عاشورا و انقلاب اسلامی، بازیابی هویت
جمهوري اسلامي و حكومت خودكامان
بیانی نادرست از سیاستی درست
مرثيه ای برای 22 بهمن هایی که گذشت
دلائل بازداشت دکتر ابراهیم یزدی
گناه ایرانی بودن
قلم بطلان بر مساوات مخوف با رأفت محمدي
اربعین
آزمون و خطای خطرناک حاکمیت
آزاداندیشی و خردگرایی آیتالله منتظری
کثرت گرایی اخلاقی-دینی و توافق سیاسی
واین پنجاه و سه نفر؟
آیا تفکر سعید امامی باز تولید نمی شود؟
برای وحید عابدینی و خنده های دلنشینش
نکته های امنيتی در مورد پست الکترونيک
صحنه تصادف و شخص ثالث
مراجع تقلید شیعه وچالش جدید ولایت مطلقه فقیه
بدهی بانکی دولت
بازنگری خلقیات ایرانیان
ادوارد سعيد و برخورد اسلام و غرب
عده يي هر روز يک بحران به وجود مي آورند
گوشه ای از خاطرات زندانی سیاسی زمان شاه
فرید ادیب هاشمی
دکتر حقیقی می گوید مسئله بهبود روابط با آمریکا در داخل ایران به یک مساله ی جناحی تبدیل شده و هریک از جناحها مایل است این کار را به تنهایی انجام دهد. او نگرانی از تاثیر نزدیکی تهران و واشنگتن بر جنبش سبز را بی مورد می داند و می گوید: "حتی اگر آمریکا مسئله حقوق بشر در ایران را نادیده بگیرد نیز صرف بهبود رابطه با آمریکا می تواند بخشی از توان ایدئولوژیک سیستم برای بسیج کردن نیروهایش را کاهش دهد. نباید فراموش کنیم که پیروزی یا مقاومت یک جریان سیاسی به عنصر درونی خودش بستگی دارد نه عنصرخارجی. هرچه ایرانی ها به خودشان بیشتر متکی باشند هم برای سلامت حرکتشان مفیدتر است و هم برای آینده حرکتشان".
او در باره تشدید تحریم ها علیه ایران معتقد است که تنها تحریم خرید نفت از ایران می تواند منجر به تغییر سیاست های ایران شود.قطع درآمدهای نفتی نیروهای اصول گرا ،نهادهای اطلاعاتی و سپاه رابا این سئوال مواجه خواهد کرد که بین دولت احمدی نژاد و نظام کدام را باید اتنخاب کرد.در این شرایط قطعا هیچکس احمدی نژاد را به نظام ترجیح نخواهد داد.مشروح گفت و گو با دکتر علیرضا حقیقی را در ادامه می خوانید:
اگر رویکرد دولت ایران به آمریکا را در دولت هاشمی رفسنجانی ناشی از عملگرایی آن دولت بدانیم و رویکرد دولت خاتمی را ناشی از سیاست تنش زدایی بخوانیم . رویکرد دولت احمدی نژاد به امریکا را در قالب چه سیاستی باید مورد ارزیابی قرار دهیم؟
اولین اصل راهنمای دولت احمدی نژاد که در حقیقت در برخورد با نیروهای درونی سیستم هم استفاده می کرد تئوری ِ بازیِ شطرنج با کاسباروف است. آقای احمدی نژاد می گوید وقتی یک شطرنج باز تازه کار می خواهد با بهترین شطرنج باز دنیا –کاسباروف- بازی کند، هیچ راهی برای برنده شدن ندارد مگر آنکه زیر کل بازی بزند. آقای احمدی نژاد ازهمان ابتدای کار سعی کرد در رابطه با آمریکا منکر آن نظم روابطی شود که در حوزه قدرتهای بزرگ و کشور های خلیج فارس وجود داشت. مطرح کردن هلوکاست و سیاست ایشان در مساله غنی سازی هم برمبنای این تئوری قابل ارزیابی است.
دومین اصل راهنمای دولت احمدی نژاد،اصل هجوم برق آسا است.به این معنا که ما باید دامنه نبرد را به خانه حریف بکشانیم چراکه اینها فقط زبان قدرت را می فهمند. سیاستهای دولت احمدی نژاد در رابطه با آمریکای لاتین ، عراق و افغانستان در این راستا قابل ارزیابی است. سیاستهایی که بیش از آنکه دفاعی باشد،آفندی و به دنبال تنش زایی است. به اعتقاد ایشان هر وقت ایران با آمریکا در گذشته همکاری کرده،آمریکاییها بعد از اینکه ازکمک ایران استفاده کرده اند،پاسخ سربالا به ایران داده اند.دلیل شان هم این است که آمریکاییها در برابر مواضع تند آقای احمدی نژاد،بسته پیشنهادی بهتری-نسبت به دولت خاتمی- ارائه دادند.
بهبود رابطه با امریکا برای کنترل نارضایتی ها ی داخلی
اما بعد از گذشت 30 سال از قطع رابطه ایران و امریکا وحادثه گروگانگیری،به نظر می آید که آقای احمدی نژاد امروز مشتاق برقراری رابطه با امریکاست .جمهوری اسلامی ایران زمانی نگاه به اروپا را در سیاست خارجی خود دنبال می کرد،اما امروز به فرانسه وانگلیس تند تر حمله می کند تا آمریکا. دولت احمدی نژاد از رابطه با امریکا به دنبال چیست؟
اصل سومی که آقای احمدی نژاد در سیاست خارجی خود دنبال می کند این است که یا باید به توافق استراتژیک با روسیه و چین برسد یا به چنین توافقی با آمریکا دست پیدا کند. بنابراین اروپا در این میان جایی ندارد. ولی بعدها با مواضعی که روسها در مذاکرات هسته ای پیش گرفتند،احمدی نژاد را به این نتیجه رساند که روسیه نیروی مطمئنی نیست و با توجه به روی کار آمدن آقای اوباما گمان می کرد که زمان درستی است برای بهبود رابطه با واشنگتن. نکته دیگر ی که آقای احمدی نژاد از بهبود رابطه با امریکا دنبال می کند مصرف داخلی آن است.به این معنا که فکر می کند با بهبود روابط می تواند بخشی از نارضایتی هایی که در امور داخلی وجود دارد را از بین ببرد. من 7 ماه قبل از روی کار آمدن آقای اوباما گفتم آقای احمدی نژاد برای آقای اوباما پیام تبریک خواهد فرستاد و این کار را آقای احمدی نژاد انجام داد. برای اینکه ایشان می خواهد اعلام کند که این مرزها را شکسته است. کارت برنده جناح آقای احمدی نژاد این است که بتوانند رابطه با آمریکا را برقرار کنند. آقای مشایی که از مشاوران بسیار نزدیک به آقای احمدی نژاد است،بر این باور است که چهره آقای احمدی نژاد در کیهان حسین شریعتمداری اسیر شده و باید این چهره را از این قالب تجات داد.به باور امثال آقای مشایی احمدی نژاد آن قهرمانی است که می تواند این هدف را به سر منزل مقصد برساند و به دلیل اعتمادی که قدرت حاکم به احمدی نژاد دارد، ایشان قادر است مشکلات زیادی که در حوزه داخلی و خارجی وجود دارد و دولتها ی قبلی جسارت حلش را نداشتند،حل کند.
احتمال حذف احمدی نژاد از گردونه قدرت در ایران
بعد از مذاکرات گروه کارشناسان 1+5 در ژنو،آقای احمدی نژاد پیشنهاد برگزاری اجلاس مشترک سران 1+5 با ایران را مطرح کرد.پیشنهادی که خیلی ها آن را تمایل به مذاکره با امریکا ارزیابی کردند.این پیشنهاد با واکنشهایی در داخل مواجه شد.ابتدا آقای باهنر ،نایب رئیس مجلس گفت که شورای امنیت ملی و رهبر تاکید دارند که سیاست راهبردی ایران عدم مذاکره با آمریکاست. بعد هم شاهد سخنان آیت الله خامنه ای بودیم مبنی بر اینکه به امریکاییها و لبخندشان نمی توان اعتماد کرد.به نظر می رسد که آقای احمدی نژاد به دنبال پیوند مساله هسته ای با مساله رابطه با امریکاست.از سوی دیگر شاهد انتقادات تند مهندس موسوی به توافقات ژنو هستیم.آیا احمدی نژاد به دنبال امتیازدهی هسته ای در برابر بهبود رابطه با امریکاست؟
رهبری ایران حدود 3 سال پیش در حرم مطهر امام رضا اعلام کرد که مسئله ایران و آمریکا را خودم کنترل می کنم و هر وقت هم لازم باشد لحظه ای در برقرار کردن رابطه درنگ نخواهیم کرد.بنابراین سکان هدایت این رابطه چه از نظر حقوقی و چه از لحاظ مناسبات قدرت در ایران در دست رهبری است. در مورد مسئله هسته ای آقای احمدی نژاد تنها نیست و نمی تواند در مورد مسئله به این مهمی تنها تصمیم بگیرد و نقشه اش را اجرا کند. اگر توافق هسته ای ایران ومسئله افغانستان و عراق پلهای ارتباطی با آمریکا باشد باید ببینیم این پل چطور نصب می شود. در مورد مسئله هسته ای آقای احمدی نژاد مطرح می کند که بسیار افتخار آمیز است که غربیها غنی ساز ی ما را به رسمیت شناختند و حاضر شدند اورانیوم با درجه غنای کم را از ما بگیرند و آن را برای ما غنی کنند . این مسئله به رسمیت شناختن غنی سازی است و سایتهای موافق احمدی نژاد هم دائم بر این موضوع تاکید دارند.اما سئوال این است که اگر ایران همه اورانیومش را در جهت اعتماد سازی به بیرون بفرستد در قبالش چه امتیازی می خواهند بدهند؟ اگر امریکا در قبال این کار، غنی سازی هسته ای را به رسمیت بشناسد نتیجه اش این خواهد بود که بلافاصله پرونده ایران از شورای امنیت خارج و به آژانس بین المللی انرژی هسته ای می رود.این پیامد طبیعی آن حرکت خواهد بود. و لی اگر دقت کرده باشید نه غربیها می گویند که چه پاداشی در قبال این کار حواهند داد و نه خود ایران چیزی در این رابطه می گوید. به نظر می رسد که غربیها نمی خواهند در این مورد تبلیغ کنند تا ایران در موضع تحقیرآمیز قرار نگیرد و ایران هم چیزی نمی گوید چون امتیازی نگرفته است.به عنوان مثال آقای علی لاریجانی، رئیس مجلس می گفت که مذاکره کنندگان قبلی در حقیقت مروارید دادند و به جایش شکلات گرفتند.الان معلوم نیست چه امتیازی قرار است به ایران داده شود.اگر قرار است اورانیوم را بدهیم و باز هم پرونده ایران در سازمان ملل بماند و تحریمها برداشته نشود -که محور کلیدی بحث است- در حقیقت انگار ما الماس داده ایم و آب نبات گرفتیه ایم! به نظر من به همین دلیل است که بعد از بازگشت آقای جلیلی از ژنو ،نهادهای قدرت با توافقات ژنو به مخالفت پرداختند و به نظر می رسد که این موضوع دوباره به بن بست رسیده باشد.با توجه به بحرانهای بعد از انتخابات، آقای احمدی نژاد مایل نیست که با تشدید بحران های بین المللی هم روبرو باشد.چرا که اگر مسئله بین المللی تشدید شود و مسئله مخالفتهای داخلی در خیابانها و انتقاد نهادهای قدرت هم علیه آقای احمدی نژاد افزایش پیدا کند، آن وقت برای نظام راهی نمی ماند جز اینکه برود به سمت حذف آقای احمدی نژاد از گردونه قدرت برای حفظ کلیت نظام.
اما در مورد مواضع آقای موسوی باید بگویم برخلاف آنچه که آقای احمدی نژاد تبلیغ می کند،مهندس موسوی برخلاف دیگر اصلاح طلبان،در گذشته نظرات رادیکالی در مورد مسئله هسته ای داشته است. در میان اصلاح طلبان عده ای معتقد بودند ایران باید پروتکل الحاقی را بپذیرد.حتی نامه نوشتند به آقای خامنه ای و گفتند شما باید "جام زهر هسته ای" را بنوشید.بعضی از اصلاح طلبان هم مانند مهندس نبوی معتقدند که با توجه به منابع گاز و نفت، ایران نیازی به مسئله هسته ای ندارد. بنابراین در چنین وضعیتی در میان اصلاح طلبان تنها کسی که موضع رادیکال داشت و خیلی ها معتقدند آقای احمدی نژاد و لاریجانی نظراتشان ملحم از نظر اوست ،آقای موسوی بود که معتقد است ایران نباید در مورد مسئله هسته ای کوتاه بیاید. اتفاقا در نقد موضع اخیر مهندس موسوی طرفداران آقای احمدی نژاد مطرح می کنند که اگر این موضع آقای احمدی نژاد خیانت است پس چرا مواضع قبلی ایشان را "ماجراجویی"می خواندید؟در پاسخ به آنها باید گفت که دستاورد شما از این امتیازدهی چیست؟آیا پرونده تحریم ها ی ایران در سازمان ملل حل می شود و حق غنی سازی ایران به رسمیت شناخته می شود ؟
اشغال سفارت امریکا و تئوری های موجود
رابطه ایران وآمریکا در بعد از انقلاب در هر دوره ای ویژگی های خاص خودش را داشته اما همواره متاثر از حادثه اشغال سفارت بوده است. چه زمینه های باعث شد که اشغال سفارت اتفاق بیفتد؟
چند تئوری در این مورد وجود دارد؛
عده ای معتقدندکه درگیریهای جناحی عامل آن بوده است.بخشی از جناح چپ درون سیستم برای آنکه بتواند مهندس بازرگان را حذف کند و فدرت را در نهادهای دولتی در دست گیرد،نیازمند یک موج جدید جدید بود وفضای ضد امپرالیستی وقت به آنها اجازه داد که اینکار را انجام دهند. در آن زمان کسی همه از تشدید مبارزه با امریکا سخن می گفتندو جو دانشگاهها هم بسیار ضد امریکایی بود.جتی گروههای چپ و مجاهدین هم با طرح همین شعارها به دنبال یارگیری از میان دانشجویان بودند. این تئوری معتقد است که آن گروهها داشتند با این شعارها کل دانشگاه را به نیروی خود تبدیل می کردند پس نهادهای قدرت ابرای آنکه مانع جذب دانشجویان به جناحهای رقیب بیرون سیستم شوند به چنین چیزی نیاز داشتند.
نظر دیگر این است که این مسئله پیامد طبیعی رفتارهای آمریکا بود و چون جامعه نمی دانست که شاه بیمار است و فکر می کردند که دوباره جامعه با کودتای دیگری مانند 28 مرداد روبرو خواهد شد،با اشغال سفارت می خواستند مانع کودتا شوند.
تئوری دیگر در این موردبه مسائل درون جناحهای قدرت در امریکا نگاه دارد .بنا بر این تئوری، جناحی از دولت امریکا مایل بودکه این اتفاق بیافتد.دلایل این گروه آن است که بانک چیس منهتن بدون تصویب بانک مرکزی ایران ، چهار میلیارد دلار به خاندان شاه وام داده بود و دولت بعد از انقلاب تعهدی نسبت به پرداخت این پول نداشت. به اعتقاد طرفداران این تئوری اشغال سفارت آمریکا تنها راهی بود که امریکا می تولنست پول خود را از ایران پس بگیرد.به همین دلیل راکفلر و کسینجر به دولت آمریکافشار وارد کردند تا شاه را بپذیرد و مقدمات اشغال سفارت فراهم شود.کارتر نمی خواست شاه را قبول کند ولی با فشارهایی که لابی های چیس منهتن به دولت کارتر وارد کردند شاه به آمریکا رفت و پیش بینی شان این بود که سفارت اشغال خواهد شد.
عده ای هم معتقد هستند بخت واقبال تاریخی بوده.
اما نکته جالب اینجاست که تمام اسناد و مدارک نشان می دهد که امریکا علیرغم همه مشکلاتی که تا قبل از اشغال سفارت برایش پیش آمده بود،سعی داشت به هر قیمتی سفارت خود را در تهران باز نگاه دارد. امریکا سعی داشت تا دولت انقلابی ایران را درک کند و امتیازات لازم را هم بدهد.از جمله امتیازاتی که امریکایی ها دادند این بود که در شهریور 1358 در جلسه ای که آقای بازرگان، امیر انتظام و نماینده سفارت آمریکا حضور داشتند،آمریکاییها اطلاعات ماهواره ای خودشان در مورد تحرکات مرزی دولت صدام حسین علیه ایران را تحویل ایران می دهد. آنها مایل نبودند در فضای جنگ سرد،صدام حسین تعادل قوا در منطقه را به نفع بلوک شرق به هم بزند. آنها به خوبی احساس کرده بودند که عراق گامهایی در جهت هسته ای شدن برداشته و تمایلی به قدرتمندشدن عراق نداشتند.
رابطه با امریکا به یک مساله جناحی در ایران تبدیل شده است
امروز خیلی چیزها تغییر کرده است. بسیاری از دانشجویان پیرو خط امام به اتهام همکاری با امریکا در زندان هستند. خیلی ها دیگر مسائل را در ایران مانند سال های 57 و58 نمی بینند.آیا رابطه دو کشورکماکان در گذشته و در فضای "مرگ بر آمریکا"باقی خواهد ماند یا ناچار از گشایش و تغییر است؟در امریکا هم تغییراتی رخ داده و کسی بر سر کار است که نه فقط از تغییر رژیم حرف نمی زند بلکه به دنبال گفتگوی مستقیم است. چشم انداز آینده رابطه ایران و آمریکا را چگونه می بینید و جنبش سبز چه جایگاهی در این رابطه دارد؟
آقای عبدی در رابطه با اینکه دانشجویان پیرو خط امام تغییر پیدا کرده اند اصطلاح خوبی به کار می برد. ایشان معتقد است مختصات آن موقع فضای چنین کاری را ایجاد کرد.به اعتتقاد ایشان این فقط ما نیستیم که تغییر کرده ایم،آمریکا هم عوض شده است. آمریکا در دهه70 و 80 از دیکتاتوری ها حمایت می کرد اما در دهه90 سیاستش عوض شد. پس اگر آنها تغییر کردند ما هم تغییر کردیم. دانشجویان معتقدند که در آن زمان اینکار راباید انجام می دادیم ولی نه اینکه آنقدر طول بکشد.مانند قطاری بود که دانشجویان آن را به راه انداختند ولی بعدا از مسیر مورد نظرشان خارج شد. آنها قصدشان این بود که بروند در حیاط سفارت بنشینند و بعد از چند روز برگردند یا تقاضا کنند که سفارت بسته شود. حالا با توجه به این وضعیت چگونه می شود به بهبود رابطه رسید، سوالی است که جای تامل دارد.به اعتقاد من مسئله سفارت آمریکا، مانع جدی ای در راه رابطه ایران وآمریکا نیست. مسئله اساسی این است که نهادهای قدرت در دو کشور چه نیازی به بهبود رابطه دارند. دولت کنونی ایران چند تقاضا دارد که اگر این تقاضاها برآورده شود مسئله رابطه ایران وآمریکا عملا حل خواهد شد. اول اینکه آمریکا نباید سیاست تغییر رژیم رادنبال کند. یعنی اقداماتی که از طرف دولت آمریکا تغذیه مالی می شود نباید روشهای براندازی را تشویق کند.آمریکا با کشورهای دوست خود چنین رفتاری ندارد.مانند تلویزیون های عرب زبان که متعلق به آمریکاست اما به نفع اپوزیسیون دولت های عرب تبلیغ نمی کند.
دوم اینکه اگر قرار است سفارت آمریکا در تهران باز شود باید مانند سفارت آمریکا در کویت و عربستان و دبی باشد، نه مانند سفارت آمریکا در گرجستان واکراین . فرقشان این است سفارت آمریکا در گرجستان و اکراین محل تجمع مخالفین بود و سفارت سعی می کرد با کمکهای آموزشی-پژوهشی و مالی به نهاد های جامعه مدنی،آنها را به مخالفت با سیستم حاکم تشویق کند. اما سفارت امریکا در کشورهای عربی چنین فعالیتی ندارند.
سوم اینکه ایرانی ها مایلند نقشی را که شاه در حوزه خلیج فارس داشت داشته باشند بدون آن وابستگی های که شاه داشت. یعنی مشارکت امنیتی در منطقه داشته باشند .
چهارم این که بهبود رابطه در گرو بده بستان سیاسی است.یعنی ایران می گوید در ازای امتیازاتی که می دهیم امتیازهای نقدی باید بگیریم نه وعده هایی برای آینده.
به اعتقاد من مهمترین موردی که می تواند صداقت امریکاییها را نشان دهد، رفع تحریمهای سال 1994 است.همان تحریمهایی که شامل شرکتهایی که به معاملات نفتی بیش از 20 میلیون دلار با ایران بپردازند،می شد. اگر این تحریمها لغو شود به معنای آن خواهد بود که آمریکاییها واقعا می خواهند رابطه با ایران را از سر بگیرند.
مساله دیگری که در این مورد تاثیرگذار است،سیاست های هسته ای ایران است.آنها معتقدند سیاست های ایران می تواند منجر به تولید بمب هسته ای بشود که برای امنیت اسرائیل وگسترش تروریسم در جهان خطرناک است.علاوه بر آن اعراب هم در این وسط ساکت نخواهند نشست.
علاوه بر آن، مواضعی که اقای احمدی نژاد در مقابل دولت اسرائیل اتخاذ کرده،به یک مساله حیثیتی برای غرب تبدیل شده و آنها نمی خواهند کسی که مقدسات یهودیان اسرائیل را به سخره گرفته پاداش بگیرد.
نکته دیگر اینکه مسئله بهبود روابط با آمریکا در داخل ایران به یک مساله جناحی تبدیل شده و هر جناحی می خواهد خودش اینکار را به تنهایی انجام دهد. مثلا اگر آقای احمدی نژاد در این راه تلاش کند،اصلاح طلبها با آن مخالفت می کنند یا برعکس.اما واقعیت آنست که اقدامات متناقض دولتها مانع روند منطقی بهبود رابطه می شود.
نگرانی از بهبود احتمالی رابطه ایران و امریکا بی مورد است
بهبود رابطه با امریکا یا تداوم روند کنونی چه تاثیری در جنبش اعتراضی مردم ایران خواهد داشت؟
درمورد جنبش سبز و اینکه آیا بهبود رابطه به نفع جنبش سبز است یا خیر؟ من معتقدم خیلی فرقی نمی کند. در هر دو حالت می تواند به نفع جریان سبز باشد. الآن جنبش سبز نگران نادیده گرفته شدن مساله حقوق بشر در صورت بهبود روابط است.من چندان این نگرانی را نمی پذیریم.به این معنا که حتی اگر آمریکا مسئله حقوق بشر در ایران را نادیده بگیرد نیز صرف بهبود رابطه با آمریکا می تواند بخشی از توان ایدئولوژیک سیستم برای بسیج کردن و نگه داشتن نیروی پرکارش را کاهش دهد. نباید فراموش کنیم که پیروزی یا مقاومت یک جریان سیاسی به عنصر درونی خودش بستگی دارد نه عنصرخارجی. اتفاقا من معتقدم که هرچه ایرانی ها چشمشان به خارج بیشترباشد فعالیتشان کمتر می شود. هر چه به خودشان بیشتر متکی باشند هم برای سلامت حرکتشان مفیدتر است و هم برای آینده حرکتشان.
باید بدانیم دولت اوباما منافع آمریکا را در نظر می گیرد نه جنبش سبز را. سیاستش این است که چطور می تواند بیشترین نفع را از ایران بگیرد و کمترین منفعت را به ایران بدهد. این نگرانی اصولا جایی برای طرح ندارد که اگر اقای اوباما با ایران به ایجاد رابطه رسید دیگر مسئله تمام است. نه این حرکت توسط آمریکاییها شروع شده و نه لزوما آنها حمایت خاصی از آن کرده اند و نه تداومش به آنها ربطی دارد. تجربه تاریخی ما نشان داده که هر وقت جامعه ایران خود جوش حرکت کرده تداوم حرکتش بیشتر بوده است حالا چه از طرف آمریکا حمایت بشود چه نشود. مگر در دوران شاه که تمام نیروهایش توسط آمریکا اداره می شد حرکت جامعه ایران متوقف ماند.اتفاقا مخالفان جنبش سبز مایلند که در برابر خواسته های قانونی جامعه ایران به این مساله دامن بزنند که ما با دولتهای بزرگ ساخت کرده ایم، بازی تمام شده و خواسته های شمامحلی از اعراب ندارد. به اعتقاد من ممکن است که در کوتاه مدت جناح اصولگرا برنده شود، اما در درازمدت مشکلات فزونی خواهد یافت. اگر مساله ایران و امریکا حل شود، یکی از تبعات آن ورود سرمایه های کلان نفتی به ایران است.این سرمایه های کلان به مدیریت نیاز دارد و با حاکم بودن شیوه مدیریتی آقای احمدی نژاد اساسا ورود این سرمایه ها به ایران منتفی است.هنگامی که نیروهای درون قدرت بخواهند در این سرمایه ها متنفع شوند، مجبورخواهند بود که اقای احمدی نژاد را کنار بگذارند.
تحریم بنزین منجر به تغییر سیاست ایران نخواهد شد
سوال آخر من در مورد وضع احتمالی تحریم صدور بنزین به ایران است که در امریکا در حال شکل گیری است.به نظر می رسد موضعگیری های هسته ای دولت احمدی نژاد، قدرت مانور جمهوری اسلامی را در مذاکره با غرب کاهش داده است.دیگر امروز بحثی از امتیازخواهی و تضمین امنیت مطرح نیست. در امریکا خیلی ها روی تاثیرگذار بودن تحریم بنزین مانور می کنند.آیا تاثیرگذار خواهد بود؟
تحریم بنزین قطعا به دولت فشار می آورد ولی کارا نیست یعنی نمی تواند کل سیاست ایران را تغییر دهد. برای اینکه هنوز بازارهایی وجود دارند که ایران می تواند از آنها بنزین مورد نیاز خود را خریداری کند ونزوئلا و چین و برخی از کمپانی های هندی از جمله آنهاست .به علاوه از طرف عراق و برخی کشورهای عربی هم بنزین به ایران قاچاق خواهد شد. دولت آقای احمدی نژاد هم بدش نمی آید که مصرف بنزین پایین بیاید و بتواند قیمت رسمی آن را به نرخ آزاد برساند.آقای احمدی نژاد بر این باور است که نیروی متوسط شهری طرفدار او نیست و تبعات تحریم هم بیش از همه متوجه این طبقه می شود نه حامیان او.پس جای نگرانی چندانی نیست. تنها تحریمی که اقتصاد ایران را متزلزل می کند، تحریم خرید نفت از ایران یا محاصره دریایی ایران با استفاده از قطعنامه شورای امنیت برای ممانعت از فروش نفت است.تاثیر چنین تحریمی بلافاصله در دولت مشاهده می شود.
از آنجا که اقتصاد ایران برخلاف دولتهای کمونیستی مانند چین، مرکزی نیست و قدرت دولت در برنامه ریزی و هدایت نقدینگی دچار ضعف است، در چنین وضعیتی دولت نخواهد توانست نیروهای نخبه اصول گرا را با خود همراه کند. در شرایطی که منابع مالی دولت حذف شود،دیگر پولی برای پرداخت به طرفداران دولت -که به دریافت درآمد عادت کرده اند- باقی نمی ماند.پس وقتی این درآمد قطع شود دیدگاههاشان نسبت به دولت منفی می شود. در چنین شرایطی برای نیروهای اصول گرا ،نهادهای اطلاعاتی و سپاه این سوال که الآن هم تا حدی مطرح است، جدی تر مطرح می شود که بین دولت احمدی نژاد و نظام کدام را باید اتنخاب کرد.قطعا هیچکس احمدی نژاد را به نظام ترجیح نخواهد داد.
نکته آخر آنکه یادمان نرودکه فقر یکی از عوامل گسترش تروریسم است و نتیحه مستقیم تحریم ها هم دامن زدن به فقر است. کشورهای فقیر همواره به مراکز ی برای یارگیری یا گسترش تروریسم تبدیل شده اند و این نکته ای است که امریکاییها قطعا به آن توجه دارند.
در همین زمینه:
نهال سبز آبیاری دائمی طلب می کند
در شرایطی که باغبان متولی ملک ما، علف هرزه هارا حمایت می کند وخارهای گزنده پرورش می دهد، حفظ و نگهداری جوانه های مستقل سبزبرای سرفراز زیستن فرزندانمان در آینده مهم ترین وظیفه است ادامه ...















