دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ -
- 21 Aug 2017
28 ذو القعدة 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
تا رهایی از “پادشاه و رعیت”

 

چندی پیش میر حسین موسوی در یکی از حرفهای عمیق و ماندگارش از مردم خواست "نگذارید حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌گونه تلقی كنید".

تاریخ ما ایرانیان اگرچه تمدنی 2500 ساله را در خود دارد اما در تمام این قرنها دچار داستان پادشاه و رعیت بوده است؛ داستانی که انگار پایانی بر آن نیست.

حاکمیت، حتی اگر از ابتدا نیز در جوامع مدرن با نیت دموکراسی و در جوامع سنتی با نیت خیرخواهی همراه باشد همیشه آلوده به "طمع" قدرت بوده و هست و نه تنها قدرتمندانی که دل از جاه طلبی نمی بُرند بلکه تک تک انسانها وقتی به قدرت می رسند ابتدا دچار توهم و سرانجام مبتلا به این طمع و زیاده خواهی خواهند شد.

تا رسیدیم به تاریخ پنجاه ساله ی تازه ای از داستان پادشاه و رعیت؛ در آن روزها مردم برای فرار از روزگار تلخ و فشارهای ناشی از دیکتاتور منشی شاه و رهایی از جوّ خفقان، به سوی انقلاب "فرار" کردند تا طعم پیروزی را چشیدند و حوزه نشینان را به صندلی های مجلس و قضاوت کشاندند و قرار بود دین، دریچه ای به آزادی باشد و هرگز گمان نمی کردند باز هم به اسارت درآیند.

در سال 57 بعد از ماهها تلاش و درگیریهای خیابانی و زیرزمینی, مردم به قدرتی بالاتر از قدرت حاکمیت رسیدند و با استفاده از همان قدرت, مدینه ی فاضله ی خود را در حکومتی دینی یافتند و سرمایه های خود را فدای رسیدن به آن کعبه ی آمال و آرزوها کردند.

انقلابی صورت گرفت؛ جوانانی جهاد کردند و شهید شدند و امروز بن بست، کوچه، خیابان و اتوبانی نیست که نام یکی از آن جوانان بر آن نباشد ولی بازهم به روزی رسیدیم که توهّم و جاه طلبی، جای آزادیخواهی حاکمان را گرفت و قصه ی تکراری ما ایرانیان از سر گرفته شد.

سی سال پیش، مردم با آرمان رسیدن به "حکومت"ی دموکرات که شعارش برابری، عدالت و آزادگی بود در مقابل رژیمی شاهنشاهی ایستادند در حالیکه امروز با رژیمی مواجه اند که به نام اسلام، رفتاری مقابل مردم دارد که به گواهی بعضی از مبارزان و پیش کسوتان انقلاب اسلامی، "طاغوت" آن دوره هم نداشت.

با همه ی سرکوب هایی که شاه نیز در کارنامه ی خود مثل 17 شهریور دارد گویا در حقانیت روش های سرکوب گرانه ی خود تردید داشت چنان که به روایت اسدالله علم، در سال 42 و قیام 15 خرداد وقتی نخست وزیر از محمدرضا پهلوی خواست تا مردم را سرکوب کند پاسخ شنید که "من در مقابل ملتم سلاح نخواهم کشید" در حالیکه گویا امروز نمایندگان رهبری در حقانیت سرکوب مردم تردید ندارند و از رویارویی مسلحانه با مردم دفاع می کنند و فیلم هایی می بینیم که در آن پلیس، لباس شخصیها و موتور سواران چوب و تفنگ بر مردم کشیده اند و در مقابل شعارهای آنها، تیر مستقیم به هدف بدن هایشان رها می کنند و نام آن را دفاع از ارزش های انقلاب می گذارند.

حال با گذشت بیش از سی سال، همان مدینه ی فاضله برای فرزندان همان مردم رنگ باخت و بازهم دچار درگیریهای خیابانی و زیرزمینی شدند با این تفاوت که این بار در مقابل ریشه های خود ایستادند و به این نتیجه رسیدند که حکومت دینی نیز می تواند به حکومتی استبدادی تبدیل شود؛ همانطور که دکتر شریعتی، در دوران حکومت شاه و در انتقاد به روحانیت گفته بود: دین فروشان در لباس دین، مذهب کفر تبلیغ می کنند و به اسم دین، دیکتاتوری و استبداد بیشتری از خود نشان میدهند.

در انقلاب سال 57 و حتی پیش تر از آن، اگر از مردم معترض می پرسیدیم آیا از رهبران انقلاب  و طمع قدرت و  مبتلا شدن آنها به دیکتاتوری واهمه ای ندارید پاسخ، تعجب -حتی از طرح این سوال- بود زیرا نسل معترض پیش از ما، مطمئن بودند که زندان رفته های شاه، خود زندانبان نمی شوند. امروز هم اگر از مردم معترض همان را بپرسیم همان تعجب و اطمینان به رهبران سبز را پاسخ خواهیم گرفت.
 
آیا برای تغییر، نیاز ما به کسانی است که به عنوان "همراه"، در سطوح بالای کشور بتوانند صدای ما را به گوش همه برسانند؟ یا نیازمند کسانی به عنوان "رهبر" هستیم که اسمشان را در بوق و کرنا کنیم و بعد از به انجام رسیدن حرکتمان از آنها بت بسازیم تا بعد از گذشت شاید سالها، بازهم شاهد قربانی شدن فرزندان این مرز و بوم در پای بت های "خود ساخته" باشیم؟

آیا این روند تکراری که در به قدرت رسیدن و سقوط یا اصلاح یک نظام، طی می شود ناشی از تغییر نسل و تغییر مدینه ی فاضله هاست و یا دلیلی بر اقتضای قدرت و توهمات ناشی از آن است؟

آیا میتوان از مردمی که برای نجات به انقلاب و تغییر روی می آورند انتظار داشت که برای خود "بت" نسازند تا دچار تکرار روابطی از جنس "شاه و رعیت" نشوند؟

اولویت چیست؟ آیا ما باید "اول" به دنبال رهبر و پیشرو باشیم یا آموختن اخلاقی که بت پرستی را در ما بشوید تا بتوانیم قصه ی این مملکت را از نو بنویسیم و دوباره به دردهای تکراری و قربانی دادن دچار نشویم؟

برای جلوگیری از تکرار تاریخ 2500 ساله باید این سخن میرحسین موسوی را جدی بگیریم  و نگذاریم  "حركت ما به كیش شخصیت آلوده شود". كلمات او را چنان که خود خواسته است "صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌گونه تلقی كنیم".

ارسال به :


نظرات
کماکان فلک زده : ۱۴ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۳:۱۹ قبل از ظهر
ازماست که برماست. قدر آن که گفت "من در مقابل ملتم سلاح نخواهم کشید" ندانستیم وبه مصیبت جمهوری ولایت ..... گرفتارآمدیم. زهی خیال باطل که بتوان آب رفته را به جوی بازگرداند.
خلیل ( از 000000 ) : ۱۴ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۲:۵۲ بعد از ظهر
خوب نکته ای را گرفتی، و من هم امیدوارم که حرف ایشان نه یک شکسته نفسی بی حقیقت و تعارف گونه باشد. اما راستی مدتی است از ایشان خبری نیست،گویا برای " وحدت ملی " در حال مذاکره اند بدون این که مردم بدانند مضمون این گفتگوها چیست. ایشان بهتر است بجای تعارف، بر مبلغ افزایند و به مردم بگویند در گفتگوهاشان به کجا رسیده اند. اگر مردم را در جریان قرار دهند، حاکمیت نمی تواند با وقت گذرانی به برنامه هایش ادامه دهد.
باران کوردستانی ( از کوردستان ) : ۱۵ مهر ۱۳۸۸, ساعت ۸:۱۶ قبل از ظهر
( ندا را بخاطر بسپار )
فریاد در گلویم می شکند
آواز خوش هزار ترانه را
ونک - اقیانوس
ولیعصر - گلوله
انقلاب - خون
هفت تیر - مرگ
آزادی - بهشت زهرا
روحم در سنگ فرش این خیابان گم شده است بانو
آدرس اشتباهی می دهند
اینجا کهریزک است
تکه جا مانده از بهشت
آدرس اشتباهی می دهند
نامم در لیست نیست
1- سیب
2- انسان
3- عصیان
.
.
.
تا کی در ناکجای این جهنم سنگفرش این خیابان را با روحم خون مال می کنند ؟
تا کی بانو ؟
بانوی سنگفرش ها ؟!
بگو رهایم کنند
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.