بزرگترین آرمان و ایده آل بشر از بدو تاریخ تا کنون دستیابی به جامعه ای برخوردار از امنیت و عدالت و بالندگی و آرامش بوده؛جامعه ای که فراخور لیاقت و استعداد افرادش بتواند قله های ترقی و شکوفائی را درنوردد و داشته هایش را به دارائی هایش تبدیل سازد؛بی شک دستیابی به هر موفقیتی لوازم و قواعد خاص خود را دارد و ملزوماتی را میطلبد؛مهمترین مولفه ای که می تواند جامعه را به سر منزل مقصود رهنمون سازد و نیروهای بالقوه جامعه را از رکود و سرگشتگی بدر آورد و پویائی را به ارمغان آورد "آزادی" است،تحقق گزاره های حقیقی و نه شعاری چون امنیت و بالندگی بستگی مستقیم به میزان حدود و ثغور آزادی در جامعه مالوف دارد.
جامعه ای که از این موهبت الهی بی بهره باشد هیچ گاه نخواهند توانست همای سعادت را در آغوش کشد؛خداوند بشر را آزاد آفرید و حق انتخاب را برای او برگزید تا خود سرنوشتش را رقم بزند؛روح تعالیم تمامی انبیا الهی بر آزاد بودن بشر صحه می گذارد، که اگر بشر مختار به تعیین سرنوشت و تعیین خط مشی خود نباشد حجتی بر عتاب و مواخذه او نیست.
تاریخ سرزمین ما مملو از حاکمین مستبدی است که خود را قطب عالم می دانستند و مردمان را طفیلی می پنداشتند،آنان مردمان را رمه گانی می خواستند فاقد رای و اراده که هر چه اراده ملوکانه بر آن قرار گرفت سمعا و طاعتا بپذیرند،با گذشت زمان و با ظهور ایده های جدید حکومت داری در دنیای معاصر و در تبادلات میان مردمان دو سوی جهان که محملی برای بازخورد اندیشه ها و دستاوردها فراهم آورد؛ بتدریج جامعه ما نیز با مظاهر جدید تمدن بشری که متکی بر اصالت و کرامت انسانها و اهمیت فعل و نظر مردم در تعیین حاکمان بود آشنا گردید،روح آزادیخواهی و کرامت انسانی موجود در آئین اسلام هم مزید بر علت شد که جامعه به خیزش آید و مطالبات جدیدی در میان نخبگان و توده های مردم به منصه ظهور برسد؛گستاخی نظام فرسوده و فشل قاجاریه که جز تحقیر روحیه ملی و از دست دادن تمامیت ارضی کشور دستاوردی نداشت نیز جرقه ای شد بر انگیزش مردمان؛جنبش مشروطه کلید خورد و نظام کشور از حاکمیت قبله عالم که فره ایزدی داشت! به حکومتی با پارلمان و نظام قانونمند تبدیل گردید،اما منفعت طلبان داخلی و استعمارگران خارجی سیستمی که سروری و سالاری مردم را نوید می داد با منافع خود در تضاد می دیدند،پس به لطایف الحیل دست به کار شدند و از هرج و مرج ایجاد شده استبداد رضا خانی را برآوردند،این ملت هنوز طعم آزادی را نچشیده گرفتار استبداد جدید شد،استبدادی که ظاهری فریبنده و خوش بزکانه داشت و وعده تجدد و تمدن جدید را می داد،اما با کدامین رویکرد؟توسعه با طعم پوتین مزاق مردمان را شیرین نمی کرد،قطار بود؛کلاه فرنگی بود؛سینما بود؛دانشگاه بود،اما آزادی نبود
چندی گذشت و مردی از خود برون آمد و کاری کرد کارستان،دولت ملی محمد مصدق با تکیه بر وفاق نخبگان و خواست مردمان کمر استعمار پیر را شکست و صنعت نفت را ملی کرد،شاه فراری شد،اما دوباره استعمار و استبداد هم آغوش گشت و شعبان بی مخ ها میدان دار شدند،ملتی که آرزوی آزادی داشت از ترس چماق چماقداران عافیت جست و به کناری رفت تا دوباره اعلیحضرت همایونی جلوس بفرمایند بر اریکه قدرت؛آن پیر مظلوم با دلی امیدوار در کنج عزلت محبوس گردید و دارفانی را وداع گفت،مردمان هم سالها طعم ارعاب و سرکوب را چشیدند بواسطه خوابی خرگوشی که یک روز دوام داشت اما سالها نتایج و پیامدهای آن دامنگیر مردمان گردید
انباشت خواست ها نارضایتی گسترده را دامان میزد و جامعه به سمت انفجار میرفت اما پهلوی دیکتاتور به جای گوش شنوا برای مردم غلام حلقه بگوش اربابان خارجی بود و گوش شنوایش برای عاملان امنیتی و درباریان متملق باز بود،فاصله حکومت و مردم هر روز بیشتر از دیروز می شد اما شاه در رویای تمدن جدید غوطه ور بود؛ کارناول به راه می انداخت و خود را جانشین شاه شاهان می خواند که اگر او خواب است این آقا زاده بیدار است و حاضر به یراق؛اما نمی دانست حاکمی که صدای خورد شدن استخوان های مردم در زیر یوغ استبداد و استثمار را نمی شنود،لاجرم خواهد شنید اما چه زود دیر می شود!
امام خمینی حلقه اتحاد ملتی بود که فریاد بزرگش"استقلال آزادی جمهوری اسلامی" بود،شاه بیت این شعار کلمه"آزادی"بود،مردمانی که سالها طعم تلخ دیکتاتوری را چشیده بودند از جان و دل فریاد برآوردند که "آزادی" می خواهیم،دیگر بس است آقا بالا سر،دیگر بس است قدر قدرت جنت شوکت،ما آمده ایم تا سرنوشت خودمان را به دستان خودمان رقم بزنیم،دنیا ببینید این فرزندان پاک باخته سرزمین پارس با دستان خالی اما با عزمی راسخ چه شور و شعوری را به نمایش گذاشته اند،گُل ها گلوله ها را شکست؛ملت فرو ریخت دیوار استبداد و وابستگی را،شکنجه گاه اداره مشترک موزه عبرت گردید و اوین قرار بود دیگر خانه خوبان نباشد،قرار بود قلم ها را قدر بدانیم و اندیشمندان را گرانقدر شمریم؛ مردمان را در راس امور بنشانیم و ولی نعمت خود بدانیم،آخر شفیتگان خدمت بودیم نه تشنگان قدرت،چه زیبا سرا و چه آباد مملکتی را می خواستیم،همه با یک نام و نشان با تفاوت هر رنگ و زبان ایرانی بودیم و سرفرازی ایران را برای همه ایرانیان می خواستیم
روزهای آغازین با تمام سختیها و درگیری های تلخ سپری شد،دشمن خارجی به خاک کشورمان دست اندازی نمود دیگر مجال توقف و کوتاهی نبود،پاکترین و بهترین فرزندان ایران زمین خانه و کاشانه گذاشتند و کوله بار بستند برای دفاع از مام میهن،هزینه بسیار دادند اما امیدشان این بود که در فردای صلح کشوری خواهند داشت که از گزند دشمنان بدورش داشته اند و در فضائی اتحاد و آزادی کمر همت خواهند بست برای اعتلا و آبادانی آن،سالها گذشت بسیاری از آن خواسته ها جوابی نیافت، اما هنوز امیدها رنگ نباخته بود
نسیم اصلاحات که وزیدن گرفت دوباره ملت حدیث عاشقی از سر گرفتند و امیدوار شدند برای اصلاح روندهای هژمونی طلبانه ای که چندی بود دامن سیاست ورزی کشور را فرا گرفته بود و قدرت مداران در حال بسط آن بودند تا دیگر از آزادی نه نامی باشد و نه نشانی،گفتمان جامعه مدنی نقل مجالس و محافل شد،روشنفکران و اندیشمندان وارد گود شدند روزنامه ها یک به یک بر تارک آگاهی بخشی نشستند،جامعه میرفت تا فضای جدیدی را تجربه کند اما بر نتافتند پویائی و نشاط جامعه را،روزنامه ها را فله ای بستند؛مجلس و دولت برآمده از مردم را مجال عمل ورزی ندادند تا بدانیم تمامیت خواهی در لباس سلطنت خلاصه نمی شود،اگر منفعل باشیم و سکوت برگزینیم هر آنچه یک سده و اندی در پی آن بودیم به تاراج خواهد رفت
امروز مصادف است با سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی روزی که مردمان یک کشور از هر نوع و رنگ و نژاد و مذهب با دستان خالی اما دلی امیدوار آزادی و آزادگی را طلب کردند و بر حکومتی توتالیتر و وابسته غلبه کردند،حال در این طلیعه سی و سومین سال پیروزی انقلاب داشته هایمان چیست؟آیا آن افقی که برای مردمان ترسیم می شد به واقعیت پیوسته است؟
اقتدارگرایان برای فرافکنی و رفع و رجوع عملکردهای سراسر پر تناقض خود همواره آزادی طلبی مردمان را به اباحه گری حواله می دهند تا ترفندی هر چند خام و سبک سرانه برای هوادران نامطلع خود بتراشند که اینان از آزادی چنین قصدی در سر دارند،حال آنکه در زمان رژیم گذشته آزادیهای اجتماعی در دسترس همگان بود اگر مردمان در شعارها و در سخنان خود آزادی را طلب می کردند و آن را چون گوهری یگانه طلب می نمودند،آزادی بیان آزادی ابراز عقیده و دیگر آزادیهای مصرح در قانون اساسی را که بعدا به تصویب رسید مد نظر داشتند،اما امروز و در کمال تاسف وضعیت اسف باری بر سپهر سیاسی ،فرهنگی،اجتماعی کشورمان حکمفرما است.
نمونه بارز چنین روندی در سخنان اخیر سردار همدانی هویدا است،ایشان از طرف سپاه پاسداران(که عملا باید پاسدار دستاوردهای انقلاب باشد)زبان به تهدید باز کرده و اعلام نموده که با هرگونه تجمع فتنه گران در 25 بهمن برخورد خواهد شد!این سردار محترم توجه ندارد که اصل 27 قانون اساسی صراحتا بر آزادی تظاهرات مسالمت آمیز تاکید دارد و اگر قرار بر دفاع از آرمان های انقلاب و وظیفه پاسداری ایشان باشد باید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خود حامی این تظاهرات قانونی و منطبق بر آرمانهای انقلاب باشد.
بدون شک برخورد حاکمیت در برابر راهپیمائی 25 بهمن آزمون بزرگی است که نشان می دهد مدعیان دفاع از انقلاب تا چه حد به آرمان های اصیل و واقعی مد نظر انقلاب اعتنا می کنند،آنچه که هدف انقلابیون بود بسط و گسترش آزادیهای مدنی و سیاسی در جامعه بود چیزی که کم تر از آن نام و نشانی می بینیم،تن آسیب دیده شیخ شجاع گواهی است بر آنچه که این روزها بر انقلاب و حاملان واقعی آن میرود.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.




