از تعارض، تعارض در وضع موجود است تعارض اعتقادی و علوم انسانی است، در کتابهای دینی هم بکرات از ناروایی مناسبات انسانی سخن به میان رفته است. حتی در این ماه مبارک رمضان و منسوب به امام امیرالمومنین است، کتاب نهج البلاغه سرشار از ناامیدی و یاس نسبت به اهل ناشناسی انسان ها است. پس اگر علوم انسانی، انسان را در این موضع تعریف می کند، موضعی که من از آن با عبارت دینی اهل ناشناسی یاد کردم این توصیف وضع موجود است و اینکه انسان موجود سرکشی است و موجود متعالی نیست، تقصیر علوم انسانی نیست. از سوی دیگر تصور نمی کنم که اگر علوم انسانی سرناسازگاری با توصیه های دینی و تلاش های متدینان به سمت امور متعالی داشته باشد. اما آنچه به جهت اراده سیاسی در دانشگاههای ایران در حال وقوع است چندان به صورت بحثهای تئوریکی مطرح نیست و صرفا بهانه ای است تا برخی از متدینان و مومنان را تحریک کنند تا با آنها همسو باشند و مثالهای سخیفی هم می زنند برای اینکه آنان را برانگیخته کنند. تصور می کنم این مسئله ای که به عنوان جنبش دانشجویی در سالهای اخیر مطرح بوده و آموزه های دانشگاهی که جوانان را به سمت نگاه انتقادی پیش برد و غالبا هم این قشر از میان طبقات متوسط بودند و موضع اعتراضی این طبقه، موضع اعتراضی دانشگاه و موضع اعتراضی علوم انسانی نسبت به انسداد و بسته بودن فضای سیاسی و اجتماعی، باعث شده تا زمامداران قدرت تصور کنند با مسدود ساختن سرچشمه های علوم انسانی می توان اوضاع را تحت کنترل قرار داد که اساسا تفکر عبثی است و همانطور که پیش از این گفتم آنان عملا در اداره امور مجبورند به علوم انسانی توسل پیدا کنند و متاسفانه اگر چه برخی از آنها علوم انسانی خوانده اند اما شاگردان بی استعداد این حوزه بوده اند و به همین جهت در اداره امور بی کفایتی خود را نشان داده اند و نخواهند توانست با این محمل های سخیف، بر نارسایی هایی که وجود دارد سرپوش بگذارند. آنان فراموش کرده اند منشاء اعتراضات علوم انسانی نیست بلکه بیش از آن بی کفایتی آنان در اداره امور است که سبب اعتراضات گسترده شده است. از همین منظر اگر بخواهم به سخن دینی اول بازگردم، اهل ناشناسی زمامداران است که در میثاق و عهدی که با مردم داشتند پیمان شکنی کردند. علوم انسانی بی تقصیر است و اقدامات نازل آنها در نگاه مردم نسبت به آنها و درگرایش دانشگاهها تاثیری نخواهد داشت.
بسیاری از مسئولین حکومتی افزایش میزان تعداد دانشجویان در رشته های علوم انسانی را فاکتوری منفی برای جامعه می دانند و بر اساس سیاستهای جدید وزرات علوم پذیرشدانشجو در رشتههای علوم انسانی دانشگاههای کشور محدود می شود. شما تحصیل نیمی از دانشجویان کشور در این حوزه را چگونه ارزیابی می کنید؟
تحصیل و دانش آموزی به شکل عام، چه در مدارس و چه در سطوح دانشگاهی همیشه امر مثبتی است اما این موضعی که اخیرا گرفته شده است یک موضع بی سابقه ای است که برای اولین بار زمامداران یک کشور ازافزایش سطح آگاهی های جوانان کشور بیمناک شده اند و آنرا هم به صراحت اعلام می کنند. اما واقعیت این است که به هر میزان که یک جامعه بتواند مهارت دانش اندوزی کسب کند به همان اندازه سبب پیشبرد و پیشرفت جامعه خواهد شد. و اصولا برای جامعه پیچیده و متنوعی مانند ایران این مسئله گریزناپذیر است و اینکه درک زمامداران از درک مردم عادی پایین تر است و متاسفانه به جای اینکه به ارتقای خودشان بیاندیشند به کاهش توان مردم فکر می کنند، روشی واپس گرایانه و ارتجاعی است که به پاک کردن صورت مسئله روی آورده اند اما این اتفاق نخواهد افتاد زیرا ایرانیان به لحاظ سنتی به افزایش و ارتقاء علمی خود در شرایط متعارف علاقمند هستند و علی رغم مشکلات اقتصادی فراوان، خانواده ها نه تنها از طبقات متوسط بلکه از طبقات پایین جامعه هم سعی می کنند تا فرزندانشان از آموزش بهتری برخوردار شوند. در بهترین حالت اگر بخواهیم قضاوت کنیم این مسیر واپس گرایانه زمامداران، ناشی از درد ناشناسی و خود را محور عالم امکان قراردادن است و تصور می کنند با حضور آنها نباید مشکلی وجود داشته باشد اما چون واقعیت چیز دیگر است به جای اینکه مشکل را در خود ببینند فرافکنی می کنند و سبب بحران زایی بیشتری در جامعه می شوند. بهتر است به جای پاک کردن صورت مسئله به ظرفیت افزایی خود و کسب صلاحیت برای اداره کشور بیاندیشند و کسب صلاحیت زمانی بدست خواهد آمد که قضاوت مثبت مردم را داشته باشند که متاسفانه ندارند.
