در بررسی علل و فرایند شکل گیری جنبشهای اجتماعی دیدگاههای مختلفی از جانب جامعه شناسان و عالمان علم سیاست ارائه شده است. آنچه در این زمینه بیش از همه مورد توجه این نظریه پردازان بوده پاسخگویی به چهار سوال اساسی در این زمینه است:
الف. چرا جنبشهای اجتماعی به ظهور می رسند؟
ب. چرا کنشگران اجتماعی به یک جنبش ملحق می شوند؟
ج. چگونه استراتژی های یک جنبش اجتماعی تعیین می شود؟
د. موفق ترین برآیند نهایی یک جنبش اجتماعی چه می تواند باشد؟
در مطالعات جدید سعی نظریه پردازان بر آن بوده است که تا حدود زیادی از قالبهای موجود در تئوریهای کلاسیک فاصله گرفته و از منظری جدید به جنبشهای اجتماعی نظر افکنند. پژوهشهای جدید به گونه ای مبدعانه پاسخ سوالات فوق را در مفهوم " هویت جمعی" پیدا کرده اند. هویت جمعی را در یک تلاش می توان نوعی ارتباطِ شناختی، احساسی و اخلاقی افراد مرتبط با یک کل اجتماعی اعم از یک جامعه، سازمان و یا گروه با یکدیگر دانست. ارتباط شناختی ایجاد کننده همفکری، ارتباط احساسی مولد همدلی و ارتباط اخلاقی موجد تعهد نسبت به کل اجتماعی مورد نظر است. هویت جمعی "تصور" قرار داشتن در یک موقعیت مشترک با دیگران و ارتباط با آنان و نه الزاما تجربه عملی چنین اشتراک و ارتباطی است. بنا براین حتی کسانی که در یک جنبش حضور فیزیکی ندارند اما با آرمانهای آن احساس همدلی یا همفکری می کنند نیز در هویت جمعی آن جنبش شریکند.
هویت جمعی بر خلاف هویت فردی بر مشترکات میان افراد تاکید می کند در حالیکه هویت فردی برشاخص هایی متمرکز است که ما فکر می کنیم ما را از دیگران جدا و منحصر بفردمان کرده است. علی رغم تفاوت این دو باید اضافه کرد که هویت جمعی و مولفه های آن می تواند تشکیل دهنده بخشی از هویت فردی اشخاص نیز باشد. از جمله خصوصیات هویت جمعی آن است که با استفاده از جنبه های مادی فرهنگ مانند نام ها، سمبل ها، آداب و رسوم، شیوه های زبانی، چگونگی لباس پوشیدن و ... قابل نمایش دادن است.
در اینجا برای بازشناسی اهمیت هویت جمعی در جنبش های اجتماعی می توان با تفصیل بیشتری به سوالات چهارگانه مذکور پرداخت:
الف. چرا جنبش های اجتماعی به ظهور می رسند؟
در دهه 1970 میلادی بسیاری از نظریه پردازان حوزه های علوم سیاسی و جامعه شناسی عمیقتر از گذشته به موضوع جنبشها پرداختند. سوال اصلی برای این دانشمندان این بود که چرا مردم بجای اقدام از طریق کانالهای کم هزینه سیاسی مانند عضویت در احزاب، شرکت در انتخابات و فعالیتهای مدنی به اعتراضات جمعی وخیابانی رو می آورند؟
پاسخ عده ای مانند گامسون (1975)، تیلی (1978) و مک آدم (1982) به سوال مذکور این بود: هر زمان منافع گروهی مردم از ناحیه دولتها مورد تهدید قرار گیرد جنبش اجتماعی به ظهور میرسد. به عبارت دیگر از دید این گروه از محققان تهدید منافع طبقاتی مردم عاملی برای اعتراض جمعی به ناکارآمدی روشهای سیاسی در دستیابی به این منافع طبقاتی است.
رویکردی دیگر اما این پاسخ را بدلیل عدم جامعیتش، در تحلیل ریشه های تئوریک جنبشهای اجتماعی ناکام می بیند. منافع طبقاتی نمی تواند دلیل مناسبی برای رشد و ظهور جنبشهای اجتماعی آزادی خواه، صلح طلب، مدافع حقوق زنان، هم جنسگرا، مخالف تکثیر سلاحهای هسته ای، حامی محیط زیست و ... باشد.
دیدگاه جدید که از آن تحت عنوان رویکرد هویت جمعی نام برده می شود معتقد است بررسی زمینه های تاریخی که یک جنبش در بستر آن به ظهور می رسد نقش روشنگری در تحلیل آن دارد. از این منظر کنشگران جنبشهای اجتماعی در فرایندی زمانی با توافق بر علائقی مشترک بهم گره می خورند. این ارتباط به مرور هویتی جمعی به گروه می بخشد. هر زمان هویت جمعی یک گروه مورد تهدید قرار گیرد یک جنبش اجتماعی برای دفاع از آن ایجاد می شود. البته در اینکه چگونه هویت جمعی شکل می گیرد اختلاف نظر وجود دارد. بنظر گولد (1995 & 1999) شبکه های اجتماعی نقش بسیار تعیین کننده ای در این فرایند بر عهده دارند. به عقیده او هویت توده ای ناشی از عوامل مشترکی مانند جنسیت، نژاد، طبقه، ملیت و ... نیست بلکه موقعیت مشابه و مشترک افراد در یک شبکه اجتماعی است که به آنها هویت مشترک می بخشد. این شبکه ها می توانند سیاسی، اعتقادیی، حمایتی یا ... باشند. همفکری و احساس تعلق به شبکه اجتماعی هویت جمعی را شکل می دهد.
اما عده ای دیگر از پژوهشگران از جمله هیرش (1990) و موریس (1984) بر بستری نهادی که هویت های جمعی جدید در آنها شکل می گیرند تاکید می کنند و معتقدند آن دسته از نهادهای اجتماعی که از کنترل فیزیکی یا ایدئولوژیکی مرکز قدرت خارج می شوند آمادگی فراوانی برای بروز هویت های مشترک نوین دارند. این نهادها علاوه بر افزایش انگیزه همبستگی که مشارکت دراعتراضات اجتماعی را تشویق و تسهیل میکنند، "فضای باز" ی نیز در اختیار مردم قرار میدهند تا ایده های خود در مورد ایجاد آلترناتیوهایی برای قدرت سیاسی موجود و یا شیوه هایی برای محدود کردن آن و نیز ایجاد
هویت هایی متفاوت با هویت ایدئولوژیکال حکومت را هر چه بیشتر بپرورانند.
ب. چرا کنشگران به یک جنبش اجتماعی ملحق میشوند؟
اگر بپذیریم که خواسته های درونی و نیز نقشهایی که انسانها در اجتماع ایفا می کنند دو جزء از اجزاء هویتی آنان است، در اینصورت می توانیم در پاسخ به این سوال که چرا مردم به یک جنبش اجتماعی می پیوندند بگوییم ترکیبی از اهداف و خواسته های فردی بعلاوه نقش اجتماعی افراد انگیزه پیوستن آنان به جنبش ها را تشکیل میدهد. طبیعی است که مشارکت در یک حرکت اجتماعی مستلزم علاقه فردی به آرمانهای آن حرکت است. اما نقش اجتماعی ما چگونه در راستای اهداف یک جنبش قرار می گیرد؟ قبلا از گولد نقل شد که هویت مشترک افراد ناشی از نقش مشترک آنان در یک شبکه اجتماعی است. اکنون سخن فایرمن و گامسون (1979) را نیز به آن می افزاییم که با شروع یک جنبش و حرکت اعتراضی، اعضای یک شبکه اجتماعی مرتبط با جنبش از یکدیگر انتظار دارند که با اهمیت دادن به رشته های همبستگی و هویت مشترک که پیش از شروع حرکت در میان اعضاء وجود داشته است، به حرکت اعتراضی جمعی بپیوندند. این انتظارات خود بخشی از انگیزه های پیوستن به جنبش را تشکیل می دهد. ین سخن از سوی دیگر تاکیدی است بر این نکته که هویت جمعی از قبل موجود خود عاملی برای ایجاد اعتراضات مدنی است و نه اینکه هویت جمعی ساخته و پرداخته فرایند اعتراض باشد.
تسک (1997) معتقد است فعالیت اجتماعی برای بسیاری از افراد راهی است برای ساختن خودِ دلبخواه خویش. فرایند این سازندگی در بسیاری از مواقع از دل یک حرکت جمعی و دستیابی به یک هویت مشترک صورت می پذیرد. به عبارت دیگر فرد خود را در میان دیگران و جزئی از اهداف جمعی تعریف می کند. در این صورت فرد تعریفی از خود دارد که بخشی از آن این است: "فعال در راستای اهداف جمعی". این تعریف از خود بی تردید افراد را به جنبش ملحق می کند.
ج. چگونه استراتژی های یک جنبش تعیین میشود؟
چگونه فعالان در یک حرکت اجتماعی استراتژی ها، تاکتیکها، اهداف، و نیز اشکال سازمانی خود را انتخاب می کنند؟ نظریه تعیین استراتژی حرکت اعتراضی بر مبنای مولفه های هویت جمعی و در راستای عینیت بخشیدن به آرمانهای آن در واقع آلترناتیوی است برای نظریه تعیین استراتژیها بر اساس نگاهی ابزار گرایانه. بر خلاف دیدگاه عقلانیت ابزاری که تعیین اهداف و استراتژی ها را امری خنثی و یا صرفا ناظر به دستیابی به اهداف می داند، انتخاب استراتژی بر اساس مرزهای هویت جمعی صرفا موثر بودن در مرحله عمل را جستجو نمی کند. در این رهیافت انتخاب استراتژی ربط عمیقی با پرسش " ما که هستیم " دارد. به تعبیر کلاین من (1996) استراتژی های یک جنبش بیانگر هویت آن است. مردم در یک جنبش مشارکت می کنند چون این کنش با آنچه آنها „هستند“ سازگار است. بنا براین اشکال اعتراضی آنها نیز متاثر از هویت جمعی آنها است. ارتباط استراتژی با هویت جمعی چنان عمیق است که شاید حتی بتوان گفت که این دو بطور همزمان متولد می شوند. برای پاسخ به این سوال که "من که هستم ؟" به بیش از یک کیفیت و یا نام نیازمندیم. شاید پاسخ مناسب به این سوال این باشد: ما مردمی هستیم با اهدافی معین که در مواقع ویژه اعمال و رفتار خاصی را انجام می دهیم. در اینجا یک جنبش خود را تا حد زیادی با نوع رفتارهایش تعریف و حتی نامی متناسب با آن پیدا می کند مثلا جنبش رفتار مسالمت آمیز و یا جنبش نافرمانی مدنی.
هونت (1994)، گامسون (1988) و کلاندرمنز (1997) اعتقاد دارند که رهبران جنبش موظفند استراتژی های حرکت را با در نظر گرفتن مواضع و رفتار مخالفان حرکت، موضعگیری های حکومت و فضای رسانه ای، در بستری اتحاد ساز میان سازمانها و گروههای مختلف شرکت کننده در حرکت طراحی کنند. این شیوه تعیین استراتژی در واقع مرزهای جنبش با مخالفان آن را برجسته کرده، صف بندی های اخلی را کنار زده و هویت جنبش را روشنتر می سازد.
د. موفق ترین برآیند نهایی یک جنبش چه میتواند باشد؟
جنبش های اجتماعی به چه اندازه موفقند؟ حرکت های جمعی چقدر بر افراد، گروهها و ساختار های اجتماعی تاثیر می گذارند؟ بسیاری از نظریه پردازان موفقیت یک جنبش را بیشتر با اندازه گیری تاثیرات فرهنگی و نه اثرات نهادی آن ارزیابی می کنند. تنها ایجاد تغییراتی در یک نهاد، مثلا نهاد سیاست، نمی تواند ملاک موفقیت یک جنبش باشد. به عبارت دیگر زمانی یک جنبش اجتماعی موفق دانسته می شود که بتواند مولفه های هویت جمعی خود را در فرهنگ جامعه و خارج از حوزه سیاست نهادینه کند.
در بسیاری از حرکت ها مانند جنبشهای دینی تنها هدف جنبش تغییر هویت افراد است. در بسیاری دیگر از خیزش های عمومی نیز تغییر هویت یکی از اهداف مبارزات شمرده می شود. ارتقاء حس کرامت انسانی، مبارزه برای برخورداری از حقوق برابر و موارد بیشمار دیگری از این قبیل نیز از اهدافی است که جنبش ها در صدد تثبیت آن در فرهنگ جوامع هستند. مشارکت در یک جنبش اجتماعی معمولا بیوگرافی فعالان جنبش را تغییر می دهد و این تغییر پس از پایان جنبش نیز بصورت گسترده و عمیق در افراد باقی می ماند (مک آدم، 1988 & روگرس، 1993).
البته روشن است که این مشارکت الزاما نبایستی بصورت همکاری سازمانی باشد. بعنوان مثال کسی که تنها نوعی همدلی و تعهد در قبال اهداف جنبش فمینیستی در خود احساس می کند نیز دستخوش این تغییر درونی می شود هر چند در فعالیتهای فمینیستی بطور سازمانی شرکت نکند.
***
در پایان می توان گفت هویت جمعی از سویی تشریح کننده وضع موجود جامعه و کاستی های آن و از سوی دیگر نمایانگر جهت حرکت اجتماع است. هویت جمعی نتیجه کشف روابط، علائق و مرزبندی های غیر متعین از قبل موجود در جامعه و بازسازی و تعین بخشیدن به آنها است. هویت جمعی می گوید که چه مقوله مشترکی مردم را بخود مشغول کرده است. هویت یک جنبش خلاصه دلیل ظهور، انگیزه های مشارکت کنندگان، اهداف و استراتژیها و در نهایت خروجی آن جنبش اجتماعی است. در یک جمله می توان گفت هویت جمعی نوع ویژه ای از فرهنگ است.
منابع:
Fireman B, Gamson WA. 1979. Utilitarian logic in the resource mobilization perspective. In The Dynamics of Social Movements, ed. M Zald, J McCarthy, pp. 8–44. Cambridge, MA: Winthrop.
Gamson WA. 1975. The Strategy of Social Protest. Homewood, IL: Dorsey.
GamsonWA. 1988. Political discourse and collective action. Int. Soc. Move. Res. :219–44.
Gould RV. 1995. Insurgent Identities: Class Community and Protest in Paris from 1848 to the Commune. Chicago, IL: Univ. Chicago Press.
Gould RV. 1998. Political networks and the local/national boundary in the Whiskey Rebellion. See Hanagan et al 1998, pp. 36–53.
Hirsch EL. 1990. Urban Revolt: Ethnic Politics in the Nineteenth-Century Chicago Labor Movement. Berkeley: Univ. Calif. Press.
Hunt SA, Benford RD. 1994. Identity talk in the peace and justice movement. J. Contemp. Ethnog. 22:488–517.
Klandermans B. 1997. The Social Psychology of Protest. Oxford, UK: Blackwell.
Kleinman S. 1996. Opposing Ambitions: Gender and Identity in an Alternative Organization. Chicago, IL: Univ. Chicago Press.
McAdam D. 1982. Political Process and the Development of Black Insurgency, 1930– 1970. Chicago, IL: Univ. Chicago Press.
McAdam D. 1988. Freedom Summer. New York: Oxford Univ. Press.
Morris A. 1984. The Origins of the Civil Rights Movement. New York: Free Press.
Rogers KL. 1993. Righteous Lives: Narratives of the New Orleans Civil Rights Movement. New York: New York Univ. Press.
Teske N. 1997. Political Activists in America: The Identity Construction Model of Political Participation. Cambridge, UK: Cambridge Univ. Press.
Tilly C. 1978. From Mobilization to Revolution. Reading, MA: Addison-Wesles
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.




