تاریخ انتشار: ۱۸ شهریور ۱۳۸۹, ساعت ۱۴:۴۴
حسین شاه حسینی:سی سال گذشت، طالقانی هنوز زنده است
فرزانه بذرپور

جرس:سی سال از درگذشت آیت الله طالقانی گذشته است و از چند روز پیش خانواده آیت الله اعلام کرده اند که مقامات وزارت کشور اجازه نمی دهند تا مراسم سالگرد در حسینیه ارشاد برگزار شود و به این ترتیب این سومین سالی است که دوستداران آیت الله نمی توانند بزرگداشتی برای او برگزار کنند. حسین شاه حسینی اولین خاطراتش را از طالقانی در سالهای دور 1328 و 29 به یاد می آورد که آیت الله طالقانی تنها روحانی بود که در گیر و دار نهضت ملی نفت در مسجد هدایت سخنرانی سیاسی می کرد و از لزوم ملی شدن صنعت نفت می گفت . سخنرانی های طالقانی آنچنان محبوبیتی داشت که قرار شد به دعوت حسینیه صنف قهوه چی ، طالقانی ده شب ماه صفر سال 29 را منبر برود و همچنان از سیاست و اجتماع ایران بگوید.
شاه حسینی می گوید: راز محبوبیت طالقانی در مردمی بودن او بود، روشنفکران و روحانیان هیچکدام اینگونه به میان مردم نرفته اند و گرم نگرفته اند . طالقانی یک روحانی استثنایی بود. از نماز عید فطر در سالهای قبل از انقلاب می گوید که در باغ شاه حسینی در کرج بر پا می شد و کارگران باغ که سالی یکبار طالقانی را می دیدند و اصلا هم سیاسی نبودند همه مشتاق حضور این روحانی بودند که هم آنها را توصیه می کرد تا با رییس شان خوب تا کنند و هم رییس را توصیه می کرد تا با کارگران مراعات کند.
خواب آرام طالقانی
شاه حسینی در همان شب آخر تابستان که آیت الله به دیار باقی رفت چند کوچه ای با خیابان امین الدوله و آخرین اقامتگاه طالقانی فاصله داشته است. می گوید شایعات بسیاری بود که توطئه قتلی در کار بوده است ، همان شب آیت الله با سفیر شوروی دیدار داشته و درست بعد از دیدار و اینکه سیگاری گیراند و حرفی زد به خواب می رود و دیگر بر نمی خیزد ، شاه حسینی که می رسد ، ده نفری در خانه بودند و هنوز مرگ باور نشده بود و به این امید که حال آیت الله به هم خورده است . سامی ، سحابی ، شانه چی و دیگرانی که پس از این همه سال از یاد شاه حسینی رفته اند.
قرار شد تا آیت االله ابولفضل زنجانی نماز را بر پیکر طالقانی بخواند و این وصیت خود او بود ...شاه حسینی به یاد می آورد که در آن شب تمام تلفن های خانه قطع بوده است و خبر درگذشت آیت الله و خبر کردن آمبولانس بیمارستان را با تلفن های باجه محل داده اند و هنوز معتقد است که این قطعی تلفن مشکوک بوده است.
یک عکس که در تاریخ ماند
شاید تنها دو عکس از شخصیت های سیاسی معاصر بر جاست که همه احوالات صاحبانشان را نشان می دهد. مصدق در تبعید گاه احمد آباد که چمباتمه زده است و بر عصایی تکیه کرده و سخت غمگین است و طالقانی که میان صندلی های قرمز مجلس سنای سابق بر زمین نشسته است و معترض است . شاه حسینی می گوید هیچ کس بهتر از عزت الله سحابی که در مجلس خبرگان قانون اساسی حضور داشت نمی داند که چرا طالقانی اینگونه معترض بر زمین نشسته بود. اما می گوید که طالقانی با آنچه در مجلس خبرگان قانون اساسی به آن شکل و وضع تصویب می شد مخالف بود ، و معتقد بود که باید حقوق مردم در نظر گرفته شود و جایگاه رهبری هم در آیت الله خمینی تنها مصداق پیدا می کند و نباید این چنین محکم و استوارش کرد. طالقانی مسئولیت اجرایی نگرفت گرچه میان مردم شایعه بود که آیت الله اولین رییس جمهور اسلامی است. اما خود طالقانی هیچ علاقه ای نداشت و در جلسات شورای انقلاب هم با همه سعی ای که می کردند تا طالقانی ریاست جلسات را بر عهد ه بگیرد سر باز می زد. آیت الله معتقد بود که اصولا روحانیت نباید نقشی بپذیرد و باید در همان حال انذار دهنده و ناظر بماند. کاری که تا شهریور 59 خود آیت الله انجامش می داد.
شاه حسینی می گوید آیت الله خمینی و طالقانی آنقدرها همدیگر را نمی شناختند. امام از حوزه بود و طالقانی یک روحانی سیاسی و استادش حائری بود ومیراث دار اندیشه های نائینی و مشروطیت ، اما این دو کم و بیش از نوشته های هم خبر داشتند و پس از انقلاب دست مودت دادند و گرچه روش و سلیقه طالقانی با امام همخوان نبود اما هیچ گاه از پشتیبانی آیت الله خمینی کوتاه نیامد .
شورا و شورا، مردم و مردم
از همان سالهای قبل از انقلاب و جلسات زندان و قبل تر مسجد هدایت تکه کلام طالقانی کار شورایی بود و بس ، توصیه ای که در آخرین نماز جمعه اش هم ماندگار شد . طالقانی در همه امور اهل مشورت بود و حتی گفتگو با کسانی که روحانیان معمولا به عتاب با آنها گفت و گو می کنند.
شاه حسینی می گوید در همان پیش از انقلاب که به واسطه مرحوم بازرگان و سحابی نیروهای مذهبی در قالب انجمن های اسلامی شکل گرفته بودند و تشکلی درقبال نیروهای فعال چپ به حساب می آمدند . طالقانی اولین روحانی بود که با نیرو های چپ وارد گفتگو می شد و نه مناظره ، یعنی شنیدن حرفها و مسائل دیگران، همین روحیه گفتگو بود که طالقانی را محبوب تمام نیروهای سیاسی کرده بود وطالقانی می خواست تا این گفت و شنید ها در شوراها متبلور شود .
***
شاه حسینی از خاطره ای می گوید که بعد از سالها هنوز او را منقلب می کند: در آن زمان مدیر کل تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک بودم، از آنجایی که آقای طالقانی مراجعین بسیاری داشتند و جای وسیعی هم در اختیار نداشتند ایشان چند روز در چند اتاقی که در کنار استخر بزرگ ورزشگاه آزادی بود میهمان ما بودند. یک روز صبح خیلی زود که به خدمتشان رفته بودم در همان زمان صبحانه نگاهی به من کردند و گفتند حسین آقا پسر آشیخ، ما به این مردم مدیونیم و بعد به شدت گریه کردند و بادست به عمامه خودشان می زدند ، بعد گفتند چه قدر خونها ریخته شده تا من و شما در این موقعیت باشیم و از من خواستند که هیچ وقت خدا را فراموش نکنم و پا روی قانون نگذارم .
ارسال به :
ارسال نظر
نظرات