آقای دکتر با توجه به شرایط کشور که با موجی از مشکلات در عرصه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مواجه است و نیازمند بهره گیری از نظریه های جامعه شناسانه و روانشناسانه می باشد، به حاشیه راندن قشر نخبه و روشنفکر و خانه نشین کردن اساتید مبرز در این حوزه ها چه پیامدهایی برای جامعه می تواند داشته باشد؟
همانطور که عرض کردم این یک گرایش "واپس گرایانه" ای است و زمامداران تلاش می کنند با حذف افرادی که سابقه ارزنده تدریس دانشگاهها را دارند، دانشگاهها را به مکانهای بی خاصیت تبدیل کنند که بعد از عمری گذراندن در دانشگاه با گرفتن مدرک که به کار استخدام دولتی بیاید یا نیاید، حاصل دیگری دربر نخواهد داشت. نتیجه آن هم بازتولید بی کفایتی مدیریت در عرصه های مختلف کشور است و دستاورد دیگری هم ندارد. برای نمونه یک فردی که شغل اصلی خود را مداحی می داند به این بسنده نمی کند و چون مدارک لازم تدریس در دانشگاه را ندارد با عناوین مسخره ای برایش کلاس درس در مهمترین دانشگاههای کشور یعنی دانشگاه تهران می گذارند. در حقیقت اینگونه اقدامات سخیف برای تنزل مقام دانشگاه و بی اعتبار کردن دانشگاه صورت می گیرد و به عنوان نمادی برای از جلوه انداختن دانشگاه و تبدیل آن به یک ساختمان بی رونق است. البته در تمام سالهای بعداز انقلاب یک گرایشی به این دیدگاه با نوع گزینش های اساتید و محروم کردن افرادی که صلاحیت تدریس داشته اند، داشته است و در این دوره اخیر با اخراج اساتید شکل بارزتری به خود گرفته است. من به خاطر دارم که حتی بعد از انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاهها که تصور می کردند دانشگاههای مطلوبی پدید آمده است، در همان سالها در رشته های علوم انسانی و بویژه در رشته علوم سیاسی، مسئولین دانشگاه اساتید را سرکوب می کردند و شان و مرتبه آنها را نادیده می گرفتند. ودراین دوره هم این عمل به شکل بارزی از طرف کسی که مسئولیت وزارت علوم را عهده دار است مطرح می شود و کلماتی از دهان وی بیرون می آید که شایسته یک فرد عادی کوچه و بازار هم نیست چه برسد به وزیر علوم یک کشور.
بعنوان آخرین سوال ادامه وضع موجود را در چشم انداز آینده علوم انسانی دانشگاههای کشور چگونه می بینید؟ و برای ارتقاء جایگاه این حوزه معرفتی‑ آموزشی چه پیشنهاداتی دارید؟
البته پیشنهادات امثال ما گوش شنوایی برایش نیست اما ادامه این وضعیت بر بی رونقی فعلی دانشگاهها می افزاید. من به عنوان کسی که تحصیلاتم در دانشگاههای داخل کشور و بعد از انقلاب فرهنگی بوده است با اطمینان می گویم که حتی در دورانی که این دیدگاههای واپس گرایانه وجود نداشت مجموعا سطح آموزش علوم انسانی در دانشگاهها ایران سطح "نزولی" داشته است و به جای افزایش ظرفیت های علمی دانشگاهها با کاهش این ظرفیت ها مواجه بوده ایم و روزبروز هم بیشتر می شود. یک بخشی از آن ناشی از فعالیت ها و فشارهایی بود که بر علیه اساتید صورت می گرفت و برخوردهایی انجام می دادند که اساتید یا خودشان خسته بشوند و دانشگاه را ترک کنند یا از طرق اداری آنها را حذف می کردند و بسیاری از اساتید هم رفته رفته بی انگیزه شدند. من خاطرم است که یکی از برجسته ترین اساتید رشته علوم سیاسی در دانشگاه تهران در زمان تدریس جامعه شناسی سیاسی در کلاس بعد از پنج دقیقه به یکباره درس را متوقف کرد و گفت انگیزه ادامه تدریس را ندارم. در چند سال پیش که خودم در دانشگاه تدریس می کردم و الان از بیرون نگاه می کنم کاملا سیر نزولی را در رشته های علوم انسانی مشاهده می کنم، در عین حال علاقه جوانان به شاخه های علوم انسانی رو به افزایش است و این امر قابل کتمان نیست. بسیار اتفاق افتاده که دانشجویان با استعداد رشته های فنی تغییر رشته داده و گرایش به علوم انسانی پیدا کرده اند و این به سبب پرسش های زیادی است که در سطح جامعه ایران صورت می گیرد و گرایش و انرژی جوانان که برای این پرسش ها پاسخی پیدا کنند وجود دارد. بنابراین گرایش جوانان به علوم انسانی قابل سرپوش گذاشتن نیست و به هر حال از طرق مختلف به منابع لازم دسترسی پیدا خواهند کرد. از این جهت که دانشگاهها باید بازتاب این علایق و پاسخگوی آن باشد اما از این گرایش و انگیزه عقب تر است و بخش عمده آن به خاطر سیاست های نادرستی بوده است که در برخورد با رشته های علوم انسانی و اساتید این حوزه ها در پیش گرفته شده است. به اعتقاد من این اقدامات تاثیری نخواهد داشت و جوانان مسیر خود را پیدا خواهند کرد اما دانشگاههای ایران بی رونق تر می شود و در استاندارد های جهانی هر روز تنزل پیدا می کنند و نمی توانند دستاوردی داشته باشند. نهایتا این رشته که باید مدیران آینده کشور را تعلیم دهد این توانایی را از دست می دهد و مدیریت کلان جامعه از داشتن نیروهای باکفایت محروم خواهد شد.
اما در خصوص توصیه های که می توان داد، همان توصیه های بدیهی است که در هرکجای دنیا داده می شود. باز کردن فضای دانشگاهها در خصوص محدودیتهایی که برای پذیرش دانشجویان بویژه مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد وجود دارد، گزینش های عجیب و غریبی که در استخدام اساتید وجود دارد، بسته بودن دانشگاهها به جهت ارتباطی که باید با دانشگاههای بزرگ جهان داشته باشند، جذب اساتید برجسته کشورهای دیگر حتی به شکل موقت یک ترم یا دو ترم تا دانشجویان از نزدیک استادان برجسته را تجربه کنند. متاسفانه زمامداران به جای اینکه اینگونه توصیه ها را به عنوان فرصت مورد توجه قرار دهند آنرا به عنوان هزینه می بینند و از این توصیه ها برحذر هستند. به اعتقاد من برنامه ریزی به جهت ارتقاءدانشگاهها کار دشواری نیست و نیاز به مدیریت صحیح دارد و در اجرای آنهم می توانند از افرادی کمک بگیرند که با علاقه این مسئولیت را خواهند پذیرفت. اما متاسفانه مدیریت موجود دقیقا در نقطه عکس توصیه ها قرار دارد و حاصل آن هم تنزل روزافزون دانشگاههای کشور است و این درحالی است که دانشگاهها باید سال به سال ارتقاءپیدا کنند و فقط در ایران است که زمامداران با اراده ی تاریکی مسیر عکس می روند.
با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس قرار دادید.




