جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰ -
- 10 Feb 2012
17 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۳۸ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
حکایت همچنان باقیست...

 

سیزدهم آبان ماه دو چهره متفاوت از ایران و ملت ایران را در برابر مردم جهان قرار داد.  دو مراسم برگزار شد. مراسم دولتی و رسمی، اولی روبروی ساختمان سفارت سابق امریکا که اکنون در اختیار سپاه است و مراسمی دیگر در تمام میدان های بزرگ تهران و شهرستان ها. در یک سو حکومت تمام تلاش خود را به کار برد که افرادی در مراسم شرکت کنند. مایه اصلی جمعیت هم دانش آموزانی بودند که از مدارس مختلف آنان را جمع می کنند و با اتوبوس  به محل تظاهرات می آورند. برایشان شعر و شعار می نویسند. نوجوانان معصوم هم بی آن که بدانند مفهوم درست و دقیق آن شعرها و شعارها کدام است، همان ها را تکرار می کنند. درست مثل شعر و شعاری که در روز دوازدهم آبانماه در حسینیه رهبری و در حضورمحترم ایشان  خوانده شد:

مکتب ما از نفست جان گرفت
کشور ما رایح ایمان گرفت
دست خدا بر سر ما خامنه ای
دست تو در دست خدا خامنه ای
وسعتت از درک عالم بیشتر
از زمان اندیشه تو پیشتر
قصه امروز ما از خیبر است
راه چاره ذوالفقار دیگر است
ذوالفقار امروز در دست علی ست
شیعه آن باشد که پابست ولی ست

دوباره همان تصویر پدیدار می شود. ماموریکه با باتوم توی صورت می زد. این ذوالفقار علی است و آن مامور هم پای بست ولایت؟ این شیوه عطر خوش ایمان را درکشور منتشر می کند؟ اینان سبز علوی هستند و مردمی که کتک می خوردند سبز اموی؟

سبز فقط سبز علی
لعن به سبز اموی!
پیش ازین گفته می شد:
حزب فقط حزب علی
رهبر فقط سید علی!

بساط تمام احزاب جمع شد و تمام نشریه ها و روزنامه ها در تهران و شهرستان ها تعطیل. اگر با ارعاب و ضرب و شتم موضوع جمع می شد، اکنون چرا به این نقطه رسیده ایم؟

سخنران این مراسم آقای حداد عادل بود.

مراسم دیگر سخنران نداشت. آقای مهندس موسوی را اجازه ندادند از دفترش بیرون بیاید ، به آقای کروبی هم در میدان هفتم تیر با گاز اشک آور حمله کردند. تمام تلاش ماموران نظامی و انتظامی و امنیتی این بود که مبادا جمعیت شکل پیدا کند و تبدیل به رود عظیمی از ملت شود و تصویر قدرتمندی از حضور مردم پدیدار شود. از این رو در این بخش گاز اشک آور و باتوم و شلیک گلوله مشقی و رنگی ابزار عادی بود.  باتومی که قایم توی صورت زن جوانی خورد و او در کنار دیوار بر زمین افتاد. ندای دیگری و تصویر دیگری که نماد تقابل حکومت با ملت شد.

از این دو تصویر چه تفسیری می توان به دست داد؟ ما به عنوان افرادی که به جنبش سبز پیوسته ایم این تصویر را چگونه می بینیم؟ حکومت ایران چه تفسیری از این ماجرا دارد؟


یکم:

 حکومت از آغاز کوشید، جنبش سبز را نادیده بگیرد. تعبیر خس و خاشاک احمدی نژاد نشانه ای از همان رویکرد بود. چنین رویکردی هنوز هم گه گاه دیده می شود. شبکه خبر تلویزیون دولتی ایران، مصاحبه ای داشت با اقای کوهکن عضو هیات رییسه مجلس. ایشان بعد از ظهر  روز سیزدهم آبان ماه به استودیو آمده بودند تا تحلیلشان را در باره سیزدهم آبان ارائه کنند.  مدام هم تاکید داشتند که ایرانیان خارج از کشور به حرف ایشان توجه کنند ،گفتند:

" پیش از انقلاب رژیم شاه برای مقابله با انقلاب اسلامی، چماقداران را در خیابان ها و میادین سازماندهی می کرد، حالا این سبزها تعدادشان از همان چماقدران هم کمتر است!"

مجری که دید آش از حد لازم شورتر شده است، اشاره کرد افرادی که اکنون به عنوان مخالفان انتخابات هستند و...کوهکن بی درنگ گفت: بله من فقط از لحاظ تعداد گفتم!

