دوشنبه ۰۲ اسفند ۱۳۹۵ -
- 20 Feb 2017
23 جمادى الأولى 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ولایت و فرزندانش
ولایت و فرزندانش

 

من یاد گرفته بودم که "ولی" به معنای دوست است. به من گفته بودند که ولایت از طرف من شروع می شود یعنی اینکه من ابتدا شما را به عنوان ولی (دوست) می پذیرم و به ولایت گردن می نهم نه اینکه به زور ولایت چون طوقی به گردن من بسته شود. به من گفته بودند اعتبار ولایت از مردم است و هر روز که نخواستند باطل می شود. به من از ولایت علی گفته بودند و داستان غدیر خم، از اینکه پیامبر از مردم در آنجا خواست که علی را به ولایت برگزینند و با او بیعت کنند. به من گفته بودند که همین اتفاق تاریخی نشان می دهد که منشاء ولایت مردم هستند و بیعتشان لازمهء ولایت است. 

یادم می آید که در ایام نوجوانی و در روزگاری که هنوز محصل مدرسه بودم هر وقت مشکلی پیدا می شد و مسئولین مدرسه پدرم را می خواستند به من می گفتند که روز بعد با ولی خود به مدرسه بروم. آری پدر، او که عصارهء مهربانی پنهان است، اگر خشگین هم می شود از روی مهربانی است و اگر تنبیه هم می کند از روی خیرخواهی محض است و نه به جهت حدف مطلق. همه اینها را گفتم تا به اینجا برسم ولی فقیه قاعدتا" بایستی حکم همان پدر را در قبال مردم جامعه برای خود قائل باشد. آیا این پدر می داند که روزگار بر نخبه ترین فرزندانش چگونه می گذرد؟ آیا دغدغهء مشکلات آنان را دارد؟ و اگر دارد آیا مهربانانه و پدرانه است یا قاهرانه و جابرانه؟ 

 

از محمد رضا جلائی پور حرف می زنم. نفر اول کنکور سراسری در رشته علوم انسانی، صاحب مدال طلای المپیاد ادبی کشور و دانشجوی دکترای جامعه شناسی در دانشگاه آکسفورد. از کسی حرف می زنم که زندگی راحت در آکسفورد انگلیس و ادامه تحصیل در مقطع دکترا را که برای او ساده ترین و مطمئن ترین کار بود رها کرد و به ایران آمد که با کمک دوستان دیگرش به انتخابات معنا دهند و آن را از حالت غیر رقابتی و انتصابی در آورند.  آیا دستگاه ولایت می داند که ایشان در طول سال گذشته حدود ۵ ماه در سلول انفرادی بوده است؟ آیا ولی محترم فقیه می داند در حال حاضر هم که چند روزی است از زندان بیرون آمده است گذرنامه اش همچنان توقیف است؟ آیا جرم جلائی پور بر ولایت مکشوف و معلوم است؟ آیا ایشان مجرمند چون در شاخه علوم انسانی که فعلا مورد لعن و نفرین است درس می خوانند و ممتاز هستند؟
 
آیا ایشان گناه کارند چون در ستاد انتخاباتی کسی فعال بوده اند که مورد تایید حکومت نبوده است؟ راستی آیا واقعا آقای موسوی مورد تایید نبود؟ پس چرا شورای نگهبان با او تعارف کرد؟ گیریم آقای موسوی پس از انتخابات دشمن شدند، پیش از آن که نبودند. آقای جلائی پور در همان پیش از انتخابات در ایران فعالیت داشت و پس از آن نیز می خواست به ادامه تحصیل خود برسد که طبیعی ترین و کمترین حق اوست. 

چرا باید او و بسیارانی دیگر به خاطر فعالیت قانونی برای یک کاندیدای قانونی و در زمان قانونی به شکلی غیر قانونی مورد برخورد قهری قرار گیرند؟ آیا این جرم بود که عده ای جوان برومند با بر پایی پویش موج سوم امید و شور و نشاط را مجددا به بدنه طاعون زده جامعه تزریق کردند؟ من این را می توانم بفهمم که از سوی دگم اندیشان این جرمی بسیار بزرگ است ولی از سوی پدر معنوی جامعه چطور؟ فکر می کنم حق مسلم جلائی پور و امثال اوست که بدانند آیا مقام ولایت به آنان نیز به چشم فرزندان خود نگاه می کند یا به سان سربازانی که مامور هستند و لاجرم معذور؟

 

بگذارید نمونه ای دیگر جلوی چشمان شما بگذارم. آیا مقام ولایت شیوا نظرآهاری را می شناسد؟ آیا خود را ولی او نیز می داند؟ به عنوان یک ولی آیا در جریان هست که او چه کرده است و به چه جرمی در زندان است؟ کدامین گناه از او سر زده که وکیل او شدیدا نگران آن است که به این دختر جوان بیست و چند ساله اتهام محاربه الصاق شود؟ آیا به ولی فقیه گفته شده است که عمده فعالیت شیوا در راستای کمک به کودکان خیابانی است؟ که شیوا نظرآهاری به درد دل زندانیان گوش می داده است تا تسکینی بر آلام آنان باشد؟ که او در زمینه استیفای حقوق اولیهء زنان فعالیت می کند؟ آیا دستگاه ولایت واقف است شیوا نظرآهاری برای بار دوم زمانی دستگیر شده است که در راه رفتن به مراسم خاک سپاری مرحوم منتظری بوده است؟ آیا از نظر ولایت امر کمک به کودکان بی سرپرست، فعالیتهای حقوق بشری برای زندانیان یا در حوزه زنان، و یا شرکت در مراسم ترحیم یک مرجع تقلید عالی مقام جرم است؟  بالاتر از آن، آیا این محاربه است؟  حرب با چه کسی و با چه سلاحی؟ 

 

نام آرمان رضاخانی برای ما آشنا است. حداقل پس از اینکه که آقای نوریزاد نامه پنجم خود را نوشت آرمان را همگان شناختند. او یک نابغه بیست ساله ریاضی است که به جرم توهین به رئیس جمهور زندانی شد در حالیکه قاتل پدرش در آن مملکت آزادانه زندگی می کند و همچنان به شکار مشغول است. راستی خود آقای نوری زاد را چطور؟ آیا حکومت او را به یاد می آورد؟ کسی که سالها یک تنه سعی داشت به همه نشان دهد که ولی فقیه همان پدر معنوی جامعه است  و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرد. اما پس از کمی اعتراض که آن هم از موضع یک فرزند به پدر عنوان شد راهی سلول های تاریک گشت.

 

می خواهم از شبنم سهرابی هم بنویسم. صحنه له شدن او زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی یکی از خوفناک ترین ویدئوهای فعلی دنیا است. آیا ولی محترم فقیه می داند بر او چه رفته و با خانواده اش چگونه رفتار شد؟ آیا پدر معنوی چامعه در جریان است که از مادر او خواسته اند جهت اثبات ادعای خود مدرک بیاورد؟ بهتر است بیش از این یادآوری نکنم.

 

در تئوری ولایت فقیه از مقوله عدالت سخنها به میان آمده و بر لزوم احقاق آن تاکید شده است (مستقل از اینکه آیا اصولا چنین چیزی شدنی است) . تعداد زیادی از شهروندان این مرز و بوم پشت سلولهای زندان هستند در حالیکه هنوز حتی تفهیم اتهام هم نشده اند، در همین حال افرادی هستند که جرم آنها در محکمه اثبات شده است ولی همچنان آزادانه در آن مملکت زندگی میکنند وحداکثر این است که از کار معلق می شوند! چگونه چنین چیزی با عدالت سازگار است؟ چطور ممکن است که مسئول جنایات کهریزک که مجرم شناخته شده است آزادانه به فعالیت مشغول باشد ولی شیوا نظر آهاری که هنوز دادگاه او هم تشکیل نشده است  در گوشهء زندان روزگار بگذراند. آیا تعریف عدالت هم می تواند دچار قبض و بسط شود؟ آیا عدالت ولایی شهروند درجه یک و دو را به رسمیت می شناسد و برای آنان مواضع متفاوتی می گیرد؟

 

داستان از آنجایی شروع شد که دستگاه ولایت نا مهربانی پیشه کرد. مشکل از همانجا آغاز شد که ولی فقیه در مواردی مشت خود را برای مردم گره کرد غافل ازاینکه پدر اگر مشتش را گره کند دیگر نمی تواند دست فرزندانش را گرفته و به مهربانی بفشارد. برگردیم به تیر ماه سال ۱۳۷۸ زمانیکه برای اولین بار به شکل علنی دانشجویان برعلیه ولایت به شکلی خفیف موضعگیری کردند. من هم آن موضع گیریها را که در غالب شعارهای اعتراضی بود به یاد می آورم و هم پاسخ رئوفانه ولی فقیه را. فراموش نمیکنم که مقام ولایت گفتند اشکالی ندارد بگذارید عده ای هم شعارهایی بدهند. اما ظاهرا وسوسه قدرت در همان ایام، ولایت را از جایگاه پدری به زیر آورد و پروسهء اسکندر شدن از همان اوان آغازیدن گرفت (شاید هم بتوان گفت از همان زمان علنی شد).
 
آری اسکندر، من بر این باورم که الگوی کردار سیاسی ولایت فقیه در ده سال اخیر و بخصوص در دو سال گذشته، خواسته یا ناخواسته اسکندر مقدونی بوده است، گر چه که صمیمانه امیدوارم در این مورد اشتباه از من باشد. بهترین گواه برای مدعای من عزل و نصبهایی است که طی این سالها در پست های حساس اعمال شده است. اکثریت منصوبان افراد نالایق و ناکارآمد هستند و در نقطهء مقابل، باسوادها و افراد فهیم در مناصب بی ارزش گماشته شده و یا خانه نشین (اگر نه زندان نشین) گشته اند، لذا فرهیختگان سرخورده و منزوی در گوشه ای روزگار میگذرانند و یا جلای وطن کرده اند و از آن سو، قدرت گرفتگان عمدتا بیسوادانی مجیز گو هستند که هر کاری انجام میدهند تا قدرت را راضی نگه دارند و منصب خود را حفظ کنند. 

این کوتوله ها قبح دروغ گویی را کاملا از میان برده اند، لمپنیزم را در سراسر دستگاه حکومتی شایع کرده اند، و براحتی به نام دین جنایت می کنند. تمام مجاری قانونی ابراز نظر مسدود است، مطبوعات به شکل فله ای توقیف شده اند و ایران به بزرگترین زندان روزنامه نگاران در تمام جهان بدل شده است. این فرایند دفع فرزانگان و جذب ابلهان همان کاری است که می گویند اسکندر مقدونی انجام داد، ولی آیا به سرنوشت اسکندر در تاریخ توجه شده است؟ اسکندرانه حکمرانی کردن تا به کجا عملی است؟   

 

می خواهم داستانی نقل کنم که مخاطب آن همهء دستگاه قدرت است. برگردیم به زمانهای دور دور، به روزگاری که اصولا زمان شماره نمی شد و برویم به دل شهر افسانه ای رم. روزی مردم حفره عمیقی را در شهر مشاهده کردند که هر لحظه بزرگ تر می شد و جان و مال آنان را تهدید می کرد. هر چه خاک از اطراف و اکناف آوردند و داخفل حفره ریختند آن را پرنکرد و نتوانستند از گسترش و عمیقتر شدن گودال جلوگیری کنند، لذا دست احتیاج به سمت کاهن بزرگ دراز کردند و او که نماینده خدایان بود از جانب آنان پیغام آورد که بایستی گرانبها ترین دارایی های خود را در حفره بریزید. 

جواهرات سلطنتی همه به داخل گودال ریخته شد، زنان زینت آلات خود را داخل حفره کردند و دانشمندان کتابهای خود را، ولی هیچ چیز عوض نشد تا اینکه روزی عده ای از برازنده ترین و باهوشترین جوانان شهر آراسته در بهترین جامه های خود به کنار گودال آمده و به ناگهان به داخل حفره عمیق پریدند. در اینجا بود که گودال شروع به جمع شدن کرد و شهر رم نجات یافت. قدرت مداران ما باید بدانند که نداها، سهرابها، روح الامینی ها، جلائی پور ها، نظر آهاری ها و دیگرانی که یا قربانی شده اند و یا جان خود را ریسک کرده اند همان گوهرهایی هستند که گودال عظیم ندانم کاریها را پر خواهند کرد و کشور را نهایتا به ساحل امن خواهند رسانید. 

 

حال این دستگاه ولایت است و یک تصمیم بزرگ. من به بزرگی مردم کشورم باور دارم. آنها یاد گرفته اند که فراموش نکنند ولی ببخشند، جوانان برومند این سرزمین آموخته اند که لوله تفنگ را با گل پرکنند،  یاد گرفته اند که نفرت نداشته باشند. اما این را هم فهمیده اند که مطالباتشان را مطرح کرده و بر اجرای آن پای فشارند. یکی از مهمترین این مطالبات آن است که ولی فقیه به یاد آورد که حکم پدر را دارد نه اسکندر. بر درک پدرانه از ولایت فقیه می خواهم پای فشارم چون بر این باورم که می توانست کلید حل بسیاری از مشکلاتی باشد که حتی در دمکراتیک ترین کشورها هم هنوز حل نشده است. 

اگر سال گذشته و در بحبوحهء بحران انتخاباتی، این نقش پدرانه فراموش نمی شد و به دغدغه های میلیونها انسانی که در سکوت رای خود را می خواستند توجه می شد، در آن صورت تئوری ولایت فقیه می توانست حتی ادعا کند که قادر به گشودن گره هایی است که در پیشرفته ترین دموکراسی ها نیز هنوز ناگشوده است. به یاد بیاوریم که در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا چگونه جورج بوش با تقلب انتخاباتی برادرش در ایالت فلوریدا به کاخ سفید رفت و در حالیکه بعد ها نشان داده شد که واقعا تقلب صورت گرفته است ولی این دموکراسی پیشرفته نتوانست جلوی آن را بگیرد. ولایت فقیه فرصتی طلایی داشت که نشان دهد می تواند در چنین مواقعی گره گشا باشد ولی افسوس که تنگ نظریها اجازهء این کار را نداد. مردم از دستگاه  ولایت شدیدا" آزرده اند چرا که نقش خود را کاملا گم کرده است. 

آن تصمیم بزرگ که نفع همه از جمله نهاد ولایت را در پی دارد این است که بساط این نوع ولایت آمرانه توسط خود ولی فقیه شجاعانه برچیده شود یا حداقل بیعت مجددی با مردم صورت گیرد. بهترین راهکار هم به رفراندوم گذاشتن اصل ولایت فقیه است. در واقع معنای این رفراندوم چیزی جز این نخواهد بود که چون نسل عوض شده و نظرات مردم هم دگرگون شده، حال بیعتی مجدد لازم است و رفراندومی آزاد در جوامع مدرن امروزی امکان آن را به بهترین نحو فراهم میکند.

 

  *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.