یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۰:۲۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
تيره و تار زمانيست

 

تيره و تار زمانيست، تلخ روزگاري، نه مهتابي به شب افروزي و نه آفتابي كه بامدادي در امتداد اين شب بي انتها باشد. هيچ منجم به طالع هيچ مردمي اين چنين قمر را در عقرب و نحوست را در اختر نديده كه امروز مي توان ديد، حاجت به اسطرلاب نيست، بخت برگشته است.

 

طالع بخت مرا هيچ منجم نشناخت

گوهر بخت مرا گوهري دهر نسفت( جوان)

 

اخباري ناگوار از آزادگان سياسي مي رسد، بيماري محسن صفايي فراهاني، عيسي سحرخيز و بي خبري از وضعيت محمد نوري زاد و البته ديگراني كه نمي شناسم، حمله ي وحشيانه اوباش به منزل مهدي كروبي و تهديدات همه روزه و چنگ و دندان نشان دادن ها.

 

روز قدس گذشت و راهپيمايي اش، و باز اين سوال كه ما سبزها چه كنيم؟ در راهپيمايي شركت كنيم يا نه؟ چه شعاري بدهيم؟ چه كسي شعارها و حدود آن را معين كند؟ همه ي اينها سوالاتيست كه بايد پاسخي در خور بيابند و البته جوابشان جز به بحث و گفت و گو و نقد يافت نمي شود. دوست دارم سوالي ديگر از اين دست مطرح كنم و به نوبه ي خود بدان پاسخ بدهم، چرا راهپيمايي؟

 

انتخابات سال گذشته به گونه اي رقم خورد بهت آور و شگفت، كثيري از مردم، پير و جوان برآشفتند و براي ابراز وجود و اعتراض به خيابان ها آمدند و شد آن چه كه ديديم، عده ي زيادي كشته و زخمه شدند، بسياري به زندان افتادند و البته تشكل هاي بسياري هم منحل شدند، اكنون و پس از گذشت يكسال عده اي مي پرسند آيا آن راهپيمايي ها و تجمعات خياباني عاقلانه بود؟ ارزشش را داشت؟ به اين همه كشته و زخمي و زنداني مي ارزيد؟
 
يك پاسخ مي تواند اين باشد، تصور كنيم هيچ كس به خيابان ها نيامده بود، هيچ كس كشته نمي شد، هيچ كس زخمي نمي شد، افراد كمتري به زندان مي افتند و در عوض جنبش نوپاي سبز آهسته و خاموش مي مرد، آن همه شور و اشتياق براي فردايي بهتر چه ميشد؟ جز خاكستري از اين آتش چه مي ماند؟ بايد پذيرفت كه اين جنبش در كوچه و خيابان متولد شد اگر چه در آن نماند و گسترش يافت. البته تجمعات ابتدايي جنبش به دور از هدف مداري و عاقبت انديشي مدبرانه بود اما كمتر كسي هم پيش بيني اين چنين وضعي را داشت تا برنامه اي مقرر شود، تنها هدف آن تجمعات ابراز وجود و اعتراض بود، حتي رهبران جنبش هم جز اين برنامه اي نداشتند، ماهيت آن راهپيمايي ها همين بود، اما سوال مهم اينجاست: نبايد ماهيت راهپيمايي ها و تجمعات را تغيير داد؟ بايد به همين منوال ادامه داد؟

 

با نگاهي به سرگذشت جنبش هاي گذشته به وضوح مي توان ديد كه ادامه ي روند پيشين جز خسران و زياني عظيم فايده اي چندان در پي ندارد، امروز جنبش سبز ديگر نهالي نوسال نيست بلكه درختي تنومند است كه ريشه در خاك و سر بر افلاك دارد پس چندان نيازي نيست براي اثبات وجود خويش به خيابان بريزيم، براي آنان كه با اين نظر مخالفند و گمان مي كنند اين تحرك ساكن شده است و اين جنبنده مرده بايد بگويم اكنون ديگر حيات اين جنبش نه به راهپيمايي هاي خياباني اعتراضي بلكه به جريان انديشه و پرورش فكري است، به عنوان نشانه اي مي توان گفت اگر جنبش زنده نيست پس چرا آزادگان سياسي در بند را رها نمي كنند، اين همه هجمه ي تبليغاتي عليه كيست؟ اين همه حملات وحشيانه به منزل مهدي كروبي براي چيست؟ اين همه محدوديت و فيلتر براي كيست؟ جز اين است كه از فعاليت موجودي زنده مي ترسند؟ واضح است كه جنبش زنده است اما در ميداني ديگر فعاليت مي كند و ديگر نيازي نيست در خيابان ها وجود خويش را اثبات كند.

 

اما درباره ي اعتراض به نتايج انتخابات  بايد گفت ديگر همگان مي دانند كه جنبش سبز اين دولت را مشروع نمي داند و نيازي به تكرار اين مهم هم در راهپيمايي ها و تجمعات نيست، محل ابراز اين اعتراض جز فعاليت هاي سياسي درون حكومتي نيست كه آن هم فعلا ميسور نيست و چندان فايده اي ندارد.

 

لاجرم بايد ماهيت تجمعات و اعتراضات چه خياباني و چه از هر راه ديگري تغيير كند! اما چگونه؟

 

حتما بر سر اين كه هر عمل اجتماعي بايد هدفي داشته باشد توافق داريم، هدفي مشخص كه راه رسيدن به آن نيز در برنامه اي جمعي مقرر شده باشد، بايد در هر عملي سود و زيان را محاسبه كرد، نه آن چنان كه حافظ گفت:

 

اي كه در كشتن ما هيچ مدارا نكني

سود و سرمايه بسوزي و محابا نكني

 

بايد دانست كه براي دست يافتن به دست آوردي معين چه هزينه اي لازم است و دست آورد و هزينه را در ترازوي عقلانيت نهاد، كدام سنگين تر است؟ مي شود گفت در اين زمينه در اين مدت كمتر كوششي صورت گرفته و حق است اين موضوع بيش از اين براي هر مناسبتي مورد بررسي قرار گيرد تا رهبران جنبش با استفاده از نتايج همين مباحثات در مورد كيفيت و كميت اجتماعات در مناسبت هاي مختلف تصميم گيري قاطع به عمل آورند، تصميمي براي همه ي آنان كه ايشان را رهبر مي دانند، نه اين كه اجتماعات كوچك و بي هدف تشكيل شوند و با صدور هر شعار و بيانيه اي رخنه اي در جنبشي وسيع و مردمي ايجاد كنند. 

وقتي مي توان از مدتي پيش از هر مناسبت براي آن برنامه ريزي كرد و اهداف واحدي براي تجمع در آن تعيين كرد تا نيل به آن اهداف با همدلي و نظم بيشتر سهل تر شود چرا برنامه ريزي نمي شود، وقتي مي توان بر سر اهداف اين تجمعات  و راهپيمايي ها مباحثه هايي نتيجه مند داشت تا تصميم گيري براي رهبران سياسي جنبش آسان تر شود چرا اين كار از طرف نظريه پردازان جنبش انجام نمي شود تا باز يك روز مانده به هر مناسبت كاربران و مراجعه كنندگان سايت هاي مختلف شبكه هاي اجتماعي( كه البته مورد احترامند) هر كدام براي خود خيالي نبافند و با تجمعي كوچك و شعارهاي غير عملي و بي فايده امنيت خود و جنبش را به مخاطره نيندازند؟

 

رنج ما را كه توان برد به يك گوشه ي چشم

شرط انصاف نباشد كه مداوا نكني( حافظ)

 

غرض اين بود كه گفته شود فرصت هاست كه مي رود و افسوس هاست كه مي خوريم، ناسنجيدگي هر فرصت را به تهديدي بدل مي كند و اگر اين روزها بگذرد و كاري نكنيم، بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم!

 

امروز زندان ها پرند از آزادگاني كه جز انديشه ي سياسي متفاوت با دولت هيچ تقصيري ندارند، امنيت و سلامتيشان در خطر است و اين كمال حق ناشناسيست كه كنج عافيت اختيار كرده و همه با هم براي آزاديشان بر حاكمان فشار نياوريم، اما همان طور كه گفته شد اين مهم نيازمند برنامه ريزي رهبران و همدلي جنبش است، اين همه رنج آزادگان در بند و اعتصاب ها و اخبار ناگوار كه از تهديد شدن آزادگان سياسي مي رسد اگر شوري در ما نيانگيزد و رهبران جنبش را به كاري بيشتر از سر زدن به خانواده ي آزادگان وادار نكند( كه اين هم پسنديده كاريست) البته كه سنگدل مردماني خواهيم بود.

 

فردا، افق پيش رو خواسته ها و اهداف بسياري را پيش روي ما مي نهد كه مي توانيم از همين تجمعات و راهپيمايي ها براي رسيدن به آنها تلاش كنيم.

 

 

  *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات