
نزدیک به یک دهه از کشته شدن احمد شاه مسعود می گذرد. احمد شاه مسعود چهره ای اصلی مجاهدین افغان در سال های اشغال افغانستان از سوی شوروی بود. چرا مجاهدین افغان توانسته اند ارتش شوروی را زمین گیر کنند اما در مقابل طالبان ناکام ماندند و طالبان بعد از یک دوره ی کوتاه استیلای مجاهدین در افغانستان، سیطره ای خود را بر افغانستان برقرار ساخت و تنها با حمله نظامی آمریکا ساقط شد؟
مساله اساسی در شکست اتحاد شوروی سابق در افغانستان، پایمردی ومقاومت همه اقشار واقوام ساکن در افغانستان بود، به گونه ای که حضور سربازان شوروی سبب تقویت وحدت ملی گردید ومردم همه اختلافات شان را فراموش نموده بودند. هر مرد و زن افغانستانی سعی می کردند به هر نحو ممکن در این جهاد مقدس شرکت جویند و سرتاسر افغانستان مبدل به جبهه های گرم جهاد گردیده بود. از جانب دیگر رقابت میان شرق وغرب آن زمان سبب شده بود تا از داعیه جهاد افغانستان در اکثر کشورها حمایت گردد. در کشور های اسلامی، مردم افغانستان به عنوان سربازان خدا، مورد لطف و حمایت قرار داشتند و کمک های هنگفت مالی و تسلیحاتی به مجاهدان اکثرا از طریق پاکستان سرازیر می شد. کمتر کشور اسلامی بود که به مجاهدان کمک نمی کرد . پاکستان بزرگترین استفاده مالی و استخباراتی واطلاعاتی را درآن زمان از جهاد افغانستان کرد و تاکنون نیز مداخلات پاکستان در کشور کماکان ادامه دارد.
اما وقتی طالبان وارد عمل شدند مجاهدان پنج سال در شهر کابل باهم جنگیده بودند و نفاق، جای وفاق را گرفته بود و پاکستان وکشورهای مداخله گر در آخرین مرحله پروژه مجاهد زدایی و تضعیف افغانستان قرار داشتند و مردم هم ازاین همه جنگ، به ستوه آمده بودند وخواستار آرامش بودند واز جانب دیگر فکر می شد بالاخره حزب اسلامی حکمتیار محکوم به شکست است و شکست این حزب با اکثریت پشتون، به معنای پایان سیطره پشتون ها محسوب می شد . لذا در جنوب کشور نگرانی های از دست رفتن حکومت وجود داشت ودر سایر نقاط کشور خستگی مردم از جنگ قابل حس وکاملا مشهود بود.
به همین دلیل در برابر طالبان در قندهار تا دروازه های کابل مقاومت نشد و دولت مجاهدان ناگزیر پس از جنگ های خونین با حزب اسلامی حکمتیار با طالبان درگیرشد. این در حالی بود که نیروی تازه نفس طالبان مستقیما از سوی پاکستان حمایت می شد اما دولت مجاهدین را هیچ دولتی به صورت قاطع حمایت نمی کرد و دنیا ومنطقه، خواستار سقوط دولت مجاهدان بودند و مجاهدین به حد کافی در اذهان عامه و جهانیان کوبیده شده بود دیگر ازآن همه حیثیت، آبرو وعزت چیزی باقی نمانده بود.
آیا نقش احمد شاه مسعود به آن حد موثر بود که بتوانید بگویید طالبان برای تصرف افغانستان نیازمند ترور مسعود بود؟
بله من معتقدم نقش مسعود بسیار پررنگ بود. چرا که به دلایلی که در سوال قبل مطرح کردم، طالبان توانستند کابل وسایر شهرهای کشور را تسخیر کنند، اما مقاومت قهرمان ملی کشور (مسعود) در شمال افغانستان در برابر لشکر های طالبان، پاکستان والقاعده از جمله افتخارات فراموش ناشدنی است . زیرا اکنون دیده می شود که جنگیدن با القاعده شوخی بردار نیست و قوت مسعود بود که ماشین تروریزم را در شمال کشور متوقف ساخته بود؛ بزرگی این مرد از همین جا معلوم است که کاری را که امریکا نمی تواند انجام دهد احمدشاه مسعود به تنهایی و در حالت انزوای سیاسی انجام می داد.
حضوراحمدشاه مسعود سبب شد که طالبان والقاعده 5 سال تمام مشغول جنگ باشند و آنها نتوانند به صورت کامل افغانستان را دراختیار گیرند، آنها می دانستد که با وجود مسعود سیطره شان در کشور، مستحکم ناشدنی ست وطالبان و القاعده برای تصرف کامل نیازمند حذف فیزیکی مسعود بودند و حتی توطئه ی بزرگتر از آنچه فکر می شود در کار بوده است تا مسعود ترور شد. مسعود به تنهایی کافی بود تا بالاخره ماشین جنگی طالبان یعنی افراد فدایی آنها را از پا درآورد، اما این کار به زمان و حمایت مالی و تسلیحاتی نیاز داشت، طالبان می ترسیدند که چنین فرصتی اگر برای او مساعد شود دیگر گلیم آنها جمع خواهد شد، لذا بسیار خواستار به قتل رسانیدن مسعود بودند و به این هم دست یافتند.
از احمد شاه مسعود چهره های متفاوتی در ذهن مانده است. برخی می گویند او یک مبارز آزادی خواه آرمانی بود و برخی دیگر معتقدند او نیز برای رسیدن به قدرت از کشتن ابایی نداشت. به نظر شما چهره واقعی مسعود چگونه بود؟
تا جایی که من شهید مسعود را می شناختم او مجاهد پاکبازی بود که در سال های نخست جهاد جز ضربه زدن به دشمن هدف دیگری را دنبال نمی کرد، او فرمانده بزرگی بود؛ ویژگی های خاصی داشت که اورا از سایرین متمایز ساخته بود. در روابط خصوصی، آدم صمیمی ، شعر دوست و اهل مطایبه، اما در سنگر نبرد؛ یل گردن فرازی بود که چیزی را بنام ترس وهراس نمی شناخت. او از کشتن آدم ها بیزار بود، برخلاف سایر فرماندهان حتی رهبران مجاهدان که به کشتن آدم ها حریص بودند. حتی از کشتن سربازان اسیر شده شوروی نیز خود داری می کرد. هیچ گاه برای رسیدن به اهداف اش به حذف فیزیکی رقبایش اقدام نکرد، درحالی که حکمتیار رقیب اصلی اش، بارها توطئه قتل او و یاران او را چید. مسعود رفیق شفیق، عیاری بزرگوار، جنگ آور قهرمان و استراتژیست بی بدیل بود که تکرار نخواهد شد.
احمد شاه مسعود از معدود چهره های "ملی" افغانستان است. پشتون ها، هزاره ها و تاجیک ها همچنان مسعود را دوست دارند. مسعود چگونه توانست شخصیت ملی در افغانستان شود با وجود اختلاف قومی گسترده که در افغانستان وجود دارد و آیا الان چنین محبوبیت ملی را کسی در افغانستان دارد؟
مسعود در دوران جهاد به یک الگوی از مقاومت ملی کشور مبدل گشت؛ او در جنگ های مشهور با سربازان ارتش سرخ در دره پنجشیر این را ثابت نمود که می شود با شوروی علاوه بر جنگ های چریکی و گوریلایی به صورت جبهه یی هم جنگید. او درآن زمان با سربازان اسیر شده افغانستانی از هر قوم و تباری که بودند برخورد نهایت انسانی داشت وآنها را آزاد می کرد، او مرد سنگر بود برخلاف سایر رهبران سیاسی مجاهدین به آرامی در پیشاور، مشهد ، اسلام آباد و یا تهران زندگی نمی کرد؛ بلکه او شب و روز در کنار مردمش در جبهه ها قرار داشت و همانطور زندگی می کرد که یک مرد فقیر ومجاهد در همه نقاط کشور زندگی می کرد، لذا او از چهره های مبارز دوران جهاد ومقاومت بود و به چهره دوست داشتنی برای همه اقوام مبدل شده بود . در حال حاضر هیچ کسی از چنین محبوبیتی برخوردارنیست و فکر نمی کنم کسانی در حال حاضر باشند، که بتوانند این همه خصایل نیک را با خود داشته باشند، تامورد محبت عامه قرار بگیرند. مسعود را حتی دشمنانش می ستایند؛ جز عده ای لئیم و حق ناشناس.
از چهره های شناخته شده مبارز افغان با ارتش شوروی مانند حکمتیار و برهان الدین ربانی و دیگران ، چندان اثری در سیاست امروز افغانستان نیست. آیا شیوه های زندگی سیاسی مجاهدین باعث حذف آنها از عرصه ی سیاست افغانستان شد یا تنها دول خارجی را در این ماجرا موثر می دانید؟
اشتباهات زیادی رهبران جهادی مرتکب شدند، آنها نمی دانستند که روزی پیروز می شوند، اکثراً آمادگی لازم برای حکومت کردن را نداشتند، سازمان استخباراتی پاکستان آنها را دشمنان یکدیگر ساخته بود و در هر حزب به حد کافی نفوذ داشت، لذا حرف اول را پاکستان می زد، تا رهبران جهاد ؛ استفاده از پول های کمک شده به جهاد آنها را منحرف و مسرف ساخته بود و از جانبی آنها حس کرده بودند وقتی شوروی شکست می خورد آنها مردانی بزرگ اند وهر کدام فکر می کرد شایسته حکومت کردن بر مردم افغانستان اند؛ این حس سبب شد تا جنگ های خونین باهم داشته باشند. دول خارجی هم نمی خواست در کابل کسانی حکومت کنند؛ که عمامه بسر داشته باشند ودم از نظام اسلامی بزنند و این سبب شود که اسلام به عنوان محرک اصلی جهاد و شکست شوروی شناخته شود لذا باید رهبران مجاهدان به جان هم می افتادند و از قوام و دوام دولت مجاهدین جلوگیری به عمل می آمد.
آیا به گمان شما اگر آمریکا در پی واقعه 11 سپتامبر به افغانستان حمله نمی کرد و طالبان را ساقط نمی ساخت. مجاهدین افغان می توانستند دوباره بر کابل مستولی شوند و آیا ساقط کردن طالبان از سوی آمریکا خدمت بود یا خیانت؟
اگر واقعه 11 سپتامبر رخ نمی داد واگر مسعود شهید نمی شد این امیدواری وجود داشت که مجاهدین باردیگر برکابل مستولی شوند، اما اگر واقعه 11 سپتامبر رخ نمی داد و مسعود شهید می شد؛ درآن صورت دیگر افغانستان شاید سالهای سال به دست طالبان و به دست القاعده می ماند و امیدی و جود نداشت که کسی دیگر بتواند آنها را شکست دهد.
ساقط کردن طالبان توسط امریکا نه خدمت بود ونه خیانت؛ یک امر لازمی بود که باید انجام می شد، امریکا ناگزیر بود که طالبان را ساقط کند، گرچه تلاش کرد که آنها را متقاعد سازد تا رهبر سازمان القاعده را تسلیم آمریکا کنند و خود را از سقوط نجات بخشند، اما گوش طالبان به آنها بدهکار نبود، لذا امریکا چاره ای جز ساقط کردن طالبان نداشت.
به نظر شما عملکرد ایران به عنوان همسایه بزرگ افغانستان در طول سال های اشغال توسط شوروی چگونه بود؟
در سال های جهاد ایران درلفظ از حامیان بزرگ جهاد افغانستان بود، سال های اول انقلاب اسلامی میزان این حمایت وسیع وگسترده بود، اما در سال های پس از آن حمایت لفظی ادامه داشت اما حمایت مالی و مادی مخصوص گروههای شیعه شد و احزاب شیعه هم مانند احزاب سنی در پاکستان درگیر اختلافاتی شدند. برخی فکر می کنند حلقه هایی درایران نیز وجود داشت که به آتش نفاق میان احزاب شیعه افغانستان دامن می زد.
ایران همسایه بزرگ افغانستان و پذیرای عده کثیری از پناه جویان افغانی در سالهای اشغال بود. همانطور که شما اشاره کردید برخی صاحبنظران معتقدند که جز اختلاف افکنی و حمایت از گروه های کوچک شیعه مانند "وحدت اسلامی" کمک موثری به مجاهدین افغان نکرده است و در مقابل برخی دیگر معتقدند که حکومت ایران حامی بزرگ افغان ها بوده و نقش مصلحانه ای در افغانستان ایفا کرده است و حتی بسیار پررنگ تر از پاکستان. نظر شما چیست؟
ایران هم مانند پاکستان نخواست که دولت مجاهدین قوام یابد لذا سعی لازم برای آوردن صلح در کابل در خلال سالهای 1371- 1375 نکرد؛ ایران هم سعی می کرد گروه های شیعه مورد توجه باشند و همه مردم افغانستان را مطمح نظر نداشت. عدم توجه ایران به سیاست های پاکستان در قبال افغانستان بود که کابل بدست طالبان سقوط کرد وجضور وهابیان سعودی در رهبری طالبان سبب شد که مناسبات دولت طالبان و ایران وخیم شده و تا جنگ فاصله باقی نماند و تمام اعضای کنسولگری ایران در شهر مزارشریف توسط طالبان کشته شدند، اما ایران پس از سقوط کابل توسط طالبان تغییر سیاست داد و از دایره تنگ مذهبی بیرون شد و جبهه مقاومت به رهبری مسعود را مورد حمایت جدی قرارداد و این سبب شد تا آتش جنگ در برابر طالبان مشتعل باقی بماند.این دوره سیاست خوب تهران محسوب می شود. به نظرمن اگر تهران نسبت به افغانستان از منظر فرهنگی بنگرد بهتر است تا از زاویه تنگ مذاهب فقهی، لذا درحوزه فرهنگی همه مان ثمر یک درخت ایم ، همه خودی هستیم و بیگانه در جغرافیای فرهنگی ما کسی نیست.
جناب آقای توحیدی به نظر می رسد امروز همچنان طالبان پایگاه قوی اجتماعی و فرهنگی در افغانستان دارد و مورد حمایت شبکه جاسوسی پاکستان و شبکه مالی عربستان است. طالبان چیست و چرا افغانستان استعداد پرورش طالبان را دارد؟
نخست اینکه طالبان فقط میان یک قوم خاص یعنی پشتون ها از نفوذ برخوردارند نه همه کشور، دوم اینکه طالبان پروژه مشترک پاکستان وعربستان و شماری از کشورهای عربی و غربی هستند که هر کدام اهداف جداگانه ی را دراین زمینه دنبال می کنند. افکار متحجرانه سازمان القاعده با افکار و اندیشه های قبیله ای اقوام پشتون همگونی دارد، لذا طالبان بستر خویش را درمیان اقوام پشتون پاکستان و افغانستان مساعد ساخته اند.
برای جلوگیری طالبان کافیست که نیروی های مخالف آنها کمک شوند، چیزی که در حال حاضر وجود ندارد؛ دولت افغانستان هم به نحوی کاری می کند که به نفع طالبان تمام می شود. افغانستان، طالب خیز نیست اما برخی از ولایات و مناطق افغانستان طالب پرور است، طالبان یک تفکر عقب گرایانه از اسلام است که توسط وهابیان سعودی، و تفکر علمای محافظه کار مدرسه قدیمی دیوبندی حمایت می شوند آنها بیشتر ازاینکه مسلمان باشند، مردان متعهد به روایات قبیله هستند و از توسعه و ترقی و یا روایت های روشنفکرانه از اسلام بیزاراند.
فکر میکنید در صورت خروج نیروهای ائتلاف از افغانستان دوباره طالبان کابل را تصرف کند؟
در حال حاضر اگر نیروهای خارجی افغانستان را ترک گویند؛ به یقین که در خلال یک الی دوساعت کابل به دست طالبان بار دیگر سقوط خواهد کرد، زیرا طالبان خود را از دروازه های غربی وجنوبی به کابل نزدیک ساخته اند و به سرعت می توانند وارد ارگ( قصر ریاست جمهوری افغانستان ) شوند، زیرا در دولت کنونی انگیزه برای جنگ با طالبان وجود ندارد وحتی افرادی در کنار رئیس جمهور کرزای هستند که طالبان را نسبت به یاران مسعود ترجیح می دهند و در حال حاضر نگاه در داخل دولت افغانستان به صورت غیر قابل پیبش بینی قومی است واین خود زمینه سقوط کابل به دست طالبان را مهیا می سازد.
شما یک روزنامه نگار باسابقه افغانی هستید. با توجه به اینکه افغانستان یکی از فقیرترین کشورهای دنیا به لحاظ دسترسی به منابع زیرزمینی است و ناامنی هم جایی برای صنعت توریسم در این کشور باقی نگذاشته، آینده افغانستان را چگونه تفسیر می کنید؟
متاسفانه من امیدواری درآینده با این وضعیت جاری نمی بینم. پس از حدود ده سال هنوزهم ما چالش های زیادی داریم که حل نشده است، ما از یک دولت قوی برخوردار نیستیم، ما ارتش و پلیس کارآگاه نداریم ، ما تولیدات داخلی نداریم ، ما وحدت ملی نداریم ، دامداری و زراعت طی این سال ها از رونق افتاده است و ما متکی به خود نیستیم و ما بار دیگر در معرض سلطه طالبانی قرارداریم، لذا من امیدوار نیستم به این زودی ها برهمه این چالش ها فایق آییم؛ مگر اینکه وضع جاری متحول شود تا در تمام عرصه تحرک به وجود بیاید.
یعنی در خلال این سالها رونق و توسعه ای به نسبت گذشته رخ نداده است؟ لطفا درباره برخی از پیشرفت های افغانستان در سال های گذشته بفرمایید ؟
چوعیب اش بگفتی هنرش نیز بگوی – ما از سال 1380 الی 1389 شاهد توسعه هایی در عرصه های اقتصادی و خدمات شهری بودیم، ده ها کیلومتر جاده ساخته وآسفالت شده است، مدارس زیادی تعمیر شد و به بهره برداری سپرده شد، کار تجارت و سرمایه گذاری رونق گرفت، ادارات فلج دولتی دوباره احیا شدند و حدود سالانه دومیلیون کودک به مدارس جذب می شوند، رسانه ها توسعه چشم گیری دارند؛ در حال حاضر بیش از 100 فرستنده رادیویی ، 42 تلویزیون آزاد وخصوصی فعالیت دارد و صدها نشریه چاپی و روزنامه که مجموعا به هفتصد رسانه می رسد در افغانستان فعال اند.
اشاره کردید به حضور رسانه های آزاد در افغانستان، رخدادهای ایران در سال گذشته بسیار مورد توجه رسانه های افغانستان بوده است. افغانی ها نسبت به دولت احمدی نژاد و جنبش سبز چه نظری دارند . با توجه به اینکه بسیاری از مردم افغانستان در ایران زندگی کردند و جامعه ایرانی را می شناسند؟
رخداد های ایران در جریان انتخابات ریاست جمهوری بیشتر مورد توجه مردم افغانستان بود، اکثر رسانه ها رخداد های تهران و سایر شهرهای ایران را به نشر می رسانیدند. همگونی های زیادی میان انتخابات ریاست جمهوری هردو کشور وجود داشت، جضور نامزدان اصلاح طلب باسابقه انقلابی ، تنفر مردم از نامزدان حاکم، استفاده ابزاری از دین توسط حکومت های هردو کشور؛ با تفکیک این که در افغانستان عنصر قومیت را هم با آن افزودند، از همه مهمتر این که هردولت ناشی از تقلب گسترده انتخاباتی است که همه به آن آگاهی دارند و اینکه اخیرا هردو دولت؛ یعنی ایران وافغانستان از مشروعیت لازم انتخاباتی برخوردارنیستند وبه جبر و اکراه بر گرده مردم سوارند، یکی در ورای حضور سربازان خارجی در کابل ودیگری با حمایت ولایت فقهی درتهران.
چه گروه های از جنبش سبز ایران در افغانستان حمایت می کنند؟
از جنبش سبز ایران، اکثراً قشر جوان وروشنفکر افغانستان حمایت می کند و آنهایی که نمیخواهند دین، وسیله ارتزاق حکومتگران باشد، آنهایی که توسعه و رفاه اقتصادی را نسبت به کشتار، نیزه و چماق ترجیح می دهند از جنبش سبز ایران حمایت می کنند ودر کنار این جنبش قرار دارند.
اتحادیه خبرنگاران افغانستان وجنبش زنان افغانستان هرازگاهی اعلامیه ها و بیانه هایی را در حمایت از جنبش سبز و به مناسبت های مختلف در رابطه به ایران منتشر نموده و رسماً پشتیبانی خود را از روزنامه نگاران در بند و فعالان سیاسی اصلاح طلب ابراز داشته اند.
حرف آخر
مردم افغانستان ایران را خوب می شناسند، اما گلایه مردم مان این است که با وجود هزاران مشترکات تاریخی، فرهنگی ودینی، ایرانی ها افغانستان را خوب ودرست نمی شناسند.
تشکر از این که با من مصاحبه ی را انجام دادید.
و تشکر از شما برای فرصتی که در اختیار جرس قرار دادید.




