سی سال از زمانی می گذرد که پدران و بزرگترهای ما در کشوری به نام ایران و با تمام خصوصیات و ویژگیهای جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی منحصربفرد خود بر ضد یکه تازی ها ، بی خردی ها و بی عدالتی های زمامداران وقت به خیابانها آمدند و سرافرازانه به دست خویش سرنوشت خود و مملکت خود را تغییر دادند. و به امید آینده ای بهتر و انسانی تر به حکومتی رأی دادند که از آن انتظار مردمسالاری و خردمندی و برقراری عدالت داشتند.
اکنون سالها سپری شده است و نه تنها اهداف محقق نشده بلکه بی خردانی چه بسا بدتر از گذشته زمام امور بدست دارند و بر سرنوشت ما پسران حکم می رانند و مجال اعتراض که نمی دهند هیچ، زندگی را بر مردمان این سرزمین تلخ ساخته اند و آن کرده اند که می بینیم و می شنویم. اینکه با گذشت هر روز چه میزان از ثروتهای مادی و معنوی و انسانی این ملک به سبب نادانی و انسان ستیزی عده ای که قدرت لخت و عریان سرکوب را درچنته قبضه کرده اند، هدر می رود و هیچ می شود. و آب پاکی بر دست ملت ریخته اند که عقل و فهم خود را تعطیل سازید چون ما که ماییم و بر صدر مجلس حکم می رانیم حق خدایی کردن بر شما و این سرزمین داریم و در قرنی که زمام داری شرم از آن دارد دیکتاتور خطابش کنند و بر خلقی شمشیر کشد ، مردمان این ملک را به فجیع ترین شیوه های ممکن در بند می کنند و گمان شان بر این است آب از آب تکان نمی خورد.
هزاران انسان بی گناه قربانی بر تخت ماندن و آسایش عده ای شده اند که تا دیروز ظفرمندانه و مغرور باد به غب غب می اندختند که هرکه سرکشی کند و از حکم والی سرپیچی، جزایش بند است و زندان و سرکوب. اینکه ما قدرت تیر و گلوله و زندان و مجازات داریم و شما که خس و خاشاکی بیش نیستید نه حقی دارید و هرآنچه تکلیف است فرموده ایم ، آویزه گوش کنید و بی هوش بر سرنوشت محتوم خود گردن نهید.
آری؛ خونهای ریخته ندا و سهراب و فرزاد خرج بر تخت ماندن عده ای شده است که فرزندان این ملک را به هوای نفس و دنیا قربانی کنند و اکنون که در بن بست ظلم و نادانی خویش گرفتار آمده اند دست دوستی دراز کنند و از وحدت سخن رانند. و حتی در پس این سخن خود نیز ریاکارانه ماشین سرکوب و توطئه روانه می کنند و سران جنبش و مردم را به گلوله می بندند. دستی هویج و دست دگر چماق. برج عاج می نشینند و گمانشان بر این است این مردم را می شود خام کرد و تاریخ سیاه گذشته خود را از ذهنها پاک.
تاریخ در گذر است. تاریخ نگاران هم در حال نگاشتن. دادن حق این مردم و واگذاردن زمام امور به دستشان تنها راه بازگشت آنانی است که گمان می کنند هنوز می شود برگشت و درخواست بخشش نمود. زمان؛ آن زمانی نیست که می شد مردم را خام تصور کرد و باری به هر جهت از پیشینه خود گذشت و خم بر ابرو نیاورد و راه به بیراهه کج کرد. اکنون گاه پسران است و هم اینانند که فردای روزگار در این ملک می زیند و این حق را دارند فردای خویش را خود رقم زنند. به گمانم گاه سلاطین و دیکتاتورمآبان دیرگاهی است به سر آمده باشد.
سخن از وحدت، زمانی می تواند موضوعیت داشته باشد که صادقانه در راستای محقق ساختن حقوق ضایع شده ملت قدرت را واگذار کرد و با انتخاباتی آزاد زمام را بدست آنان سپرد. آنانی که صاحبان اصلی این ملک اند و خود را محق می دانند دولت و حکومت دلخواه خود را با رأی خویش در انتخاباتی آزاد برگزینند. در آن صورت است که می توان گفت آزادی محقق شده است. آزادی تعیین سرنوشت. همان که آبی خواهد بود بر عطش یکصدساله این ملک و مردمانش.
زان سان شاید وقت آن است که همه در این فکر باشیم قدمی بر نداریم که به زیان این مردم باشد و باز روز از نو و روزی از نو. صد سال در این راه مانده ایم و هنوز فریاد آزادی سر می دهیم. صد سال فریاد مرگ بر دیکتاتور سر می دهیم. سرنوشت این مردم شده است بازیچه کسانی که حرص و ولع قدرت و ثروت خویش را ارضا کنند. اگر سخنی از حق مردم می کنیم ، این حق تنها با برگزاری انتخاباتی آزاد محقق می شود و بس. گاه معامله بر سرنوشت ملت به سر آمده است.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.




