با مطرح شدن تعدد زوجات در قانون خانواده از طرف دولت کودتا و مخالف عموم مردم و بخصوص زنان و روشنفکران جامعه با این طرح واپسگرایانه، لازم دیدم که به نکتهای کوچک و مهم درین میان اشاره کنم:
تعدد زوجات شاید در اوضاع و احوال عربستان هزار و چهارصدسال پیش و جاهای دیگر و وضعیتهای دیگر کارکردی خاص داشت، اما امروز در جوامع انسانیِ مدرن، این نوع قوانین صرفاً عناصری ضداجتماعیاند و بس.
اینکه بطور طبیعی، تعداد زنان و مردان روی زمین، در کل چیزی خیلی نزدیک به هم است از روی آمار پیداست.
بنابر آمار سازمان ملل در سال 2007 از 6.671.226.000 نفر آدمی که بر روی زمین زندگی میکنند تعداد 3.360.743.000 نفر مرد هستند و 3.310.484.000 نفر زن. یعنی زنانِ کل جهان پنجاه میلیون نفر کمتر از مردان جهان هستند.
نسبت زنان به مردان چیزی حدود یک و نیم درصد کمتر است. البته این نسبت در همهجا ثابت و یکسان نیست و در برخی مناطق زنان بر مردان فزونی دارند و در برخی مناطق هم نسبتشان با هم برابر است.نقشۀ زیر گویای همین نسبتهاست در مناطق مختلف زمین:
.jpg)
آبی یعنی زنان بیشترند. سبز یعنی زنان و مردان برابرند
و قرمز، سرزمینهایی هستند که مردان در آنها اکثریت را دارند.
همچنان که درین نقشه میبینیم ایران جزو سرزمینهاییست که تعداد مردان در آن بیشتر از زنان است. گفتهای از نمایندۀ شورای شهر مشهد هم کم و بیش همین امر را بیان میکندو نشان میدهد که در مقیاسهای خُرد هم تقریباً همین نسبت برقرار است:
در زمانی که طبیعت، تساوی آماری را بین مردان و زنان برقرار کرده است، هرگونه دستکاری در تعداد طرفینِ معادله، میتواند به برهم خوردن این تناسب بیانجامد. آنچنان که در پس از جنگها با کشته شدن مردان جوان اتفاق میافتد، زنان بیشماری از امکان ازدواج محروم باقی میمانند.
در ایرانِ حدود هفتاد و پنج میلیونی، ما چیزی حدود سی و هفت میلیون زن، و سی و هشت میلیون مرد داریم. یعنی حتی اگر شرایط را بدانجا برسانیم که هر مردی بتواند ازدواج کند و تشکیل خانواده دهد، چون تعداد زنان از مردان کمتر است، باز هم چیزی حدود یک میلیون مرد بدون زن خواهند ماند.
ولی خوشبختانه چون درین آمار، و در زیرِ عنوان "زنان و مردان"، کودکان نابالغ و مردان و زنان سالخورده نیز حضور دارند که از دایرۀ بحث ازدواج خارجاند، این کمبود در شرایط عادی خود را نشان نمیدهد.
اما اگر قرار باشد با دست زدن به اقداماتی مانند "تعدد زوجات" بخواهیم از تقسیم عادی و طبیعی زنان و مردان به هم، جلوگیری کرده و به بخشی از مردان، دو یا سه یا چهار زن بدهیم، طبیعتاً از تعداد زنان برای باقیمانده مردان کاسته میشود، یعنی در حال حاضر، و به نسبت یک به یک هم کل زنان برای کل مردان کافی نیستند، چه برسد به اینکه با تعدد زوجات بخواهیم این تناسب را هم بیشتر در هم بریزیم.
هر چه بر دامنه تعدد زوجات افزوده گردد، تعدادی مرد، بدون زن خواهند ماند و بهمین دلیل من باور دارم که تعدد زوجات اگر چه شاید در ظاهر به نفع!!! تعدادی مردانِ مرفه جامعه باشد، اما درست بهمین علت اکثریت مردان جامعه را با مشکل کمبود زن مواجه خواهد کرد و ازین جهت طرحی "ضد مرد" نیز هست.
اینگونه طرحها را نباید مردسالارانه قلمداد کرد، چرا که درین طرحها نفع عمومی مردان مورد نظر قرار نگرفته است و صرفا امریست برای سوءاستفادۀ اقلیتی ثروتمند که میتوانند بردگان جنسی خصوصی برای خودشان بخرند.
عوارض و پیامدهای چنین طرحی هم روشن است: مردانی که بدون زن میمانند برای رفع نیازهای جنسی خود باید به چه راهها و شیوههایی متوسل شوند، هر اقدامی در این راستا از جانب این مردان، یعنی هجوم و تعرض به اخلاق عمومی و رسمی جامعه. یا باید به سراغ زنانی بروند که متاهلند یا باید به سراغ کودکان بروند یا باید به برقرار رابطه با هم تن بدهند و احتمالا در مواردی هم با دست زدن به خشونت، تجاوز خواهند کرد و شاید هم قتل. جامعهای که تن به طرح تعدد زوجات میدهد باید به پیامدهای آن هم بیاندیشد.
آری شاید عدهای از زنان از سر ناچاری و استیصال تن به این نقشِ "زن دوم" یا "زن سوم" یا "زن صیغهای" شدن بدهند، اما با اطمینان میتوان گفت که اگر اینان نیز راه و چارهای داشتند مانند هر زن مغروری، جفتشان را فقط برای خودشان میخواستند و حاضر نبودند که آن را با زنان دیگر تقسیم کنند.
این طرح و امثال آن فقط در صدد تحقیر انسانهاست و بس.
فراموش نکنیم که درست چنین طرحی در دوران ساسانیان به قیام مزدک انجامید، شعارِ "اشتراک در زنان" که مزدک مطرح میکرد نه بمعنای این بود که یک زن را مردان متعددی به تصاحب درآورند و شریک جنسیاش بشوند، بلکه واکنشی بود در برابر به تصاحب درآوردنِ تعدادِ بسیاری زن در حرمسراهای ثروتمندان. در نامۀ تنسر بوضوح آمده است که منزلت اجتماعی یک مرد برخاسته از میزانِ داشته هایش است که شامل اسبان و بستانها و ...و زنان است.
با در نظر گرفتن واقعیت امروز جامعهمان و تمرکز و انباشت بی در و پیکر ثروت در دست قشری محدود و خاص، که صرفا آنان خواهند توانست بدلیل "تمتع مالی" ازین طرح برخوردار شده و زنان متعددی را در حرمسراهای خویش گرد آورند، و از سوی دیگر، اینهمه خیل مردانِ فقیر و بدون امکانات، ناتوان خواهند بود که به تشکیل خانواده اقدام کنند، در نتیجه ازین طرح مردان بیشتر آسیب میبینند تا زنان، چرا که در اولین و مهمترین گام، روند عادی زندگی جنسی آنان برهم خواهد خورد.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

.jpg)



