
اینجا تهران است ام القرای اسلامی آقایان،به گمانم شبهای قدر است همان که خداوند رحمان افضل از هزار ماه خوانده اش،چند آیت الله محترم در سیما از فضیلت این شبها و نزول ملائکه و روح داد سخن داده اند و چه زیبا تفسیر می فرمایند در باب این شبهای عزیز،آدم حذ می برد! جانا سخن از دل ما می گوئی چه مبارک شبی و چه فرخنده سحری، می خواهی هر چه زودتر مهیای رفتن شوی و غرق در فیوضات این شبها، مخصوصا که حضرات هم سنگ تمام گذاشته اند و علاوه بر محسنات این شب از فضائل و خصایص مولی الموحدین امیر المومنین علی علیه السلام سخنها می گویند از عطوفتش از یتیم نوازی او از عدالت شور انگیز و از حکومت غرور انگیزش؛ جانت سراسر شور و اشتیاق می شود به رفتن.
خوب اولین سئوالت این می شود که به کجا برویم ؟ماشا الله از تمامی مساجد و منابر صدای جوشن کبیر است که بلند است و مداحان با سوز و گداز آهنگین دارند دل مدعوین را به آتش می کشند و اشکها جاری می شوند، آرزو می کنی آنان که به این حلاوت و زیبائی می خوانند کلمات را به اندازه ذره ای هم در معانی تدبر کنند که صاحبش می گوید افلا یتدبرون؟! و اگر بدانند و بدانیم چه معنائی دارد این دعا بگمانم اینچنین بر نفوس خلق نمی کنیم که اکنون می کنیم.
خلاصه که از هر گوشه شهر صدای مناجات بلند است،یادش بخیر تا دو سال پیش تو هم می نشستی در مجالس رسمی و مساجد به عزاداری برایت مهم نبود بغل دستی تو کیست و چیست؟ ظاهرش و مرامش با تو فرق دارد یا ندارد مهم این بود که خانه؛ خانه خدا بود و همگی مهمان یک میزبان،اگر اختلافی هم بود این شبها جایش نبود بدیده اغماض می نگریستی آخر خونی که ریخته نشده بود،جوانی پر پر نشده بود،کهریزکی نبود که در آن آن کنند!فرزندان پاک سرزمینت به جرمهای ناکرده در بند نبودند و نبود و نبود نبود...اما حالا بود و هست دیگر نمی توانی بنشینی جوشن کبیر را در کنار آن همسایه ات بخوانی که میدانی دستش در کاری هست و به روی مبارک هم نمی آورد که چه شد و چه هست، نگاهش که می کنی "عین" کلمه علی(ع) را آنچنان از انتهای گلو ادا می کند که می گوئی مرحبا طرف خود خودش است و حتما مرامش هم علی گونه است؛
اما پسر آن یکی همسایه می گوید در فلان روز در آن خیابان دیدم که با باتوم بر سر یک پیرزن می کوبید! و تو مشمئز می شوی از اینهمه جهالت از این همه ریا و نادانی چگونه در کنارش بنشینی و "بک یا الله" بخوانی و به خاطر مبارک هم نیاوری،مگر شیعه مذهب ظلم ستیزی و اعتراض نیست مگر حسین ندارد مگر حق گوئی و حق خواهی علی در محراب فرق مبارکش را نشکافت و جهالت متحجرین بی مغز قامتش را دو تا نکرد پس نمی شود ندای علی داد و دیگر گونه عافیت جست و زار زار گریست بر سر سفره ای که هر چه داشته باشد نشانی از مرام و معرفت علی و اولاد علی را ندارد.
با این اوصاف که رفت این سو آن سو پرس و جو می کنی که جائی بیابی که فراخور حالت باشد و حداقل یک امشبی را با خیال راحت و فراغ بال به حال خودت باشی، هر جا که رو می کنی خبر میرسد که امسال اجازه نیافته اند و معذورند؛ می مانی همین یک ساعت پیش بود که از تلویزیون سیای جمهوری اسلامی آیت الله ها داشتند به چه زیبائی از این شب عزیز می گفتند و همگان را دعوت به شب زنده داری و کسب فیوضات می کردند و از تمامی شبکه های تلویزیونی مراسم احیاء پخش می کنند اما جماعتی را که چون آنان نمی اندیشند را انگار مجال عبادت خدا هم نمی دهند،بگمانم عبادت خدا هم خودی و نخودی دارد ما نمیدانستیم! آیا در کشوری اسلامی آنهم با آنهمه مدعای دین داری و حکومت اسلامی که گوش فلک را کر کرده باید خدا را در پستوی خانه نهان کرد؟!چه به بیراه میروید شما که وسعت رحمت الهی را هم تاب نمی آورید.
و اما بالاخره جوینده یابنده می شود یک مجاری را باز گذاشته اند که آنهم بسیار تعبیر و تفسیر دارد که مجال گفتنش در این مقال نیست اذن دخول می یابی و میهمان" حسینیه ارشاد"می شوی همان که دیر زمانی محفل انس یاران نیک اندیش و خوش گفتار است چهره های آشنا با غمی پیدا و پنهان اما مشتاق را می بینی و خوشحالی که هنوز از پس اینهمه مرارت ها و اجحاف ها هستند و به عشق بازی با خدا آمده اند ،فضای سنگینی حاکم است گرداگرد مجلس پر است از نیروهای انتظامی و امنیتی !اینها چگونه می اندیشند مگر مجلس میهمانی خدا میتینگ سیاسی است که با این حجم نیرو گرداگرد آن آمده اند؟هر چند آنگاه که از ندای الله اکبر خوف دارند باید از مجلس یاد و نام او نیز بهراسند!
از نحوه سخنان و برگزاری مجلس مشخص است که توصیه اکید کرده اند که مبادا اشاره ای به اتفاقات روز بشود و نمی شود؛ مبادا حرمت نگاه ندارند، سخنرانی ها و دعای جوشن کبیر به پایان میرسد و هنگام قرآن سر گرفتن و خطاب ائمه اطهار با اسماء مبارکشان می شود به اسم مبارک امام موسی که میرسد بغض سالن میترکد ،آخر امام هفتم شیعیان معروفند به حضور در حبس های طولانی مدت،نام ایشان که می آید دلها بی اختیار سوی اوین پر می کشد به یاد مردان و زنان پاکباز و مردم نوازی که چندی است به جرمهای ناکرده از خانه و کاشانه خود به جفا برده شده اند و میهمان دیوارهای بلند و خشن اوین گشته اند،با چه سوز و گدازی مردم ندای مظلومیت را سر می دهند،مراسم رو به پایان میرود و هنگام دعای پایانی می رسد؛
خطیب مجلس که بسیار زیبا مراسم را اجرا کرده شروع به دعا می کند و مردم یک به یک آمین می گویند تا میرسد به این دعا "خدایا آنان که در امور مردم فساد می کنند و بر مردم ظلم روا میدارند اگر قابل اصلاح اند اصلاح بفرما و اگر نیستند شر آنان را از سر مردم کوتاه بفرما"چنان آمینی ملت می گویند که سقف سالن به لرزه در می آید،در این آمین چه بسیار حرفهای ناگفته و بغضهای فرو خورده است صلابت این آمین خاص گویای بسیاری از سخنان است، گویای دل داغ دیده مادران عزادار،گویای آه جگر سوز فرزندان یتیم مانده،مظلومیت همسران چشم در راه و بسیاری دیگر که همگان به آن اشراف دارید و مثنوی هفتاد من میشود آنچه که این روزها بر مردمان این مرز و بوم میرود.
شبی دیگر هم بر مردمان رفت و هرکسی را به اندازه وسعش معرفتی حاصل کرد اما آنچه که از شواهد پیداست کوته نظران خام اندیش را چنان فرض است که با بگیر و ببند و ایجاد فضای رعب و وحشت می توان بر سریر قدرت ماند حال آنکه که اگر اندکی در همین مناسبت ها و مجالس کوچک تامل می نمودند و گوش میداشتند به درستی در می یافتند که اگر چه بروز و ظهور بیرونی بواسطه اعمال قوای قهریه از مردم ستانده شده اما حرارت این شعله ها چون آتشی از زیر خاکستر در سینه های مردم جاری و ساری است و با این سیاست گزینی های خام و مقطعی نمی توان آنان را به سکوت همیشگی واداشت ،کاش تا فرصت ها باقی است قدر "قدرها"بدانیم و به راه خیر و اصلاح باز گردیم که اگر این نکردیم ظلم باقی ماندنی نیست فاعتبروا یا اولی الابصار.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.




