شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۲ -
- 25 May 2013
15 رجب 1434 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۱:۱۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
هاشمي رفسنجاني ، فرصت يا تهديد

 

 ( به بهانه ي هجمه هاي اخير عليه هاشمي  و نامه احمدي نژاد )


فرض کنید گروهی از افراد می خواهند در يك اتاق كم نور مطالعه کنند و برای مطالعه کردن ِ هر فرد  100 واحد نور مورد نیاز است . اما اعضاء  گروه  هرکدام فقط یک لامپ دارند و این لامپ هم  تنها 60 واحد نور تولید می کند. « رهبر خلاق»  یکی از اعضاء گروه است . او « پیشنهاد می دهد » افراد گروه در یک دایره دور هم بنشینند تا هر فرد با استفاده از 60 واحد نور از لامپ خود و 20 واحد نور از لامپ سمت راست و 20 واحد نور از لامپ سمت چپ ،  بتواند  100 واحد نور مورد نیاز خود را تامین و مطالعه کند . پیشنهاد عملی می شود و « سامانه ي مطالعه کردن » شکل می گیرد و افراد گروه  شروع به مطالعه مي كنند.

اما ؛ پس از مدتی « یکی از اعضای گروه »  از مطالعه کردن خسته شده  و لامپ خود را خاموش می کند .  در این حالت ، 2  نفری هم که در سمت چپ و راست اين فرد نشسته اند ، نور کافی را  برای مطالعه  از دست می دهند و   آن ها هم بناچار لامپ خود را خاموش کرده و دست از مطالعه می کشند . طبیعی است این اتفاق برای بقیه ي اعضاء  گروه تکرار شده و « سامانه ی مطالعه کردن  از کار می افتد ».

بیستم خرداد ماه هشتاد و هشت ،  هاشمی رفسنجانی  رئیس مجلس خبرگان رهبری و شوراي مصلحتِ نظام  ، در رفتاري متفاوت  نامه ی سرگشاده ای را خطاب به آیت الله خامنه ای ،  رهبری ایران منتشر کرد که با این بیت مشهور از سعدی به پایان رسیده بود .

سر چشمه شاید گرفتن به  بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به  پیل

هاشمی رفسنجانی ، به فراست  دریافته بود که « تعادل»  موجود در « سامانه ی جمهوری اسلامی » ، با « تغییر رفتار »  آیت الله خامنه ای می تواند به هم بخورد . او با  انتشار این نامه  نه تنها  نسبت به خاموشي  این سامانه  هشدار  داد ، بلکه  تغییر رفتار احتمالی  خود و  دیگران را هم يادآوري كرد و  هشدار داد كه در وضعيت جديد «بازی بزرگ ، تنها  بازیِ بزرگان نخواهد بود » .  

 رهبری ؛ اما به عمق فاجعه و ميزان خطر آگاه نبود و  هشدار را «جدی نگرفت » و  گمان داشت  که « به تنهایی »  می تواند  از عهده ي تغییر رفتار دیگران  برآید و « سامانه جمهوري اسلامي »  را در حالت تعادل نگه دارد . شايد هم به استقرار  سامانه اي جديد از جنس « حكومت اسلامي »  مي انديشيد .  رهبري لامپش را خاموش كرده بود و نه تنها نامه ي هاشمي  بلكه هیچکدام از وقایع  عظیم  22 خرداد تا 29 خرداد  ،  هم نتوانستند « رهبری را روشن كنند »  و او سرانجام در خطبه های  نماز جمعه ی  29 خرداد ،« تغییر رفتار و اراده ي » خود را رسماً اعلام كرد و از سامانه ي جديد و « نوولايتي ها»  پرده برداشت.استقامت ميرحسين ، افشاگري كروبي ، پيشنهاد خاتمي و حتي سخنراني هاشمي در  26 مرداد نتوانست تاثيري بر خاموشي سامانه بگذارد .

به فرضِ اول باز می گردیم  و سراغ همان  گروهی می رویم  که  مطالعه می کردند  و اکنون در خاموشی به سر می برند . این بار،  نفر اول  لامپ 60 واحدی خود را به قصد مطالعه روشن می  کند ، اما او نه می تواند مطالعه کند و نه  قادر است  «انگیزه »  کافی را برای روشن کردن لامپ دو نفر کناری خود  ایجاد کند ، « زیــرا » این دو نفر هم می دانند که با روشن کردن لامپ خود   قادر به مطالعه نخواهند بود . یعنی آنها هم برای  مطالعه نیاز به ایجاد انگیزه در دو نفر دیگر دارند و این سلسله ادامه دارد . می بینیم وضعیت «سامانه‌ی مطالعه »  به آسانی « برگشت پذیر»  نیست . در حالیکه «تغییر رفتار » یک عضو  توانست  منجر به تغییر رفتار کلان سامانه شود ، این بار فعال سازی  سامانه  تنها  با « ایجاد انگیزه در کل اعضاء »  ممکن می شود . « انگیزه ای که تنها با اعتماد همه  به چپ و راست خود  ایجاد می شود » .

اينجا  ایران است  .  جايي كه تغییر رفتار رهبری ، سامانه ی جمهوری اسلامی را از تعادل خارج کرده است  . كمتر از دوسال از خاموش اين سامانه و تعطيلي جمهوريت و اسلاميت نظام مي گذرد . هيچ مرجعي مستقلي حاضر نيست بر اسلامي بودن رفتارها در اين مدت صحه بگذارد و در اين وضعيت ، امكانات برگزاري رفراندم براي «بازيافت جمهوريت نظام » مهيا نيست .

در اين اوضاع بحراني ،  به فاصله چند روز ، «دو اتفاق معنادار» در كشور رخ مي دهد و « اتفاق بزرگترين يار و ياور و  غريب ترين دشمن سياستمداران است » .« اتفاق اول» اصرار و ابرام هاشمي رفسنجاني است  بر آنچه در سخنراني 26 مرداد گفته است و «دومي» نامه ي پرگلايه و بي مخاطب و غوغاگر محمود احمدي نژاد . از طرفي احمدي نژاد در اين نامه به « عجز و ناتواني » خود در تسليم شدن به « قانون مصوبه» اعتراف كرده است و براي پوشاندن اين عجز ،  بي شرمانه به « سوگند فراموش شده ي رياست جمهوري »  و « قانون تعطيل شده اساسي » متوسل شده است  و از طرفي ديگر هاشمي رفسنجاني با همه ي تخريب ها و توهين ها  ، خم به ابرو نياورده و لابه ي نكرده و بر « عهد پيشين »  استوار مانده است .  بهانه گيري محمود ، تنها نشانه ي تمايل و تلاش او به ديكتاتوري فردي نيست ، بلكه آخرين نشانه ي ناتواني « نوولايتي ها »  در استقرار سامانه ي «حكومت اسلامي»  است . اصرار هاشمي نيز بر راه حل هاي خود در سخنراني 26 مرداد ، تنها نشان مخالفت با « حكومت اسلامي»  و ولايت احمدي ن‍ژادي نيست ، بلكه  شاهدي بر « عقلانيت سياسي » و « مظلوميت  هاشمي رفسنجاني »  است . 6 سال است كه احمدي نژاد دستش  را از جيب كتش در نياورده و « فهرست مفسدان اقتصادي » را رو نكرده است . 6 سال است كه با تمام قواي نظامي و امنيتي و اقتصادي ، آرزوي پرونده اي را براي هاشمي رفسنجاني در سَر دارد ، اما « دست در جيب و سر در جِيب »  مانده است  و چه گواهي بهتر از اين بر مظلوميت هاشمي رفسنجاني ؟ 

مجمع تشخيص مصلحت نظام بايد شكل بگيرد  ، اما نه در تبعيد ! مصلحت ايران و نظام را ميرحسين و كروبي و خاتمي بايد  تشخيص دهند . آنان  سياستمداراني ورزيده اند . 2 سال است با همه ي سختي ها  ساخته اند و  دريغ از يك بد اخلاقي ، يك دروغ ، يك توهين و يك حرمت شكني . مهمتر از همه آنان نماينده ي اراده ي جمهورند  و مشروعيت مردمي دارند . «كلمه سبز» را بايد از مير حسين شنيد . «اعتماد ملي»  با كروبي بر مي گردد و خاتمي  ضامن «مشاركت» هاي مردمي  است .

مادامي كه « بی اعتمادی در  چپ و راست »  غوغا می کند  ، رهبري به تنهايي قادر به حفظ تعادل اين سامانه نخواهد بود . تهديدهاي معتبر و نامعتبر ، قدرت بازدارندگي ندارند .مردان سايه را بايد  مهار كرد . بازيكن شرور را بايد اخراج كرد . بيانيه 17 موسوي ،بيانيه 5 ماده اي كروبي ، پيشنهادات خاتمي و سخنراني هاشمي ، مصلحت نظام  و مردم اند . «حجت مضاعف » بر رهبري  تمام است و اشتباه مضاعف  ، خسران ِ مضاعف دارد .

 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.