
تحليل روانشناختي جنبش مدني سبز ايران
از نظر روانشناسي اجتماعي، جامعه نيز مانند انسان داراي شخصيت است، لذا مي توان همان مراحل رشدي را که يک انسان از بدو تولد مي گذراند در مسير رشد يک جامعه مشاهده کرد. همانطور که می توان مسير رشدي که يک جامعه مي گذراند را در سير تحول تاريخي بشر مشاهده کرد. اين الگویی است که آن را در کتاب حيات و مرگ تمدنهاي دکتر شريعتي نیز مي توان يافت. در واقع شخصيت يک جامعه، برداري است از شخصيت تک تک افراد آن جامعه که با در نظر گرفتن این بردار، ميانگين کاراکترها و ويژگي هاي افراد جامعه و مرحله رشد آنها بدست می آید. لذا ميتوان قوانين حاکم بر رشد و تحول انسان را به جامعه تعميم داده و رشد تحولات اجتماعي آن را از منظر روانشناسي، مورد تجزيه و تحليل قرار داد.
سعی نگارنده بر این است که با بررسي وضعيت کنوني جامعه ايران، بر مبنای ديدگاه "تحليل محاوره أي" که توسط يکي از روانکاوان برجسته تاريخ به نام "اريک برن" مطرح شده، جنبش سبز ایران را تجزیه و تحلیل کنم. از نظر برن، انسان سالم، انساني است که سه وجه کودک، بالغ و والد را در خود دارد، اما غلبه رواني با بالغ است. يعني دو وجه کودک و والد تحت سرپرستي و نظارت بالغ عمل مي کنند و بررسي کننده پيام هاي آن دو و تصميم گيرنده و مجري نهايي بالغ است. هدف اين مقاله آگاهي يافتن هرچه بيشتر نسبت به وضعيت کنوني جامعه ايران و مرحله رشدي آن است. زيرا اولين گام رشد بالغ شناخت و خود آگاهي است. در ديدگاه تحليل محاوره اي اريک برن، بخش کودک شخصيت انسان از زمان تشکيل نطفه در روان فرد شکل مي گيرد و تاحدود ده ماهگي تنها بخش وجود انسان است. از آن به بعد بخشهاي ديگري به نام بالغ و والد ظاهر مي شود که همزمان با بخش کودک رشد مي کند.
کودک منشائ همه غرايز است که ارضاي آنها را بلافاصله طلب مي کند و نمي تواند ارضاي اين خواست هاي غريزي را به تعويق بيندازد، يا از آن چشم پوشي کند. اگر اين تمايلات برآورده نشود بلافاصله و به شدت دچار احساس ناکامي شده، به شدت گريه مي کند، خشم شديد از خود بروز مي دهد و ممکن است قشقرق به راه بيندازد.
کودک با هيجانات و احساساتش زندگي مي کند. تفکر و استدلال در او راه ندارد. کودک در عمق وجودش بسيار احساس ناتواني و بي ارزشي و بي اعتماد به نفسي دارد. احساس مي کند
ديگران که بزرگترها شامل آنند براو مسلط اند و مرگ و زندگي او دست آنها است. نمی تواند هيچ استقلالي داشته باشد، نمي تواند روي پاي خود بايستد و از توانايي هاي خويش استفاده کند. البته اين احساسها در زمان کودکي و طفوليت طبيعي است. مشکل زماني آغاز مي شود که فرد وارد دنياي بزرگسالي شده و هنوز تحت سيطره وجه کودک خود متکي به بزرگسالان و افراد قدرتمندي باشد که بر او مسلط هستند.
در مقابل چنين احساس هاي وحشتناکی و براي دفاع از خود، کودک همواره بين يک دنياي خود محورانه سیر می کند. ویژگی این حالت این است که هيچ چيز جز خود را نمي بيند(خود ميان بيني) در عين حال به توانايي خود اعتماد ندارد، احساس وابستگي می کند، برای یافتن نقطه اتکا دست و پا مي زند، در اين حالت کودک هيچ احساس واقعي از خود ندارد و خیلی زود احساس ناکامي مي کند و البته تحمل اين ناکامي را هم ندارد. چون با عواطف و هيجاناتش زندگي مي کند و بر آنها مسلط نيست بسيار زود به خشم مي آيد، خوشحال مي شود،
دور انديشي و مصلحت بيني در تصميم گيري هايش ديده نمي شود. چون تفکر منطقي ندارد و قادر به ارزيابي واقعيت نيست از مکانيزم هاي دفاعي بسيار ابتدايي و بدوي براي تعامل با جهان استفاده مي کند. يکي از اين مکانيزم ها انکار است به معني عدم پذيرش مسئوليت خود در بروز وقايع و نسبت دادن علت آنها به عوامل بيروني. يا اصولا انکار وقايع . مکانيزم ديگر فرافکني است. يعني آنچه در خود اوست به ديگري نسبت مي دهد مثلا اگر دروغ مي گويد و يا کار غلطي انجام مي دهد آن را به ديگران نسبت مي دهد.
بخش وجدان اخلاقي درکودک دروني نشده است. يعني بد و خوب و بايد و نبايد را از والدين خود دريافت مي کند. او درک نمي کند که دروغ گفتن بد است مگر اين که مادر اور ابه خاطر دروغگويي تنبيه کند.
اخلاق بخشي از جنيه بالغ است که با رشد و ظهور بالغ تکامل پيدا مي کند.در واقع اصول اخلاقي در کودک دروني نشده و بايد از طريق کنترل بيروني اعمال شود. بخش عظيمي از انگيزه انسان ، از عواطف و هيجانات او سرچشمه مي گيرد. کودک مي تواند کارها را با اتکا به نيروي عظيم هيجان و احساس شروع کنداما در اغلب موارد آن را نيمه کاره مي گذارد زيرا فاقد عناصر ادامه کار يعني عقل و منطق است. عواملي مانند دور انديشي، هدفمندي، پشتکار، ثبات و استمرار و نظم از ديگرعناصر بخش بالغ هستند. علاوه بر آن چون کودک براي انجام هرکاري پاداش بلافاصله مي خواهد فاقد عنصر صبر بوده تحمل گذشت زمان را ندارد. بنابراين کساني که کودک آنها از بالغ قوي تر است کارها را با انگيزه فراوان شروع مي کنند ولي چون ممکن است بلافاصله به نتيجه دلخواه نرسند آن را نيمه کاره رها مي کنند.
کودک يک عنصر دريافت کننده است که اين امر باعث مي شود دائما طالب مراقبت، توجه، حضور وقت، انرژي و خدمات از ديگران باشد. کودک کمتر فکر مي کند که در ازاي دريافت ها، بايد بهايي بپردازد. ظرف خواستن و يک طرفه خواستن هايش مانند آبکش است و هرگز پر نمي شود. از همه کس و همه چيز طلبکار است. هميشه فکر مي کند قرباني شده است.کودک به دليل ضعف و ناتواني اش از مسئوليت پذيري مي ترسد و حاضر است کودک باشد و تحت الحمايه ديگران باقي بماند. به جاي او و براي او تصميم بگيرند، برايش فکر کنند و او در پناه بي مسئوليتي احساس آرامش کند.
کودک نمي تواند وارد رابطه بالغانه شود. از بده و بستان مساوي مي گريزد. روابط در ديد او سلطه جو و سلطه پذير است و چون مسئوليت نمي پذيرد پس تحت سلطه مي رود. او به دستور فرد قدرتمندي(ولي) نياز دارد که به او آويزان شود، تا من خود را به او تفويض کرده، از احساس نا امني کودکانه و غير واقع بينانه نجات يابد. کودک از والد و حامي خود بت مي سازد و اورا مي پرستد تا عواطف و هيجاناتش فروکش کند. کودک در دو سر خط اطاعت و طغيان در نوسان است. تا بتواند از سر ترس اطاعت مي کند در صورتي که اطاعت نيازهاي غريزي اورا تسکين نبخشد طغيان و آشوب به پا مي کند که نمونه اي از رفتارهاي تکانشي جنبه کودکي است.
بالغ:
بالغ اما بخش به اصطلاح عاقل شخصیت است. بخشی که تصمیمهای منطقی میگیرد. اطلاعات را پردازش می کند با دیگران رابطه محترمانه برقرار می کند و کلا واقع گراست. اوقاتی که فرد به بحث منطقی را با دیگران مي پردازد به بخش بالغ درونش راه داده است. آدمهایی که به منطقی بودن مشهور هستند به بالغ درونشان خیلی راه می دهند، بالغ نقطه مقابل کودک است، فکر مي کند منطقي است، رفتارهايش تکانشي نيست، بدون بررسي عمل نمي کند، ارزيابي و جستجو مي کند.
يکي از مشحصه هاي بارز وجه بالغ شخصيت آگاهي داشتن و به دنبال آگاهي بودن است که نشانه آن سوال پرسيدن و تحقيق کرن است. این بخش مخ شخصیت است. در واقع مجموعه ای از احساسات ، نگرشها وطرحهای رفتاری خود مختار و مستقل است که فرد را با واقعیت های موجود تطبیق و هماهنگی می دهد. این بخش از شخصیت است که تجزیه و تحلیل می کند. آینده نگری می کند. میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند. احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند.
والد درون:
پیش داوری تعصبات و باورهای خشک، نماينده والد درون است. تمام بایدها و نبایدها و دستورالعمل های بی چون و چرای وجود از جانب والد درون صادر می شود. والد درون در رابطه با دیگران دو تا کار می تواند انجام دهد. اولی این است که کنترل کند یعنی این که سخت بگیرد، اذیت کند و... اما والد دوم برعکس است، یعنی اینکه از تصمیمات کودک حمایت کرده و او را نوازش می کند.
بنا بر اين والد هم نوازشگر است و هم تنبيه گر، تاوقتي با کودکي مطيع که سوال نمي کند و اطاعت مطلق است، روبه رو است نوازش ميکند و نيازهاي کودک را پاسخ مي گويد ولي در مقابل اگر کودک خلاف ميل او عمل کند، والد پرخاشگر، سرزنش گر و تنبيه گر مي شود. تحقير مي کند و سعي مي کند با خردکردن کودک اورا ترسانيده و به اطاعت وادار کند. اینچنین والدی عزت نفس پایینی دارد و از خودش هم بدش می آید، متعصب است، و انتقاد ناپذير.
جنبش مدني سبز؛ مظهر خيزشي بالغانه
همان طور که اشاره شد، "بالغ" همه آن چيزي است که کودک نيست. بالغ در زمان حال و اکنون زندگي مي کند لذا حق امروزش يعني آزادي و رائيش را مي طلبد. نيازهاي زمان حال را درک مي کند، بنا براين هر عقيده و ديدگاهي را با در نظر گرفتن مشترکات اساسي مثل احترام به راي ديگران و به رسميت شناختن حق همه، يا به عنوان يک نياز، زمان حال را درک مي کند، لذا مي بينيم از همه اقشار انديشه ها از هنرمندان تا سياست مداران، دانشجويان، زنان، جوانان و کارمندان را در خود جاي مي دهد. صميمي و مهربان است، هواي دوست را دارد، به ديدن او مي رود، به داغديدگان و آسيب ديدگان اش، مرحم مي گذارد، حتي ضاربش را در صحنه زدو خورد آنجا که فرو مي افتد در آغوش مي کشد و با اين عظمت خود دنيا را وادار مي کند تا در برابر عظمتش زانو بزند. عاقل است و منطقي مي انديشد، بسيار مراقب انحرافات القا شده از سوي کساني است که مي خواهند اورا به خشم و شورش کودکانه وادار کنند، تا بهانه اي براي کتک زدن و رام شدنش داشته باشند، لذا از تند روي پرهيز مي کند، اگرچه به خوبي مي داند که راي اوکف خواسته هاي اوست. او مي داند که بزرگترين دشمنان او سعي دارند او را فردنابالغي نشان دهند، تا ثابت کنند که نياز به ولي و کنترل گر دارند، لذا تمام تلاش او اين است که بلوغ و رشادت خود را به رخ او بکشد و اين کشنده ترين سلاح بر ضد دشمن است.
بالغ سوال مي کند، مپپرسد راي من کجاست ،به جستجوي حقيقت بر مي آيد براي اثبات به سرقت رفتن رائيش ادله محکمه پسند، اطلاعات و مستندات جمع آوری می کند.
آگاهي همراه با قابليت جهت يابي در آن موج مي زند، در مقاطع مختلف با شناخت و درک موقعيت، تاکتيک عوض مي کند. يک روز به بهانه عزا، يک روز به بهانه جشن، يک روز با فيس بوک، روز ديگر با شعار نويسي روي پول و ديوار فرياد من اهل گفتگو هستم را به گوش ناشنوای ستمکاران و به ديده جهانيان مي رساند. ازگذشته اش با استدلال و منطق درس مي گيرد، چرا که کودک نيست، رشيد و بالنده است. لذا سعي مي کند به جاي شعار مرگ بيشتر به دنبال جان بخشيدن به زندگي باشد.
خودانگيحته است، هر روز طرحي نو در مي افکند. دشمن او را شناسایی و با علامت گذاري محل اقامت او و خانواده اش، او را دچار سرگيجه و التهاب می کند. سايت هايش را هک مي کند، دوربينش را از کار مي اندازد، مترو را برايش تونل وحشت می کند. اما این انسان بالغ، فرض هاي از پيش ساخته ندارد، مبنای فرضيه سازي اش، واقعيت هاي جاري است. لذا به فرافکني و انکار (دو شيوه کودکانه فرار از واقعيت) متوسل نمي شود. جنبه های مثبت امور را مي نگرد لذا وقتي کساني در برزخ بين حق و باطل با همه اما و اگرها و با تاخير طولاني به حداقل مواضع عليه وضع موجود بسنده مي کنند او را در آغوش خود مي فشارد و قدر او را مي داند. انعطافپذير است. بنابراين خشک و متعصبانه به امور نمي نگرد. با توجه به اقتضاي زمان شکل حرکت خود را تغيير مي دهد. يک روز ميليوني، يک روز گروه گروه، يک روز در بهشت زهرا، يک روز در پارک ملت، يک روز با اعتصاب غذا، يک روز با تومار سبز، يک روز با سرود و ترانه، روز ديگر با زنجيره انساني، به هر شکلي نشان مي دهد که حضور دارد.
هيجان زده و افسار گسيخته نيست. بلکه متين و با آرام ترین سکوتي که سمبل هزار فرياد برنيامده است، مي پرسد راي من کجاست؟ بالغانه ترين سوالي که به ذهن هر عاقلي مي تواند خطور کند. با پذيرش واقعيت، اهداف کوتاه مدت و بلند مدتي براي خود طراحي کرده است و شعارهايش را با اين اهداف تنظيم مي کند. حرکتش تکانشي نيست تا با خشمي افسار گسيخته شعله ورشده و هرچه در راه دارد، بسوزاند. بلکه آهسته و پيوسته استوار و با وقار به پيش مي تازد. اعتماد به نفس دارد لذا با تحقير و توهين دشمن از ميدان به در نمي رود. هيچ چيز مانع اونست. کتک مي خورد، شکنجه مي شود، کشته مي دهد ولي باز آزام و استوار حق خود را مطالبه مي کند.
اعترافش مانند اعتراضش، خصم را سرخورده و سردرگم مي کند. آن هنگام که اعتراف گيران به شیوه ی قرون وسطايي به دنبال سندي براي بازيابي آبروي از دست رفته خود به هر روشي متوسل مي شوند، هيچ نکته با ارزشي که نجاتش دهد، نمي يابد. مي گويند سر ندارد. بالغ نيازي به سر ندارد. خودش سر است. 35 ميليون رهبر براي يک جريان اجتماعي کافي نيست؟
اين خصوصيت بارز بالغ است که گوش به فرمان کسي نيست بلکه تک تک افراد خود فرمانده هستند به همين دليل است که اگر مشعل داران هم نباشند راه گم نمي شود چراکه هرکدام خود مشعل راهند.
