دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ -
- 11 Dec 2017
22 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مهدی هادوی: از نظر حکومت شاه، اتهام آیت الله خمینی نشر اکاذیب و اغتشاش بود!
مهدی هادوی: از نظر حکومت شاه، اتهام آیت الله خمینی نشر اکاذیب و اغتشاش بود!
در سال 57 بعد از سقوط حکومت پهلوی، مردم برای برپایی حکومتی عادل و صادق و با اعتماد به رهبران انقلاب به جمهوری اسلامی رأی دادند.

 

اما روند دادگاه ها و سیاست های قضایی پس از پیروزی انقلاب، پرونده  قطور و پر از ابهامی شد که همواره گشوده ماند تا آن که پس از درگیریهای ناشی از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و بازداشت بیش از چهارهزارنفر از معترضان به نتایج انتخابات و برگزاری دادگاههای نمایشی و اعترافات اجباری، بسیاری از انتقادهای دیرین و زخم های کهنه، دوباره سر باز کرد.

به بهانه نگاهی گذرا به نقطه آغاز و ادامه روند ناعادلانه قضاوت در جمهوری اسلامی به دیدار  آقای "مهدی هادوی" اولین دادستان کل انقلاب و از نخستین اعضای شورای نگهبان رفتیم که اینک با خانواده خود به بیروت آمده است.

آقای هادوی متولد 1305 است و علاوه بر داشتن اجازه اجتهاد از مرحوم آیت الله شیخ عبدالنبی عراقی، فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه تهران است.

 او که در دوران پهلوی نیز از قضات شریف و  برجسته محسوب می شد با پیروزی انقلاب و با حکم مستقیم آیت الله خمینی به رأس دستگاه قضایی کشور راه یافت اما تنها پس از 4 ماه همکاری با نظام جمهوری اسلامی از همه سمتهای خود کناره گیری کرد.

***

اتهام های آیت الله خمینی

یکی از مهمترین خاطرات آقای هادوی از دوران حکومت شاه به سال 42 و ماجرای حمله به مدرسه فیضیه باز می گردد که در مقام رییس دادگستری قم حاضر به امضای حکمی علیه آیت الله خمینی نشد.

به روایت آقای هادوی اتهام آیت الله خمینی از نظر حکومت پهلوی دو چیز بود: نشر اکاذیب و اغتشاش زمینه ساز برای سوء استفاده خارجی.

 "وزیرکشور وقت، هنگامی که در اوائل سال 1342 به قم آمده بود در جلسه ای به من گفت: این علما اشتباه می کنند حق با ماست چون اینها از وضع دنیا مطلع نیستند.

سپس در خلوت پرسید که این وضع (حمله به مدرسه فیضیه) چطور بود؟
 گفتم: خیلی بد بود چون آنهایی که با حوزه مخالف بودند نیز به رقّت آمدند.

 بی اختیار گفت: چاره ای نداشتیم اینها سرو صدا می کردند.
 گفتم: سرو صدا بکنند چه اثری دارد؟

 گفت: در خارج ازش استفاده می کنند که در ایران آزادی نیست!

دیدم دیگر نمی توانم حرفی بزنم، برای همین گفتم که از سیاست چیزی نمی دانم.

 تا اواسط اردیبهشت 42 که نماینده وزیر دادگستری به قم آمد و گفت: اگر آقای خمینی تسلیم نشوند فردا پرونده اش را به دادگستری می فرستند تا قرار توقیف صادر شود.

 گفتم: باشد؛ اما به چه اتهامی؟
 گفت: نشر اکاذیب!

 گفتم: برای نشر اکاذیب، ما آدمهای معمولی را هم نمی توانیم توقیف کنیم چه برسد به یک مرجع.
 گفت: به همین دلیل مشکل دارد چون باعث اغتشاش و انقلاب می شود...

و بالاخره این کار انجام نشد و به همین جهت بعد از واقعه خرداد 42 کمیسیون امنیت قم را تشکیل دادند تا ایشان را به کردستان تبعید کنند؛ چون من موافقت نکردم و به علت اینکه از مرکز سپرده بودند رئیس دادگستری قم باید موافقت بکند، نتوانستند به اکثریت رأی دهند و اگر رژیم موفق به تبعید او به کردستان می شد او را هم مانند آیت الله جاج آقا حسن قمی از مردم جدا می کرد و انقلاب واقع نمی شد.

به هر حال مرا هم چون با تبعید موافقت نکردم از دادگستری قم به تهران منتقل کردند".


ریشه نابسامانی ها

عضو سابق شورای نگهبان بیش از آنکه به وجود مشکلات در قوانین، معتقد باشد ریشه نا به سامانی ها را در اجرای غلط قوانین توسط مجریان ناآگاه جستجو می کند:


"زمان شاه هم محتوای قانون مدنی از شرع گرفته شده بود، اما روش دادرسی، روشی غربی بود و روش موفّقی هم بود.

 قانون مدنی هم از نظر اکثریت فقها گرفته شده بود و تا حالا هم از نظر ماهیت فرقی نکرده است؛ یعنی فقه تاثیری در خرابی های امروز نداشته و این خرابی ها مربوط به اجرا و مجریان است" .


شهادت بهشتی

وی ادامه می دهد:
اگر مرحوم دکتر بهشتی شهید نمی شد دادگستری خوبی تشکیل می داد، او مرد روشن بینی بود، هنگامی که به ریاست دیوان عالی کشور انتخاب شد شورایی برای اداره دادگستری تشکیل داد  و از من نیز دعوت کرد؛ در اولین جلسه به ایشان گفتم: تا قاضی دانشمند تربیت نکردید به این دادگستری دست نزنید، من به شما روشی پیشنهاد میکنم که با عده ای کم از روحانیت دادگستری را اداره کنید، جزئیاتش را هم تشریح کردم، ایشان هم موافقت کرد و دو نفر از قضات سابق را برای انتخاب قاضیان تشکیلات جدید انتخاب کرد ...و خود نیز قانونی برای این سازمان جدید در شورای انقلاب تصویب کرد، ولی متأسفانه با شهادتش آن طرح را اجرا نکردند و وضع به صورتی درآمد که کسانی که چند سال در دادسرای انقلاب کار کرده بودند و از قضاوت اطلاعی نداشتند را قاضی کردند.


علت کناره گیری

آقای هادوی دلیل کناره گیری خود از قدرت قضایی و سایر مسئولیت های بعد از انقلاب را این گونه بیان می کند:

" قرار بود طبق قانون، دادستانهای همه  شهرستان ها را من تعیین کنم؛ همه را معیّن کرده بودم جز تهران. یک روز آقای دکتر بهشتی و بنی صدر و آذری قمی به دفترم آمدند و گفتند تا آدم مناسبی برای تهران پیدا کنی آقای آذری قمی را بگذار به این سمت.

 گفتم به دو شرط می پذیرم: یکی اینکه زندانی های بی گناه را آزاد کند (چون حاکم شرع زندان ها بود) و دوم اینکه از پشت دیوار زندان ها بیرون بیاید چون مردم با او سر و کار دارند.

 آقای بهشتی گفت من از طرف او قبول می کنم و ما هم از شما یک خواهشی داریم اینکه شما در کار دادستانی تهران دخالت نکنید و کاری نداشته باشید!

پاسخ دادم من مسئول هستم و نمی توانم... به هر حال حکم آقای آذری قمی را دادم ولی هیچ یک از دو شرط را رعایت نکرد!

 بعد از مدتی امام من را خواست و به من گفت که گزارش رسیده زندانی های بی گناه زیادند چرا آنها را آزاد نمی کنید؟

من جریان را به ایشان گفتم و ایشان تأکید کردند که تو مسئولی و باید نظارت کنی.

فردای آن دیدار من آقای آذری را عزل کردم اما ظاهرا عده ای از جامعه  مدرسین به حمایت از او پیش امام رفتند.

بعد امام خودش برای دادستان انقلاب تهران به آذری حکم داد؛ به این جهت و به جهت برخی از احکام دادگاهها من استعفا دادم. البته ایشان قبول نمی کرد و شاید 40 روز طول کشید تا ایشان پذیرفت.
علاوه بر این که من دادستان کل انقلاب بودم دادگستری هم من را به عنوان رئیس دادگاه انتظامی قضات معرفی کرده بود اما در همان روزها بود که از آنجا هم استعفا دادم و البته الان هم خوشحالم که آن موقع کناره گیری کردم".


اعدامهای اول انقلاب

طبق معمول این گفتگوها سخن به اعدامهای گسترده  سالهای نخست انقلاب می رسد و یادی می شود از آقای صادق خلخالی؛ آقای هادوی می گوید:

" روزی برای ملاقات رئیس دیوان عالی کشور رفتم که نتوانستنم او را ببینم؛  نزد دادستان کل رفتم و ایشان گفت در مورد خلخالی کاری از دست من بر نمی آید، گفتم: به هر حال دست شما به این خونها آغشته است؛ چون من بودم در جلسه ای که شما به خلخالی حکم دادید...

در جلسه ای که می خواستند به خلخالی حکم دادستانی در مواد مخدر بدهند او قبول نکرد و گفت من باید رئیس دادگاه باشم و آنها هم موافقت کردند.

 در روزهایی که من مسئولیتی نداشتم، یک روز افرادی که با خلخالی کار می کردند آمدند پیش من گفتند که خلخالی بیخود مردم را اعدام می کند.

 به منشی اش گفتم چرا با خلخالی مانده ای؟ گفت ماندم تا جائیکه می توانم جلوی او را بگیرم".


اعتراف تحت فشارارزش ندارد

نشست ما با یادآوری حدیثی به پایان می رسد؛ آقای هادوی می گوید: روزی حضرت علی ع مأموران خلیفه را دید که زنی را می برند، علت پرسید، گفتند اعتراف به زنا کرده است می بریم تا او را حد بزنیم امام نزد خلیفه رفت و علت را پرسید ؛پاسخ داد که او اعتراف کرده است.

 حضرت فرمود آیا او را تهدید کردی؟ گفت بله.

 امام پرسید: مگر نشنیدی از پیامبر که اگر کسی  با تهدید یا زندان و... اعتراف کرد اعترافش اثری ندارد؟... و زن را آزاد کردند.
 

ارسال به :