نقدی بر نوشتهء دکتر ملکی: چه دیر فهمیدند
جناب آقای دکتر ملکی
سیاههء زیر را نه از باب اساعهء ادب به کسی قلمداد کنید که عمری را در خدمت فرهنگ و سیاست این مرز و بوم کوشید و نه حمل بر قدر ناشناسی از کسی بدانید که عزیز ترین سالهای عمرش را در راه مبارزه برای تحقق پاک ترین آرمانهای این مرز و بوم سپری کرد. بلکه این نوشته را درد دل یکی از همان نسلی بدانید که خود در وصفش فرموده اید :
«مخاطبین و دانشجویانم به حدی از درک و آگاهی رسیده اند که در روزهای پایانی عمر باید شاگرد آنها باشم و از آنها بیاموزم آنچه را نمیدانم، بیاموزم صبر و مقاومت را، بیاموزم ایثار و از خودگذشتگی را، بیاموزم....»
به استناد نوشتهء شما، تنها راه نجات ایران زمین، مراجعه به آرای عمومی، بدون خشونت و کشت و کشتار است و در انتهای نوشته خود، ضمن حمله به خاتمی و همهء آنهایی که خواهان برگزاری یک انتخابات آزاد در چارچوب این نظام و قانون اساسی می باشند، خواسته خویش را این گونه بیان می کنید:
«بیایید همه با هم و دست در دست هم و با یک صدا فریاد کنیم که ما فقط در یک همه پرسی آزاد پس از گذشت قریب 32 سال میخواهیم شرکت کنیم و "آری" یا "نه"ی خود را تکرار نماییم.»
جناب آقای دکتر ملکی! آنچه امروز پیش روی ما و شماست، حاصل اجرای بی کم و کاست دکترین شما در 32 سال پیش است. منطق آری یا نه گفتن به یک عبارت 2 کلمه ای«جمهوری اسلامی» همینی هست که من و شما با پوست و گوشت و استخوان خویش، درکش نموده ایم.
اگر سقوط یک دیکتاتور، ارمغان آور آزادی و دموکراسی نشد، اگر برچیده شدن بساط استبداد پهلوی، نوید آور استبدادی دیگر شد و اگر از جمهوریت این نظام دیگر نامی بیش نمانده است، دلیلش نه آن جواب آری است که نسل شما به آن رفراندوم آزاد داد، بلکه علت در آن افق محدودی بود که بر اندیشهء هر انقلابی نسل 57 سیطره داشت. ایران سال 89 محصول تفکر چون شمایانی است که روزگاری می اندیشیدید که ماحصل نفی استبداد، آزادی است. اگر هنوز و پس از گذشت 32 سال از آن روزهای آتش و خون، باور ندارید که از پس هر زهق الباطلی، جاء الحق، نیست، گوش بسپارید تا بشنوید که این نسل پرسشگر، پیش از هر ایثار و از خود گذشتگی، از انقلاب ناکام شما، چه آموخته است.
آقای دکتر ملکی! آرزوی برگزاری رفراندومی آزاد برای تغییر نظام، بدون خشونت و خونریزی، آن هم در برابر نظامی که در تقابل با مخالفین اصلاح طلبی چون موسوی( نخست وزیر 8 سالهء امام)، خاتمی( رئیس جمهور 8 سالهء نظام) و کروبی و هاشمی، از کشته پشته ساخته است، تنها یک رویای کودکانه است که تنها هدفش بستن دهان مخالفین خشونت است و بس.
اما جناب دکتر، آنچه ما را اصلاح طلب ساخته، ترس از هزینه های یک انقلاب از برای رسیدن به آزادی نیست. ترس ما تکرار انقلاب 57 نیست. ترس ما از تکرار روزهای پس از 57 هست. ترس ما تکرار آن چیزی است که ما را به امروز رسانده است.
آقای دکتر ملکی! ما، آن زمان ایثار و از خودگذشتگی را در تقابل با نظام و قانون اساسی اش قلمداد می کنیم، که اگر جانمان را بر سر آرمانمان فدا نمودیم، فردای به ثمر نشستن خونمان، یعنی برچیده شدن کلیت این نظام، گلبانگ آزادی از پشت بامهای این شهر طنین انداز گردد.
آقای دکتر ملکی! برای درک ایران پس از براندازی، نیازی به وقوع آن نیست. آزادی و دموکراسی در خلاء نمی رویند. یک نگاه اجمالی به آنهایی که چون شما می اندیشند، یک برآورد ساده از آنانی که بناست در فردای ایران پرچم دار آزادی و دموکراسی باشند، پاسخ همهء سوالهای نسل من را در خویش دارد.
