پنج‌شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ -
- 24 May 2012
03 رجب 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۰۰ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
انقلاب برای همین بود؟

 نوشته ای در نشریه "کلمه" دیدم در باره شیخ اصلاحات، مهدی کروبی که این نوشته به صورت کرونولژی تهیه شده و در گرد آوری آن زحمات فراوان کشیده بودند. برای آنان نوشتم دست شما درد نکند با این مجموعه ای که گرد آورده اید.  یاد خیری است از کسی که مردانه ایستاد و هرگز زیر بار زور و ظلم نرفت  و نمی رود. رحمت برآن شیخ احمد مرحوم و آن شیرزنی که شیرپاک خود را به شیخ عزیز ما خوراند و او را پرورد. شیخ ما ازبسیاری امتیازات گذشت اما طرف مردم را که طرف حق وحقیقت بود، رها نکرد.  از همین روی شایسته است نام او جاودانه در تاریخ معاصر ایران زمین باقی ماند و این چنین نیز خواهد شد.

 

به گمان من بهترین کار برای ارج نهادن بر کوشش ها وایستادگی های او و میرحسین موسوی و میرحسین ها و کروبی ها وکسانی که امیدوارم پس از این وجدانش بیدار شده راه آنان را پیش گیرند، و احترام به تمام کسانی که به خون خود غلتیدند، احترام به کسانی که در زندان ها شکنجه می بینند و آزار می بینند و مورد توهین و بی احترامی قرار می گیرند،  آنست که یک کمپین از سوی نشریه شما، یا به پیشنهاد شما از سوی ملت ایران تشکیل شود که ازهم اکنون مردم را تشویق کند تا زمانی که در بدین منوال می گردد، کسی در انتخابات شرکت نکند. حتی اگر یکی دوماه مانده به انتخابات هم دست به تغییرات زدند، کسی گول نخورده و در انتخابات شرکت نکند برای آن که می دانیم اگر در آن زمان چنین کاری کنند باز برای گول زدن مردم است و تشویق آنان برای شرکت در انتخابات و عکس و فیلم آن را به رسانه های خارجی فرستادن و با آرای ما پز دادن که این ها، این صف ها این تعداد رای دهنده، یعنی تایید حکومت ما.  بگذارید به جای ما از فتوشاب استفاده کنند.  انسان عاقل که ده بار گول نمی خورد.  این ها از ما و آرای ما به عنوان ابزار استفاده می کنند و در آخر همان کاری که خودشان می خواهند انجام می دهند. 

 

به اعتقاد من باید همه مردم ایران صلاحیت نامزدی در انتخابات را داشته باشند.  معنا ندارد که عده ای در شورای نگهبان نشسته و مردم را سبک سنگین کنند و با تصفیه حق و حساب های گذشته یکی را قبول و دیگری را رد کنند همه باید از شانس نامزدی بهره مند باشد.  والبته ده ها اصلاحات و تغییرات دیگر.  "حکم حکومتی" هم بی حکم حکومتی. مردم بیایند به قول خودشان بیست و چهار میلیون رای دهند و یکی را انتخاب کنند، آن وقت یک آقا بالاسر آن بالا  با یک گوشه سبیل و ریش جنباندن بفرماید من صلاح ندانستم شما این کار را بکنید؟ از کجا معلوم که صلاح ندانستن شما اصلا صلاح باشد؟ یعنی عقل و فراست یک نفر از هیات دولت بیشتر است؟ از بیست و چهارمیلیون رای بیشتر است. از چهل میلیون بیشتراست؟

باور کنید من از احمدی نژاد دل خوشی ندارم اما خوشحال شدم که بالاخره یکی جلو ایشان ایستاد و نه گفت.  حالا فهمیدم چرا خاویار در دریای مازندران این اندازه کم شده است؟ معلوم شد خاویار ها کجا قایم شده بودند.  احمدی نژاد با آن که بارها در نوشته هایم بسیار بسیار سربه سرت گذاشته ام، اما یک حرکت تو خیلی مردانه بود. آفرین.  ای کاش این رئیس قوه قضاییه و مقننه نصف آن خاوریارهای ترا داشتند.  آن یکی که پاک همه را ناامید کرد.  می گوید قوه قضاییه مستقل است اما چون مرا فلانی انتخاب کرده هرچه آقا بگوید همان را می کنم. پس استقلال رای چه شد؟  یا می گوید اگر صدور رایی مصلحت نباشد قوه قضاییه کاری نمی کند!! واقعا که !! آقا شیخ صادق این درسها کجا خواندی؟  در دانشگاه شریف یا نجف یا حوزه علمیه. 

 

 آن برادر هم که آبروی قوه مقننه را به کلی برده است.  به مجلس و نماینده مجلس چه آمده که بیانیه صادر کند صلاح نیست رئیس جمهور با استعفای وزیر موافقت کند؟ چطور تا حالا مصلحت بود؟ چطور متکی و هفت هشت ده نفر را که کنار گذاشت از این اعلامیه ها ندادید؟  چون آقا صدایش در نیامده بود؟ آن وقت شما خود را مستقل می دانید؟ شما خود را نماینده مردم و این محل را خانه ملت می خوانید؟  که آن گونه فریاد علیه موسوی می زنید؟  نام همه شما به ننگ در تاریخ باقی خواهد ماند.  مگر این نمایندگی و آن حقوق وآن گارد محافظ و... چه ارزشی دارد که خود را فروخته اید. شما ها جای زنده یاد دکتر مصدق نشسته اید که آن گونه با رضا خان سردارسپه(آن موقع رضا خان سردارسپه بود و هنوز شاه نبود) آن گونه مخالفت کرد؟  بروید نطق او را در همان خانه ملت بخوانید و ازخودتان خجالت بکشید. شما نماینده خانه ملت هستید؟ شما نماینده مردم هستید؟

قوای سه گانه ما استقلال دارد؟  مردم آن همه کشته شدند وبه خیابان ها ریختند و فریاد زدند استقلال- آزادی-عدالت اسلامی که قوای سه گانه ما، مجریه و مقننه و قضاییه به این روز بیفتد؟ کدام استقلال؟ هی دلتان خوش باشد که ما مستقلیم و مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسراییل، مرگ بر انگلیس. هی پرچم آن کشورها را آتش بزنید و فکر کنید مستقلید.  آیا کسی جرات دارد مطلبی علیه مقام محترم و بسیار معظم عظما بنویسد و جانش به خطر نیفتد؟ زندانش نیندازند؟ از کارش معاف نکنند، زندگی زن و بچه اش را به جایی نرسانند که در خیابان ها گدایی کنند؟ 

 

 برای چه زندان های ما این همه پر شده است؟ انقلاب شد که گورستان ها و زندان ها آباد شود و عریض و طویل شود؟  گناه وکیل مدافعی که کارش را انجام می دهد چیست که می گیرید و زندانی اش می کنید و وقتی از دست بیدادگاه های شما، یا از بیم زندانی شدن، می خواهد فرار کند، می گیرید و  زندانی اش می کنید و سی سال از کارش محروم می سازید.  مگر شما منشور سازمان ملل و اعلامیه حقوق بشر را نخوانده اید.  مگر مردم در انتخاب محل سکونت، شغل، دین و... آزاد نیستند.  به موجب کدام قانون روزنامه نگار و وکیل و کارگردان سینما ونویسنده و... از کارش محروم می کنید؟  باز رحمت به آن یکی که گردن کلفتی می کرد اما می گفت هرکی نمی خواهد بگذارد برود. گذرنامه اش هم مجانی است.  البته بسیار هم غلط می کرد.  آخرش هم دیدیم که او خودش با گذرنامه مجانی رفت و ایرانیان در ایران ماندند زیرا ایران متعلق به ایرانیان است وقرن ها با ایران تعلق داشته و به کوری چشم دشمنان، قرن ها هم به صورت یک پارچه به ایرانیان تعلق خواهد داشت،  نه سردمداران و رهبران و پادشاهانی که روزگارشان در برابر عظمت تاریخ ایران زمین لحظه ای بیش نیست. درست مانند جرقه ای در ماهی تابه. 

 

چرا ما انسان ها این اندازه کوته اندیش هستیم و از سرنوشت این همه آدمی که بر کرسی های زرین نشستند و بعد به بدبختی افتادند و مردم از آن ها با تف و لعنت یاد می کند، عبرت نمی گیریم؟  گیرم امروز زور در بازوی شما باشد وحق  از دهانه لوله تفنگ های شما بیرون آید وبدهید تاریخ را مطابق میل شما بنویسند؟ فردا و فرداها چه کار خواهید کرد؟ با نسل های آینده چه کار خواهید کرد.  دلتان خوش است که دل سیر، گذشتگان را لجن مال می کنید؟ آیا این سرنوشت همه کسانی نیست که در برابر خواست و اراده ملت بایستند.  ای وای برشما یعنی چهل سال و پنجاه سال پیش هم همین گونه فکر می کردید؟ که کشته می دادید و خون ها به زمین ریخته می شد که حکومت را تغییر دهید؟ این کوشش ها فقط برای به وجود آوردن همین وضع بود؟ یعنی دعوا بر سرلحاف ملا بود واکنون که سوار خر مراد شده اید، دم غنتیمت است؟  یا این زرق و برق و تعظیم ها و بله قربان گفتن ها و شرفیابی ها چشمان خودم را عرض می کنم کور کرد و گوشم کر شد و حالا فکر می کنم نه خیر آقا حق با من است آن های دیگر ظلم می کردند، که به آن سرنوشت ها دچار شدند.  با زور سرکار آمده بودند، بیضه اسلام را نمی خواستند حفظ کنند.  اما می دانیم که این ها همه اگر هم احیانا برزبان آید یا از دل بگذرد که من شک دارم که دیگر در دل سنگ شما جایی برای این گونه افکار وخیال ها باشد، همه برای گول زدن آن یک درصد وجدانی است که احیانا هنوز در سویدای دلتان کور سو میزند. 

خدایا بندگان گناهکارت را که من در راس همه آنان قرار دارم به راه راست هدایت کن. هرگز ترس را به دل من راه نده، مرا تا لحظه ای که جانم را می گیری، کور و کر ولال و بی وجدان نکن.

 

 

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات