تاریخ انتشار:
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰, ساعت ۱۱:۰۳ قبل از ظهر
مختصات بازی عوض شده است: بخشش عامليت لازم دارد!
حبيب جمالی

عبارات زير، عين عباراتی است که جناب آقای خاتمی روز ۲۲ ارديبهشت در سخنانشان فرمودهاند:
«اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد. البته همه بکوشیم برای آینده روی فضای سالم و امن و آزاد و تأمین حقوق مردم همراه و زمینه ساز شویم.»
«اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد. البته همه بکوشیم برای آینده روی فضای سالم و امن و آزاد و تأمین حقوق مردم همراه و زمینه ساز شویم.»
در عبارات فوق توصيهای هست به دو سوی يک اختلاف: يک سوی اختلاف مردم هستند و سوی ديگر «نظام» و «رهبری». خوب است عبارات بالا را به دقت بسنجيم و ببينيم چه وزنی دارند و آيا توصيهی قابلاعتنا و معناداری – منطقاً – در آن هست يا نه.
نخست بايد روشن کرد که جناب خاتمی در همان ابتدای عبارت تأکيد دارند که «ظلمی شده است» و سپس به تفصيل دربارهی ظلمی که رخ داده است توضيح میدهند و راهحل پيشنهادی خود را هم عرضه میکنند.
بيايید فرض کنيم که مردم و نظام و رهبری قرار باشد اين توصيه را عملی کنند يعنی بنا بر «بخشش» باشد. فرض کنیم ارادهای از سوی مردم و قربانيان حوادث دو سال گذشته پديد بيايید و عزم بخشش داشته باشند. اين مردم دقيقاً چگونه میتوانند ببخشند و چه ابزار عملی بالفعلی برای ابراز اين بخشش در اختيار دارند؟
پيش از اینکه به پاسخ اين سؤال بپردازيم باید مشخص کنيم که اين بخشش و عفو، در مقام سلوک شخصی و به مثابهی يک ارزش اخلاقی میان بنده و خدا قرار نيست اتفاق بيفتد. اين بخشش، تنها گذشت در دل نيست. بلکه اين اتفاق قرار است در عرصهی سياست و در پهنهی اجتماع رخ بدهد. پس کل عمل، يک امر سياسی است.
بيايید فرض کنيم که تمام کسانی که امروز در زندان هستند، چه افراد سياسی که اعضای احزاب اصلاحطلب بودهاند و چه دانشجويان، زنان، روزنامهنگاران، وکلا و شهروندانی که اتفاقات دو سال اخير هستیشان را به نحو زلزلهآوری دگرگون کرده است، قرار باشد «عفو» کنند. اينها دقيقاً بايد چه بکنند؟ فرض کنيد تمام ايرانيانی که در اين دو سال به خاطر حوادث اخير از کشور آواره شدهاند قرار باشد عفو کنند؟ مقتضای عفوشان چه خواهد بود؟ اينها بايد همه به زبان خوش برگردند ايران؟ يا بايد از ابراز اعتراضشان نسبت به تمام رويههای خلاف قانون دست بردارند؟ گرفتيم که دست برداشتند، دقیقاً چه تغيیری رخ میدهد؟ گرفتيم که محمد نوریزاد قرار باشد عفو کند. چه امکانی برای عفو کردن دارد؟ اينکه تمام این مدت به خاطر نامه نوشتن به رهبر – نه به خاطر هتاکی به او – محبوس شده است و هتک شده است را ببخشد؟ به چه شيوهای؟ گرفتيم حمزه کرمی قرار باشد تمام شکنجههایی را که بر او رفته است عفو کند. دقيقاً چگونه عفو کند؟ گرفتيم هاشمی رفسنجانی قرار باشد عفو کند. چطور عفو کند؟ گرفتيم سيد حسن خمينی قرار باشد از تمام رفتارهايی که با او شده است بگذرد. دقيقاً چگونه نشان بدهند که عفو کردهاند؟ گرفتيم مادر سهراب اعرابی و ندا آقا سلطان و پدر محمد مختاری و خانوادهی کيانوش آسا و خانوادهی صانع ژاله قرار باشد عفو کنند، چطور میتوانند عفو نکرده باشند که حالا باید امکانی برای عفو کردن پيش رویشان نهاد؟
سؤال اين است که اگر قرار بود عفو نکنند، چه میکردند؟ مضمون و مدلول سخن آقای خاتمی اين است که اين افراد عفو نکردهاند، چون اگر عفو کرده بودند که سخن آقای خاتمی از اساس به نحوی ديگری بیمعنا و پوچ میشد. حالا که عفو نکردهاند، دقيقاً چه کار میکنند؟ چه انتقامی دارند میگيرند يا چه قصاصی میکنند که از عهدهشان ساخته باشد؟ مثلاً سيد حسن خمينی که در آرامگاه پدر وپدربزرگاش هم نمیتواند سخنرانی کند دقيقاً چه چيزی را بايد عفو کند؟ يا خودِ آقای خاتمی که مؤسسهی باراناش غيرقانونی اعلام میشود و اموالاش مصادره میشود دقيقاً چطور میتواند عفو کند؟ جز اين است که بايد بگويد اگر برديد و بستيد، نوش جانتان باشد و من هم اعتراضی ندارم؟ يعنی اگر ايشان اعتراض و شکايت داشته باشد، دقيقاً دستاش به کجا بند است؟ يا اگر قرار باشد موسوی و کروبی از چيزی بگذرند چطور و کجا بايد عفو و بخشششان را ابراز کنند؟
اين پرسشها به روشنی وضعيتی را که در آن واقع هستيم نشان میدهد: منطق موقعيت دستخوش تغيیری بنيادين شده است و مختصات بازی عوض شده است. اگر تا به امروز شطرنج بازی میکرديم و قواعدی نسبی بر بازی حاکم بود، امروز بازی تبديل به چرخيدن در رينگ بکس شده است و تازه بکسی که قاعده هم ندارد و طرف زورمندتر هر وقت دلاش بخواهد قاعدهی بازی را عوض میکند و عنداللزوم شمشير و خنجر و پنجهبکس را هم وارد بازی میکند و اگر بخواهد چند نفر ديگر را هم وارد ميدان میکند برای منکوب کردن حريفاش. اگر آقای خاتمی به ياد بياورد، اصلاحطلبان را ابتدا از کشتی نظام پياده کردند و سپس تا زمزمهی حضور مشروط در انتخابات مطرح شد، بلافاصله تودهنی خوردند: که اصلاً حتی در مقامی نيستند که شرط بگذارند.
زمين بازی در صحنهی سياست فعلی ايران عوض شده است. اگر مردم/اصلاحطلبان/آقای خاتمی تا ديروز در خشکی بودند، امروز در غرقابه افتادهاند. تا ديروز اگر سقفی بر سرشان بود، امروز آنها را ميان کوسهها انداختهاند. امروز سنگها بستهاند و سگها رها. کدام مردم قرار است چه چيزی را عفو کنند و ببخشند؟
عفو کردن شرطی لازم و اوليهای دارد و آن هم عامليت است. مثلاً اگر کسی قرار است قصاص قتل بکند و حق قصاص دارد، عفو کردن زمانی معنا دارد که قانون به او اجازهی قصاص بدهد. فرض کنيم کسی به قتل میرسد. ولیّ دم نمیتواند در کشوری مثل سوئد که قصاص نفس در قانون نيست ادعا کند کند من عفو میکنم. تا کسی نتواند قصاص کند، عفو کردن چه معنايی میتواند داشته باشد؟
مغز مسأله اين است: آقای خاتمی/اصلاحطلبان/مردم بيرون از ساخت قدرتاند و صاحبان قدرت به قدرِ سر مويی هم به ورود يا بازگشت آنها به ساختار قدرت راه نمیدهند. مبنای عفو کردن/عفو نکردن اين است که امکان چانهزنی فراهم باشد. وقتی امکانی برای چانهزنی یا عفو نکردن فراهم نباشد، به طريق اولی عفو کردن از موضوعيت و معنا میافتد.
آن سوی ماجرا هم همين مشکل را دارد. گرفتيم که «نظام» و «رهبری» بخواهند از ظلمی که به آنها شده است بگذرند. بايد پرسيد چه ظلمی شده است؟ اصلاً «نظام» کیست که به او ظلم شده است؟ چه کسی حقوق اوليهی رهبری را از او سلب کرده است؟ چه کسی ايشان را شکنجه کرده است؟ چه کسی حق سخن گفتن را از ايشان گرفته است؟ پيداست هر چه بيشتر اين پرسشها را بپرسيم، بيشتر به اين نتيجه میرسيم که همان قيد شرطيهی «اگر» حاکم است و در اين طرف ماجرا حقيقتاً ظلمی رخ نداده و گويا جناب خاتمی اينها را برای به دست آوردن دل نظام و رهبر میفرمايند.
اگر اختلافی ميان رهبر و محمود احمدینژاد رخ داده باشد، گذشت و عفو از دو سو معنادار است به يک دلیل ساده که هر دو عامليت دارند و میتوانند عفو نکنند يا کاری کنند که اختلاف ادامه پيدا کند. هر دو در مقام چانهزنی و امتياز گرفتن هستند. اما ملت ما در مقام چه امتياز گرفتنی هستند؟ که در زندان شکنجهشان نکنند؟ آن هم درست وقتی که اصل زندان ناعادلانه است؟ که از خون فرزند مقتولانشان بگذرند؟ آن هم درست وقتی که قاضی مرتضوی هنوز دارد به آسودگی و آسايش در ظل ولايت رهبری زندگی میکند؟ هيچ يک از خونهای ريخته شده تأديه نشده است و همهی اينها در زير ولايت رهبری رخ داده است. چه کسی بايد دقيقاً چگونه عفو کند؟
سخن آقای خاتمی مضمونی دارد شبيه اين جمله: «چهارشنبه، آبی است». اختلاف نظر با آقای خاتمی هرگز بر سر اين نيست که مثلاً چهارشنبه گلبهی يا بنفش است و آبی نيست. اختلاف بر سر اين است که اساساً «چهارشنبه» محمول چنين حملی واقع نمیشود. وقتی سخن از عفو میگويیم بايد دستکم مواضع طرفين همتراز باشد نه اينکه يک نابرابری حيرتآور و شکافی عميق و پرناشدنی باشد که يک طرف در آن به طور مطلق دستبسته باشد و طرف ديگر فعال ما يشاء.
خوب اگر قرار بر عفو، به شرحی که در بالا آورديم، نه تنها نشدنی باشد بلکه از اساس بیمعنا و فاقد هر گونه مقصود روشنی باشد، پس لابد میرسيم به اينکه همهی کسانی که در زندان هستند بيايند عليه خودشان و ديگران اعتراف کنند يا موسوی و کروبی بگويند که در انتخابات هيچ تقلبی رخ نداد. طبعاً منظور آقای خاتمی اينها نيست. اما آن چيزی هم که احتمالاً منظور آقای خاتمی است، نشدنی است به يک دليل روشن که اصلاً طرف منطقاً در مقامی نيست که بخواهد عفو نکند و نخواهد چيزی را ببخشد. کاری از دست اين ملت که مانند اسير و گروگان در دست غارتگر افتادهند ساخته نيست.
يک بار ديگر از خودمان بپرسيم که اگر قرار باشد مردم چيزی را ببخشند دقيقاً بايد چه امکانی برای بخشش وجود دارد و چه کاری در مقام عمل انجام بدهند. طبعاً مراد آقای خاتمی اين نيست که مردمی که به آنها ستم شده است بين خود و خدایشان از تقصيرات کسی که او را ظالم میدانند بگذرند. تازه گرفتيم که گذشتند، هيچ تغيیری در عرصهی سياست رخ نمیدهد و مراد آقای خاتمی تأمين نمیشود (به ساير بندهای سخنرانی ايشان توجه کنيد). تمام افرادی که در اين دو سال آواره شدهاند و مثل بيد بر سر هستی و زندگانی خود و خانوادهشان لرزيدهاند دقیقاً چه بايد بکنند که این «عفو» رخ داده باشد؟ تمام اولياء دم چه بايد بکنند؟ وکلای شريفی که برای دفاع از قانون از حقوقشان محروم شدهاند چه بايد بکنند؟ رهبری و نظام اصلاً حتی لازم نيست چيزی را عفو کنند: کافی است به قانون رسيدگی کنند و توضيح بدهند يا کسی را مسؤول پیگيری سريع و عاجل کنند که اين همه مبالغ هنگفتی که میگويند ناپديد شده است کجا رفته است؟ يا اکنون که ديگر هيچ کس از صدر و ذيل نظام نيست که از جنگيری و رمالی دولت سخن نگفته باشد، بهتر نيست يک بار برای هميشه تکليف ملت را با جنگيران روشن کنند؟ اين کارها از جنس عفو و بخشش نيست؛ اينها از جنس اقدام عملی در مسير احقاق حق و تأمين عدالت است. اين طرفِ قصه چقدر شدنی است؟ میبينيم که جناب خاتمی وضعيتی را طرح کردهاند که دستکم از يک طرف منطقاً محال است و از طرف ديگر با توجه به سابقه و سنجش وضعيت چيزی است در ردیف غير ممکن (چون اگر قرار باشد اين باب باز شود، بسيار اتفاقهای ديگر هم رخ خواهد داد).
عبارات آقای خاتمی تناقضهای درونی دارد و اين تناقض حتی در متن همين يک سخنرانی ايشان خود را آشکار میکند. در همين سخنرانی چند بند بالاتر ايشان میگويند: «از روزی که نفت در ایران کشف شد که حدود یکصد سال از آن می گذرد تا کنون حدود یکهزار میلیارد دلار پول از محل فورش نفت نصیب این ملت شده است که حداقل ۴۵۰ میلیارد دلار آن که نزدیک به ۵۰درصد درآمد نفتی ایران از ابتدا تاکنون بوده است در این پنج شش سال اخیر حاصل شده است. آیا به تناسب این درآمد وضع مملکت هم خوب است؟». معنای اين عبارات روشن است. در پی چنين عباراتی، و عبارات ديگری که در سخنان ايشان آمده است، اساساً سخن از عفو و بخشش به ميان آوردن پاک بیمعناست. ما در وضعيتی هستيم که کشور اساساً اداره نمیشود و بلکه تاراج و غارت است. در چنین وضعيتی موضوع بخشش آيا اساساًّ طرح کردنی است يا نه؟ دست بر قضا، رهبری که قانوناً و در عمل فعال ما يشاء است بايد در پی اصلاح وضعيت موجود بر آيد نه در پی عفو يا بخشش. سخن جناب خاتمی اساساً فاقد معنای محصل است نه اينکه درست نباشد يا غلط باشد. بلاموضوع است. همان قدر بیمعناست که به افرادی که در زندان يک رژيم اشغالگر هستند بگويیم اشغالگران را ببخشند. در شرح و بسط اين مضمون – که ايران اکنون به مثابهی يک زندان تحت اشغال است – خواندن مقالهی مهم «درنگی در گزینههای پیشِ روی ایرانیان برای احیای شهر سیاسی» (شهاب ميرجعفری، جرس) کمک زيادی به روشن شدن بحث میکند.
پس به شرحی که در بالا رفت، اين عفو و بخشش، منطقاً ممتنع است: راهی برای چنين بخششی وجود ندارد. بهتر است به جای اينکه تعبير نامأنوس و منطقاً ممتنع «متقابلاّ ببخشيد» را به کار ببريم، با صراحت و دقت منطقی بيشتری بگوييم: «يکطرفه عذرخواهی کنيد». با اين اوصاف، تعبير جناب خاتمی هيچ معنای روشن و قابلدرکی ندارد، مگر اينکه بگوييم عبارات اينهاست اما مقصود دقیقاً چيز ديگری است و این چيز ديگری همان است که نه شدنی است و نه خواستنی؛ نه ممکن است و نه مطلوب:
ره نبرده هيچ در مقصودِ خويش
رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش
ره نبرده هيچ در مقصودِ خويش
رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش
لينک مقالهی ارجاع شده در متن
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
ارسال به :
نظرات
ارسال نظر



