تازه ترین تالیفات دکتر پایا در بردارنده عناوین ذیل است: عراق، دموکراسی، و آینده جهان اسلام (با همکاری جان اسپوزیتو، راتلج 2010)، فلسفه تحلیلی و تحلیل فلسفی: مسائل، چشم انداز ها، و کاربرد ها (طرح نو، 1389)، هابرماس و روشنفکران ایرانی (با همکاری محمد امین قانعی راد، طرح نو، 1389)، چهارمین موج توسعه علمی- فناورانه و پیامد های فرهنگی و اجتماعی آن در ایران (با همکاری رضا کلانتری نژاد، مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، 1389)، فناوری، فرهنگ و اخلاق (پژوهشگاه فرهنگ، هنر، و ارتباطات اسلامی 1388)، دانشگاه، تفکر علمی، نوآوری، و حیطه عمومی (پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی 1385).
دکتر پایا به پژوهش در حوزه فلسفه علم و تکنولوژی، فلسفه اخلاق و نیز پژوهش فلسفی در قلمرو فرهنگ و اندیشه های سیاسی و مباحث آینده پژوهی اشتغال دارد.
به همین مناسبت "جرس" با ایشان در خصوص جایگاه علوم انسانی در ایران و چالشهای پیش روی آن به گفتگو پرداخته است که متن آن در پی می آید:
آقای دکتر جایگاه علوم انسانی را در مقایسه با علوم غیر انسانی چگونه ارزیابی می کنید ؟
بحث در خصوص جایگاه علوم انسانی (و نیز علوم اجتماعی) که، موضوعشان انسان و یا جوامع انسانی اند از قرن نوزدهم و زمان ظهور این علوم در دوران جدید تا کنون ادامه داشته است. دیدگاههایی را که در این خصوص ارائه شده است می توان به سه گروه کلی تقسیم کرد. نخستین گروه پوزیتیویست ها هستند که علم تجربی را نمونه اعلای "معرفت" به شمار می آوردند و معتقد بودند علوم انسانی و اجتماعی نیز بخشی از این علومند. به اعتقاد پوزیتیویست ها، علوم انسانی و اجتماعی در کمال یافته ترین صورت خود، به "فیزیک" تشبّه می یافتند. اوگوست کُنت که از او به عنوان پدر جامعه شناسی مدرن یاد می کنند برنامه تحقیقاتی خود را تکمیل دانشی در نظر گرفته بود که از آن با عنوان "فیزیک جامعه" نام می برد. در برابرِ پوزیتیویست ها، که رویکردشان صبغه ماتریالیستی داشت، پدیدار گرایان و هرمنیویتیست ها در مخالفت با رویکرد ماتریالیستی و تقلیل گرایانه پوزیتیویست ها مدعی شدند علوم انسانی و اجتماعی (علوم فرهنگی)، به اعتبار آن که موضوع مطالعه اشان انسان (یا اجتماعات انسانی) است و نه جهان طبیعت، کوچکترین اشتراکی با علوم تجربی (علوم فیزیکی و زیستی) که موضوع مطالعه اشان جهان طبیعت است، ندارند. از نظر قائلان به تفکیک، در علوم انسانی و اجتماعی مساله اساسی "فهم understanding" دیگری است که از طریق قرار دادن خود در جای دیگری و خلقِ دوباره آنچه در ذهن و ضمیر او می گذرد، در اندیشه خویش (re-enactment)، تحقق می یابد.
در برابر این دو گروه، عقل گرایان نقاد (Critical Rationalists) در این خصوص استدلال کرده اند که تصویری که هر دو گروه قائلان به تقلیل علوم انسانی و اجتماعی به علوم طبیعی و قائلان به تفکیک این دو دسته از علوم، از "علم مدرن" داشته اند تصویری نادرست بوده است و همین تصویر و تصور نادرست موجب شده است این دو گروه در خصوص ارتباط میان این دو دسته از علوم به راه خطا بروند. عقل گرایان نقاد که از موضعی رئالیستی دیدگاه های خود را عرضه می کنند، توضیح می دهند که همه علوم، خواه فیزیکی، خواه زیستی، خواه اجتماعی و خواه انسانی، محصول تکاپوی آدمی برای شناخت واقعیت (خواه واقعیت طبیعی و خواه واقعیت برساخته اجتماع) است. در این تکاپوی مساله محور، آدمی به مدد تجربه های زیسته، فرض ها و

.jpg)



