یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
سنگ صبور

گر تحمل میکنی سنگ صبور

قصه‌ای بشنو زمن با شوق و شور

قصه‌ این بار من افسانه‌ نیست

قهرمان قصه‌ام بیگانه‌ نیست

صحبت از شیر و یل و پیکار نیست

جبهه‌ و جنگ و نبرد در کار نیست

قهرمان قصه‌ام برگ گل است

دست و پا بسته‌ به‌ زنجیر و غل است

(چونکه‌ گل رفت و گلستان درگذشت)

بعد از این بشنو ز بلبل سرگذشت

از گل زیبا کسی زشتی ندید

از لطافت برگ گل آمد پدید

از چه‌ بود آن دیو بد خوی شرور

عزت او را شکست با جبر و زور

برگ گل در زیر شلاق و چماق

زنده‌ باد ایران بگفت با اشتیاق

چاله‌ای تاریک و بی فریادرس

آهویی بود و پلنگان هوس

ناله‌ها بر آسمانند همچنان

درب زندان بسته‌ روی دختران

تا شنید این قصه‌ را سنگ صبور

نعره‌ای سرداد در سر بود شور

گفت که‌ در ایران ما این ماجرا؟

پس یلان خاک ما بودند کجا؟

دختر ایران اسیر دیو و دد

یعنی آرش زنده‌ بود و دم نزد؟

غرشی کرد از درون رعد غرور

ناله‌ای آمد از آن سنگ صبور

آتشی در اندرون برخاست دود

ضجه‌ای زد سینه ‌ را بشکافت زود

منصور درویش زاده

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات