پنج‌شنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳ -
- 23 Oct 2014
28 ذو الحجة 1435 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۰:۱۱ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ایران ای سرای امید...(1)
ایران ای سرای امید...(1)
در متن سرمای استبداد دینی که سرزمین ما را فرا کرده است. این بار چراغ دانایی می سوزد و جوانان و مردم به روشنی می دانند چه می خواهند. در انقلاب 57 نسل ما که جوان بودیم و گرم انقلاب می دانستیم چه نمی خواهیم. جنبش سبز ملت ایران این تفاوت ماهوی را با انقلاب 57 داراست که مردم می دانند چه چیزی را می خواهند.

22 خرداد یک روز معمولی در تاریخ ما نیست. دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی را می توان به پیش و پس از 22 خرداد سال 1388 تقسیم کرد. هر دوره، آن دوره بیش از سه دهه و این دوران تقریبا دوماه ، ویژگی های خود را دارند.


پرسش تلخی در برابرمان قرار گرفته است. آیا 22 خرداد ماه میوه ای بود که بر ریشه 22 بهمن 1357 رویید؟ یا این میوه بالیده بر شاخه ای است پیوندی و بیگانه از ریشه...


پیداست با پرسش آسانی رویارو نیستیم. باید حوادث و ریشه های حادثه را کاوید و جستجو کرد که چرا چنین اتفاقی افتاد؟ چرا مردم ما در اوج امید سبزشان، پیکرهای سرخ شهیدان را بر دوش کشیدند. چرا شهادت مظلومانه ندا اقا سلطان و پیکر در هم شکسته، دهان خرد شده ی محسن روح الامینی نشانه راه شد؟ این همه قساوت از کجا امد؟ به کجا می رویم؟


مدتی پیش در سوگ سیف الله داد مطلبی نوشتم. سوگ او همچنان در ذهنم زنده است و در دلم تازه. وقتی سیف الله در روز عاشورای سال 1357 در خیابان زند شیراز فریاد می زد:
ما عاشق شهادتیم، هیهات مناالذله


و جمعیت هم پرشور پاسخ می داد. از آن روز تا 22 خرداد 1388 چگونه این راه را طی کردیم. افقی که در برابرمان بود در سال 1357 کدام افق بود. اکنون به کدام افق نگاه می کنیم؟ جوانی برایم ایمیلی فرستاده بود. هنوز به آستانه بیست سالگی نرسیده است. از من پرسیده: این همان است که شما در جوانی در جستجویش بودید؟
هنوز به آن جوان پاسخ نداده ام. با خودم گفتم: این پرسش فقط پرسش همان جوان نیست. پرسش یک نسل است. پرسش فرزندان خودم...فرزندان همه آنانی که در بندند. پرسش جوانانی مثل سهراب و ندا و محسن و ترانه و...


دیروز به دیدن ابراهیم گلستان رفته بودم. آرام و اندوهگین پرسید: چرا حکومت ایران همان اشتباه شاه را تکرار می کند. همان حکومتی که شعبان جعفری ستاره نجات دهنده اش شد.


سال ها پیش دکتر یزدی ملاقاتش با آقای هاشمی رفسنجانی را روایت کرده بود:
"درآن ملاقات (اوايل انقلاب) ما با انتقاد از توقيف مطبوعات و تحديد احزاب گفتيم كه «آقايان! شما تجربه شاه را تكرار نكنيد» در پاسخ ما، آقاي رفسنجاني گفت كه بله. ما تجربه شاه را تكرار نمي كنيم. چون ديديم كه او وقتي در اواخر حكومت خود، فضا را باز كرد، حكومتش فروپاشيد."


البته آقای هاشمی رفسنجانی امروزه در جبهه مردم قرار گرفته است و در برابر ولایت فقیه بی تعهد به حقوق مردم، از ریشه و منشا حقوق مردم دفاع می کند.
گویی پوسته ی صلب و تلخ حوادث پس از 22 خرداد را که می شکنیم. در ورای آن شعله ای از امید می تابد. مثل غنچه ای که در متن سرما می روید. چراغ لاله ای در توفان...به تعبیر سهراب سپهری:


(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)


در متن سرمای استبداد دینی که سرزمین ما را فرا کرده است. این بار چراغ دانایی می سوزد و جوانان و مردم به روشنی می دانند چه می خواهند.
در انقلاب 57 نسل ما که جوان بودیم و گرم انقلاب می دانستیم چه نمی خواهیم. جنبش سبز ملت ایران این تفاوت ماهوی را با انقلاب 57 داراست که مردم می دانند چه چیزی را می خواهند.


