یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
اشک مردم غزه بايد که اشک ما باشد!

 

متن سخنرانی کريس هِجِز، ترجمه پرويز شفا

 

روزِ پنج‌شنبه، پنجمِ اوتِ ۲۰۱۰، کريس هِجِز، روزنامه‌نگار و نويسنده آمريکايی، مؤلفِ کتابِ جنگ نيرويی که به ما معنا می‌دهد(۱)، در نيويورک، در جريان گردآوری پول برای آماده کردن کشتی‌ای با وسايل مورد نيازِ مردم غزّه، و نيز درهم‌شکستن محاصره اين شهر توسط نيروهای نظامی اسرائيل، اين سخنرانی را ايراد کرد

 

زمانی که در اورشليم زندگی می‌کردم، دوستی داشتم که به من اعتماد کرد و رازی سربهمُهر را با من در ميان نهاد: هنگاميکه در آمريکا، دانشجویِ کالج بوده، و در چنين جريان‌هايی حضور می‌يافته، گزارش‌هايی تهيه می‌کرده و آن‌ها را در اِزایِ مبلغی پول، به کُنسولگریِ اسرائيل تحويل می‌داده است.

 

ساده‌لوح و زودباور خواهم بود اگر وانمود کنم چنين عملکردی از سویِ اسرائيلی‌ها پايان يافته است. بنابراين، امشب، نخست می‌خواهم آن شخص يا اشخاصی را که آمده‌اند اين‌جا تا چگونگیِ اين رويداد را به دولتِ اسرائيل گزارش کنند، موردِ خطاب قرار دهم.

 

دوست دارم به ايشان يادآوری کنم آنان آدم‌هايی هستند که خود را در تاريکی پنهان می‌کنند، درحالی‌که ما همه در روشنايی ايستاده‌ايم. آنان فريبکارانی پنهانکارند، ما اما همدردیِ خود را آشکارا اعلام می‌کنيم و برایِ انسان‌هايی که در نوارِ غزّه، با رنج و محنت دست به گريبانند، خواهانِ اجرایِ عدالتيم. ما از اعلامِ نامِ خود هراس نداريم؛ هراس نداريم که باورهایِ خود را بر زبان آوريم؛ و می‌دانيم که احتمالاً شماها همين‌ها را با هراس درمی‌يابيد.

 

همچنان‌که مارتين لوتر کينگ گفت: «رنگين‌کمانِ دنيایِ اخلاق بس دراز است، اما آن نيز سرانجام، روزی، به سَمتِ عدالت سر خَم خواهد کرد.»

 

اکنون، رنگين‌کمانِ موردِنظرِ وی درحالِ سر خم کردن است و با خشمی رَعدآسا می‌خروشد و همچون طوفان، بر حکومتِ اسرائيل فرود خواهد آمد.

 

شما می‌توانيد بولدوزر، هواپيما و هيلکوپترهایِ فراوان داشته باشيد برایِ درهم کوبيدنِ خانه‌ها تا آن‌ها را به ويرانه بدل کنيد؛ می‌توانيد کُماندوهايی داشته باشيد که با طناب، از هليکوپترها، بر کشتی‌ها فرود می‌آيند و افرادِ غيرِنظامی و غيرِمُسلح را، هم در درياهایِ آزاد و هم در نوارِ غزّه، به قتل می‌رسانند؛ و نيز می‌توانيد از قدرتِ بسيار گُسترده‌ای که پشتِ سرِ خود داريد، همچنان برخوردار باشيد. ما اما تنها دست‌هایِ خود را داريم و قلب‌هامان را و فريادهامان را....

 

و اما به اين نکته توجه کنيد! خوب توجه کنيد: با همۀ اين‌ها، اين شماييد که از ما می‌هراسيد! ما از شما هراسی نداريم. ما به کارِ خودمان ادامه می‌دهيم و دست به دعا برمی‌داريم، به اعتراض و تقبيحِ اعمالِ زشتِ شما ادامه می‌دهيم، به فشار آوردن بر نيروهایِ دريايی و زمينیِ شما همچنان ادامه می‌دهيم، بدونِ هيچ‌گونه سِلاحی؛ تنها سلاحِ ما بدن‌هایِ گلوله‌پذيرِمان است. ما به مبارزه‌مان ادامه می‌دهيم تا برتریِ توانِ اخلاقیِ خود را نسبتبه شما به اثبات برسانيم و بگوييم که: «عدالت برتر است از نفرت و خشونت!» و آن‌گاه که آزادی بر نوارِ غزّه حُکمفرما شود، خواهيم بخشيد... شما را! و از شما خواهيم خواست با ما همسُفره شويد. فرزندانِ شما را دعایِ خير می‌کنيم؛ حتا اگر شما در قلب‌هاتان جايی نيابيد برایِ دعایِ خير در حقِ فرزندانِ کسانی که سرزمينشان را اشغال کرديد. و همين بخشش شايد قدرتِ نهايیِ عشق و دوستیِ غلبه‌ناپذيری باشد که شما را تا اين اندازه برمی‌آشوبد!

 

پس، امشب، شبی که افرادی در پیِ اعلامِ نامِ خود هستند و ديگرانی در صددِ پنهان کردنِ نامِ خود، اجازه می‌خواهم واژه‌ها و نام‌هايی را بر زبان آورم. اجازه بدهيد از بعضی چيزها با نام‌هايی ياد کنم که در خورِ آن‌هاست. اجازه بدهيد خود را از زبانِ من‌درآوردی و خررنگ‌کن برهانم؛ از الفاظِ توخالیِ خوش‌ظاهری که معمولاً بهکار می‌بريم تا بر رنج و محنتِ انسانها و جنايت‌هایِ جنگی سرپوش بگذاريم.

 

يکی از اين واژه‌هایِ به‌ظاهر خُنثا فعلِ «احاطهکردن» است که در واقع، بهمعنایِ سربازانيست سرتاپا مُسلح که محله‌هایِ حدوداً زاغه‌نشينِ فلسطينی‌ها را مُحاصره کرده‌اند و از کسانی که در آن‌جا به دام افتاده‌اند، غذا، امکاناتِ اولیۀ رفاهی، از جمله اسباب‌بازی [برایِ بچه‌ها]، تيغِ ريش‌تراشی، شکلات، قلابِ ماهيگيری، ابزارآلاتِ موسيقی و... را مُضايقه می‌کنند و سياستِ بی‌رحمانۀ «تنبيهِ همگانی» را به‌کار می‌بَرَند؛ سياستی که طبقِ قوانينِ بين‌المللی، «جنايتِ مَحض» بهشمار می‌رود.

 

«زمين‌هایِ موردِ مُناقشه» يکی ديگر از آن تعبيرها و الفاظِ فريب‌دهندۀ توخالی‌ست که در واقع، بهمعنایِ زمين‌هایِ به‌زور تصرف‌شده از مردمِ فلسطين است.

 

«اختلافات و برخوردها» تقريباً هميشه بهمعنایِ بهقتل رساندن و مجروح کردنِ فلسطينی‌هایِ بی‌سلاحی‌ست که کودکان را نيز شامل می‌شود.

 

«مناطقِ يهودی‌نشين در ساحلِ غربی» بهمعنایِ مُجتمع‌هایِ نظامیِ دژمانند است که بهمثابۀ پُست‌هایِ ديده‌بانیِ نظامی، در «مبارزه بهمنظورِ پاکسازیِ قومیِ فلسطينی‌ها» موردِ بهره‌برداری قرار ميگيرند.

 

«قتل‌هایِ مُوجه» بهمعنایِ «آدمکُشی‌هایِ غيرِقانونی»ست.

 

«حملاتِ هوايی عليهِ مراکزِ بُمبسازیِ جنگجويان» بهمعنایِ فروريختنِ بمبهایِ عظيم آتشزاييست که هر يک پس از انفجار، صدها تکّه ميشود و در مکانهایِ شلوغ و پُرجمعيتِ فلسطينی، همواره، تعدادِ زيادی کُشته و مجروح بر جای ميگذارد. تنها دليلِ برخوردِ آنان با « مراکزِ بُمبسازیِ جنگجويانِ» موردِ ادعایِ اسرائيليها، انفجارِ بُمبی بود ساختِ آمريکا که توسطِ هواپيماهایِ جنگندۀ اهدايی به نيرویِ هوايی اسرائيل انتقال يافته بود؛ بخشی از تَبانیِ مُجرمانۀ ما [آمريکاييان] در مناطقِ اشغالی!

 

«روندِ صلح» بهمعنایِ «روندیِ گولزننده» و يکسويه است برایِ سرکوبِ هرچه بيشترِ مردم فلسطين که انساناند.

 

اين واژهها و ترکيبها بخشيست از نامها و عنوانهایِ خوشظاهر.

 

نامهایِ ديگری هم وجود دارند.

 

دکتر عزالدين ابوليش در ساعاتِ پايانیِ روزِ شانزدهمِ ژانویۀ ۲۰۰۹، با دو تانکِ اسرائيلی روبرو شد که لولۀ توپهایِ آنها خانهاش را نشانه گرفته بودند. گلولهها شليک شدند و در و ديوارِ اتاقخوابِ آپارتمانِ او را، واقع در غزه، درهم کوبيدند. سه دخترش (بسّان، مايا و آيا) و برادرزادهاش (نور) کُشته شدند.

 

ابوليش ميگويد:

ـ من حق دارم خشمگين باشم. اما از خود ميپرسم: «آيا اين درست است؟» بسياری از مردم توقع دارند نفرتِ خود را به همگان نشان بدهم. پاسخِ من به آنها اين است: «من به هيچکس ابرازِ نفرت نخواهم کرد.»

 

اين پزشکِ متخصصِ زنان و زايمان که پنجاه و پنج سال دارد، ميپرسد: «به چه‌کسی ابرازِ نفرت کنم؟»

 

او پناهندهای فلسطينی بوده که در فقر و عُسرت زاده شده و رشد کرده است.

 

ادامه ميدهد: «به دوستانِ اسرائيليام؟ يا به همکارانِ اسرائيليام؟ يا به نوزادانِ اسرائيليای که بسياری از آنها را خودم به دنيا آوردهام؟»

 

طاها محمدعلی(۲) شاعرِ فلسطينی همين نکته را در شعر انتقامِ خود مطرح ميکند:

گاهی آرزو ميکنم

ايکاش ميتوانستم در نبردی رويارو،

با مردی مُواجه شوم که پدرم راکُشت

و خانهمان را آتش زد

و مرا از سرزمينم بيرون راند

تا درونِ نواری باريک به زندگی‌ام ادامه دهم،

مردی که اگر مرا ميکُشت، بهتر بود

زيرا دستِکم به آرامشِ ابدی دست مييافتم...

و آنگاه، اگر توانايی داشتم،

از او انتقام ميگرفتم.

 

*

وقتی سر وکلۀ طرف پيدا ميشد،

اما اگر درمييافتم که او نيز مادری دارد

چشم به راهِ پسرش،

و يا پدری که هرگاه پسرش دير ميکند

گيرم حتا يک رُبعِ ساعت،

دست ميگذارد رویِ سينۀ خود

همانجا که قلب قرار دارد،

آنگاه، او را نميکُشتم

حتا اگر ميتوانستم...

 

*

و

نميکُشتمش

اگر برايم روشن ميشد که

برادرخواهرانی دارد

که دوستش ميدارند

و پيوسته مُشتاقِ ديدارِ اويند،

و يا همسری که منتظر است تا با خوشرويی، در به رويش بگُشايد،

و بچههايی‌که دوریِ پدر را نميتوانند تاب آورند

و هديههایِ او قند در دلشان آب ميکند،

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات