تاریخ انتشار: ۱۲ شهریور ۱۳۸۹, ساعت ۲:۳۸
وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد!
بهار یکتا

حمله به کوی دانشگاه، بیت و دفتر مراجع، معترضان به نتیجه انتخابات و ..... همه با یک رمز انجام می شود: " لبیک یا خامنه ای" !
صدای نوجوانان و جوانانی پر شور که برای اهدافی خاص سازماندهی شده اند و انرژی جوانی شان را با سر دادن شعارهایی که تخم نفرت و کینه می پاشد بر سر دانشجویان بی گناه و مردم و مراجع خالی می کنند.
لبیک در حافظه تاریخی ملت ایران جایگاه خاصی دارد و یادآور رشادتها و پایمردی های جوانانی است از جان گذشته و با رمز " یا زهرا" ، به ندای رهبرشان لبیک می گفتند و بر دشمنی که خاکشان به غارت برده بود می شوریدند. اسیر بعثی را پناه می دادند و تنهای قمقه آبشان را با او شریک. یاور مظلومان بودند و تعدی نمی کردند به آنکه حتی برادرشان کشته و خانه بر سرشان آوار.
لبیک به نام رهبر برای نسل ما یاد آور گذشت است و ایثار. بزرگ منشی و سخاوت. مهر و لبخند. لبهایی که لبیک گو بودند، زبان به دشنام نمی گشودند. تهمت نمی زدند، بهتان نمی بستند، به حبس نمی بردند، حریم نمی دریدند، دل نمی شکستند، تکبیر گویان بر صف دشمن می تاختند و عشق در میان سنگرهایشان تقسیم می کردند.
سالهاست که دیگر لبیک به فردی است که ادعای برپایی حکومت عدل دارد. همو که گفته بود اگر حکومت اسلامی بر پا شود، اشکی از چشم کسی نمی آید. همو که در زندان شاه برای خیلی ها مصاحبتش خاطره انگیز بود.
علی بر تخت حکومت نشست و جامعه یکپارچه را با تقسیم بندی هایش به هزار پاره تبدیل کرد و هر روز جماعتی را در مقابل کسی به میدان آورد. اشک مردم در دیدگانش خشکید و انگشت حیرت بر دندان گرفت هر که نامی از اسلام و عطوفت نبی اش شنیده بود. امیدها به ناامیدی گرایید از برپایی حکومتی به نام خدا و خدا مهجور ماند در دیاری که به نامش خطبه می خوانند.
یک روز از تهاجم فرهنگی سخن گفت و دگرروز از جنگ نرم و فراموش کرد که عامل جنگ واقعی درمیان ملت ایران، مهمان خیابان پاستور است که با مرز بندی های کاذبش هیچ دو گروهی را نمی تواند در کنار هم ببیند.
آیت الله صانعی با آن همه سابقه علمی، فقاهت و مرجعیت شیعه می شود، مرجع امریکایی و سربازان جوان د ست نشانده حاکم عدل، یورش می برند به بیت و دفترش و قران پاره پاره می کنند و لبیک یا خامنه ای می گویند.
آیت الله صانعی با آن همه سابقه علمی، فقاهت و مرجعیت شیعه می شود، مرجع امریکایی و سربازان جوان د ست نشانده حاکم عدل، یورش می برند به بیت و دفترش و قران پاره پاره می کنند و لبیک یا خامنه ای می گویند.
سهراب خونش بر سنگفرش خیابان خشک می شود در حالی که سربازان " آقا" تیر کین به سینه اش نشانه رفته اند و مادرش در سعی پزشکی قانونی و دادسراست.
محمد در حالی که پیکر نحیفش توان ایستادگی در برابر تازیانه زندانبانان ولی فقیه ندارد، جان به جان آفرین تقدیم می کند تا پیشکشی باشد به درگاه آقا.
آن طرفتر، کوی دانشگاه است. روستایی و شهرستانی به امیدی برای آینده ای روشنتر. رنج غربت متحمل شده اند و راهی تهران. با نام " علی" نه مقتدا که "سید علی" تازیانه می خورند و پرتاب می شوند از پنجره ها تا بشود درس عبرتی برای آنان که می خواستند در مقابل " ولایت عهدش" ایستادگی کنند. اما، آقا اشک ریخته بود وقتی خبر کوی را شنیده بود! سربازانش بی اذنش و با نامش چه ها کرده بودند که اشک آقا را هم در آوردند.
لبیک یا خامنه ای می گویند و درب حسینیه جماران می شکنند و به بیت بینانگذار جمهوری اسلامی یورش می برند.
لبیک یا خامنه ای می گویند و درب حسینیه جماران می شکنند و به بیت بینانگذار جمهوری اسلامی یورش می برند.
لبیک یا خامنه ای می گویند و حق کلام از نواده رهبر انقلاب اسلامی در خانه اش می گیرند.
لبیک می گویند و جوانان را بی مهابا پرپر کرده و راهی قبرستان می کنند.
لبیک رهبر می دهند و بر جماعت عزادار شیعه یورش می برند و جنازه مرجعشان به غنیمت می گیرند. در مسجد به روی داغداران می بینند و سینه کوبان " یا خامنه ای" می گویند و " وارث نبی" می خوانندش.
لبیک می گویند و درظهر عاشورا، سیاهپوش امام حسین را به زیر می گیرند و خونش مباح می کنند و کسی دم بر نمی آورد.
لبیک می گویند و درظهر عاشورا، سیاهپوش امام حسین را به زیر می گیرند و خونش مباح می کنند و کسی دم بر نمی آورد.
با لبیک به ولی فقیه، دشنام می دهند، حرمت می درند، سینه می شکافند، و حریمی برای هیچ تانبنده ای باقی نمی گذارند.
و اینک این جماعت اجازه جهاد می خواهد. " وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد"! گویی همه این خرابی ها بی اذن " آقا" بوده که اینک اذن می خواهند.
براستی اینان که بدون اذن ولی تنها به یک اشارت، خون می ریزند و حرمت می درند با اذن آقا قرار است چه کنند؟
اینان که بی اذن ولی شان، مردان خدا را به حبس برده اند و خانه هایشان را ناامن. اینان که به بی اذن او، دهان روزه دار را پر خون کرده اند آنگاه که یا زهرا می گفته، آنها که بی اذن رهبر چنین وسعت عملی و بسط یدی داشته اند، بعد از اذن آقا می خواهند کدام پرده دری را به نهایت رساندند؟ و کدامیک از فرامین به زمین مانده ولایت را به اجرا در آورند؟
براستی اینان که بدون اذن ولی تنها به یک اشارت، خون می ریزند و حرمت می درند با اذن آقا قرار است چه کنند؟
اینان که بی اذن ولی شان، مردان خدا را به حبس برده اند و خانه هایشان را ناامن. اینان که به بی اذن او، دهان روزه دار را پر خون کرده اند آنگاه که یا زهرا می گفته، آنها که بی اذن رهبر چنین وسعت عملی و بسط یدی داشته اند، بعد از اذن آقا می خواهند کدام پرده دری را به نهایت رساندند؟ و کدامیک از فرامین به زمین مانده ولایت را به اجرا در آورند؟
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست
ارسال به :
ارسال نظر
نظرات




