پنج‌شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ -
- 24 May 2012
03 رجب 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۰۰ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نامه ای به آمنه بهرامی

 

آمنه گرامی، پیش از هر چیز می‌خواهم بگویم که بسیار متاسفم از وضعیتی که برای تو پیش آمده است. زن جوان و زیبایی که بر اساس همین جوانی و زیبایی، در انتظار اتفاقاتی زیبا هم بود تا زندگی‌اش را به مانند هر انسان دیگری بنا کند، آنگونه که می‌پسندد و می‌خواهد.
اما دست حادثه از آستین مردی بیرون آمد با شیشه‌ای از اسید، که ذوب کرد تمام چهره و آرزوهای زیبای تو را. در جامعه‌ای هم زندگی نمی‌کردی که خدمات درمانی‌اش به داد تو برسد یا دولتش و یا فراخ‌دستی و بزرگ‌دلی مردمانش.
 
داستانِ درد تو، داستان درد تمامی مردم است، داستان درد تاریخ بی‌پناهی ملت ماست.
حالا که چهره و چشمان و آرزوهای خود را از دست داده‌ای، "عدالت اسیدیِ قصاص" به دادت رسیده است که:«آمنه باید به حق خود برسد.»!
 
کاش سر سوزنی درین ادعای اعاده حق تو، واقعیت نهفته بود. اما چه می‌توان کرد که در حاکمیت دروغ زندگی می‌کنیم و به سخره گرفتن تمامی ارزش‌های انسانی.
برای حاکمیتی که در آن دزدی میلیاردی، رسمی‌ست معمول؛ کاری نداشت که چند میلیونی هم هزینه جراحی و مداوای تو بکند.
 
اعاده یک حق یعنی بازگرداندK آن. و اعادۀ حق تو یعنی بازگرداندن چشمانت و زیبایی چهره‌ات. حق از دست رفتۀ تو اینهاست و نه هیچ چیز دیگری. این که بتوانی دوباره برای خودت در آیینه نگاه کنی و هزاران آرزوی زیبا برای خودت دست و پا نمایی. حق تو تمامی اینها بوده است که اکنون از تمام‌شان محرومت کرده‌اند. اگر در ازای این آسیب‌هایی که به تو رسیده است، جانِ مسبب آن و تمام خانواده و فامیلش را، تا هفتاد پشت هم که بگیرند، باز هم فراموش نکن که سرسوزنی از "حق" تو بازنگشته است، زیرا هیچیک از آن از "دست‌داده‌هایت" را باز نخواهی یافت. حتی اگر جهان را هم بخشونت بهم بریزند، سر سوزنی "نوری" به چشمانت باز نخواهد گشت.
 
مهمترین ترفندی که توانسته‌اند درین میان بکار ببندند، اینست که دست تو را نیز به خون انسانی دیگر می‌آلایند تا مبادا کسی درین میانه بدون عذاب وجدان بماند. تا مبادا خواب‌های تو، بدون هجوم کابوسِ چشمهایی که کورشان خواهی کردی به صبح برسد. جنایتکاران حاکم می‌خواهند تمام آحاد مردم نیز دست‌شان به جنایت آلوده باشد تا مبادا کسی بر آنان در موضع "برتری اخلاقی" باقی بماند. آنان می‌خواهند رذائل و جنایتکاری خویش را اپیدمی کنند.
 
در غیر اینصورت چه نیازی بود که برای مجازات مجرمی، دست قربانی را بi خون بیالایند؟ در تمام دنیا درچنین مواردی، دادگاه و دادگستری به اعمال قدرت می‌پردازد و اگر توانست و امکانش بود به اعاده حقِ قربانی می‌پردازد و اگر هم امکان اعاده حق از میان رفته باشد به تنبیه مجرم راساً اقدام می‌کند، نه اینکه زیانی بر آسیب‌های قربانی بیافزاید و با قرار دادن او در مسند دژخیم، حس قربانی بودنش را نیز از او بگیرد و او را دستیاری بکند در جنایات خویش.
اکنون با احساسی که در درون توست، خود را مورد اجحاف واقع شده احساس می‌کنی، ولی بپرهیز ازین که کاری کنی تا این احساس در پی هجوم کابوس‌های شبانه‌ات، از میان برود و بر دستانت لکه های خون ببینی.
 
 تمام این جنایتکاری های زنجیره‌ای که تو را در میان گرفته‌اند، دستاوردی ندارند بجز آنکه شاید "دل تو خنک شود." اما فراموش نکن که این خنکی دل تو، در ازای داغ کردن دل‌های دیگری حاصل شده است و این یعنی از میان برخاستن تفاوت تو و آن مجرمی که زندگی‌ات را تباه کرده است. از فردای اینکه دستت بخون آغشته شد، دیگر هیچگونه برتری عاطفی که یک قربانی نسبت به عامل جنایت در خود احساس می‌کند را در دلت حس نخواهی کرد.
 
اگر در نظام اجتماعی متعارفی زندگی می‌کردیم، شاید راه‌های دیگری با حمایت‌های دولتی و اجتماعی برای تو قابل تصور بود، اما در چنین شرایطی که اکنون در آن بسر می‌بریم، بیا و حس "بیگناهی" ات را بردار و ازین قصۀ انتقام بگذر. ایمان دارم که شادی گرفتن "انتقام" در تو بیش از یک هفته هم نخواهد پایید و پس از آن فقط احساس خواهی کرد که دست تو نیز به جنایتی آلوده است که میتوانست نباشد و برای تمام عمر با دستانی به رنگ سرخ زندگی خواهی کرد.
 
 
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات