یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۱:۱۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نفی مبارزه خشونت آمیز، هم استراتژی، هم تاکتیک

 

هیچ گاه در تاریخ ایران ، این چنین استراتژی ها و تاکتیک های یک جنبش در ضرورت تاریخی و اجتماعی نوین ، به هم نزدیک و یکسان نگردیده اند. راهبرد هایی طولانی مدت که اجرای خود را در همان راه و روش کوتاه مدت می بینند. از این لحاظ افق سیاسی آینده و حال جامعه ما یکی شده است.

 

این را از این رو میگوییم که همه بازیگران منصف و راستین در حرکت اجتماعی ایران و کسانی که حیات خود و کشورشان را به هم گره خورده میدانند و از بند ایدئولوژی و حزب یا قوم و زبان و دین یا حتی بی دینی فراتر رفته و حق دیگران و خود را در تقابل با هم نمی بینند، به وضوح حل خشونت آمیز و اجباری موقت هر مسئله سیاسی و اجتماعی  را تنها سرپوش گذاشتن بر اصل ماجرا و موجب شدت یافتن بی دلیل و خطرناک آن مطالبه در آینده میبینند.

 

از سوی دیگر میبایست سطح و بلوغ خود و حرکت اجتماعی ایران را در زمان و مکان حاضر به خوبی و انصاف شناخت و انتظار نداشت ملتی کم تجربه یا کم تجربه نگه داشته شده در این زمینه ، پله های ناگزیر این درس تاریخی را نگذرانده ، به مراحل بالاتر گذر کند. از این رو جور کم تجربگی تاریخی خود را که مسوول اصلی اش سیستم های سرکوبگر حاکم بر ایران تاکنون بوده اند میبایست با تلاش فکری و عقلایی بسیار و نوعی محافظه کاری انقلابی که مضمونش ملاحظه کم ضررترین کنش ها و مدارا آمیز ترین نو احقاق حق تاریخی ملی حتی به واسطه گذشت ها و چشم پوشی های فداکارانه و عدم تسوسه حساب های احساسی و بی دلیل می باشد ، کشید. در اینجا نقش پیشاهنگ سیاسی _بدون اغراق های معمول جنیش های چپ افراطی دهه های پیش- در هدایت و کانالیزه کردن عقلانی و بهینه این حرکت اساسی و بی جانشین است.

 

پیشاهنگ کنونی فرد یا حزبی فرض نمیشود که میبایست دیگران را راهبری صرف کند یا نظرات و عقاید حزبی یا فردی و ایدئولوژیک خویش را به آنان تزریق کند. پیشاهنگ سیاسی بخش آگاه و عقلایی و سازمان یافته و مجرب تر همین حرکت است که وظیفه دیدبانی و تصحیح مسیر ناگزیر حرکت جمعی را در بهترین و مناسب ترین مسیر به سوی مقصد دارد. چونان کشتی که با باد در جهتی حرکت میکند  و تنظیم به موقع بادبان ها و جلوگیری از برخورد با صخره ها و گرداب ها نافی قدرت ذاتی حرکت این کشتی عظیم اجتماعی و خود بسندگی درونی نیروی لازم برای رسیدن به ساحل مقصود نیست.

 

پیشاهنگ میبایست بخش تیز بین و آگاه و عقلایی جنبش را بازی کند. بخشی که تلاش فکری اش مکمل تلاش و سعی توده اجتماعی در بیان خواسته های به حق خود است.

 

اما چرا نفی مبارزه قهر آمیز و خشونت طلبی باید چشم انداز حال و آینده باشد؟

 

بیشتر به آن دلیل که خشونت سلاح سیستم مقابل و زور مداران و بی منطقان است تا اسلحه و دست کار ما . منطق پیشین انقلابیون نیز نه به اثبات حقانیت ذاتی استفاده از این سلاح بلکه به توجیه تاکتیکی استفاده از ان بدلیل کاربرد ابتدایی و وسیع آن از سوی هیئت حاکمه است. هیئت حاکمه ای که راه را بر هر گونه حل عقلایی و مسالمت آمیز تعارضات سیاسی و اجتماعی میبندد و چاره ای جز استفاده از همان سلاح او برای از میدان بدر کردنش باقی نمی ماند.

 

از سوی دیگر ، خشونت سلاح اصلی حکومت های تمامیت خواهی است که در نبود قدرت انعطاف و جواب گویی منطقی به نیاز های جامعه ، سلاح برقرار ماندن خویش را از راه فشار فیزیکی و سرکوب می یابند. از همین روست که آنان اغلب به دنبال بهانه و فرصتی هستند که طرف مقابل را متهم به همین عمل و خشونت نمایند و سپس خود در مشروعیت خود ساخته به شدید ترین و گسترده ترین وجه از این تنها سلاح خویش برای پس راندن مطالبات مردمی استفاده کنند. آنان با در اختیار داشتن منابع ملی که در تصرف خود دارند و با اختیار گرفتن نیروهای رسمی و غیر رسمی که وظیفه حفظ نظام شان را به عهده دارند ، ثابت کرده اند که از بکار گیری اراذل و اوباش و لمپن های سطوح پایین جامعه در پبشبرد پروژه سرکوب و خفقان اجتماعی اباعی ندارند چرا که در برابر توده مردم جز این نیروها نمیتوانند به برخورد خشونت آمیز با مردم وطن خویش بر خیزند.

 

نبرد قهر آمیز و مسلحانه نیروهای انقلابی در دهه 50 _ با فرض صداقت و خلوص آن روشنفکران – حتی با وجود تحلیل های به ظاهر مو شکافانه و بر آمده از تجربه نبرد های انقلابی چریکی در کوبا و ویتنام و چین ، به نتیجه مورد نظر آنان منجر نشد و چه بسا موجب هدر رفتن بخشی از جریان متفکر جوان و پویای جامعه شد که میتوانست در گذر گاه های تاریخی مانند آنچه در بهمن 57 رخ داد ، منشا اثر بیشتر و بهتر باشند. نیروهایی که با تحلیل خود از جریان تغییرات در آگاهی بخشی و سوی مناسب و متعادل دادن به حرکت اجتماعی می توانستند موثر باشند و در نبودشان سطح کیفی جنبش در وجود کمیت بالای توده به میدان آمده ، از میزان مناسب و هماهنگ با آن برخوردار نبوده و نتیجه خود را در به هدر رفتن این حرکت در سوار شدن و بهره برداری نیروهایی دیگر و افراطی از این جنیش در سالهای منتهی به سال 60 و خشونت های حذف آمیز پس از آن نشان داد.

 

از سوی دیگر نبرد مسلحانه بنا به دلایل زمانی و مکانی خاص ایران نتوانست آن همدلی لازم و پیش بینی شده را در جامعه برانگیزد. درست است که در نهایت این حس همدلی اخلاقی در بین بخش دانشگاهی و نخبگان را نسبت به خود بر انگیخت، ولی ضمن داشتن عیب اساسی ذکر شده پیشین ، جامعه و دولت را در یک رابطه متقابل تند شونده و رادیکال سوق داد و زمینه های وفاق اجتماعی را از طریق بروز و تقویت نهاد های مدنی مستقل و یا حداقل نیمه مستقل مسدود کرد و رابط میانی میان توسعه فردی و اجتماعی را که از میات توسعه ساختار های اجتماعی و سازمانی میگذرد نه تنها ایجاد نکرد بلکه با سوق دادن ناگزیر دولت و سیستم وقت به خشونت متقابل و امنیتی کردن جامعه از همان اندک زمینه های موجود در آن نیز جدا کرد.

 

با این دید و اگر معتقد شویم که رایطه توسعه فردی و اجتماعی – ملی  جز از طریق ایجاد و توسعه ساختارهای میانی و رابط این دو حوزه و نهادهای جامعه مدنی گه تاکنون وجود نداشته یا ضعیف بوده ، میسر نمیشود ، معلوم میشود که منظور ما از نفی اصولی مبارزه قهر آمیز و تاکید بر مبارزه مسالمت آمیز و از راه ایجاد و بسط آگاهی جمعی و ساز ماندهی و ایجاد نهاد های مدنی و تشکل های صنفی و حرفه ای و دانشجویی و شغلی و طرقی از قبیل نافرمانی مدنی و گسترش فرهنگ فرمانبری مدنی چیست.

 

حلقه مفقوده پیشرفت و تعمیق و به نتیجه رسیدن نسبی حرکت های اجتماعی همین نبود و تشکیل نشدن این نهادهای سازمان ده مردم و خواست هاشان و تسری عمومی آن به اکثریت بخش های جامعه و مجبور نشدن سیستم های حاکم به پاسخ گویی عمومی به این سیل متشکل آگاهی های فردی در سازمانها و تشکل های مدنی است.

 

هر چند میدانیم و میبینیم که تشکیل این نهادها زیر بار فشار دولت های خودکامه به سادگی شکل نمیگیرد و هم اکنون انبوه افراد دستگیر شده و زندانی از تشکل های دانشجویی – تشکل های جنبش زنان – سازمان ها و احزاب – تشکل های صنفی و کارگری ، خود گواه بر این مشکل و عدم بلوغ و درک سیاسی هیئت حاکمه است ، با این همه این راهی است سخت و طولانی که جز با صبر و آگاهی و تداوم راه به جایی نخواهد برد.

 

ایمانی که نلسون ماندلا در نزدیک به بیش از سه دهه زندان بدان معتقد بود و ذره ذره به لایه های اجتماعی نفوذ کرد. ایمان و اعتقادی که حتی پس از پیروزی نیز انتقام یا تسویه حیاب های سیاسی و نژادی را در دستور کار خود قرار نداد و در کنار زندانبانان گذشته خویش ، همت و دقت خود را در در هم شکستن روابط قدرتی جست تا زمینه بروز این روابط و سیستم های توتالیتر را بخشکاند و از سطح برخورد فردی به سطح حل تاریخی و اجتماعی مشکلات جامعه گذر کرد.

 

هر چند شاید کمی خوش بینانه و حتی کمی غیر واقعی به نظر میرسد که با این میزان بی منطقی و سبعیت در دستگاه حاکمه این چشم انداز تصویر شده و توصیه شده خیلی قابل اجرا و انجام باشد ، اما نشانه هایی چند ما را در انجام ضروری و تاریخی این پروسه ناگزیر امیدوار میکند :

 

1- نفی آگاهانه خشونت در بخش های عمده توده درگیر در جنبش و تاکید آگاهانه بر آن

 

2- شکاف حاکمیتی و رسیدن نسبی بخشی از حاکمیت به غیر قابل قبول بودن سیاست های بسته فعلی و حدی از اصلاح و تغییر در روابط قدرت و تقسیم قدرت سیاسی جهت حفظ منافع بلند مدت ملی

 

3- آگاهی و همراهی افکار عمومی جهانی با توجه به گسترش وسایل ارتباط جمعی جهانی و بدون مرز

 

نقش پیشاهنگ و آگاهی دهنده و سازمان دهنده این حرکت ها را هم اکنون زنان و مردانی بر دوش می کشند که با کلام و عمل مدنی خویش ، در زندان ها و باز داشت گاه ها ، برتری اخلاقی خویش را بر طرف مقابل ثابت کرده اند. هر قدر تعداد و میزان مشارکت مردم در این فرآیند بیشتر شده و هر کس به سهم خود ، بار پیش بردن این جنبش را در هر جایی که هست بر دوش کشد ، هم از هزینه های فردی وارد بر هر نفر کاسته شده و هم زمان و مدت این سختی و هزینه دادن فردی کوتاه تر خواهد شد.

 

از این رو بر ماست که به گسترش این آگاهی و عمل فردی و اجتماعی و مدنی تا جای ممکن کمک کنیم.

 

 

  *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات