کدیور دومین نکته خود را به شکافتن راز فساد جمهوری اسلامی اختصاص داد. او این کانون سرطانی را "استبداد دینی" دانست و از کسانی که راز فساد را "حضور دین در عرضه عمومی یا سیاست یا دولت" ارزیابی می کنند، انتقاد کرد. اگر جنبش سبز نبرد سکولارها علیه حکومت دینی ارزیابی شود، چگونه متنفذترین رهبر معنوی این جنبش یک مرجع تقلید است؟
این اسلام شناس منتقد جمهوری اسلامی درسومین بخش سخن خود گفت:"در مقابل تفریطهای رژیم به دام افراط نیفتیم". کدیور با اشاره به عبرت از برخی تندرویها در زمان نهضت ملی شدن صنعت نفت و اصلاحات که مآلا به استحکام استبداد انجامید از برخی شعارهای راه پیمائی های اخیر انتقاد کرد. به نظر وی مطالبات ملت مظلوم ایران از هر چیزی مهمتر است، اما ما حق نداریم از چارچوب اخلاق و اعتدال خارج شویم.
کدیور سپس به تشریح سه اصل مهم "ملاحظه مقدورات، مرحله بندی مطالبات و برنامه ریزی دقیق مطالبات هر مرحله" پرداخت. به نظر این استاد دانشگاه "تکیه بر پیاده کرده اصول بر زمین مانده قانون اساسی جمهوری اسلامی" هدفی حداقلی، ممکن و متناسب با مقدورات ماست، در عین اینکه مخالفت ما با اصل ضد دموکراتیک ولایت مطلقه فقیه بجای خود محفوظ است. به نظر وی بحث از نوع حکومت به رفراندم و نظر قاطبه ایرانیان بستگی دارد و به هر حال مربوط به مرحله نخستین نیست.
دیدگاه های جنبش سبز درباره سیاست خارجی آخرین بحث کدیور را به خود اختصاص داد. وی با صراحت هر گونه حمله نظامی و تحریم اقتصادی را به ضرر قطعی ملت ایران ارزیابی کرد. به نظر وی دموکراسی و حقوق بشر در ردیف اول مطالبات ملت ایران است و مباحث مرتبط با انرژی هسته ای علیرغم اهمیت زائدالوصفش برای غرب و دیکتاتورهای ایران، از چنین اهمیتی برای ملت ایران برخوردار نیست. او هر نوع مصالحه ای بین دولت غاصب احمدی نژاد و دول غربی که به قیمت نادیده گرفته شدن مطالبات اصلی ملت ایران بیانجامد را از منظر جنبش سبز بی اعتبار دانست.
گزارشی از سخنان مهم کدیور به شرح ذیل است:
دادخواهی کاوه جوان در حسینیه سلطان جائر
در اوایل دههچهارم جمهوریاسلامی رهبر ما امثال محمود وحید نیا دانشجوی دارای مدال طلای المپیاد ریاضی جهانی است که با شجاعت تمام صدای ملت خودش را در برابر یک سلطان ستمگر به جهانیان اعلام میکند. در سرزمین کاوهی آهنگر باید مقابل ضحاک اینگونه سخن گفت. به فرموده پیامبر (ص): "افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر" (بالاترین جهاد دادخواهی نزد پیشوای ستمگر است). امروز هر کدام از ما باید مانند محمود وحید نیا وظیفهخود را ایفا کنیم. میباید بسیاری از مراجع ساکت تقلید از محمود وحید نیا درس شجاعت و ایراندوستی و عمل به وظایف دینی بگیرند. بسیاری از اساتید دانشگاه باید از این دانشجوی خودشان درس عزّت بیاموزند. فیالواقع باید یاد او را گرامی بداریم که فصل تازهای را در تاریخ کشور ما گشود.
یقین بدانید هر جلسهدیگری که آیتالله خامنهای برگزار کند امثال این جوان بلند خواهند شد و سخن خواهند گفت. دیگر هیچ جلسهای برای آیتالله خامنهای امن نیست. هرجا بخواهد سخن بگوید، بهشکل طبیعی یک جوان دستش را بلند میکند و میگوید «من هم حرف دارم!» این اولین بار است در جمهوری اسلامی که کسی میگوید ما هم اجازهسخن گفتن میخواهیم، ما حرفی متفاوت با حرف شما داریم، مگر شما بت هستید؟ برخی از زندانیان سیاسی ما جرمشان صرفا این است که برای رهبر جمهوریاسلامی نامهسرگشاده نوشتهاند و از او انتقاد کردهاند.
امروز سخن ما با بسیاری از اساتید و علما همین است. یک عمر پای سفرهاین ملت نشستهاید و نمک خوردهاید؛ امروز انتظار داریم تویی که نویسندهای، تویی که علم دین میدانی، تویی که علومانسانی میدانی ساکت ننشینی. اگر ساکت نشستی ملت ترا نخواهد بخشید، خدا ترا نخواهد بخشید، تاریخ هم ترا نخواهد بخشید.
نکته کانونی فساد جمهوری اسلامی استبداد دینی است نه اصل دین
نکته دوم: این جنبش وارد مراحل تازهای شده است. میتوانیم بگوییم دموکراسی بهسبک ایرانی. سبکِ ایرانی ِ دموکراسی یک روش تازه برای برقرار کردن و بومیکردن مناسبات دموکراتیک در ایران است. دعوای امروز ایران، دعوای این مرحله، دعوای دین و بیدینی نیست. کسانی میخواهند میان دعوا نرخ تعیین کنند که این نظام فاسد شدهاست پس دینداری غلط است. اینکه ما بیاییم ذکر بکنیم که الاهیات اسلامی برابر با "الاهیات شکنجه" است، و اسلام حقیقی در سلولهای اوین قابلدسترسی است، و "تجربهدینی" توسط بازپرسهای جمهوری اسلامی القا میشود. اگر بخواهیم اینگونه از تلقی را در جامعه تسری بدهیم، معنایش چه میشود؟ میشود اینکه بگوییم آهای مسلمانها! اشکال اصلی در دینداری شماست و راه رهایی در رها کردن دین است. خد و پیامبر را به کناری بنهید، رستگار میشوید!
انگار ما فراموش کردهایم؛ آیا در ایرانِ پیش از انقلاب استبداد سکولار برقرار نبود؟ همهاشکالات فقط از اسلام بود که بر صحنه آمد؟ آیا صدام حسین مصداق اسلام بود که اینشکل خشن استبداد را در همسایگی ایران برقرار کرد؟ آیا سکولاریسم در همهدنیا برابر دموکراسی بوده است؟ و دینداری در طول تاریخ برابر استبداد بوده است؟ کجا ما این دو فرضیه را اثبات کردهایم؟ آیا همهرژیمهای فاشیست رژیمهای دینی بودهاند؟ این شعرها را بر چه مبنائی سروده اید؟ کجا این فرمولها را اثبات کردهاید؟
نه تلازمی بین سکولاریسم و دموکراسی است، نه لزومی بین دینداری و استبداد است. آنها که چنین تلازم بی دلیلی را ادعا می کنند، شیپور را از سر گشادش مینوازند. الان در ایران دعوای بین دینداری و بیدینی نیست. مسئلهاصلی ایران مسئلهاستبداد است، نشانی غلط ندهید. این مدعیان بی بصیرت بهترین طعمه را برای استبداد دینی در ایران فراهم میکنند و کردهاند. و هر زمان که به مطبوعات رژیم توجه کنید میبینید بهترین طعمه برایشان همین گونه ادعاهای گزاف است. میخواهند بگویند جنبش سبز جنبش سکولارها علیه دینداران است. نماد دینداری جمهوری اسلامی است و نماد بیدینی معترضان به جمهوری اسلامی!
این چگونه نبرد بین دینداری و بیدینی است که مهمترین معترضینش مراجع تقلیدند. اگر ما میبینیم طرفین دیندارند، دعوا بهقول زنده یاد دکتر علی شریعتی جنگ "مذهب علیه مذهب" است. دو تفسیر متفاوت از دین علیه هم در حال مبارزهاند. یک تفسیر بر تخت قدرت نشسته است و به استبداد جامهتقدس دینی پوشانده است و میگوید اسلام همین است و جز این نیست، تلقی دیگر میگوید خیر اینکه تو میگویی اسلام نیست. جمهوریاسلامی نه جمهوری است نه اسلامی؛ این سخن تاریخی امضای یک مرجع تقلید حوزهعلمیهقم را بنام حسینعلی منتظری با خود دارد. او در آنجا اینگونه سنجیده مبارزه میکند، بنده نوعی هم اینجا بنشینم و بگویم این نبرد یک جنبش سکولار و لائیک علیه یک حکومت دینی است!
در مقابل تفریطهای رژیم در دام افراط نیفتیم
نکته سوم: دعوا سر این نیست که این حکومت یک حکومت دینی است و تنها راه برونرفت روی کار آمدن یک حکومت ایرانی است. هر حکومتی که در ایران برقرار شود ایرانی است، نیازی به ذکرش نیست. هر حکومتی در هرجای دنیا بهنام آن سرزمین خوانده میشود، نوع حکومت که با نام ملیت خوانده نمیشود. برخی از شعارهایی که ما می شنویم، که افرادی نادانسته میدهند، اینها در تاریخ ایران سابقه دارد. در زمان نهضت ملی شدن صنعت نفت، بسیاری از تودهایهای دوآتشه کاری کردند که نتیجهآن نهضت بسیار ارزشمند ششدانگ در خدمت ارتشبد زاهدی، شعبان بیمخ و محمدرضا پهلوی قرار گرفت. برگردید ببینید چه شعارهایی آنجا میدادند. آن شعارها صرفاً برای این بود که حساسیت دینی مراجع را تحریک کنند تا با مصدق مخالفت کنند، از مصدق یک چهرهغیردینی ارایه کنند، در نتیجه با دامن زدن به این حساسیتها در جامعه انشقاق ایجاد کنند، که کردند.
در ایران اکثر مردم نسبت به سرنوشت فلسطین حساسند، درعینحال بهشدت از استفادهابزاری از مسئلهفلسطین بیزارند. حالا بنده بیایم بهگونهای شعار بدهم که ضداخلاق باشد. ما قرار بوده است که دربرابر هیچ مظلومی در دنیا کوتاه نیاییم، اما اولین مظلوم مظلومِ خانگی است. اولین مظلوم خود ملت ایران است. بسیار خوب، اگر میخواهیم بگوییم آقای رئیسجمهور تقلبی! شما قبل از اینکه رئیسجمهور فلسطین اشغالییا لبنان باشید، رئیسجمهورِ اسلامی ایران هستید، لطفاً بهجای دهبار اسم فلسطین و لبنان را بردن یکبار هم اسم ایران را بیاورید، این حرف حسابیست. اما اگر بگوییم هیچلازم نیست دربارهلبنان بگویی، هیچچیز لازم نیست دربارهغزه بگویی، فقط ایران، خوب میتوان همین سخن را بهگونهای بیان کرد که حساسیتبرانگیز نباشد، میتوان گفت «هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران». اما چرا بگوییم چیزی را که نفی اخلاق اسلامی، نفی عرق ملیمان باشد؟ اجازه بدهید بگویم برخی تندرویهای کودکانه در کشور ما در حال اتفاق افتادن است.
برخی شعارهای افراطی در حال شکل گرفتن است، در برابر برخی اقدامات تفریطی. مولا علی (ع) در نهجالبلاغه یک جملهبسیار بسیار مهم دارد؛ میگوید: «لا ترى الجاهل إلا مُفرِطاً أو مُفَرِّطاً». جاهل، فرد نادان یا افراط میکند یا تفریط. یا زیادهروی میکند یا کم میگذارد. الان مشکلی که ما داریم این است که حکومت ما افراط میکند از زاویهای. اگر قرار باشد ما هم به همان شیوهحکومت عمل کنیم، یعنی همان بکنیم که او میخواهد، ما هم افراطیگری کنیم، با او چه فرقی داریم؟ حکومت ما از مسئلهی فلسطین سوء استفاده افراطی میکند، قرار نیست ما هم سوء استفاده تفریطی کنیم از این مسئله در جهت مقابل. ما خیلی راحت میگوییم بله مسئلهفلسطین برای من ایرانی هم مهم است، اما اولویت با مسایل ایران است. این میشود شکل معقول و بینالمللی ماجرا. اگر من در هر مجمع بینالمللی قرار بگیرم از حقوق مردم مظلوم فلسطین دفاع خواهم کرد اما در وهلهاول حق با مردم مظلوم ایران است، چراکه من ایرانی هستم. در مرتبهثانوی به مسئلهی دیگر مظلومان جهان هم فکر میکنم. اما اگر قرار شد در میان این مظلومیتها من مسئلهفلسطین را صرفاً ابزاری قرار دهم برای فراموش کردن مسایل داخلی ایران، این سخن پذیرفته نیست.
ملاحظه مقدورات
نکته چهارم، مقدورات جنبش سبز و ملت ایران است. قرار نیست که ما هر چیز درستی را بلافاصله بر زبان بیاوریم و یکباره بخواهیم. در هر مطالبهاجتماعی میباید درنظر بگیریم که مردم چه ظرفیتی دارند، کشور چه محدودیتهایی دارد. آیا این مطالبه در این شرایط ابراز کردنش صحیح است یا نه؟ برخی از این شعارها و مطالبات گرچه که فینفسه درستند اما پیش از موعد بیان کردنشان، تلف کردنشان است، ازدستدادنشان است. کمی صبوری باید بکنیم. اینجا جامعهشناسی لازم است، کار میدانی لازم است. بدانیم که ظرفیت دانشجویان ما چقدر است، ظرفیت زنان ما، کارمندان ما، کارگران ما چقدر است. در جامعهای که تورم واقعی بیش از ۳۰٪ است، تو هر تصمیمی که میخواهی بگیری باید تضمین کنی آیا این مردم میتوانند معاش خود را تأمین کنند یا نه، وگرنه نشستن و دستورالعملهای بیپشتوانه صادر کردن که کاری ندارد.
مرحله بندی مطالبات
نکته پنجم؛ مسئلهمرحلهبندی مطالبات است. اگر میخواهیم این بیمار بهبود پیدا کند، این بهبودی زمان میطلبد، سیر مرحلهبهمرحله میطلبد. حالا اگر من آمدم و همهحرفهای آخر را همان اول ذکر کردم، این شیوه بیمار بیچاره را میکشد! بسیاری از چیزهایی که ما مطالبه میکنیم اگر در جای خود مطرح نشوند، بهجای اینکه اثرمثبتی بگذارند، ضداثر خواهند بود. تغییرات فرهنگی و اجتماعی یکشبه اتفاق نمیافتد. کار کارستانی در ایران شروع شده، اما این کارِ کارستان میباید دقیقاً مرحلهبندی شود.
بله بنده هم موافق هستم، بخش رهبری قانون اساسی جمهوری اسلامی - بخش ولایت فقیه - یک بحث کاملاً ضددموکراتیک، منافی حقوق بشر و برخلاف ارزشهای عادلانهی اسلامی است. در عین حال میبینیم که فصل سوم همین قانون اساسی هم کاملاً زمین مانده است. گفته شده تفتیش عقاید ممنوع است، اما دارد انجام میگیرد، تظاهرات بهشکل مسالمتآمیز مجاز است، اما ممنوع شده است. محاکمات سیاسی باید علنی و با حضور هیأتمنصفه باشد، برخلافش عمل میشود. همهزندانیان باید از حق داشتن وکیل اختیاری برخوردار باشند، حال آنکه برخوردار نیستند، آیین دادرسی باید رعایت شود، که نمیشود. اقرار تحت فشار باطل است، خلافش عمل میشود. حالا اگر در این مرحله کسی بگوید من میخواهم اصول معطّلماندهقانون اساسی را اجرا کنم، داد و هوار برمیدارند که تو میخواهی به اصل ولایت فقیه عمل کنی؟! این اصل ضد دموکراسی است، ضد حقوق بشر است. اینچنین رفتارهایی میشوند بخشی از همان صبور نبودن، مقدرات را درنظر نگرفتن، و میوه را قبل از رسیدن چیدن.
مرحلهاول جنبش سبز پیاده کردن و اجرای اصول معطّلماندهقانون اساسی است. هرگز گفته نشده که این قانون باید طابق النعلبالنعل اجرا شود، میگوییم در این مرحله ما به آن اصولی که معطل مانده و حاکمان به آن عمل نمیکنند، اصرار بورزیم. اگر ما همین فصل سوم را بگیریم، همین اصل ۲۷ قانون اساسی را بگیریم، میشود تظاهرات مسالمتآمیز. در اینصورت ما میتوانیم قدرت مردم را به رخ حکومت بکشیم. وقتی حکومت فهمید که از طرف اکثریت مردم ایران حمایت نمیشود، بهگونهدیگری برخورد خواهد کرد.
شعار اصول جاماندهقانون اساسی شعاری منطبق بر مقدورات فعلی ملت ایران است. بنده خودم از اولین کسانی بودم که در ایران بر ولایت فقیه نقد فنی و دینی نوشته ام. اما در شرایط فعلی معتقدم که این نکته، یعنی اصول معطلماندهقانون اساسی یک شعار منطبق بر مقدورات است. این به معنای آن نیست که چیز دیگری نخواهیم، آن چیزهای دیگر در مرحلههای بعد مطرح خواهند شد. قرار نیست ما همهمطالباتمان را در همان مرحلهی اول ارایه کنیم. لذا برخی از تندرویها، وقتنشناسیها و مقدورات ملت را نشناختن یقیناً به ضرر جنبش تمام خواهد شد.
ضرورت برنامه ریزی و تحلیل انتقادی کارنامه سیاسی خودمان
نکتهی ششم ضرورت برنامهریزی است. برخی نه خودشان برنامهای دارند نه اجازه میدهند برنامهدیگران اجرا شود. اگر برنامهشما قابل اجرا بود، باید در این سیسال اجرا میشد. برخی هموطنان علیرغم ادعاهای فراوان توانایی بسیج کردن پنجاهنفر را در هم در خیابانهای تهران نداشته اند. حالا کسی پیدا شده که توانسته سهمیلیون نفر را در خیابانهای تهران بسیج کند، مردانگی اقتضا میکند که حمایتش کنیم تا بتواند کار را به پیش ببرد.
اگر قرار است بگوییم آیندهجمهوری اسلامی چه باشد؛ جمهوری دموکراتیک باشد، جمهوری لائیک باشد، جمهوری لائیک از نوع آتاتورکی باشد، هرچه میخواهد باشد این را باید مردم ایران تعیین کنند، رفراندوم آن را تعیین خواهد کرد. آنوقت معلوم خواهد شد که جمهوریاسلامی منهای ولایتفقیه، جمهوری منهای اسلامی یا هر شکل دیگری کدامیک مورد نظر مردم ایران خواهد بود. همهاینها قابل احترام است اما جای طرحشان الان نیست. جای طرح این سخنان مرحله دوم و سوم است نه مرحلهاول.
این دعواها در زمان مصدق هم اتفاق افتاد. این شعارهای تندروانه در ابتدای اصلاحات هم داده شد. آن شعارهای رادیکال حاصلش صرفاً ترسانیدن جناح سنتگرای جامعه بود. اگر برگردیم تحلیلهای دیروز دوستان را بررسی کنیم، می توانیم ببینیم آیا آن تحلیلها صحیح بود یا نه. بسیاری از تحلیلگران اعم از روحانی، غیرروحانی، روشنفکرلائیک، روشنفکر دینی، احزاب، انجمنها .. در صحنهایران متأسفانه خطا کردهاند. ما پروندهدرخشانی نداریم. اما جرأت این را داشته باشیم که بگوییم هر کدام از ما در چه مقطعی اشتباه کردهایم. به سهم خودم در مصاحبه اخیرم به برخی خطاهای فاحش سه دهه گذشته اشاره کردم. ما امروز شخص مصون از خطا نداریم که بگوییم ایشان در طول حیات سیاسیاش هیچ اشتباهی نکرده است.
سیاست خارجی جنبش سبز
جنبش سبز در حوزهسیاست خارجی چگونه میاندیشد؟ جنبش سبز - آنگونه که من میفهمم و آن را به هیچکسی هم نسبت نمیدهم - از هیچگونه فشار و حملهای که برای ملت ایران مشکلی ایجاد کند دفاع نمیکند. ما قرار است ایرانی آبادتر برای آنها بسازیم نه ایرانی با محدودیتهای بیشتر. لذا با صراحت اعلام میکنم در حد اطلاع من هیچکدام از رهبران جنبش سبز از حملهنظامی نهتنها دفاع نمیکنند بلکه بهشدت با آن مخالفند. علاوه بر آن هیچکدام از رهبران جنبش سبز از تحریم اقتصادی ایران هم حمایت نمیکنند. چرا؟ بهخاطر اینکه دود این مسئله بیشتر از اینکه به چشم حکومت ایران برود به چشم ملت ایران میرود. لذا به عنوان یک سبز ایرانی با صراحت می گویم نه تحریم اقتصادی نه حملهنظامی.
اگر برای غیرایرانیان، برای امریکاییها، برای طرفداران اسرائیل مسئلهانرژی هستهای ایران مسئلهی اصلی است، برای ایرانیان این مسئله در پایینترین اولویت قرار دارد. برای ایرانیان مسئلهحقوقبشر و دموکراسی مسئلهی اصلی است. لذا هر مذاکرهای که قرار است با نمایندهایران – که مانند بسیاری از رژیمهای دیکتاتوری نماینده واقعی ملتش نیست - صورت گیرد اگر صرفاً بر مسئلهی انرژی هستهای متمرکز شود، این مطلب بهنفع ملت ایران نخواهد بود.
دیگران صرفاً به منافع ملی خودشان میاندیشند. آمریکاییها آنچه برایشان مهم است منافع ملت امریکاست. هرگز از آنان انتظار نمیرود منافع ملت ایران را در نظر داشته باشند. اگر نفت بشکهای چند سنت ارزانتر بهآنها فروخته شود، تضمینی به آنها داده شود که انرژی هستهای ایران تا چند ده سال آینده علیه اسرائیل به کار گرفته نخواهد شد، میتوانند تا اطلاع ثانوی نسبت به حقوقبشر و دموکراسی در ایران اغماض کنند و آن را ندیده بگیرند. میگویید نه؟ منتظر روزهای آینده باشید. این جنبش سبز صرفاً به ارادهایرانیان میاندیشد. یک سیاست یک بام و دو هوا (double standard) کامل در جهان برقرار است. حقوق بشر ابزاری است که علیه منتقدان سیاست خارجی امریکا در زمان لازم بهکار گرفته میشود.
ما سبزهای ایرانی هیچ انتظاری از هیچ دولت خارجی نداریم. تنها چیزی که میخواهیم این است که بدانند دموکراسی و حقوقبشر مطالبهاصلی و اولین در کشور ماست. هر حاکم ایرانی که بیاید و فارغ از این مسئله بر سر انرژی هستهای امتیاز بدهد، به منافع ملی ایران خیانت کرده است. بیانیهشمارهی چهارده مهندس موسوی هم همین تذکر را به دولت محمود احمدینژاد داده است. من هیچ آیندهامیدبخشی در مذاکرات ایران و غرب اعم از امریکا و اروپا، نمیبینم. این دولت ایران چون فاقد پشتوانهملی است برای بقا چارهای جز امتیاز دادن در صحنهخارجی نخواهد داشت. و امروز جنبش سبز در مقابل امتیازی که از کیسهملت داده میشود، باید حساسیت نشان دهد. بایستد و بگوید منافع ملی ما توسط دولت احمدینژاد رعایت نمیشود.
متن کامل صوتی و کتبی این سخنرانی در وب سایت محسن کدیور منتشر شده است.




