دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ -
- 11 Dec 2017
22 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
از یک نسل سومی به سردار سپاه
از یک نسل سومی به سردار سپاه

 
جنگ هشت ساله ایران و عراق بود و من در همان روزها به دنیا آمدم، از وقتی یادم است اسم کوچه‌ای که در آن زندگی می‌کردم "شهید علی رحیمی" بود.

خودش را که ندیدم اما پدر پیری را می دیدم که هر سال روز عاشورا وقتی گروه عزادار در کوچه و در مقابل منزلش می‌ ایستاد، وسط جمعیت با قامتی راست، دستها را باز میکرد و سینه می زد و گریه می کرد.

 

از روزهای جنگ یادم نمانده جز صدای آژیر قرمز و شیشه‌ های چسب زده، صدای هواپیماهای جنگی، زمان حمله و هزاران کوچه و خیابان که انگار هویتی جز تن های مصلوب و روح هایی آزاده نداشتند.

 

در روزهای بعد از جنگ مدرسه رفتم و با کلمه‌ ها و جملاتی مثل "سهمیه شهدا"،‌ "حرمت شهدا" آشنا شدم؛ و کم کم آشناتر با فشارها و تبعیض‌ هایی که با بزرگ شدن من بیشتر میشد و زندگی‌ام را رنگ خاکستری می‌زد.

از خاکریزها صدایی نمانده بود و اخلاص به "تبعیض" بدل شده بود.

 

 

اولین بار وقتی توجهم به صورت دیگری از جنگ جلب شد که هر از گاهی صدای مرتضی آوینی از تلویزیون خانه‌مان شنیده میشد یا خبری می خواندم از گله ی خانواده ی شهیدی که از زندگی سخت شکایت داشتند. نگاهم به تن دایی‌ام بود که هر از گاهی تاول میزد، پاهایش ورم می‌کرد و بستری می‌شد و داروهایی با هزینه‌ی هنگفت...

 

 و سوالی که ذهن را درگیر خود می کرد؛‌ جنگ چیست و شهدا،‌ اسرا،‌ جانبازان کدام‌اند؟ آن‌هایی که ما به خاطرشان مورد تبعیض واقع می‌شویم؟ سنگر دیده‌های ما همین پست و مقام‌دارانند یا آن‌هایی که هر از گاهی اسم‌شان به عنوان شهیدی تازه از جانبازان شیمیایی می‌شنویم و همه‌ی کوچه‌های ایران را بن‌بستی از نام آنان می بینیم؟

 

سال‌ها گذشت و من و امثال من به جست‌و‌جوی تاریخ بلند شدیم و گشتیم و بن‌بست‌های کشف نشده را با بهت و خشم یافتیم. بهت از حاکمیتی که مرزهای خاکی خود را مدیون لحظه‌ لحظه‌های جوان‌هایی است که در نظام او بزرگ نشده بودند و خشم از آن همه فراموشی.

 

 

... تا رسیدم به امروز و خبری که بر صفحه‌ی سایت‌های حکومتی نقش بست؛‌

سردار جعفري گفته است: "بازماندگان جنگ نبايد در مقابل دشمنی‌‌ها و غرض ورزی‌‌ها سکوت کنند،‌ ملت ما در دوران دفاع مقدس سختي‌هاي بسيار زيادي را متحمل شد، اما نبايد تصور شود که دوران ايثار و فداکاری تمام شده است".

 

جناب سردار جعفری، از کدام بازماندگان سخن می‌گویید؟ دوران ایثار و فداکاری تمام نشده است؟

آیا منظورتان جانبازان فراموش شده شیمیایی مثل احمد غلامی است که در همین شب قدر گذشته بعد از 25 سال درد و ناتوانی شهید شد؟ نه فکر نمیکنم.

شما اصلا از آن‌ها خبری ندارید که اگر داشتید او در بستر بیماری در خانه‌ای که در تمام عکس‌هایش نشان از سادگی و انزوا داشت تن خسته ‌اش را رها نمی‌کرد و نمی رفت.

آیا منظورتان آن‌هایی است که امروز در قدرت شریک اند؟ نه باز هم فکر نمی‌کنم.

آن‌هایی که با حاکمیت همکاری می کنند بیش از همیشه صدایشان، فریادها و لب به سخن گشودنشان را رسانده اند و ما نیز صدای شان را در فریاد زنان و مردان مان در کهریزک شنیده‌ایم.

ما در سال گذشته سکوت شکسته شده شما و دوستان تان را وقتی دندانهای امیرهامان خُرد میشد، وقتی گلوی نداهامان مورد هدف گلوله‌هاتان قرار می‌گرفت و وقتی با ماشین نیروی انتظامی از تن شبنم‌هامان گذشتید شنیدیم.

 

آیا منظورتان آن‌هایی‌ست که کنار کشیدند و از شما جدا شدند؟

محمد نوری‌زاد را خوب می‌شناسید، بر بدن و روح او تاختید و با تازیانه‌ی خود، کبودی اختراع تازه تان از اسلام و انقلاب را بر او نهادید.

او روزگاری از شما بود، برای شما می‌نوشت و در ذهن امثال من فرقی با حسین شریعتمداری نداشت،‌ شما حتی صدای او را نخواستید بشنوید؛ صدایش را وقتی در نخستین نامه اش به رهبری می گفت:

 

 "ما برای رسیدن به این همه خوبی ، زحمت کشیدیم و جنگیدیم و جوانان و عاطفه های بسیاری را از دست دادیم . امروز لااقل باید به بخشی از آنها رسیده باشیم . تماشای دورنما که نه ، یک نمای نزدیک از کشورمان و آسیب های اجتماعی و اقتصادی و قضایی و فرهنگی اش ، و مسئولینی که به راحتی نوشیدن یک شربت گوارا دروغ می گویند ، و البته یک استقلال سیاسی آشفته – که آمریکا را وانهاده ایم و به دام روسیه و چین افتاده ایم – و دستیابی علمی هسته ای – که اگر زمان شاه بود چه بسا به بیش از این دست می یافتیم (نیروگاه هسته ای بوشهرو …) – و کوهی از آزمون و خطاهای انباشته شده و دانشگاههای از دست رفته و مردم پریشان و غمزده ، به ما می گوید که ما نه تنها در رسیدن به آن آرمانهای طلایی شیعی موفق نبوده ایم ، بلکه از دستیابی به مقدمات یک نهضت انسانی نیز عاجز مانده ایم".

 

پس می توانم مطمئن باشم نظر شما این دسته نیز نیستند.

 

 

شاید مقصود شما آن‌هایی است که بزرگراه ها را به اسمشان کردید؟... نه! باز هم نه.

آخر، آن‌ها نیز خیلی وقت است که سکوت خود را شکسته‌اند؛ شاید هنوز نامه‌ی فرزندان سرداران شهید باکری و همت را نخوانده‌اید.

وقتی دختر مهدی باکری می‌گوید: "آن موقع که پدرم زنده بود، از او خواسته بودند جلوی تلویزیون توبه نامه قرائت کند. نامه یی که مادر من پیش از انتخابات نوشت در مورد همین مساله بود. پدر من را همین رفقای آقای احمدی نژاد و آقای محصولی از سپاه تصفیه کردند و از او خواسته بودند توبه نامه بخواند. در واقع آنها بودند که پدرم را از سپاه بیرون کردند. چه شد که این آقایان، امروز مدافع شهدا شده اند؟ کسی از مسئولان کنار ما نبود شاید فقط نصرت‌الله کاشانی، عبدالعلی زاده، کروبی و رضایی که چند بار به دیدن ما آمدند".

شاید بگویید حرفهای فرزند یک سردار بزرگ جنگ که دلیل نمی شود.

نامه پسر حاج همت را چطور؟ همان شهیدی که یکی از اصلی‌ترین بزرگراه‌های تهران به اسم اوست؛ او در رنج‌نامه‌ اش نوشته که:

 "در اين سال ها کار ما فقط خون دل خوردن بود. براي مثال لشگر 27 محمد رسول الله لشگري است که پدر من تاسيس کرد و نوک پيکان حمله کشور بود تا اواخر فرمانده سابق لشگر 27، هر سال مراسمي را براي شهيد همت برگزار مي کردند و هيچ گاه ما را که خانواده شهيد همت بوديم، دعوت نمي کردند. البته من از عملکرد ايشان چيز قشنگي به خاطر ندارم. برخوردها و رفتارهاي مسوولان علت اصلي انزواي ماست. در واقع نوع برخوردها، نوع توقعات، نوع نگاه ها و ارزش ها تغيير کرده اند. مسائلي که از طرف مدعيان انقلاب ارزشمند بود، اکنون تبديل به ضدارزش شده است و در واقع مسائلي که براي ما ارزشمند است، اکنون براي ديگران ارزشمند نيست".

 

پس منظور شما این‌ها نیز نیستند.

 

جناب سردار جعفری!

 

بسیاری از بازماندگان جنگ یا رفته‌اند یا حرف زده‌اند و تاوان پرداخته اند و یا توان جسمی فریاد ندارند،‌ شاید هم در گوشه‌ای از این کره‌ی خاکی خاطرات خود را می‌نویسند؛ این شمایید که گوش‌هایتان را گرفته‌اید تا نشنوید،‌ امروز هم که دست نیاز به این عزیزان دراز کرده‌اید نه برای ایثار و فداکاری که تنها برای نگهداشتن شاید یک حامی بیشتر هستید.

 

راستی سردار!

شهرها باز هم ساخته می‌شوند، کوچه ها هم بیشتر می‌شوند شاید روزی برسد که نام های شهدای جنبش سبز، هویت خیابان‌ها و کوچه هایمان شوند؛ روزی که بازماندگان آنها سکوت را بشکنند و بگویند سردارها با عزیزان شان چه کرده اند.


*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.