یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
بار دیگر میدان ژاله
بار دیگر میدان ژاله

 

 
امروز هفده شهریور است. روزی ماندگار در تاریخ انقلاب ایران. یک تجمع، یک فریاد " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی"، رگبار مسلسلها... خون.... شهادت..... اینجا میدان ژاله است.
 
مردم پس از برگزاری تظاهراتی شگرف در میدانی که " آزادی" نام نهاده بودنش، قرار بعدی را در میدان ژاله می گذارند. صبح زود است. زن و مرد دسته دسته به میدان می آیند. خیابانهای اطراف پر است از مردمی که سرمست از چند روز تجربه وحدت و آزادگی، چهارمین روز را در صبحی به سرخی شفق آغاز می کنند. 

 خیابانهای اطراف ژاله میزبان حضور پرشوری است از مهمانانی که از میدان خراسان، نیروی هوایی، آبسردار، هدایت و..... سپیده نزده، از خانه بیرون جسته اند تا فریاد دوباره آزادی بسرایند.

جمعه است. مردم برای نماز چنین شتابان. شگفت زده از این همه سرباز در خیابان. اما استوار به راهشان ادامه می دهند. تکبیرگویان راهی میعادگاه صلاتند. " تن ها" نیستند. وحشت مستولی می شود ولی ما همه با هم هستیم..... به سرعت خود می افزایند..... 

 سربازان از شب پیش کمین کرده و سنگر گرفته اند. هلی کوپترها در آسمان چرخ می زند. تانکها و زره پوشها خیابان را پر کرده است. دهان به دهان می گردد. سربازان اسراییلی در میانشان است. نه لبنانی نیستند. اسراییلی..... گمان ندارند که "براداران ارتشی" برادر کشی کنند.

مسلسلها نشانه می رود. سینه ها شکافته می شود. امیر است که بر سنگفرش خیابان می افتد. آن دیگری نداست. شبنم است. محمد است. در خون خود می غلتند. ژاله گلگون است. آن دیگری چادرسیا هش غرقه در خون. اولین بار است که بر سر کرده. یکی در جوی فتاده. دیگری آن سوتر. 

هراسان به هر سو می دوند. کوچه ها همه مسدود. درها همه بسته. سربازان می دوند. مردم هم. "قتل گاه" آزادگان است. خیابان پر شده از آتش. غبار "فتنه " در آسمان تهران. می خواهند "مرعوب" کنند مردمی را که عزم آزادگی کرده اند. نه اینها خارجی اند. از سرخها دستور می گیرند. وابسته اند. این است استدلال دیکتاتورها. تاج دارد یا نه. بر تخت است یا نه. 
خون و دود است. باروت است و گلوله. فریاد است و فغان. " شهیدان زنده اند الله اکبر" و دیگری که با بغض پاسخش می دهد " به خون آغشته اند الله اکبر". ژاله دیگر ژاله نیست. میدانی است به وسعت زمان. شهیدان مهمانش شده اند. خونها بر زمینش ریخته. جوی هایش از خون لبریز . 

ظهر جمعه است. با خون وضو کرده اند. دو رکعت نماز عشق گزارده اند. خطبه هایش را پیشتر در میدان آزادی خوانده بودند. به مصاف دلداگی آمده اند با ارتشی که جواب لبخند را با نفیر می دهد.

ماشینهای آبپاش می آید. می خواهند بشویند سرخی لاله را. اجساد پشته. گورهای دسته جمعی برپا. می خواهند "هویت" ملتی را در خاک کنند. به خاکش نتوانند. سبز می شود. جوانه می زند. باز لاله می دمد از این خاک تفتیده. چهره ایران امروز گلگون است دوباره و دلاوری و نشاط در همه جا. امامشان گفته بود در فردای ژاله خونین. 

دهها کشته، نه صدها، شاید هم هزارها. هفده شهریور نقطه عطفی است در تاریخ دیکتاتورها. آنها را که یارای پاسخ ندارند. آنها که تیر کین می کشند بر مردمی که سرود آزادی می خوانند.

مصافی که مانور اقتدار بود برای دیکتاتور. حال از آن تبری می جویند. پس از سه دهه. نه ارتشی نه گاردی. شاید اسراییلی بود. نه " خودسر" بودند. بر تانکها نشسته، سلاحها در قبضه، تا بن دندان مسلح. " خودسری" کرده بودند. تیغ کشیده بودند. ژاله گلگون کرده بودند. 

ژاله دیگر ژاله نیست. اینجا میدان "شهدا" ست. هر جا می روی شهیدان بر تو لبخند دارند. پنجه خونین شهید با تو سخنها دارد. نه رنگ نیست. خون است که رنگ فلق به خود گرفته امروز.

و چه نیک گفت مراد شاهدان که "هفده شهریور مكرر عاشورا و میدان شهدا مكرر كربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرر یزید و وابستگان او هستند ."


و تاریخ است که تکرار می شود..... 
 
 
 
ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات