یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ -
- 16 Jun 2019
11 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
تلاش نافرجام
   

ناسازگاری همجنس گرایی با قرآن 


1- مقدمه:


عالمان قرآن پژوه از دیرباز ضمن ارائه معیارهای فهم صحیح قرآن، همگان را از تفسیر به رأی آیات کتاب مقدس برحذر داشته اند. مقصود ایشان از تفسیر به رأی آن فهمی از قرآن است که خلاف قواعد زبانی، سیاق آیات و مقتضای کلام، شواهد و قرائن موجود در دیگر سور و آیات قرآن و نیزسیره و سنت معتبر باشد. برخی نیز میان تفسیر به رأی ممدوح و تفسیر به رأی مذموم تفاوت قائل شده و ویژگی های فوق را به دومی نسبت داده اند.(زرقانی، 1371: 605) مشخصه های تفسیر به رأی هرچه باشد می توان آن را به خدمت گرفتن قرآن برای تأیید نظر خود و به عبارت دیگر تحمیل نظر و رأیی خاص به قرآن دانست که کلام الهی پذیرای آن نیست. گونه های تفسیر به رأی محدود به اشکال کهن یعنی به خدمت گرفتن قرآن برای توجیه مکتبی کلامی، یا مذهبی فقهی و یا فرقه ای باطنی و یا... نیست، بلکه اشکال مدرن تفسیر به رأی دست کمی از گونه های سنتی آن ندارد. چه تفاوت می کند که قرآن را در خدمت اثبات عقاید مذهب و فرقه ای خاص در آوریم و یا اختراع و اکتشاف بشری را برخلاف نص و سیاق و لغت به آن نسبت دهیم و یا برای اثبات سازگاری قرآن با پدیده اجتماعی مورد ذوق و پسند خود، بخشی از آن را ساکت و بخشی دیگر را به نطق در آوریم؟


طی سال های اخیر کسانی با تأکید بر مسئولیت روشنفکری دینی در حل تعارض میان عقل و وحی و علم و ایمان، پدیده همجنس گرایی homosexuality)) را یکی از مصادیق مدرن این منازعه کهن معرفی کرده و به زعم خود در رفع این تضاد کوشیده اند.از جمله برخی از ایشان در صدد اثبات سازگاری قرآن با پدیده همجنس گرایی برآمده کوشیده اند ثابت کنند متن مقدس به روی این پدیده گشوده است. در این نوشتار خواهیم کوشید ضمن بررسی پدیده همجنس خواهی از منظر قرآن ادعای گشودگی متن مقدس نسبت به این پدیده را مورد ارزیابی قرار داده میزان انصاف و استواری این ادعا را به محک نقد بیازماییم و در پایان نسبت این بحث را با موضوع منازعه عقل و دین و یا علم و ایمان روشن سازیم و ببینیم آیا آن گونه که طرفداران سازگاری همجنس گرایی و قرآن ادعا می کنند ما در قبال این پدیده به واقع با چنین تهافت و تعارضی مواجه هستیم یا خیر . نیازی به تأکید ندارد که مقوله همجنس گرایی می تواند از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار گیرد. می توان آن را از منظر اخلاقی بررسی کرد و موضوع داوری حکم اخلاقی قرار داد می توان از منظر حقوقی به این مقوله پرداخت و در باره نسبت آن با حقوق انسانی سخن گفت. در حوزه مباحث دینی نیز می توان از منظر فقهی به بررسی مجازات های مقرر فقهی در این باب پرداخت و در باره امکان و امتناع اجتهاد در این خصوص سخن گفت اما این ها اگر چه مباحثی درخور توجهند هیچ یک موضوع اهتمام این نوشتار نیستند. بلکه چنان که گفتیم مقاله حاضربه طور مشخص در مقام تبیین دیدگاه قرآن نسبت به همجنس گرایی و بررسی و نقد ادعای باز بودن متن مقدس به روی پدیده همجنس گرایی است.


2- قرآن و مسئله همجنس خواهی:


پیش از شروع بحث لازم است بر این نکته تأکید کنیم که به مقوله همجنس گرایی از دو منظر متفاوت می توان نگریست. یکی همجنس گرایی به عنوان اختلالی ژنتیکی و یا گرایشی غیر اختیاری از سوی شخص همجنس گرا و دیگری همجنس گرایی به مثابه نوعی شیوه زیستن و سبک بودن برآمده از تعریف هویت انسانی است که در حوزه خصوصی قرار دارد و جزو حقوق و آزادی های فردی است و کسی حق نقض آن را ندارد. بدیهی است همجنس گرایی یا همجنس خواهی به مثابه یک گرایش غیر ارادی و یا اختلالی ژنتیکی در بعضی افراد موضوع بحث ما نیست. روشن است در فرض همجنس خواهی به مثابه یک بیماری یا وضعیت ژنتیکی خاص (اعم از آن که آن را بیماری بدانیم یا ندانیم) هر گونه عقوبتی خلاف عقل است و هیچ فقیهی به عقوبت شخص بیمار حکم نمی دهد. از مسلمات مجازات و عقوبت در فقه و حقوق اسلامی آن است که فعل یا ترک فعلی از سر آگاهی و اختیار و در شرایط سلامت روانی از فرد سر بزند. برای فرد مجنون و یا بیمار درمان تجویز می شود و نه عقوبت. در ادبیات رایج طرفداران و مدافعان همجنس گرایی، پدیده همجنس خواهی به عنوان یک حق طبیعی و از سر اختیار و به تعبیر ایشان «شیوه زیستن» و «سبک بودن» که برآمده از تعریف هویت انسانی است، تلقی می شود و این صورت اخیر محل بحث و موضوع نقد نوشتار حاضر است. امری که در نگاه طرفداران همجنس گرایی در حوزه خصوصی قرار دارد و کسی حق اکراه و یا منع افراد از آن را صرفنظر از این که سالم و یا بیمار باشند، ندارد.


با توجه به این توضیح به بررسی استنادات قرآنی ایشان می پردازیم:
الف: داستان قوم لوط:

 

الف – 1: علت عذاب قوم لوط


مشهورترین آیاتی که در بحث همجنس خواهی بدان استناد می شود، آیات مربوط به داستان قوم لوط است. مفسران قرآن، فقیهان و نیز حکیمان مسلمان در تقبیح آمیزش با همجنس از منظر دینی به این آیات استناد کرده اند. از دیگر سو مستندات قرآنی طرفدارُان سازگاری همجنس گرایی عموماً محدود به همین آیات است. بنابراین بررسی همجنس خواهی از منظر قرآن را با بررسی این داستان آغاز می کنیم.


قرآن به شیوه معمول خود در حکایت داستان انبیاء، داستان قوم لوط را در موارد متعدد حکایت کرده است. این حکایت گاه به اشاره و گذرا است، مانند(حج: 42-43)، گاه کوتاه و مجمل مانند: (انبیاء: 74) و گاه به تفصیل و مبسوط مانند (اعراف:80-84 )، (هود:70-83 )، (عنکبوت: 28-35) و (شعراء:160-175 )


تا آن جا که به موضوع این نوشتار مربوط می شود، در داستان قوم لوط اولین سئوالی که مطرح می گردد چگونگی دلالت این داستان بر تحریم و تقبیح آمیزش با همجنس است. می توان این سئوال را چنین مطرح کرد: گناهی که قوم لوط را سزاوار عذاب الهی کرد، کدامین گناه بود؟


مروری بر گزارش های مختلف و متعدد قرآن از این داستان پاسخ این سئوال را به روشنی در برابر ما می نهد. برای این منظور گزارش های قرآن درباره عمل قبیح قوم لوط که موجب عذاب این قوم شده است به ترتیب اجمال به تفصیل مرور می کنیم:


سوره نمل عمل زشت قوم لوط را چنین حکایت می کند: «وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ . أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (نمل: 54- 55)


(و لوط را [ياد كن‏] آنگاه كه به قوم خود گفت: آيا پيرامون زشتكارى مى‏گرديد و حال آنكه مى‏بينيد- زشتى آن را درمى‏يابيد، يا در ديد يكديگر اين زشتكارى مى‏كنيد-؟!آيا شما به كامرانى به جاى زنان به مردان مى‏گراييد؟! بلكه شما گروهى نادانيد.)


چنان که پیداست در آیه اول با تعبیر «فاحشه» از عمل قوم لوط یاد شده اما بلافاصله در آیه دوم به روشنی بیان شده است که مقصود از «فاحشه» در آمیختن از روی شهوت با مردان است.


این امر در سوره اعراف با صراحت بیشتری بیان شده است. در این سوره از زبان حضرت لوط اعمال زشت این قوم چنین حکایت شده است: «وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ. إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»(اعراف: 80- 81) (و لوط را [ياد كن‏] آنگاه كه قوم خود را گفت: آيا كار زشت و پليد مى‏كنيد كه هيچ يك از مردم جهان پيش از شما نكرده است؟ هر آينه شما از روى شهوت به جاى زنان به مردان درمى‏آييد، بلكه شما گروهى گزافكاريد.)


این آیات از آن عمل زشت «فاحشه» اطلاعات بیشتری در اختیار ما می گذارنداز جمله این که آن عمل زشت تا زمان ایشان بی سابقه بوده و پیش از ایشان احدی از جهانیان مرتکب آن نمی شده است و نیز این که این عمل زشت بی سابقه در آمیختن و شهوت رانی با مردان است.


سوره هود نیز ضمن روایت داستان ورود فرشتگان به خانه لوط پیامبر عمل سزاوار عقاب این قوم رفتار قوم لوط را چنین ترسیم می کند: «وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ في‏ ضَيْفي‏ أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشيدٌقالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا في‏ بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُريدُ»(هود: 78-79)


(و قومش شتابان به سوى او آمدند، و پيش از آن كارهاى بد و زشت مى‏كردند. گفت: اى قوم من، اين دختران من- كه مى‏توانيد با آنها ازدواج كنيد- آنها براى شما پاكيزه‏ترند پس، از خدا بترسيد و مرا در [روى‏] مهمانانم رسوا و شرمسار مكنيد آيا در ميان شما مردى خردمند و راه‏يافته نيست؟ گفتند: تو خود مى‏دانى كه ما را به دختران تو حقى- رغبت و نيازى- نيست، و تو خود مى‏دانى كه ما چه مى‏خواهيم.) سیاق و لحن و فضای این گزارش چنان است که نیازی به تشریح و تبیین ندارد. هجوم قوم به منزل لوط و اصرار تمنا گونه لوط پیامبر به آنان مبنی بر اکتفا به دخترانش و دست برداشتن از میهمانان او و به ویژه پاسخی که آنان به این خواهش او می دهند، کاملاً از عمل زشت ایشان که در ادامه این داستان منجر به عذاب آنان می گردد، خبر می دهد.


در میان حکایت های داستان قوم لوط در قرآن، حکایتی که در سوره اعراف آمده حاوی اطلاعات بیشتری در باره اعمال مجرمانه قوم لوط است. در این سوره می خوانیم: «وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ . أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأْتُونَ في‏ ناديكُمُ الْمُنْكَرَ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ . قالَ رَبِّ انْصُرْني‏ عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدينَ»(عنکبوت: 27-30) (و لوط را [فرستاديم‏]، آنگاه كه به قوم خود گفت: هر آينه شما كارى زشت مى‏كنيد كه هيچ يك از مردم جهان بدان پيشى نگرفته است. آيا شما [به آهنگ شهوت‏] به مردان درمى‏آييد و راه [نسل‏] را مى‏بريد و در انجمن خويش كارهاى ناپسند مى‏كنيد؟! پس جواب قومش جز اين نبود كه گفتند: عذاب خداى را به ما بيار، اگر از راستگويانى. گفت: پروردگارا، مرا بر اين مردم تباهكار يارى ده.)


در این آیات همچون آیات گذشته تصریح شده است که قوم لوط مرتکب فاحشه ای بی سابقه می شدند و آن فاحشه در آمیختن با مردان بوده است. اما این آیات افزون بر این به ما می گویند که آنان «راه را می بریدند» و «در ملاء عام مرتکب عمل یا اعمال منکر می شدند»


معنای عبارت «تقطعون السبیل»(راه را می برید) در موضوع مورد بحث ما تا حدود زیادی حائز اهمیت است. آیا به واقع معنای این عبارت آن است که قوم لوط علاوه بر همجنس خواهی مرتکب راهزنی نیز می شده اند؟ و اساساً اشاره به «قطع سبیل» در در سیاقی که هیچ تناسبی با بحث راهزنی ندارد چه هدفی را تعقیب می کند؟ برخی از مدعیان سازگاری همجنس گرایی با قرآن با استناد به همین گزارش مدعی شده اند: «آن چه در قرآن به صراحت نهی شده است عمل زشتی است که قوم لوط مرتکب می شدند.... در قرآن به دقت روشن نشده است که «فعل زشت قوم لوط که مایه عذاب ایشان شد چه بوده است برای روشن کردن نوع آن «فعل زشت»، بايد مجموعه ای از قرائن قرآنی را در کنار هم قرار بدهيم...مطابق بيان صريح قرآن، عذاب قوم لوط به واسطه مجموعه ای زشتکاريهای ايشان بوده است، برای مثال، يکی از مهمترين اشتغالات ايشان، مطابق بيان قرآن، راهزنی بوده است.» به این ترتیب به زعم ایشان قرآن مجموعه ای از اعمال زشت نظیر «راهزنی» و «ارتکاب منکر در ملاء عام» را به قوم لوط نسبت می دهد و در نتیجه نمی توان با اطمینان گفت که عذاب قوم لوط به علت گرایش همجنس خواهانه ایشان بوده است.


ما پیش از این با بررسی برخی از آیات مربوط به داستان قوم لوط در قرآن نشان دادیم که اگر چه قرآن در برخی موارد از عمل قوم لوط با تعابیرکلی نظیر«کارهای پلید»(انبیاء: 74) و «فاحشه»(نمل: 54) یاد کرده است اما این سخن بدان معنا نیست که قرآن گناه قوم لوط را به ابهام وانهاده و به روشنی بیان نکرده که «فعل زشت قوم لوط... چه بوده است». نگاهی مجدد به آیات سابق الذکربه وضوح نشان می دهد که این ادعا تا چه سست و تأویلی ناروا از قرآن است. با این همه بیان نکاتی در باره ادعای «راهزنی قوم لوط» خالی از فایده نیست.


اولاً: جمله «تقطعون السبیل» در این آیه به معنای راهزنی نیست. بسیاری از مفسران تصریح کرده اند این عبارت در آیه فوق بیان جمله قبل یعنی در آمیختن با مردان و به معنای قطع مسیر و طریق طبیعی آمیزش و تولید مثل و ادامه نسل است.(تفسیر طبری1412، 20: 93، فخر رازی1420، ج‏25، ص: 50، طبرسی1372، ج‏8، ص: 440، طباطبایی1417، ج‏16، ص: 123، ابوحیان1420، ج‏8، ص: 353 ) چنان که پیداست سیاق آیه نیز این معنا را تأیید می کند.


شاهد صحت این معنا علاوه بر سازگاری باسیاق، آن است که جز در آیه فوق در کلیه آیاتی که از قباحت و زشتی اعمال قوم لوط سخن رفته است، چنان که دیددیم هیچ کجا اشاره ای به راهزنی نشده ، بلکه همه جا از آمیختن آنان با مردان به عنوان گناه مستوجب عقاب سخن رفته است.


از جمله دیگر شواهدی که این نظر را تأیید می کند آن که قرآن در بیان مفهوم راهزنی و سرقت در هیچ کجا از تعبیر (قطع سبیل) استفاده نکرده است بلکه برای این معنا از تعابیر کلی «محاربه»(طبری1412، 6: 137) و «افساد» در زمین(طبری1412، 2: 185) و یا «عثو» در زمین (آلوسی1415، 10: 117) و ... استفاده کرده است.


ثانیاً: اگر چه برخی از مفسران با استناد به برخی روایات عبارت «تقطعون السبیل» را به معنای بستن راه بر عابران تفسیر کرده اند اما اکثرهمین مفسران و نیز اکثر آن روایات تصریح کرده اند که قوم لوط به انگیزه آمیزش با مسافران و عابران راه را بر آنان می بسته اند،(طبری1412، 20: 93، سیوطی1404، ج‏5، ص: 144، آلوسی1415، ج‏10، ص: 358،طبرسی1372، ج‏8، ص: 440 ) به عبارت دیگر بستن راه بر عابران نیز فی نفسه و مستقلاً گناهی نبوده است که قوم لوط را مستحق چنین عذابی کند بلکه مقدمه و جزئی از همان گناه در آمیختن با مردان بوده است.


ثالثاً: به فرض آن که بپذیریم راهزنی نیز از جمله گناهان قوم لوط بوده است، به شهادت گزارش های متعدد قرآن از ماجرای قوم لوط که پیش از این نقل کردیم، علت اصلی عذاب قوم لوط نه راهزنی بلکه در آمیختن با مردان بوده است. از جمله تعابیری مانند «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ...» (اعراف: 80-82) به روشنی به ما می گوید که عامل اصلی گرفتار آمدن قوم لوط به عذاب بی سابقه ، آلوده شدن آنان به گناهی بی سابقه تا آن زمان بوده است. بدیهی است که آن فاحشه بی سابقه راهزنی و دزدی نمی توانسته باشد. عبارات بعدی در آیات فوق هرگونه تردیدی را در این زمینه از بین می برد و به ما می گوید آن فاحشه بی سابقه چیست: « لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ» (از سر شهوت به جای زنان با مردان در می آمیزید)


رابعاً: حتی اگر بپذیریم علت عذاب قوم لوط «مجموعه ای از زشتکاری های ایشان» بوده است، در این که دستکم یکی از این اعمال زشت و بلکه مهم ترین آن ها به شهادت آیات مربوط به داستان قوم لوط همجنس خواهی ایشان بوده است نمی توان تردید کرد. بنابراین تأکید بر این نکته هیچ گرهی از مشکل اثبات سازگاری همجنس گرایی با قرآن نخواهد ؟ چه تفاوت می کند آمیختن با همجنس یکی از علل نزول عذاب بر قوم لوط باشد یا علت اصلی؟ زیرا در هر دو صورت آمیزش با همجنس از نظر قرآن قبیح و مذموم است. مگر این که ادعا کنیم اساساً آمیختن با همجنس هیچ نقشی در نزول آن عذاب نداشته است که البته ادعایی گزاف و بیگانه با قرآن است.

 

 

الف-2: همجنس خواهی قوم لوط؛ توجیهات ناموجه


در ادبیات همجنس گرایی بر تمایز میان دو پدیده همجنس گرایی و همجنس بازی تأکید فراوان شده است. پدیده نخست به تعبیر طرفداران همجنس گرایی، نوعی سبک زندگی و شیوه زیستن مبتنی و گرایش به همجنس و انتخاب ازاد و رضایت دو همجنس است که درحوزه حقوق و آزادی های انسان و عرصه حقوق خصوصی مطرح می شود، اما پدیده دوم نوعی تجاوز به عنف و توسل به زور و تجاوز به کیان انسانی افراد است که در عرف ما به عنوان کودک آزاری و لواط از آن یاد می شود. این تفکیک به ویژه از سوی طرفداران سازگاری همجنس گرایی با قرآن به شدت مورد تأکید قرار گرفته است. ایشان با تأویل و تفسیر آیات داستان قوم لوط و نیز برخی روایات در این زمینه کوشیده اند ثابت کنند آن چه در قرآن و متون دینی تقبیح و مذمت شده است، همجنس بازی و لواط به عنوان پدیده ای کهن و نوعی ناهنجاری شایع در برخی جوامع است و نه همجنس گرایی به مثابه نوعی سبک زندگی و نحوه زیستن که پدیده ای مدرن است. بنابراین ما در این جا با تغییر موضوع و در نتیجه تغییر حکم مواجه هستیم و همجنس گرایی به مثابه یک پدیده مدرن و بی سابقه تخصصاً از شمول حکم لواط خارج است. به زعم ایشان: « مطابق بيان قرآن، وقتی که قوم لوط از حضور میهمانان او که در واقع فرشتگانی در قالب دو جوان بودند، آگاه می شوند، به خانه لوط يورش می برند و می خواهند به زور با آن دو جوان عمل جنسی انجام بدهند. ... «عمل زشت» مورد شماتت قرآن هيچ ربطی به مفهوم «همجنس گرايی» به معنای امروزين آن ندارد...عمل شنيع قوم لوط مصداق آشکار تجاوز به عنف است... و امروز هيچ کس را نمی يابيد که مدافع حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی باشد و تجاوز به عنف را به تعبير قرآنی عملی ناپسند و شنيع نداند.»


داوری در باره این ادعا و تشخیص میزان استواری این تفسیر از آیات قرآن چندان دشوار نیست . با مروری گذرا بر آیات مربوط به داستان قوم لوط می توان بطلان این برداشت پی برد و آن را به عنوان یکی از انواع منحصر به فرد تفسیر به رأی مدرن که باید مورد بررسی های آسیب شناسانه قرار گیرد مطرح ساخت. بررسی آیات داستان قوم لوط در قرآن نشان می دهد:


1- قرآن عمل شنیع قوم لوط را به تمام این قوم نسبت می دهد و نه به بخش خاصی از این قوم: «وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ (عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتي‏ كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقينَ»(انبياء: 74)


(و لوط را حكم- حكمت يا نبوت- و دانش داديم و او را از آن شهرى كه كارهاى پليد مى‏كردند رهانيديم. همانا آنها مردمى بدكار و نافرمان بودند.) به موجب این آیه درآمیختن با همجنس در میان قوم لوط شیوعی فراگیر داشته است.


تعابیری نظیر «کانت تعمل الخبائث» و «من قبل کانوا یعملون السیئات» و «تأتون الرجال» در حکایت های قرآنی از ماجرای قوم لوط به صیغه ماضی استمراری و مضارع نیز مؤید دوام و رواج این پدیده در میان ایشان بوده است.


این فراگیری چنان است که تمام جامعه لوط را در بر می گیرد آن چنان که هیچ یک از ایشان از عذاب مستثنی نمی شوند و تنها لوط و خانواده اش نجات می یابند. «إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ حاصِباً إِلاَّ آلَ لُوطٍ نَجَّيْناهُمْ بِسَحَرٍ»(قمر:34)


2- در آمیختن قوم لوط با همجنس تنها منحصر به در آمیختن با کودکان نبوده است، بلکه مطلق جنس مذکر را شامل می شده است: «أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمينَ»(شعراء: 165) (چرا از مردم جهان با نران مى‏آميزيد؟!) و در جایی دیگر به نحو صریح تری از آمیزش قوم لوط با مردان (رجال) سخن به میان آمده است: « أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ»(عنکبوت: 29)


3- در آمیختن قوم لوط با مردان و همجنس نوعی شیوه زیست و سبک زندگی بوده است به طوری که جنس مؤنث را وامی نهاده به آن تمایلی نشان نمی دادند: «وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ (شعراء: 166) (و آنچه را پروردگارتان از همسرانتان براى شما آفريده است وا مى‏گذاريد، بلكه شما گروهى تجاوزكاريد.)


و راه ادامه نسل را برخود بسته بودند «تقطعون السبیل»(عنکبوت: 29) آنان به زنان رغبتی نشان نمی دادند چنان که وقتی لوط به ایشان پیشنهاد کرد میهمانان او را واگذارند و دخترانش را اختیار کنند گفتند: « لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا في‏ بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُريدُ»(هود: 79)«تو خود مى‏دانى كه ما را به دختران تو حقى- رغبت و نيازى- نيست»


4- همجنس خواهی قوم لوط به هنجاری مقبول در جامعه ایشان تبدیل شده بوده به طوری که در علن و انجمن بدان مبادرت می کردند: «أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأْتُونَ في‏ ناديكُمُ الْمُنْكَرَ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ» (عنكبوت: 29) و قبحی در آن نمی دیدند


چنان که ملاحظه می شود اوصافی که قرآن از همجنس خواهی قوم لوط به دست می دهد شباهتی با پدیده کودک آزاری و تجاوز به عنف ندارد و دستکم می توان گفت که این پدیده در قوم لوط هر دو صورت همجنس بازی و همجنس گرایی را شامل می شده است، بنابراین تحویل همجنس خواهی قوم لوط به تجاوز به عنف و تفکیک آن از همجنس گرایی به مثابه سبک زندگی تلاشی عقیم و تحمیلی آشکار به قرآن است.


طرفداران سازگاری همجنس گرایی با قرآن برای اثبات نظر خود و تحویل همجنس خواهی قوم لوط به کودک آزاری و شاهد بازی و تجاوز به عنف به ماجرای حمله ایشان به خانه لوط پیامبر به منظور دستیابی به فرشتگان استناد کرده می گویند: «مطابق بيان قرآن، وقتی که قوم لوط از حضور میهمانان او - که در واقع فرشتگانی در قالب دو جوان بودند-، آگاه می شوند، به خانه لوط يورش می برند و می خواهند به زور با آن دو جوان عمل جنسی انجام بدهند. در اين واقعه سه نکته مهّم وجود دارد که آشکارا نشان می دهد «عمل زشت» مورد شماتت قرآن هيچ ربطی به مفهوم «همجنس گرايی» به معنای امروزين آن ندارد: (اوّل آنکه) عمل شنيع قوم لوط مصداق آشکار تجاوز به عنف است. در بيان قرآن کاملاً آشکار است که قوم به خانه لوط حمله کرده اند و می خواهند به زور و برغم ميل آن ميهمانان به حريم جسمانی ايشان تعرض کنند و کرامت جسمانی ايشان را نقض نمايند. عمل تجاوز به عنف با هر معيار اخلاقی ای که بسنجيم عملی ناشايست و اخلاقاً شنيع است. و امروز هيچ کس را نمی يابيد که مدافع حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی باشد و تجاوز به عنف را به تعبير قرآنی عملی ناپسند و شنيع نداند. (دوّم آنکه) اگرچه اين نکته در بيان قرآنی چندان روشن نيست، اما در رواياتی که در شرح اين آيات قرآنی آمده تصريح شده است که فرشتگان در قالب دو پسرنوجوان و کم سال ظاهر شده بودند. در بسياری از روايات ديگری هم که برای مثال، مرحوم علامه طباطبايی در تفسير الميزان ذيل آيات مربوط به قوم لوط و نيز درباره عمل لواط آورده است، به صراحت «لواط» رابطه ای ميان يک مرد بالغ و يک کودک يا نوجوان کم سال تلقی شده است. »


متأسفانه باید گفت عدم التزام به بحثی روشمند و مضبوط و تمایل مفرط در تحمیل نظری بی پایه به قرآن که هیچ نسبتی با آن ندارد علاوه بر تأویل ها و تفسیرهای ناروا ایشان را گرفتار تناقض گویی های آشکاری کرده است. از یک سو مدعی می شوند: «مطابق بيان قرآن، وقتی که قوم لوط از حضور میهمانان او که در واقع فرشتگانی در قالب دو جوان بودند، آگاه می شوند، به خانه لوط يورش می برند و می خواهند به زور با آن دو جوان عمل جنسی انجام بدهند.» و آن دو فرشته را در قالب دو جوان معرفی می کنند، اما چند سطر پایین تر آن دو فرشته را به صورت کودک و نوجوان معرفی کرده و در اثبات نظر خود به روایتی به نقل از تفسیر المیزان استناد می کنند. به عبارت روشنتر برای اثبات نظر خود مبنی بر این که همجنس خواهی قوم لوط از سر تفنن و کودک آزاری و تجاوز به عنف بوده است و نه همجنس گرایی به مفهوم امروزی یعنی یک «شیوه زیستن» و «سبک زندگی» و مبتنی بر رضایت طرفین و «برخاسته از هویت انسانی»، حاضر می شوند آن دو فرشته را تنها به فاصله چند سطر به دو کودک تبدیل کنند. اما این تلاش مانند موارد گذشته عقیم است. چرا که


اولاً : در حدیث مورد اشاره ایشان که علامه طباطبایی آن را از کتاب کافی به نقل از امام باقر(ع) گزارش کرده است، نه یک بار بلکه چند بار تصریح شده است که قوم لوط با مردان «رجال» در می آمیختند.«انهم والله یأخذون الرجال و یفعلون بهم...» (طباطبایی1417، 10: 342) بنا بر این تشبث به برخی احادیث برای تبدیل آن دو جوان به کودکانی کم سن و سال، کمکی به اثبات ادعای ایشان نمی کند.


ثانیاً: به تصریح همین روایت آمیختن با مردان اعم از کودک و جوان و اعراض از زنان روش عام زندگی آنان یا به تعبیر سخنران «شیوه زیست» آنان بوده است. به تعبیر قرآن آنان زنان را وامی نهادند و با مردان در می آمیختند و سخن لوط به ایشان که می گوید: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (اعراف: 81) (آیا از سر شهوت به جای زنان با مردان در می آمیزید بلکه شما قومی اسراف کار هستید)


ثالثاً: این روایت به شهادت تهافتی که در عبارات آن است، چندان قابل اعتماد نیست و خود علامه طباطبایی پس از نقل حدیث مذکور تصریح می کند که این روایت از نظر لفظ خالی از تشویش و تعارض نیست.


رابعاً: به گزارش قرآن فرشتگانی که نزد لوط آمدند همان ها بودند که در مسیر خود به دیدار ابراهیم رفته بودند و ابراهیم آنان را مردان و میهمانانی شریف یافته و به رسم میهمان نوازی گوساله ای برای ایشان ذبح کرده بود. آیا از این گزارش قرآنی هیچ می توان تصور کرد که آن فرشتگان کودکانی کم سن و سال بودند؟


خامساً: صرفنظر از بی پایگی تأویل ها و تفسیرهای ناروای مذکور، نتیجه استدلال های ایشان در این زمینه این است که می خواهند بفرمایند اگر قوم لوط با جلب رضایت افراد و به عنوان یک را بطه جنسی مبتنی بر رضایت طرفین به این عمل دست می زدند، اساساً مورد توبیخ خداوند و لوط پیامبر قرار نمی گرفتند که هیچ بلکه می توانستند بندگانی مقرب درگاه خداوند هم باشند. مشکل آنان این بود که با توسل به زور آن فرشتگان را از لوط طلب کردند و اگر به جای توسل به زور از طریق گفت و گو و مذاکره وارد می شدند لوط به جای مخالفت، آنان را به گفت و گو و توافق با فرشتگان ارجاع می داد. به راستی کدام شخص منصف و برخوردار از عقل سلیم را می توان سراغ گرفت که آیات روشن کتاب خدا در باره قوم لوط را بخواند و بتواند از ان چنین معنایی استنباط کند؟

 

 

الف-3: ابراهیم و قوم لوط؛ شفقت پیامبرانه


داستان قوم لوط در قرآن منحصر به شرح گناه قوم لوط و ماجرای این قوم با پیامبر شان حضرت لوط نیست. این داستان فرازهای دیگری نیز دارد. از جمله پیوند این ماجرا با حضرت ابراهیم است. به گزارش قرآن فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط وظیفه دیگری نیز داشته اند و آن این که به دیدار حضرت ابراهیم بروند و او را به فرزندی به نام اسحاق بشارت دهند. در ضمن این گفت و گو ابراهیم از مأموریت فرشتگان یعنی عذاب قوم لوط مطلع می شود و می کوشد فرشتگان را از انجام مأموریت و عذاب قوم لوط باز بدارد. این اصرار حضرت ابراهیم دستمایه برخی مدعیان سازگاری همجنس گرایی با قرآن برای اثبات مدعیات خویش شده است. آنان تلاش وافری به خرج داده اند تا اصرار حضرت ابراهیم در گفت و گوی با فرشتگان مبنی بر عدم عذاب قوم لوط را ، دفاع و طرفداری از این قوم بنمایانند. مطابق این برداشت: «ابراهیم با خداوند در باره قوم لوط به محاجه بر می خیزد یعنی شروع می کند از قوم لوط دفاع کردن ... خداوند استدلال هایی می کند و نمی تواند ابراهیم را قانع کند. آخر سر خداوند می گوید: از این حرف بگذر بالاخره من یک چیزهایی می دانم که تو نمی دانی. تصمیم من مقرر شده است و این قوم عذاب خواهد شد. بلافاصله در این آیات تصریح شده است ابراهیم چه مرد خوبی است ... ابراهیم به خاطر مجادله ای که با خداوند در دفاع از قوم لوط کرده است آشکارا و صریحاً مورد ستایش خداوند قرار می گیرد» و «لوط و ابراهیم خویشاوند بودند و ابراهیم از تمام رفتار قوم لوط مطلع بود. اما به محض این که متوجه می شود خداوند قصد عذاب قوم لوط را دارد در مقام دفاع از این قوم بر می آید ...مطلقاً خداوند او را نکوهش نمی کند بلکه بر عکس کاملاً با او به مهربانی و زبان ستایش برخورد می کند....» براساس این نحوه تلقی از گفت و گوی ابراهیم با فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط:


اولاً؛ همجنس خواهی قوم لوط علی القاعده نمی توانسته مذموم باشد وگرنه ابراهیم به دفاع از ایشان بر نمی خاست.


ثانیاً؛ قبح این عمل تا آن حد غیر قابل قبول و نامعقول است که خداوند نیز قادر به اقناع ابراهیم بر ضرورت عذاب قوم لوط نشد و نهایتاً ناتوان از اقناع او گفت ابراهیم از این خواسته در گذر. عذاب ما مقرر شده است.


برای روشن شدن استواری آن تلقی و این نتیجه گیری، خوب است به متن این گفت و گو به روایت قرآن رجوع کنیم.


در سوره عنکبوت گفت و گوی ابراهیم و فرشتگان در باره قوم لوط چنین آمده است: «وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمينَ قالَ إِنَّ فيها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ»(عنكبوت: 31-32)( و چون فرستادگان ما ابراهيم را [به اسحاق و يعقوب‏] مژده آوردند، گفتند: ما مردم اين شهر را هلاك خواهيم كرد، زيرا كه مردم آن ستمكارند. گفت: در آنجا لوط است گفتند: ما به هر كس كه در آنجاست داناتريم هر آينه او و خاندان او را برهانيم مگر آنش را كه از بازماندگان- هلاك‏شوندگان- خواهد بود.) از این آیات به روشنی پیداست که ابراهیم می کوشد با تمسک به حضور لوط و خانواده اش در میان آن قوم و احتمال وارد آمدن گزندی به ایشان، فرشتگان را از نزول عذاب بر قوم لوط منصرف سازد. در این آیه علت اصرار ابراهیم بر انصراف عذاب از قوم لوط بیان نشده اما به اشاره می توان فهمید که ابراهیم احتمالاً از سر رحمت و شفقت ویژه رسولان الهی خواهان دادن فرصت و مهلت بیشتر به این قوم است.


سوره هود ضمن تکرار این داستان به علت اصرار ابراهیم اشاره روشن تری دارد: « فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ يُجادِلُنا في‏ قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهيمَ لَحَليمٌ أَوَّاهٌ مُنيبٌ يا إِبْراهيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ» (هود: 74-75) (پس چون آن ترس از ابراهيم برفت و او را مژدگان رسيد، در باره قوم لوط با ما به گفت‏وگو- درخواست برداشتن عذاب- پرداخت. هر آينه ابراهيم بردبار و بسيار آه‏كشنده و بازآينده [به درگاه ما] بود. اى ابراهيم، از اين [سخن‏] بگرد، كه فرمان پروردگارت بيامده، و همانا بر آنان عذابى برگشت‏ناپذير آمدنى است‏)


تعبیر «إن ابراهیم لحلیم أواه منیب» در آیات فوق به روشنی از علت مجادله ابراهیم با فرشتگان در باره قوم لوط «یجادلنا فی قوم لوط» خبر می دهد. این عبارت به قرینه لفظ «حلیم» به معنای بردبار، که نشان گر شکیبایی ابراهیم در برابر عصیان و گناه بندگان است، دلالت برآن دارد که اساساً از اصرار ابراهیم بر عدم عذاب قوم لوط نمی توان و نباید دفاع آن حضرت از قوم لوط را استنباط کرد بلکه رأفت و شفقت پیامبرانه ابراهیم موجب بی تابی و نابردباری او در برابر عذاب و بدفرجامی مردمان اگر چه گناه پیشه بوده است.


توجه به کاربرد اوصاف «حلیم» و «اواه» در آیات دیگر هرگونه تردیدی را در صحت برداشت ما از این اوصاف از میان بر می دارد. قرآن در آیه ای دیگر همین وصف را به مناسبتی دیگر برای آن پیامبر عزیز به کار برده است: «وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهيمَ لَأَوَّاهٌ حَليمٌ»(توبه: 114) در این آیه ابراهیم به مناسبت عهدی که با خود بسته تا برای پدر یا عموی مشرکش استغفار کند، «أواه حلیم» توصیف شده است. بنا بر استنباط این آقایان از وصف «أواه و حلیم» در آیه قبل که آن را دفاع از قوم لوط فهمیده بودند، در این آیه باید بگوییم که مشرک بودن آزر از نظر ابراهیم گناه به شمار نمی آمده و ابراهیم نه تنها نسبت به عقاید مشرکانه آزر هیچ حساسیتی نداشته بلکه به دفاع از او برخاسته است. روشن است که چنین برداشتی تا چه حد با روح توحید و رسالت و داستان و شرح زندگانی ابراهیم بیگانه است. آیه سوره توبه به روشنی نشان می دهد که ابراهیم نه به دلیل دفاع از پدر یا عموی خود، بلکه به علت طلب مغفرت برای او از درگاه خداوند «اواه حلیم» خوانده شده است. بنابر این معنای اوصاف «أواه» و «حلیم» باید چیزی باشد که با «استغفار» سازگار باشد. در نتیجه می توان با قاطعیت گفت که مضمون مجادله ابراهیم با خداوند در باره قوم لوط، طلب مغفرت از درگاه خداوند متعال برای قوم لوط و دادن فرصتی بیشتر به ایشان بوده است و نه دفاع از آن ها و کوچک شمردن گناه آنان و این مجادله نه آن چنان که طرفداران سازگاری همجنس گرایی با قرآن مدعی شده اند به دلیل عدم اقناع ابر اهیم، بلکه به دلیل این که حکم عذاب ایشان بنا بر مشیت و حکمت، الهی قطعی و غیر قابل نقض شده است، به نتیجه نمی رسد. این که ابراهیم براساس شفقت و رحمت پیامبرانه از خداوند خواستار تعویق عذاب قوم لوط شود و خداوند در عین این که درخواست او را مغایر با مشیت خود می بیند وی را به خاطر احساس پاکش تحسین و تمجید کند، امر عجیبی نیست و در ادبیات قرآن اختصاصی هم به ابراهیم ندارد. لحن ملاطفت گونه خداوند با پیامبر اسلام را بیاد آوریم که در برابر اصرار و تأکیدی که رسول گرامی بر هدایت مشرکان دارد، خطاب به آن حضرت می فرماید: « فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً »(کهف:6- 7)


(شايد تو بر پى [اعراض‏] آنان اگر به اين سخن- قرآن- ايمان نياورند خود را از اندوه خواهى كشت! ما آنچه را بر زمين است آرايش آن ساخته‏ايم تا آنان را بيازماييم كه كدامشان نيكوكارترند.) و یا در جایی دیگر در برابر اندوه آن حضرت در رویگرانی مشرکان و عدم ایمان ایشان می فرماید: «وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلينَ) (انعام:35) (و اگر روى‏گرداندن آنان بر تو گران و دشوار مى‏آيد، اگر توانى سوراخى [براى فرو شدن‏] در زمين يا نردبانى [براى فرا شدن‏] در آسمان بجويى تا آيتى برايشان بياورى [چنان كن- كه البته نتوانى كرد-]. و اگر خدا مى‏خواست آنان را بر راه راست گرد مى‏آورد. پس، از نادانان مباش.) این لحن ملاطفت آمیز در بی نتیجه بودن اصرار پیامبر و مغایرت آن با حکمت الهی نه به معنای دفاع پیامبر بزرگوار از مشرکان است و نه به معنای مخالفت نظر آن حضرت با اراده خداوند، بلکه صرفاً بیانگر عطوفت پیامبر رحمة للعالمین به بندگان گمراه خداست که البته مورد رضایت و تحسین خداوند است. ماجرای گفت و گوی ابراهیم هم با خداوند از همین قبیل است.


جالب این که کلیه روایات مربوط به این گفت و گوی میان ابراهیم و خداوند، همین برداشت را تأیید می کنند؛ از جمله آن ها روایتی است که کافی به نقل از ابو یزید حمّار از امام صادق(ع) نقل می کند. مطابق این روایت ابراهیم برای منصرف کردن فرشتگان از عذاب قوم لوط به ایشان می گوید اگر در میان آنان یکصد تن مؤمن وجود داشته باشد آیا قوم را هلاک می کنید؟ جبرئیل می گوید: خیر. ابراهیم از تعداد مؤمنان می کاهد و باز می پرسد اگر پنجاه نفر بودند چه؟ جبرئیل پاسخ می دهد خیر. این سئوال و جواب ادامه پیدا می کند و ابراهیم هر بار از تعداد مؤمنان می کاهد تا آنجا که جبرئیل می گوید اگر پنج مؤمن در قوم لوط باشند این قوم عذاب نخواهند شد.(کلینی1365، 5: 564)


تمسک ابراهیم به وجود افراد مؤمن در قوم لوط به منظور منصرف ساختن فرشتگان از عذاب آنان به روشنی حاکی از آن است که مقصود ابراهیم نه دفاع از قوم لوط و یا عدم قبح عمل ایشان آن گونه که این آقایان برداشت کرده اند، بلکه دادن فرصتی بیشتر به این قوم برای توبه و دست شستن از گناه است.


روایتی که نقل کردیم مشابه گزارشی است که تورات از گفت و گوی ابراهیم با فرشتگان دارد. در گزارش تورات نیز ابراهیم با طرح این که ممکن است در شهر سدوم مؤمنانی باشند، می کوشد رب را از عذاب مردمان این شهر منصرف سازد. این گفت و گو تا آن جا ادامه پیدا می کند که رب می پذیرد حتی اگر در شهر سدوم ده مؤمن یافت شود اهالی شهر را هلاک نکند.(تورات، سفر پیدایش، اصحاح 18: 23-33)


جالبتر این که کمتر موضوع یا ماجرایی را می توان یافت که متن قرآن و حدیث معصوم و گزارش تورات در باره معنای آن تا این حد هماهنگ باشد.


با توجه به آن چه گفته شد، برداشت این آقایان از آیات مربوط به گفت و گوی ابراهیم با فرشتگان در باره قوم لوط مبنی بر این که آن حضرت به دفاع از قوم لوط پرداخته و چنان دلایل استواری در انداخته است که خداوند نیز قادر به اقناع آن حضرت نشده، توجیهی ناموجه و تفسیری به غایت خطا از آیات مذکور و مغایر با متن حدیث و روایت کتاب های مقدس است.


اما استناد به اصرار ابراهیم بر عدم عذاب قوم لوط برای اثبات عدم تقبیح همجنس گرایی از سوی قرآن هنوز نیازمند نقد و نکته سنجی بیشتری است، زیرا چندان روشن نیست استناد ایشان به گفت و گوی ابراهیم با فرستادگان عذاب بر قوم لوط چه گرهی از مشکل توجیه دینی همجنس گرایی می گشاید؟ زیرا اگر به فرض اصرار آن حضرت بر عدم عذاب قوم لوط را دفاع وی از این قوم تلقی کنیم این سئوال بی پاسخ باقی می ماند که پیامبر خدا از چه دفاع می کرد و چه حجت و برهانی درانداخته بود که خداوند از اقناع وی ناتوان ماند. آیا عذاب قوم لوط مجازاتی ظالمانه بود یا این که خداوند از قانع کردن ابراهیم به این که قوم لوط سزاوار عذاب هستند ناتوان بوده است و یا این که حضرت ابراهیم که قرآن وی را با اوصافی نظیر «صالح»، «امام»، «خلیل»«مخلص»،«دارای یقین نسبت به علم و قدرت پروردگار»، «حنیف»، «صدیق»، «وفادار به امر الهی»، «تسلیم در برابر خداوند» توصیف کرده است، چنان با منطق پروردگارش بیگانه و از او دور بوده است که خداوند نیز قادر به اقناع او نشد و دست آخر هم سخن خداوند را منطقی نیافت اما چون خداوند ازاو خواست کوتاه بیاید و اصرار نورزد، بدون این که قانع شود سکوت پیشه کرد؟ بدیهی است پاسخ یک مسلمان معتقد به حکمت بالغه الهی به این سئوال ها نمی تواند مثبت باشد.
 

تلاش نا فرجام (2)

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.