آقای دکتر ملکی! نگاه کنید به نفرتهای انباشته شده. نگاه کنید به مشتهای گره کرده. گوش بسپارید به نغمه های گوشخراشی که جز مرگ نمی خواهند. اینها نوید آور یک براندازی بی خشونتند؟
نسلی که به تنگ آمده از این همه سبعیت، برخاسته و حق خویش را فریاد می کند، اگر نیم نگاهی به آنانی نیاناوزد، که درس آموخته از انقلاب 57 در کمین خلأ قدرت نشسته اند، ناچار به تکرار راه چون شمایی است که در سالهای کهولت و پیری، در آرزوی آزادی، از نسل جوانش قیام طلب می کند.
آقای دکتر ملکی! همهء موانع تحقق دموکراسی در سال 57 به چشم می رسید. اما شما ندید. نه اینکه آن روز ندیدید، امروز هم نمی بینید. نمی بینید چون راز نجات ما را تنها رفراندومی بر سر نام نظام می بینید. کلید تحقق دموکراسی توازن قواست. تعادل نیروهای مدنی جامعه و حکومت است. مادامی که نیروهای مدنی و خارج از حاکمیت این نظام چون شما می اندیشند، صد براندازی هم ما را به سمت دموکراسی نخواهد برد.
آقای دکتر ملکی! اصلاح طلب گشتن ما، از انتخاب بین اصلاح و براندازی حاصل نیامده. ما در دوراهی اصلاحات و بی تفاوتی، اصلاح طلب گشته ایم. خیل فراوان آن نسلی که شما ایثار و از خودگذشتگی شان را می ستایید، انقلاب و براندازی را به تاریخ سپرده اند. اما اگر هنوز کسانی چون شما، برچیده شدن کلیت نظام را تنها راه نجات ما می دانند، به جای نفی مشی اصلاح طلبان، از مسیر و مشی انقلابیون سخن بگویند. از هزینه ها و عواقب و نتایج براندازی سخن برانند و فردای نبودن جمهوری اسلامی را برایمان به تصویر کشند. برای ترویج گفتمان براندازی، نیاز به سخن گفتن از مرگ اصلاحات نیست. کودک انقلاب بر مقبرهء اصلاحات زاده نمی گردد. مرگ اصلاح طلبی، استیلای بی تفاوتی بر پیکرهء ایران زمین است. برای جلب همراهی نسل من، از خاتمی نخواهید که از عرصهء گفت و گو به میدان سنگ و کلوخ و گاز اشک آور گام نهد. به جای خاتمی، دوستان دیروز و هم صدایان انقلابی امروز خویش را خطاب کنید که در قول و فعل خویش، تجدید نظر نمایند. به آنها بگویید از دل کسانی چون من هراس کشتارهای پس از انقلاب را بزدایند. از آنها بخواهید که مصادیق تحقق یک جامعهء آزاد را از هم اکنون نشان مان دهند.
آقای دکتر ملکی! نسل ما تشنهء ایثار است. تشنهء از خود گذشتگی. اما ایثار و از خودگذشتگی را فقط در سیمای کسانی نبینید که سنگ در دست می گیرند و در نفی حکومت فقیه فریاد می کشند. ایثار در سیمای کسی ببینید که در برابر قانون شکن، منادی قانون است. ایثار را در کسی ببینید که باتوم می خورد و سنگ را بر زمین می افکند، تا نهادینه کنندهء خشونت نباشد. ایثار را در کسی ببینید که جراحت دارد و خشم خویش را فرو می دهد تا به بهانهء دفاع مشروع ، پا به میدان بی منطقان چاقو به دست ننهد. ایثار را در سیمای کسانی ببینید که متقلبان را به تمکین از قانون فرا می خوانند. ایثار را در چهرهء کسی ببینید که به جای سخنان آتشین مردم پسند اما بی حاصل، خشونت طلبان را به تغییر مسیر و تمکین در برابر رأی و نظر مردم فرا می خواند.
ای کاش منادیان جامعهء آزاد و آباد، تنها به این می اندیشیدند که در همهء عمر خویش، چند مخالف را از میدان سنگ و مرگ و نابودی، به پشت میز گفت و گو رسانده اند و با مشی خویش چند تن را به حامیان عرصهء خشونت افزوده اند.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

.jpg)