این یک نگاه بوده و هست که جنبش سبز را اندک و کوچک می بیند و گمان می کند می توان این جنبش را جمع کرد. از سوی دیگر شاهد سازماندهی جنبش سبز علوی توسط سپاه و بسیج هستیم. گرچه در سیزدهم آبانماه چندان نام و نشانی از سبز های علوی پیدا نبود. همانگونه که نام و نشانی از آراء میلیونی احمدی نژاد هم آشکار نیست. تاسیس جنبش سبز علوی نشانه آشکاری بود که حکومت دیگر نمی تواند جنبش سبز را نادیده بگیرد و انکار کند. می خواهد نمونه تقلبی و حکومتی آن را به بازار بیاورد.  از این نمونه های تقلبی در عرصه های مختلف بسیار می توان نام برد. هر قدر رفتار و منش حکومت ایران به رفتار امام علی علیه السلام شبیه است، جنبش سبز علوی اش هم همان رنگ و بو را خواهد داشت. شیوه اصلی همان سرکوب جنبش است. جلوگیری از حضور مهندس موسوی در بین راهپیمایان و یورش به آقای کروبی، در واقع یک گام به پیش بود. ماموری که با باتوم مستقیم و قایم توی صورت زن جوان کوبید، پرچم چنین خط مشی است. اگر آن مامور در هر جای جهان بود، که مردم حرمتی دارند و احترامی، کارش به دادگاه و محکومیت و عذر خواهی فرمانده پلیس و حتی برکناری می انجامید.  آن مامور آن قدر مطمئن با باتوم توی صورت آن زن کوبید که گویی لیوان آب خنکی را سر می کشد. این اطمینان در تعرض به مردم را چه کسی به او داده است؟

واقعیت این است که جنبش سبز در همین عمر کوتاهش بالیده و سر کشیده و به تعبیر قرآن مجید:" فاستوی علی سوقه" بر ریشه و تنه خویش استوار ایستاده است.

یک وقتی در حضور آیه الله خامنه ای بودم. ایشان اشاره کردند که "بایستی هیبت و رعب حکومت محفوظ بماند." اشاره کردم :

" رعب در دل های انسان های بی ایمان کارا ست. اگر کسی به راه و روش خود ایمان داشته باشد، نمی ترسد. قرآن هم می گوید: سنلقی فی قلوب الذین کفرواالرعب!"

ملت ایران تا به حال نشان داده اند که از تهدید و آزار و ضرب و شتم و حتی قتل نمی هراسند. فرزندان رشید در بند نشان داده اند، بازجو ها را از پای می اندازند. ایمان و برهان و شجاعت آنان، مسئولان را ناگزیز می کند مدام بازجو ها را تغییر دهند. خاطرات زندان بهزاد نبوی در رژیم گذشته، یک سند درجه اول است که چگونه یک زندانی می تواند ماه های متمادی سلول انفرادی و شکنجه را تاب بیاورد.

دوم:

 مردم  در رفتار خود و نیز شعار ها نسبت به روز قدس گامی فراتر نهادند. تردیدی نیست که نه آن شعار ها را رهبران جنبش سبز می پسندند و نه آن رفتار را. مردم به صراحت علیه آیه الله خامنه ای شعار دادند. پلاکارد عظیم پارچه ای ایشان را از گوشه میدان کندند و آن را زیر پا افکندند. علیه آیه الله جنتی هم شعار دادند. تردیدی نیست که تمامی تظاهر کنند گان این گونه نه شعار دادند و نه رفتار کردند. اما این اتفاق افتاد. آقای وحیدنیا در جلسه نخبگان با بلاغت تمام از پدری سخن گفت که هنگام مناقشه دو فرزندش طرف فرزند بزرگتر را می گیرد و زمینه خشونت بیشتر را فراهم می کند. با تاسف باید گفت، آیه الله خامنه ای یک انتخاباتی را که جشن ملی بود و پایگاهی برای حفظ تعادل سیاسی و اجتماعی کشور، با دخالت خود تبدیل به یک مجلس ماتم کردند. خبرگان رهبری هم با بی کفایتی تمام به جای اینکه برای این مشکل راه حلی پیدا کنند، خود بر هیزم این آتش افزودند و تنها صدای مردمی عدالتخواهانه را می خواستند برای همیشه خاموش کنند. اگر خبرگان و  اصحاب حل و عقد چاره ای نیندیشند، شعار مخالفت با رهبری شعار اصلی و ملی خواهد شد.

آیه الله خامنه ای دو دهه است که رهبر کشورند. پیش از آن نزدیک یک دهه رییس جمهور بوده اند. وقت آن نیست که از رهبران چین تبعیت کنند و مسئولیت را با اختیار خویش واگذار نمایند تا خبرگان فردی دیگر که بتواند از جایگاه رهبری به درستی حفاظت کند، برگزینند؟  مدل چینی که فقط در سرکوب آزادی خواهان خلاصه نمی شود. استعفای بهنگام هم مدل چینی است. اگر ایشان می خواهند ولایت فقیه  بماند، از  خود بگذرند.  اجازه دهند دستشان بر دل های مردم باشد نه با باتوم بر سر و صورت مردم.

سوم:

مردم ما در یافته اند که راه آزادی و مردمسالاری و معنویت و تکریم انسان ها راهی کوتاه و آسان یاب نیست. همان ماموری که با باتوم توی صورت آن زن زد، بیماری ست که بایست معالجه شود. این معالجه با برافروخته شدن کینه ها سامان پیدا نمی کند. استقامت در راه و گذار زمان به نفع مردم و در جهت آزادی و مردمسالاری حقیقی است.

ایستگاه بعدی حضور دانشجویان و مردم شانزدهم آذر ماه است. حکایت همچنان باقیست...

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات
بابک ( از IRAN ) : ۱۴ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۹:۱۵ بعد از ظهر
16 آذر و مخصوصا محرم باید قیامت به پا کرد.
تره تيزك "نوعي سبزي!" ( از اصفهان ) : ۱۴ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۵۵ بعد از ظهر
گويا ايشان از آقاي موگابه تقليد ميكنند البته كسي را هم شريك قرار نميدهند نماينده خدا كه شريك نميخواهد اين پاسخ ايراد دوم بود ولي در جواب اولي خود روز 13 آبان در اصفهان شاهد بودم كه مامورين ولايتمدار پس از سركوب شديد مردم به خيال آنكه همه را مرعوب كرده اند سوار بر موتور گرد دستجات كوچك مردم كه متفرق شده بودند مانور ميدادند و شعار مرگ بر آمريكا ميدادند كه زنان و پيرزنان در مقابل با شجاعت شعار مرگ بر روسيه سر دادند
علی ( از کانادا ) : ۱۴ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۰۱ بعد از ظهر
آقای مهاجرانی فکر می کنید آقای خامنه ای بعد از آنچه که گذشت باز هم می توانند کنار بکشند و "دستشان بر دل های مردم باشد". اینکه مردم "به صراحت علیه آیه الله خامنه ای شعار دادند" چیزی است که رهبران جنبش سبز نمی پسندند یا اینکه تقیه می کنند و چیزی نمی گویند؟ یعنی از نظر شما و رهبران جنبش سبز اگر آقای خامنه ای کنار برود و "رهبر" دیگری بیاید قضیه تمام است و آقای خامنه ای به خوبی و خوشی می تواند در "دلهای مردم" زندگی کند! پس این همه خون ریخته شده چه می شود؟ هنوز هم به این نتیجه نرسیده اید که رهبر یا مفهوم قلابی ولایت فقیه توهین به شعور انسان است؟
آریو برزن : ۱۴ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۴۹ بعد از ظهر
آقای مهاجرانی

این را بدان که اکثریت جنبش سبز خواهان برکناری رهبر و حذف رهبری و رفراندوم برای تعیین حکومت هستند و به گمانم جمهوری ایرانی بدون کلمه اسلام بهترین گزینه است. واقعا چه دلیلی وجود دارد که نظام اسلامی باشد مگر نظامهای اسلامی چه گلی به سر مردمشان زده اند. در طول تاریخ بد نامترین حکومتها حکومتهای اسلامی بوده اند. ببینید همین اسلام شما چه بلایی در این 31 سال بر سر ایرانیان آورده است. از این ژست روشنفکری بیرون بیا و به جای تجویزهای بیخود برای مردم کمی بیاندیش. این را بدان که مردم تحمل یک رهبر دیگر و این نظام اسلامی را ندارند.
مایا : ۱۴ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۵۹ بعد از ظهر
قدرت اینقدر خوش مزه است که هر کس دیگه ای هم رهبر بشه همین جوری میشه...مملکت رییس جمهور براش بسه که بد هم بود بشه بعد 4 سال عوضش کرد.
ندا : ۱۵ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۰۸ قبل از ظهر
دوست عزیز اگر قرار بود مستبدان دنیا با نصیحت سر به راه شوند اسمشان مستبد نمیشد!
essi ( از esfahan ) : ۱۶ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۱:۵۴ بعد از ظهر
نهان گشت ایین فرزانگان--پراکنده شدنام دیوانگان///هنرخوارشدجادویی ارجمند--نهان راستی اشکاراگزند///شده بربدی دست دیوان دراز--زنیکی نبودی سخن جزبه راز///ندانست خودجزبداموختن--جزازکشتن وغارت وسوختن///
منی چوپیوست باکردگار--شکست اندراوردوبرگشت کار///چه گفت ان سخن گوی بافروهوش--چوخسروشدی بندگی رابکوش///به یزدان هرانکس که شدناسپاس--به دلش اندرایدزهرسوهراس///به جمشیدبرتیره گون گشت روز--همی کاست زوفرگیتی فروز///////////
مروارید ( از تهران ) : ۱۷ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۴:۴۰ قبل از ظهر
نمیدونم چرا، فقط یه حس درونی هست که احساس میکنم آقای خامنه ای بشدت تحت فشاره. حالا شاید عشق به قدرت یا عشق به جان یا عشق به مال باعث بشه آدم زیر فشار سازش کنه. ولی با این که روزبروز موضع رهبری مشخص تر و علنی تر میشه، ولی توی صورت این آدم من ترس میبینم.

نه میخوام مخالفت کنم با کسی نه موافقت، فقط یه حس رو باهاتون در میون گذاشتم.
محمود ( از cfg ) : ۱۸ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۴۶ قبل از ظهر
خیلی جالب بود ایول