اظهارات وی در حالی صورت می گیرد که موج فزاینده ای از مخالفت های جهانی نسبت به نقض گسترده حقوق شهروندان در ایران به راه افتاده و نگرانی ها از اجرای برخی احکام غیر انسانی هر روز بیشتر می شود.
مصباح یزدی، در شب شهادت مردی که خود قربانی خشونت طلبان متحجر به ظاهر مسلمان شد ، با قاطعیت از کاربرد قوه قهریه بر ضد مخالفان سخن گفت . وی گفت اگر کسانی شلوغ کردند،آشوب کردند و خواستند که کودتا کنند باید با قوه قهریه جلویشان را گرفت.
توصیه های وی به ضرورت کاربرد خشونت گرچه تازگی ندارد اما حاکی از فعال بودن لایه های افراطی روحانیون قشری گرا در آن بخش از حکومت است که مستقیما خود را حامی سر سخت ولایت فقیه می دانند.
نکته حائز اهمیت در اظهار نظر های آیت الله مصباح دفاع ناشیانه وی در حمایت از ولایت فقیه است. او معتقد است که باید مخالفان نظام ولایی را بر سر جایشان نشاند ، زیرا ما مسلمان هستیم ومیخواهیم که احکام اسلامی را اجرا کنیم؛ کار اجرایی و مدیریت هم امام میخواهد و وقتی مردم با امام خویش بیعت کردند و جامعه اسلامی تشکیل شده و حکومت حق تحقق پیدا کرده است، دیگر مخالف حق ابراز وجود ندارد و باید وی را با قوه قهریه و سرکوب بر سر جایش نشاند.
روند رخدادهای یک سال گذشته یعنی از انتخابات پر ماجرای سال 88 تا به امروز گواه آن است که نظام در کاربرد خشونت و قوه قهریه دقیقا از تفکرات مصباحیه استفاده کرده و معتقد به فرو نشاندن اعتراضات با استفاده از زور بوده است.
دست و پا قطع کنید !
در کنار توجیه خشونت و سرکوب سیاسی ، بحث کاربرد مجازات های خشن برای مجرمان نیز بخشهای مهمی از اظهارات مصباح را در بر می گیرد. به خصوص آنجائی که وی بی هیچ تردیدی از مجازات قطع دست و پا و تبعید سخن می گوید و آن را از ضرورتهای اجرای احکام اسلام در جامعه می داند.
وی در همین راستا می گوید: یکی از وظایف دولت اسلامی، حفظ ارزشهای اسلامی است؛ چرا که یک جامعه اسلامی باید ظاهری خداپسندانه داشته باشد و عوامل فساد اخلافی، جنسی و هر نوع فساد دیگری باید سرکوب شود
اگر علنا بیایند در خیابان و عربده کشی کنند، یا اگر کسی با سلاح به مردم حمله کرد، این جا دیگر نصیحت جایی ندارد.
روی سخن آیت الله مصباح در این اظهارات ظاهرا دولت است و به عبارتی وی به دولت توصیه می کند که برای قوام حکومت اسلامی تمامی مظاهر فساد سرکوب شود . تفکر مصباحیه تا جایی پیش می رود که می گوید همینکه ظاهر جامعه اسلامی باشد کافی است و اگر در باطن جامعه فسادی رخ داد که از طرف ماموران حکومت کشف نشد ، اهمیتی ندارد !
فشار بر دستگاه قضا از سوی افراطیون
تا پیش از این افراطی های طرفدار برخورد خشن با مخالفان که عمده پایگاهشان در مجلس و سایر نهادهای شبه مذهبی نظام است طی نامه نگاری با رئیس قوه قضائیه برخوردهای سختگیرانه تر با دگر اندیشان را توصیه می کردند. به عنوان مثال ائمه جماعات در تهران و دیگر شهرها از تریبون های رسمی قوه قضا را به سرکوب بیشتر ترغیب می کنند، اما مصباح یزدی ابایی از آن ندارد که غیر مستقیم رهبری نظام را مورد خطاب قرار داده و به وی تذکر دهد که همیشه نمی توان با نصیحت جلوی اجرای احکام اسلام را گرفت.
مصباح یزدی که به خوبی می داند نظام گهگاه در قبال فشارهای بین المللی عقب نشینی می کند به نحوی فرمان می دهد که احکام اعدام و قطع دست و پا بی کم و کاست اجرا شود . وی می گوید: کسی که سلاح با خود دارد و با آن به مردم حمله میکند، حکم محارب را دارد و حکم محارب نیز اعدام یا قطع دست و پا و یا تبعید است و اجرای هر کدام از اینها بستگی به نظر حاکم دارد.
ترمز دستی فرسوده نظام در مقابل افراطیون
با این حال طی ماههای اخیر، برخی ارکان تصمیم گیری نظام تا حدی نشان دادند که خیلی برای توصیه امثال مصباح و دیگر مسئولان سیاسی و مذهبی ارزش قایل نیستند.
به عنوان نمونه واکنش تند صادق لاریجانی به نامه درخواست نمایندگان مجلس برای مجازات و محاکمه میر حسین موسوی و مهدی کروبی نشان داد که قوه قضا زیر فشار سنگین افراطیون سیاسی - مذهبی قرار دارد تا با یک عمل نسنجیده فضا را ملتهب کنند.
گرچه آقای خامنه ای با اطلاع از وجود چنین فشارهایی آنچه را که وی آنها را سران فتنه نامید ، بی خطر و کم اهمیت تلقی کرد و از دم دست بودن آنها سخن به میان آورد اما ظاهرا قرار نیست روند توصیه نامه های شفاهی در قالب اظهارات مصباحیه را پایانی باشد، چنانچه شخص مصباح فرمان قطع دست و پا می دهد و احمد جنتی با سپاس از قوه قضائیه از این نهاد در خواست می کند که کمی تند تر برخورد کند !
زنگ خطر تفکر مصباحیه برای نظام
از مدتها پیش در میان محافل سیاسی این فرضیه نسبتا قوی محتمل بود که مصباح یزدی با قرائت سرکوبگرایانه جدید در صدد بازتعریف جدیدی از مفهوم ولایت فقیه است. حتی برخی اظهار نظر ها حاکی از آن بود که وی اندک مماشات های مصلحتی آقای خامنه ای برایش قابل قبول نیست و به آن انتقاداتی دارد .
این موضوع در آخرین اظهارات وی و به خصوص آنجائی که می گوید گاهی جای نصیحت باقی نمی ماند و اجرای احکام بستگی به نظر حاکم دارد، به خوبی دیده می شود.
پیش از این نیز قرائن نشان داده بود که ضدیت تفکر مصباحیه با جمهوریت مد نظر آیت الله خمینی زنگ خطری است که نظام هنوز آن را جدی نگرفته است.
حضور روز افزون مصباح یزدی در عرصه اظهار نظر های سیاسی طی چند ماه اخیر نیز می تواند علامت نگران کننده ای از خواب و خیال های وی و حامیانش برای رادیکال تر کردن فضا به منظور زمینه چینی اجرای فرامین وی باشد، به خصوص که وی مرزبندی خود با دموکراسی و حقوق بشر را نیز کاملا روشن کرده و از یک سو به مسئولان فعلی توصیه می کند که در دام این مفاهیم قرار نگیرند و از دگر سو نشان می دهند که در حکومت اسلامی واقعی سختگیری به مراتب شدید تر از دوره فعلی نمود خواهد داشت.
آقای مصباح با کشیدن خط بطلان بر روی آزادی و حقوق بشر عملا در صدد اثبات و ارائه این نتیجه گیری است که حقوق بشر و دموکراسی کوچکترین جایگاهی در اسلام ندارد، و آنچنان که از آخرین سخنرانی وی بدست می آید به قول خودش وقتی بحث پذیرش اسلام مطرح می شود دیگر بحث اکراه و اجبار در دین موضوعیت ندارد. اسلام، احکامی دارد و کسانی که مسلمان شدند واین احکام را قبول کردند، باید به این احکام تن در دهند؛ تا قبول نکردند کسی هم مسئولش نیست، و حتی حاکم اسلامی هم، به دلیل این که یاوری ندارد، وظیفه ندارد، اما اگر حاکم اسلامی یاور داشت، باید کمر را محکم ببندد، و احکام اسلامی را دقیقا اجرا کند و در این جا دیگر بحث دموکراسی، آزادی و حقوق بشر جایی ندارد؛ پس "لا اکراه فی الدین"، برای پذیرش اصل دین است.
از این بخش از اظهارات آقای مصباح توصیه توفنده به آقای خامنه ای برای بستن کمر همت برای برخورد شدید تر با مخالفان به خوبی مشاهده می شود و حتی مصباح تا جائی پیش می رود که خطاب به خامنه ای یعنی حاکم اسلام می گوید که حتی اگر یاوری نداشت ابایی از برخورد تند تر نداشته باشد.
آگاهان معتقدند تفکر مصباحیه همان چیزی است که اکنون بی کم و کاست در سیستم سیاسی و اجتماعی کشور درحال اجراست. از برخورد قهریه سازمان یافته با مخالفان سیاسی(که نمونه جدیدش در حمله جمعی اراذل و اوباش به منزل مسکونی مهدی کروبی است) گرفته تا تنبیه های قرون وسطائی با رنگ و لعاب اسلامی .




