با درود به روان پاک مهندس مهدی بازرگان . اقای عبدالعلی بازرگان در نوشته خود در جرس در باره سانسور ، با ذکر خاطره ای از احمد علی بابائی متذکر شدند ، که نسل جوان شاید اسم او را هم نشنیده باشد . که نشنیده است هم . او بنا به نوشته اقای بازرگان ، چهل سال غم این مردم را داشت . علی بابائی چهل سال با دیکتاتوری مبارزه کرد و یاور مبارزین مسلمان اعم از روحانی و غیر روحانی بود . اینکه چرا همرزمان او حداقل در ده سالی که از در گذشت او میگذرد از او یاد نکردند ، شاید از این جهث باشد که او بعد از پیروزی حنبش سال 57 از نهضت آزادی کناره گرفت و از روحانیون به قدرت رسیده هم .
نسل امروز باید تمام کسانی را که آزادی مردم را از قید استبداد میخواستند و در راه آن مبارزه کردند بشناسد . تا بداند چه کسانی خواستار قدرت بودند و چه کسانی در پی کسب آزادی و اعاده گرامت از دست رفته این ملت . قبل از اینکه احمد علی بابائی در پی هشدار زنده یاد لاهوتی به او ، که قصد جانت را دارند ، از کشور خارج شود ، کتاب یا کتابچه ای منتشر شد حاوی نامه ها و اعلامیه های احمد علی بابائی ، که گمان نمی رود امثال آقای بازرگان آن را ندیده باشند . آنچه در پی میاید از آن کتاب است و از روی حافظه که دسترسی به آن کتاب ندارم .
احمد علی بابائی با آن سابقه طولانی مبارزه همراه با مبارزین مسلمان هرگز به دیدار آقای خمینی نرفت و در نامه ای به ایشان نوشت که ، من در طول عمرم فقط یکبار مرگ کسی را ارزو کردم ، آنهم آرزوی مرگ شما بود ، زمانی که هنوز در نجف بودید ، چون میدانستم که به ایران میائید و این انقلاب را به لجن میکشید . در این نامه چند نفر از روحانیون را نیز شاهد میگیرد . در این کتابچه نامه دیگری است باز هم به اقای خمینی ، پس از صدور حکم تولیت آستان قدس رضوی برای یکی از روحانیون سرشناس فعلی ، احمد علی بابائی در این نامه مینویسد ، قرار نبود غنائم انقلاب به این زودی تقسیم شود ، آنهم بین کسانی که تا همین دیروز سرشان توی آخور ساواک بود . یادش گرامی و روانش شاد .
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.