تظاهرات و راه پیمایی 25 خرداد ماه که از میدان امام حسین تا میدان آزادی سیل جمعیت به راه افتاده بود. آرام و با شکوه دریای مردم موج می زد. می دانستند چه چیزی را می خواهند.سال ها پیش مهندس بازرگان گفته بود: انقلاب ما واکنش جهالت در برابر استبداد بود. ما همگی بر او خورده گرفتیم. اما سال ها گذشت و درستی نظر او را زمانه به اثبات رساند. سخن او را مصطفی بادکوبه ای این گونه سرود:
ما ستم را نشان گرفته بودیم
اما
همه تیرها از کمان دانش پرتاب نشد
ای کاش
نخست جهل را نشانه گرفته بودیم


چرا مهندس بازرگان چنین داوری یی داشت؟
بایستی دوباره ریشه ها را جستجو کرد و به این پرسش پاسخ داد که کار از کجا اسیب دید؛ که به این نقطه رسیده ایم و دریک کلام به جای ولایت فقیه دچار استبداد فقیه شده ایم، استبداد مطلقه. (ادامه دارد)

 

ارسال به :


نظرات
ماهان ( از ايران ) : ۲۱ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۳:۴۳ قبل از ظهر
سلام آقاي مهاجراني، خسته نباشيد.
در اين يادداشت هم به وجود خودآگاهي ملي در جنبش سبز و فقدان آن در انقلاب 57 اشاره شده است:
رونوشت برتر از اصل: مقايسه‌ي جنبش سبز با انقلاب 57
http://mahandaily.blogspot.com/2009/08/57.html
خوشحال مي‌شوم اگر بخوانيد.
علی : ۲۱ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۳:۴۴ قبل از ظهر
چه بهای سنگینی دارد این جهالت ونادانی ،موج سواری لذتبخش است اما لحظه ای غفلت سر انسان را به صخره های سخت خواهد کوبید و اینک بعد از سی سال کم کمک داریم از خواب نا دانایی بیدار میشویم هزاران کشته ومعلول عمرهای بر باد رفته و زندگی همراه سختیها وناملایمات وسیاه وسفید روبروی چشمانمان قرار دارد و بقول بزرگی آنچه جوانان در آیینه نمیدیدند پیری فرزانه در خشت خام میدید یادش گرامیباد
nedayasabzeiran : ۲۱ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۹:۴۷ قبل از ظهر
بر اساس اطلاعات موثق مهندس موسوی این هفته توسط کودتاچیان دستگیر خواهد شد با برنامه ریزی و هماهنگی سبز خود جلوی این اقدام کثیف آنها را بگیریم و گامی دیگر به سوی پیروزی برداریم
ee : ۲۱ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۱۱ قبل از ظهر
تنها میتونم بگم "ای وای وطنم" "ای وای جوانان وطنم"
nahid mokry ( از soed ) : ۲۱ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۳۵ قبل از ظهر
jenabe mohajeraniye gerami doorode garmo samimaneye man nesare shoma bad
avalin bar ast ke eftekhare neveshtan baraye shoma nasibam mishavad barha dar makanhaye mokhtalef gofteam ke az avane enghelab ta konon tanha fardi bodaeid ke kalametan be ghalbam nofoz peyda karde va eradate khasi be shoma dashteam vali barha ba khod miandishidam ke chera aghaye mohajerani shaneai zire bare in hokomat borde va an ra sarepa negah midarad?man ke banoyi kordam va kord bodan na beonvane nezhad balke be dalile moghavemat dar barabare zolmo bidad hamishe az eftekharatam bode ast .aghaye mohajeraniye gerami dardi ke hamakonon shahedash hastim az rikhtane ashkare khone javananeman dar malae am ta tajavozo shekanje dar solehaye eslami 30 sal ast dar jaryan ast , man be nobeye khod az shoma entezare didan daram bayad bebinid bayad
ke che bar sare mardome ma avardeand
neveshteye zibaye iran ey saraye omid ..manzari az basirate shomast
be omide azadi
omidvaram eftekhare hamkalamiyetan ra dashte basham
امید ( از ایران ) : ۲۱ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۳:۳۵ بعد از ظهر
و لعن الله اسست اساس الظلم
امیر : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۹:۲۹ قبل از ظهر
هر چه میگذره من بیشتر به بزرگی دکتر یزدی ، مهندس بازرگان و آقای طالقانی و افکارشون پی می برم
Kaula ( از WDC ) : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۰۹ قبل از ظهر
نسخه و بسته پیچیده ای که آیت..خمینی بعنوان برگ برنده رو کرد... پشتیبانی و حمایت از گروهی بود که آنان را "مستضعف" نامید و گفت علیرغم پتانسیل بالا این قشر از مملکت 50 سال است که سرکوب شده و در ضعف نگاهداشته شده اند و اگر به آنها میدان برای رشد و نمو داده میشد ایران از پیشرفته ترین ممالک بود...و حالا بعد از 30 سال میفهمیم که پتانسیل آنها در چه زمینه و تا چه حدی بوده!!!؟
سحر قريب : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۱۵ قبل از ظهر
مردم پاي رأيشان و حقشان در قانون اساسي -كه آن را شما بهشان توضيح داديد- ايستادند و خون دادند و باز از بي قانوني كودتاگران متعجب شدند. اما رهبران ديگر چرا متعجبند؟!! آيا در قانون اساسي تدبيري براي اين قانون شكني گسترده تبيين نشده است؟! آيا نبايد از شغل هاي كاذب و بي اثر كه در رأس نظام داشتيد كمي استفاده كنيد كه بايد باز مردم از همه جا بي خبر انقلابي ناپخته مثل سال 57 را به پيروزي برسانند و ندانند چه شد؟ مگر نه اينكه وظايف تك تك شما در همين قانون اساسي -كه سنگش را به سينه مي زنيد- مشخص است، پس چرا برطبق آن عمل نمي كنيد؟!
سحر قريب : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۲۶ قبل از ظهر
چهار رهبر در تهران متمركز نباشيد. تحركي نشان دهيد. هر چه تلاش كنيد كه مردم بي رهبر، از حقوق خود، آگاه شوند دچار خطاييد! ذهن مردم به قانوني ها و بي قانوني ها هنوز روشن نيست. چطور بي رهبر همچنان هدفدار و روشن بمانند؟! آيا به جناب آقاي موسوي، اجازه نداده اند كه هر كاري دلش مي خواهد انجام دهد؟ چرا سري به شهرهاي مختلف نمي زند و دين دانسته هاي خود را به نادان مردمان ادا نميكند؟! آخر تا كي مظلوميت؟ تا كي؟
حامد ( از اهواز ) : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۴:۴۹ بعد از ظهر
چقدر زیبا بود
خیلی وقت بود از خوندن یه مطلب اینقدر لذت نبرده بودم
Shoura Monzavi ( از Iran ) : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۸:۰۹ بعد از ظهر
با احترام خدمت آقای مهاجرانی.من از دانشجویان دوره ی به اصطلاح انقلاب 57 هستم تحلیل شما درباره ی بسیاری درست است اما من و بسیاری دیگر از همان گام های نخستین به خوبی آگاه بودیم که چه می خواستیم .پایان حکومت موروثی پایه ریزی جمهوری ملی تضمین انتخابات آزاد جدایی دین از حکومت و پایان فریفتن مردم با ابزار دین که حتی شاه هم از آن بهره برداری می کرد آزادی بیان در رسانه ها اجتماعات دانشگاه ها پایان سنت چند صد ساله ی شهروند درجه ی 1,2,وو...اما ای کاش وبسیار ای کاش که نخست جهل را نشانه می گرفتیم که ریشه ای عمیق حتی در روشنفکران ما داشت .ما تنها ماندیم
آزاده دانشجوی سال 57 ( از Iran ) : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۸:۲۳ بعد از ظهر
سخن بسیار وجاکم !اما من وبسیاری دیگر می دانستیم که چه می خواستیم همان که امروز هم می خواهیم اما وبسیار اما که ای کاش نخست جهل را نشانه می گرفتیم که حتی در روشنفکران ریشه ای عمیق داشت ما را تنها گذاشتند...
mina zand ( از New York City, USA ) : ۲۳ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۵۸ قبل از ظهر
اقای مهاجرانی ایکاش شما از اقای یزدی میپرسیدید که باکدام خردمندی ایشان قانون اساس را که در ان نه ولی فقیه بود و نه یک دوجین شوراهاین مختلف که نقش مردم را به این حد اقل برساند تصویب نکردند و مردم را در این دام ولایت فقیه انداختند. شما میخواهید ریشه یابی کنید اما متاسفانه به شاخ و برگ میپردازید. ولی فقیه اگر مستبد هم نباشد اصولا یک نهاد مرتجع است چون جوابگوی مردم نیست، چون مردم در انتخابش نقشی ندارند، چون همانطور که مصباح یزدی گفته است ایشان نماینده امام زمانند و ظاهرا فقط در مقابل ایشان مسئولند و بس!
محسن ( از مالزی ) : ۲۳ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۲۹ بعد از ظهر
با سلام


ای کاش امروز هم بصیرتی داشتید و تقوائی که بدانید آنچه بدان اسیرید فقط جهل نیست. شهوت قدرت و جاه و مقام است. هوای نفس و لذت تحسین این و آن است . بله جهل را نشانه بگیرید نه جهلی بر جهل بیافزائید و با شعر و شعار ،جاهل بسازید و نعل وارونه زنید که چه؟ ما جاهلیم و می خواهیم عاقل شویم و ریشه استبداد بخشکانیم.بعد هم اسلام را بواسطه مسلمانی مسلمانان ................الفاتحه!!!
محمد علی ( از ایران ) : ۲۳ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۳:۴۴ بعد از ظهر
نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
به دین ما حرام آمد کرانه
به موج آویز و از ساحل به پرهیز
همه دریاست ما را آشیانه
تو در دریا نه ئی او در بر توست
به توفان در فتادن جوهر توست
چو یک دم از طلاطم ها بیاسود
همین دریای تو غارتگر توست
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.