دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ -
- 11 Dec 2017
22 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
موج تغییرات در منطقه از منظر امنیت بین‌الملل
  محور مشترک خیزش‌های تونس و مصر و ایران به باور من مسئله کرامت انسانی است. 

 

اول: این تصور که حکومت ایران از روی کار آمدن نیروهای اسلامگرا در جهان عرب استقبال می‌کند، خام‌ اندیشی است.  واکنش مقامات جمهوری اسلامی و افرادی چون مصباح یزدی و نوری همدانی از سر انفعال است.  نیروی‌های اسلامگرا چون اخوان المسلمین در مصر و حزب النهضت در تونس هیچ اعتباری برای حکومت اسلامی ایران قایل نبوده و آن را جریانی منحرف و خطرناک در منطقه ارزیابی می‌کنند.  مقامات جمهوری اسلامی برعکس از احتمال تاثیرگذاری تحولات منطقه و خیزش‌های مردمی علیه رژیم‌های سرکوبگر به شدت بیمناک بوده و سیاست مصادره به مطلوب را پیش گرفته‌اند. اما این سیاست دیری نخواهد پایید.  اگر این را نگویند، چه بگویند؟

 

دوم: نیروهای اسلامگرا در جهان عرب مایلند که نقش منفعل رژیم‌های خود در برابر اسرائیل را تغییر داده و سیاست‌های ضد اسرائیلی را در دیپلماسی کشورهای منطقه تقویت کنند. آنها مسئله فلسطین را یک موضوع عربی دانسته و از دخالت‌های رژیم ایران بارها ناخشنودی خود را ابراز کرده‌اند.  بنابراین تلاش می‌کنند تا با نقشی فعال، سیاست‌های ایران در منطقه را به انزوا بکشانند.  ما این پدیده را هنگام درگیری کشتی کمک رسانی ترکیه با اسرائیل شاهد بودیم. دولت رجب طیب اردوغان توانست با یک حرکت حساب شده، سکان‌داری مبارزه با اسرائیل را که سی سال مورد ادعای ایران بود، به یکباره از آن خود کرده و توجه دنیا و جهان عرب را به خود جلب کند. ظرافت و هوشمندی اردوغان در این جاست که هم ضربه‌ای به حیثیت اسرائیل زد و هم نگذاشت تا روابط‌ دیپلماتیک‌اش با اسرائیل لطمه زیادی ببیند. اردوغان از همین بازی ظریف دوگانه در موضوع عضویت در اتحادیه اروپا و سیاست چرخش به شرق و کشورهای اسلامی استفاده می‌کند.  او اکنون برای مردم عرب بهترین الگو از رهبری اسلامی و کارآمد، در کشوری دموکراتیک، با سیاست‌های موفق اقتصادی و با دیپلماسی فعال و هوشمندانه می‌باشد.

 

سوم: آقای راشد غنوشی رهبر حزب النهضت تونس در اظهارنظری از مقایسه خود با رهبران ایران ابراز برائت کرده و در ازای آن اردوغان و حزب حاکم بر ترکیه را به عنوان الگوی خود قلمداد کرده‌است.  در بسیاری از رسانه‌های عربی بارها اسلامگرایان، رژیم جمهوری اسلامی را رژیمی فاسد و مستبد معرفی کرده‌اند که مانند دیکتاتورهای عرب با تقلب در انتخابات، نتایج آن را به نفع خود مصادره می‌کند.  آنان نظاره‌گر اتفاقات بعد از انتخابات ایران بوده و بیشتر خود را با جنبش سبز نزدیک می‌بینند تا با حکومت خودکامه ایران.  اکنون نیز چه در تونس و چه در مصر اسلامگرایان مطالبات خود را بر محور انتخابات آزاد شکل داده‌اند.  اخوان‌المسلمین از میانجی‌گری آقای البرادعی برای تشکیل دولت انتقالی حمایت کرده‌است.

 

چهارم:  اسلامگرایی در جهان عرب، تاکنون یک خواسته مدنی در برابر رژیم‌های استبدادی بوده‌است.  این خواسته، برخلاف ایران،‌ امتحان خود را در بدست گرفتن قدرت پس نداده‌است.  دولت حماس نیز نمونه مناسبی از یک حکومت اسلامگرا به شمار نمی‌‌آید. بنابراین طبیعی‌‌ست که ما در آینده با چنین گرایشاتی در کشورهای عربی روبرو باشیم.  با این وجود به نظر نمی‌رسد که جوانان عرب چندان تمایلی به عبور اسلامگرایی از جامعه مدنی به ارکان قدرت باشند. تجربه ایران و طالبان در افغانستان هنوز در ذهنیت عرب تازه است.  اگر نگران اسلامگرایی هستیم،‌ بیشتر باید نگران رشد افراطی آن در کشورهای نظیر قرقیزستان باشیم که اخیرا اعتراضات موفق و تغییر رژیم را پشت سر گذاشت، یا تاجیکستان که اسلامگرایی برای جوانان به مد و ژستی جوانانه بدل شده،‌ و یا یمن که فقر حرف اول را می‌زند و طبقه متوسط شهری در آن توسعه نیافته است. 

 

پنجم:  محور مشترک خیزش‌های تونس و مصر و ایران به باور من مسئله کرامت انسانی است.  مردم این کشورها از رژیم‌های استبدادی خود به ستوه آمده‌اند. طبقه متوسط در این کشورها - بخصوص جوانانی که با دسترسی به اینترنت و رسانه‌های بین‌المللی با شیوه زندگی هم نسلان خود در دنیا آشنا شده‌اند - خواستار یک زندگی درخور و با کرامت و نیز حاکمیت بر سرنوشت خویش‌اند.  خودسوزی یک جوان تونسی هم در ذهن مردم این کشور، بیشتر فریادی برای کرامت انسانی بود تا فقر. شاخص‌های اقتصادی در تونس نشانگر توسعه اقتصادی موفق در این کشور و رشد طبقه متوسط می‌باشد. آنچه باعث خیزش در تونس شد در واقع ارتقای سطح مطالبات این طبقه برای بدست آوردن یک نظام دموکراتیک و توسعه سیاسی همگون با شئون مردم این کشور بود.  

 

ششم:  رژیم مبارک در مصر برای ترساندن افکار عمومی جهانی از اسلامگرایی در ابتدای کار تظاهرات را به اخوان‌المسلمین نسبت داد.  اما واقعیت چنین نیست.  هم در تونس و هم در مصر این جوانان طبقه متوسط بودند که با ابزار فیس‌بوک و تویتر و ایمیل‌های گروهی سازمانده تظاهرات ضد رژیم بوده‌اند و بعید است که بسادگی سکان را به دست اسلامگرایان بدهند.  هرچند که اسلامگرایان نیز دیگر داعیه تندروی نداشته و خود را به اصول دموکراتیک و تغییرات سامان‌مند مقید می‌دانند.  اسلامگرایان عرب بر خلاف آیت‌الله خمینی در حال حاضر دارای تئوری حکومتی مدونی نیستند و سالهاست که از آموزه‌های افرادی چون سید قطب عبور کرده‌اند.

 

هفتم:  واکنش دولت آقای اوباما در مواجهه با رویداد‌های مصر یکی از ضعیف‌ترین واکنش‌ها در این دولت بود.  خانم هیلاری کلینتون چندین بار موضع خود را تغییر داد و این نشان می‌دهد که دستگاه دیپلماسی آمریکا هنوز به سناریوی‌های محتمل در خاورمیانه درست نیندیشیده‌است.  اکنون آمریکا پذیرفته‌است که مبارک رفتنی است.  آنچه دولت آقای اوباما می‌خواهد یک گذار سامان‌مند به دموکراسی و حفظ ثبات در مصر تا انتخابات ریاست جمهوری در ماه سپتامبر است.  این البته مطلوب و منطقی‌ست که سرنوشت مصر در ماه سپتامبر رقم بخورد و نه امروز. اما آمریکا باید بداند که این گذار ضرورتا با وجود حسنی مبارک نخواهد بود و بکار بردن لفظ اصلاحات به جای تغییر بنیادی و دموکراتیک، قمار بزرگی بر سر اعتبار آمریکا در جهان عرب خواهد بود.  محتمل است آرایش جدید در مصر یعنی حضور البرادعی به عنوان رهبر مورد توافق معترضان و عمرسلیمان به عنوان برقرار کننده نظم، در صورت همکاری بتواند گذار به ماه سپتامبر را تسهیل کند.

 

نگرانی دیگر آمریکا مسئله اسرائیل است.  آمریکا باید بداند که روی کار آمدن نظام‌های دموکراتیک در جهان عرب، در ابتدای کار نظم موجود میان دولت‌های منطقه را به ضرر اسرائیل تغییر خواهد داد و این غیرقابل اجتناب است.  اما این تغییر نظم الزاما با چشم انداز صلح در خاورمیانه مغایر نیست.  اسرائیل در حال حاضر هیچ انگیزه‌ای برای پذیرش گفتگوهای صلح نداشته و وضعیت پیش از صلح خود را به مراتب مطلوب‌تر از وضعیت بعد از صلح می‌داند.  به عبارت دیگر نه تنها صلح هیچ نفعی را عاید اسرائیل نخواهد نکرد، بلکه لازم است این کشور امتیازاتی نیز به طرف فلسطینی واگذار کند.  با چنین منطق واضحی اگر هیچ اهرم فشار بیرونی متوجه اسرائیل نباشد، مذاکرات همچون گذشته بی‌نتیجه خواهد بود.  این در حالی‌ست که برآمد دموکراسی عربی، راستگرایان افراطی در اسرائیل را منفعل خواهد کرد.  همچنین فشار افکار عمومی دنیای عرب از یک سو و نیاز به چانه‌زنی‌های بیشتر اسرائیل برای همکاری با مصر، می‌تواند شرایط را تعدیل و باعث زیاد نوعی برآمد همصدایی میان نیروهای معتدل یهودی و عرب بشود. 

 

هشتم:  بازنده این میدان در هر حال حکومت ایران خواهد بود.  پیروزی خیزش‌های مردمی در کشورهای عربی بدون تردید تقویت کننده روحیه مبارزات مردم ایران و خونی تازه در جنبش سبز خواهد بود.  ایران با وجود پیشگامی در توسعه سیاسی، چه در انقلاب مشروطه و چه در انقلاب پنجاه و هفت و جنبش سبز، از آخرین کشورهای بزرگ و با اهمیتی در جهان خواهد بود که استبدادی هستند.  لازم است بدانیم که به هزار دلیل، من جمله جمعیت کم و بافت اجتماعی قبیله‌ای در عربستان، هیچ ناظر آگاهی ایران را با این کشور مقایسه نمی‌کند.  از سوی دیگر چه اسلامگرایان به قدرت برسند و چه نیروی‌های دموکراتیک،  و یا حتی اگر این خیزش‌ها به سرانجام مطلوبی نرسند، در این تردیدی نیست که مردم عرب با چنین تجربه‌ای به یک خودباوری و عزت رسیده‌اند.  آنان دیگر مجالی برای عرض اندام حکومت ایران در منطقه نخواهند گذاشت.

 

نهم:  شیوخ الازهر که در روز اول تظاهرات را حرام اعلام کرده بودند، به چهار روز نکشید که به جمع مردم در میدان التحریر پیوستند.  روحانیت مصر یک روحانیت حکومتی است که انتصابات و ارتزاق آن توسط دولت است.  با این حال بسامد تغییرات به نحو غیرقابل اجتنابی آنان را کنار مردم قرار داد.  ذکر این نکته ضروری است که روحانیت مصر در مشروعیت بخشیدن به استبداد حکومت مبارک هیچ نقشی نداشت و مردم مصر هم روحانیت خود را مقصر نمی‌داند.  اما این پدیده در ایران برعکس است.  روحانیون ایران وقت کمی دارند.

  


 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 

 

  

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.