( به بهانه ي هجمه هاي اخير عليه هاشمي و نامه احمدي نژاد )
فرض کنید گروهی از افراد می خواهند در يك اتاق كم نور مطالعه کنند و برای مطالعه کردن ِ هر فرد 100 واحد نور مورد نیاز است . اما اعضاء گروه هرکدام فقط یک لامپ دارند و این لامپ هم تنها 60 واحد نور تولید می کند. « رهبر خلاق» یکی از اعضاء گروه است . او « پیشنهاد می دهد » افراد گروه در یک دایره دور هم بنشینند تا هر فرد با استفاده از 60 واحد نور از لامپ خود و 20 واحد نور از لامپ سمت راست و 20 واحد نور از لامپ سمت چپ ، بتواند 100 واحد نور مورد نیاز خود را تامین و مطالعه کند . پیشنهاد عملی می شود و « سامانه ي مطالعه کردن » شکل می گیرد و افراد گروه شروع به مطالعه مي كنند.
اما ؛ پس از مدتی « یکی از اعضای گروه » از مطالعه کردن خسته شده و لامپ خود را خاموش می کند . در این حالت ، 2 نفری هم که در سمت چپ و راست اين فرد نشسته اند ، نور کافی را برای مطالعه از دست می دهند و آن ها هم بناچار لامپ خود را خاموش کرده و دست از مطالعه می کشند . طبیعی است این اتفاق برای بقیه ي اعضاء گروه تکرار شده و « سامانه ی مطالعه کردن از کار می افتد ».
بیستم خرداد ماه هشتاد و هشت ، هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری و شوراي مصلحتِ نظام ، در رفتاري متفاوت نامه ی سرگشاده ای را خطاب به آیت الله خامنه ای ، رهبری ایران منتشر کرد که با این بیت مشهور از سعدی به پایان رسیده بود .
سر چشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
هاشمی رفسنجانی ، به فراست دریافته بود که « تعادل» موجود در « سامانه ی جمهوری اسلامی » ، با « تغییر رفتار » آیت الله خامنه ای می تواند به هم بخورد . او با انتشار این نامه نه تنها نسبت به خاموشي این سامانه هشدار داد ، بلکه تغییر رفتار احتمالی خود و دیگران را هم يادآوري كرد و هشدار داد كه در وضعيت جديد «بازی بزرگ ، تنها بازیِ بزرگان نخواهد بود » .
رهبری ؛ اما به عمق فاجعه و ميزان خطر آگاه نبود و هشدار را «جدی نگرفت » و گمان داشت که « به تنهایی » می تواند از عهده ي تغییر رفتار دیگران برآید و « سامانه جمهوري اسلامي » را در حالت تعادل نگه دارد . شايد هم به استقرار سامانه اي جديد از جنس « حكومت اسلامي » مي انديشيد . رهبري لامپش را خاموش كرده بود و نه تنها نامه ي هاشمي بلكه هیچکدام از وقایع عظیم 22 خرداد تا 29 خرداد ، هم نتوانستند « رهبری را روشن كنند » و او سرانجام در خطبه های نماز جمعه ی 29 خرداد ،« تغییر رفتار و اراده ي » خود را رسماً اعلام كرد و از سامانه ي جديد و « نوولايتي ها» پرده برداشت.استقامت ميرحسين ، افشاگري كروبي ، پيشنهاد خاتمي و حتي سخنراني هاشمي در 26 مرداد نتوانست تاثيري بر خاموشي سامانه بگذارد .
به فرضِ اول باز می گردیم و سراغ همان گروهی می رویم که مطالعه می کردند و اکنون در خاموشی به سر می برند . این بار، نفر اول لامپ 60 واحدی خود را به قصد مطالعه روشن می کند ، اما او نه می تواند مطالعه کند و نه قادر است «انگیزه » کافی را برای روشن کردن لامپ دو نفر کناری خود ایجاد کند ، « زیــرا » این دو نفر هم می دانند که با روشن کردن لامپ خود قادر به مطالعه نخواهند بود . یعنی آنها هم برای مطالعه نیاز به ایجاد انگیزه در دو نفر دیگر دارند و این سلسله ادامه دارد . می بینیم وضعیت «سامانهی مطالعه » به آسانی « برگشت پذیر» نیست . در حالیکه «تغییر رفتار » یک عضو توانست منجر به تغییر رفتار کلان سامانه شود ، این بار فعال سازی سامانه تنها با « ایجاد انگیزه در کل اعضاء » ممکن می شود . « انگیزه ای که تنها با اعتماد همه به چپ و راست خود ایجاد می شود » .
اينجا ایران است . جايي كه تغییر رفتار رهبری ، سامانه ی جمهوری اسلامی را از تعادل خارج کرده است . كمتر از دوسال از خاموش اين سامانه و تعطيلي جمهوريت و اسلاميت نظام مي گذرد . هيچ مرجعي مستقلي حاضر نيست بر اسلامي بودن رفتارها در اين مدت صحه بگذارد و در اين وضعيت ، امكانات برگزاري رفراندم براي «بازيافت جمهوريت نظام » مهيا نيست .
در اين اوضاع بحراني ، به فاصله چند روز ، «دو اتفاق معنادار» در كشور رخ مي دهد و « اتفاق بزرگترين يار و ياور و غريب ترين دشمن سياستمداران است » .« اتفاق اول» اصرار و ابرام هاشمي رفسنجاني است بر آنچه در سخنراني 26 مرداد گفته است و «دومي» نامه ي پرگلايه و بي مخاطب و غوغاگر محمود احمدي نژاد . از طرفي احمدي نژاد در اين نامه به « عجز و ناتواني » خود در تسليم شدن به « قانون مصوبه» اعتراف كرده است و براي پوشاندن اين عجز ، بي شرمانه به « سوگند فراموش شده ي رياست جمهوري » و « قانون تعطيل شده اساسي » متوسل شده است و از طرفي ديگر هاشمي رفسنجاني با همه ي تخريب ها و توهين ها ، خم به ابرو نياورده و لابه ي نكرده و بر « عهد پيشين » استوار مانده است . بهانه گيري محمود ، تنها نشانه ي تمايل و تلاش او به ديكتاتوري فردي نيست ، بلكه آخرين نشانه ي ناتواني « نوولايتي ها » در استقرار سامانه ي «حكومت اسلامي» است . اصرار هاشمي نيز بر راه حل هاي خود در سخنراني 26 مرداد ، تنها نشان مخالفت با « حكومت اسلامي» و ولايت احمدي نژادي نيست ، بلكه شاهدي بر « عقلانيت سياسي » و « مظلوميت هاشمي رفسنجاني » است . 6 سال است كه احمدي نژاد دستش را از جيب كتش در نياورده و « فهرست مفسدان اقتصادي » را رو نكرده است . 6 سال است كه با تمام قواي نظامي و امنيتي و اقتصادي ، آرزوي پرونده اي را براي هاشمي رفسنجاني در سَر دارد ، اما « دست در جيب و سر در جِيب » مانده است و چه گواهي بهتر از اين بر مظلوميت هاشمي رفسنجاني ؟
مجمع تشخيص مصلحت نظام بايد شكل بگيرد ، اما نه در تبعيد ! مصلحت ايران و نظام را ميرحسين و كروبي و خاتمي بايد تشخيص دهند . آنان سياستمداراني ورزيده اند . 2 سال است با همه ي سختي ها ساخته اند و دريغ از يك بد اخلاقي ، يك دروغ ، يك توهين و يك حرمت شكني . مهمتر از همه آنان نماينده ي اراده ي جمهورند و مشروعيت مردمي دارند . «كلمه سبز» را بايد از مير حسين شنيد . «اعتماد ملي» با كروبي بر مي گردد و خاتمي ضامن «مشاركت» هاي مردمي است .
مادامي كه « بی اعتمادی در چپ و راست » غوغا می کند ، رهبري به تنهايي قادر به حفظ تعادل اين سامانه نخواهد بود . تهديدهاي معتبر و نامعتبر ، قدرت بازدارندگي ندارند .مردان سايه را بايد مهار كرد . بازيكن شرور را بايد اخراج كرد . بيانيه 17 موسوي ،بيانيه 5 ماده اي كروبي ، پيشنهادات خاتمي و سخنراني هاشمي ، مصلحت نظام و مردم اند . «حجت مضاعف » بر رهبري تمام است و اشتباه مضاعف ، خسران ِ مضاعف دارد .
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.