جريان مقابل اما با طرد بالغ، از شخصيت خود، گاه کودکانه و ناشيانه دست و پا مي زند، و گاه در لباس والد عرض اندام مي کند. تمام تلاش اش اين است که ثابت کند حرکت اين جريان همچون حرکت کودک سرکش و طغيان گري است که از ولايت والدش سرپيچي نموده و مستحق تنبيه است. او را با گفتمان بالغانه کاري نيست، چرا که حيات او در گروه اثبات محجوريت جريان مقابل است. گاه افسارگسيخته و خارج از کنترل سر به ديوارمي کوبد و هرآنچه را درک نمي کند در هم مي شکند. وگاه ناشيانه ضمن رفتارهاي بدوي به رفتارهاي دفاعي، انکار واقعيت يا فرافکني مي پردازد.
اعتماد به نفس خود را از دست داده اند، لذا براي جبران احساس ناکامي هاي خود نياز به اعتراف گيري از اسيران در بند دارند. اهل گفتگو و پاسخگويي نيست و سعي مي کند با سوق دادن خيزش بالغانه به سمت رفتارهاي تکانشي، فرضيه از پيش ساخته ی کنترل گري و سرکوب گري خود را به اثبات برساند. مانند کودکان صبر ندارد، مي خوهد زود به نتيجه برسد. براي هر اقدامي پاداش فوري مي خواهد، و وقتي به نتيجه نمي رسد پرخاشگر تر و افسار گسيخته تر عمل مي کند. چنانکه حتي منافع خود را هم به خطر مي اندازد.
همه تلاش اش اين است که صغیر بودن ديگران را به اثبات برساند تا ولايت خودش را تاييد کند. از نظر او مردم رمه اند و او چوپان و چوپان مي تواند هر موقع خواست حتي گله را قرباني کند. گاه باخيال پردازي هاي کودکانه از واقعيت مي گريزد و گاه با اشاره رفتن انگشت اتهام به سوي طرف مقابل کور کورانه او را به پس گرفتن مطالباتش فرامي خواند. او از بالغ هيچ درکي ندارد جهان را به والد و کودک تقسيم مي کند و مي پندارد اگر رهبران جريان مقابل را حذف کند جريان خاموش مي شود چون کسي نيست که حرکت مقابل را کنترل و اداره کند. غافل از اين که اين خيزش يک حرکت بالغانه است نه شورشي کودکانه و از سر احساس و نا آگاهي، که نيازي به کنترل و هدايت يک يا چند نفر داشته باشد.
رمز پيروزي او رعب و ترس جريان مقابل است چرا که در اين صورت فرضيه هايش تاييد و حس سرکوبگري اش ارضا مي شود.
ختم کلام اینکه، آنچه غرب را از قرون وسطا بيرون کشيد، آگاهي و رنجي بود که از کودک بودن خويش در آن قرون متحمل شده بود، و رنسانس، بلوغ انسان مدرن غربي بود. اکنون جامعه ما، اين جوان برومند سي ساله، در پي انقلاب مخملين نيست. بلکه در آستانه رنسانس طلوع و ظهور انديشه بالنده اي قراردارد که رمز موفقيت و کمال او در گرو صبر و تحمل و استفاده از تمام ظرفيت هاي بالغانه است.
منابع
1366 بازيها نوشته اري برن ترجمه اسماعيل فصيح
وضعيت آخر، تامس هريس 1381
ايراندخت مفيدي 1380
.





منتظر مقاله های بعدی
خوشحال می شم ایملتان را داشته باشم
ثریا شمس
زنده و پاینده باشید
دست مریزاد
ma az oje tamaddon, ke haman farhange chandin hezar saleye mast, ke inhameh filsoof ha, shaer ha va monajjemin be donya dad, chetor shod, va kei be koodaki residim,
ke bad ham be javani nayel shodim? che balai besare khalghe ma amad? in ra taghsire kodam dahe, ya hezareh mitavan gozasht? ya shayad hichkas ra nemitavan baes danest joz khodeman?
farzieye shoma dar negahe avval ghaneh konandeh benazar miayad, vali ma dar inmogheiate feli, bayad be gozashteh fekr konim, va ba omidvari, khodshenasi konim. benazare man,
in farzieye shoma ta haddi dorost ast, vali nemishavad anra moteshabeh be ronesanse gharb kard, tamaddone ma shayad 2500 sal pish bood, vagarna ma be in shohrate donyai nemiresidim,
va shayad gharb ham donbale khazinehaye manavi va madani va farhangie mast, va hamintor manabee nafti va sogh o jeishie ma .