
" میرحسین موسوی" در اکثر بیانیه ها و سخنرانی هایش از انحطاط اخلاق در مدیران و گسترش آن سخن می گوید، در اوج تبلیغات انتخاباتی یکی از شعار های مطرح " دروغ ممنوع" می شود که خطاب به " محمود احمدی نژاد " سر داده می شد، در این حال ما شاهد آن بودیم که در دوران تبلیغات انتخاباتی و حتی بعد از آن با اوج گرفتن جنبش سبز بخش بزرگی از ناهنجاری های اجتماعی ناپدید شدند و اخلاقیات و روابط اخلاقی جایگزین شدند.
این نوع نگاه حتی در مناظره ی " میر حسن موسوی" و " محمود احمدی نژاد" نیز دیده می شد که بسیاری معتقد بودند حتی اگر در مبارزه ی سیاسی و در مقابل دوربین شکست سیاسی برای " موسوی " همراه داشته است اما او برنده ی مناظره اخلاقی بوده است ( در مورد شکست سیاسی خود بحث است که چنین بوده و یا نه ) اما به هر سوی فردای آن روز خیلی ها بر حفظ اخلاق از سویی و شکسته شدن لخت و وقیحانه ی اخلاق در برابر چشم میلیون ها بیننده از آن سو طرف تاکید داشتند. این داستان ها را در کنار بیانیه های مستمر " میر حسین موسوی " که قرار دهیم که همواره بر پایبندی به اصول اخلاقی تاکید دارد ضرورت یک تحول اخلاقی – اجتماعی در میان جنبش سبز را نمایان می سازد. این همان اصولی است که خود ِ "میر حسین موسوی" هم در یکی از آخرین دیدار هایش با جوانان و دانشجویان به آن تاکید کرده و آن را از اهداف شرافتمنئانه ی جنبش سبز می داند.
این موضوع که اخلاق اجتماعی مردم در طی این چند سال به طور ملموسی با چالش های اساسی مواجه شده است ، بر هیچ کس پوشیده نیست، این امر نیز بدیهی است که تنها دولت " محمود احمدی نژاد" مسئول آن نیست نیز امری است مسلم ، اما نکته ی فاجعه بار ان است که ما با روی کار آمدن " سید محمد خاتمی " شاهد ادبیاتی دیگر گون از سیاست مداران شدیم ، ادبیاتی که باعث آرامش و باعث تفکر می شد، ادبیاتی در آن اخلاق موج می زد و متانت به زیبایی جاری بود، اما در این دوره ی 5 ساله شاهد رئیس جمهوری بودیم که مخالفانش را بزغاله خطاب می کند، با ادبیات لمپنی در مورد مسائل جهانی سخن می گوید و به صراحت دروغ می گوید.
در این دوران 5 ساله است که حتی اخلاق ِ مذهبی به خرافه های مذهبی کشیده شده است و هیات دولت با یک صندلی خالی تشکیل جلسه می دهد و رئیس جمهور، خود را نماینده ایی الهی می داند که هاله ی نور او را از شر دشمنانش در امان می دارد و بسیار موراد دیگری که هیچ تناسبی با یک ذهن مذهبی حتی ندارد و تنها تراوشات یک تفکر مرتجع و خرافی است. در این میان می توان به مواردی اشاره کرد که هر کدام برای یک صاحب منصب می تواند باعث تاسف باشد حال آن که رئیس شورای انقلاب فرهنگی (در حال حاظر "محمود احمدی نژاد") همه را در خود خلاصه کرده است.
این نوع ادبیات را حتی می شود در ترکیب هیات دولت نیز دید، هیاتی که "غلامحسین الهام" زمانی سخنگوی آن بود و به ادبیات منحصر به فرد رئیس اش غبطه می خورد، به وزارت علومی که وزیرش دانشگاه ها را تهدید می کند که با خاک یکسان می کند و این آخری که دیگر معاون اول رئیس جمهور توهینی آشکار به مردم بریتانیا می کند آنها را خرفت می نامد، داستان ادامه دارد اما دروغ های دولتی چنان بود که وزیر کشور را مجلس همسو و همراه رئیس جمهور به دلیل ارائه مدرک دروغین برکنار می کند.
با این حال این موضوع در جامعه گشترده تر شده است و فاجعه ی اخلاقی که اساسا پایه های اقتصادی دارد، با بالا رفتن تورم، بیشتر شدن فاصله ی طبقاتی و بی کاری وحشتناک در کشور، هر روز بیشتر از دیروز چهره ی ایران را در هم فرو می برد. در این حال نقش سازنده ی جنبش سبز می تواند جدا از ابعاد سیاسی که به همراه داشته است و در بهترین حالت خود باعث همگرایی بسیاری از نیروهای سیاسی که به مبارزه علیه دیکتاتوری و برای رسیدن به حقوق حقه ی مردم در تحت آزادی و استقلال و برای دست یابی به حداقل های عدالت اجتماعی، گرد هم آورده است، در جریان اجتماعی نیز می تواند سازنده تر باشد. تاکید من بر آن است که این نقش به صورت موازی همراه جنبش تا به امروز نقش داشته است اما این نقش می تواند پررنگ تر و سازنده تر خود را نشان دهد.
راهکار اساسی در این مورد می تواند نمایش هایی باشد که در راه مبارزه ی مدنی و شیوه های مبارزه بدون خشونت تا به امروز اجرا شده است. شعار نویسی های " مرگ بر دیکتاتور" به روی اسکناس ها می تواند جنبه ی اخلاقی به خود گیرد ، به طور مثال " یک سبز دروغ نمی گوید" یا " یک سبز به قوانین رانندگی احترام می گذارد" این موضوع چندین جنبه ی مثبت می تواند همراه داشته باشد، اول آنکه باعث تحرکی نوین در بدنه ی جنبش خواهد شد ، دوم آنکه مرز بندی اخلاقی در جامعه را با رعایت یک سری اصول ساده ی اخلاقی به نمایش می گذارد، سوم آنکه فردا روز در خیابان اگر شبی ماشینی پشت چراغ قرمز ایستاده بود بی آنکه ماشین دیگری در خیابان باشد ، خود نمایش وجودی خواهد شد ، که البته شاید هرگز سرنشین آن ماشین در جریان این موضوع نباشد اما نگاهی دیگر گون را در جامعه نسبت به سبز ها به وجود می آورد.
ابزار اجرایی این جنبش به سادگی به وسیله ی همان شعار نویسی روی اسکناس ها و در سایت های اینترنتی به راحتی پیگیری می شود، به راحتی از طریق شبکه های اجتماعی پیگیری می شود و به سادگی در جامعه نهادینه می شود. " یک سبز اقلیت های قومی را مورد تمسخر قرار نمی دهد" یک نمونه می تواند باشد که یک سبز هرگز حتی برای مزاح و برای گفتن لطیفه هرگز یک زبان قومی و یا یک لهجه را مسخره نمی کند. " یک سبز کلام ناشایست بر زبان نمی راند" نیز می تواند آن باشد که ناهنجاری های کلامی که در بین جامعه گسترش یافته است ( حتی ایرانیان خارج از کشور را نیز دیگیر این ناهنجاری کلامی کرده است ) راه کاری برای حل خود می یابد.
پر واضح است که در این میان تفاوت های اخلاق اجتماعی ( که می توان به قانون مداری نیز ترجمه شود ) و اخلاق های رفتاری، روشن است ، اما این پایه کار در جامعه ی شهری امروزی برای من یک نگاه مشابه و مشترک ( حداقل در بسیاری از موارد ) همراه دارد. اخلاق اجتماعی که در بالا از آن فقط یک نمونه در مورد رعایت قوانین رانندگی ذکر نمونه شد، در نگاه ِ عمومی بخشا به عنوان شخصیت فردی نیز یاد می شود. احترام به قانون الزاما نشانه ی اخلاق مداری نیست، اما اخلاق رفتاری حکم می کند به قوانین جامعه ای که در آن زندگی می کنی احترام بگذاری. این داستان در جوامعی که اخلاق رفتاری به دور از ناهنجاری اخلاقی است به وضوح دیده می شود که به طبع آن اخلاق اجتماعی ( تبعیت از قانون ) به نحو مشهودی بالا است.
در این میان البته ایجاد قوانین سخت نمی تواند اخلاق ایجاد کند، همانگونه که جریمه همیشه راهکار مناسبی برای جلوگیری از تخلف نیست. اما فرهنگ سازی پیرامون آن می تواند بهترین راه باشد، که در جوامع ِ قانون مدار، ما شاهد آن هستیم که با ایجاد فرهنگ اخلاقی نسبت به طبعات یک جرم اجتماعی، جامعه را به پذیرش یک جریمه ی بسیار سنگین برای آن مجاب می کند، در این حالت جامعه خود را جدا از مجرم می داند و دست مجری را باز می کذارد تا قانون را به نحو سختی پیگیری کند ، چرا که بر این نگاه استوار است که " من جرم نمی کنم ". این تنها نمونه ایی از در هم فررفتگی اخلاق اجتماعی و اخلاق رفتاری می تواند باشد.
در اینجا می توان نگاهی نیز به رابطه ی فرد و اجتماع داشت، نگاهی که می تواند نظریه ی اصالت فرد را قبول داشته باشد، یا آنکه رابطه ی مستقل فرد و اجتماع ( رابطه ی صناعی ) و یا اصالت محض جامعه و در آخر اصالت فرد و جامعه را. با نگاهی منطقی به قضیه ما می بینیم که دوره های تاریخی متفاوت نقش های گوناگونی را بر این ارتباط تعریف کرده است. بنابراین نگاه امروزی به نقش فرد و جامعه می تواند رابطه ی متقابل فرد و جامعه را نمایان کند.
در پایان به این موضوع باید توجه داشته باشیم که بسیاری از مفاهیم قانونی امروز ، برداشتی نوین از دست آوردهای صحیح اخلاقی دیروز بوده است، نمونه ی کوچک شورای شهر که در گذشته نقش ریش سفیدی محله و شهری را بر عهده داشته است. این تغییر نام، الزاما تغییر هویت نیست، تنها با یک چهارچوب اخلاقی آن را در پروسه ایی متفاوت انداخته است، در این حال ما زیر پای گذاشته شدن نظر ریش سفیدان را وقتی بر اساس چهارچوب های اخلاقی قبیح می دانسیتم، امروز با یک نگاه اخلاقی، مصوبه ی شورای شهر (البته شورای منتخب مردم، نه منتصب حکومت) را می توانیم بخشی از همان اخلاق رفتاری در چهارچوب اجتماعی تفسیر کنیم.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.




