تاریخ انتشار: ۱۳ خرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۲:۱۷
رژیم با اقتدار!؟
حسین جعفری

رژیمی که از رهبر تا روسای ادارات آن در هر سخنرانی، علی الظاهر دم از "اقتدار" و"قدرت" و "سیطره" می زنند، چند روز پیش سندی از اقتدارش را در برابر دید و قضاوت مردم جهان قرارداد که باید از آن به عنوان سندی تاریخی یاد کرد. هنگامی که عکس خانم نسرین ستوده را در ملاقات با همسرش در رسانه ها منتشر کردند، با دستان بسته، اما سری افراشته، درحقیقت این عکس سند "اقتدار" رژیم با قدرت بود که توسط خود رژیم به نمایش گذاشته شد.
در حالی که خانم نسرین ستوده این وکیل شیردل که واقعا مجسمه شجاعت و دلاوری و بی باکی است، توسط عده ای از ماموران امنیتی-حفاظتی-اطلاعاتی تا بن دندان مسلح، محاصره شده بود، همسرش رضا خندان را در آغوش گرفته بود، باوجود آن همه ماموران معذور و مسلح اما بازوان خانم ستوده در ناحیه مچ با یک دستند به هم گره خورده بود. این عکس که شاید در نوع خود بی نظیر باشد، سند رسوایی رژيمی است که آشکارا نشان می داد لرزه برپایه های پوسیده آن افتاده است. باید به این رژیم و سردمداران آن شادباش گفت که ازبیم حضور این زن چهل و هشت کیلویی چنان خود را باخته بودند که حتی وقتی او را به کانون وکلا و دادگاه انتظامی وکلا نیز می بردند، به سبب وحشت فراوان از او، وی را با دست بند به دادگاه بردند. البته "چشم بند" را فراموش کرده بودند.
یعنی رژیم این اندازه از یک وکیل سبک وزن، اما شجاع و سنگین عزم وحشت دارد؟ من از خوانندگان عزیز خواهش می کنم یک بار دیگر با دقت به این عکس نگاه کنند که عکسی است تاریخی و سندی است ماندنی. رژیم که ادعا می کند با اقتدار حکومت می کند از این زن نحیف با وجود آن همه محافظ مسلح و گردن کلفت که در اطراف او گماشته بودند، به این شدت باید به وحشت افتاده باشد؟ آیا یک وکیل را که وظیفه اش را انجام داده، باید به این صورت، آن هم هنگامی که وی را به کانون وکلا و دادگاه انتظامی وکلا می بردند، به عالمیان نشان دهند؟ کانونی که طبق قانون، حتی قانون جمهوری اسلامی ، نهادی است کاملا مستقل و غیر وابسته؟
اما بیشتر از اقتدار جمهوری اسلامی باید به شجاعت وکلای دادگستری آفرین گفت که شاهد اعزام یکی از همکاران خود با دست بسته بودند، آن هم اعزام او به کانونی که علی الظاهرکاملا مستقل است، تا وی را در دادگاه انتظامی وکلا، محاکمه و قربانی کنند، اما این وکلای شجاع و باغیرت و ازهمه مهمتر گردانندگان مرکزی که نام "کانون وکلا" را برخود نهاده، از بیم جان، علایق دنیوی، دلبستگی های غیرحرفه ای، تهدید های دم به دم، بیم ازدست دادن جیفه دنیوی و مرده ریگ لعنتی، وظیفه حرفه ای خود را که حراست از قانون و دفاع از حق است، دفاع از اعضاء و همکاران، به کلی فراموش کردند وهیچ اقدام وعکس العملی که ازآنان انتظار می رفت، از خود نشان ندادند. وای برشما وکلای قضاییه که حاضر شدید شاهد این صحنه باشید. شاهد باشید که یکی از اعضای کانون را به این شکل توهین آمیز به خانه حقوقی آوردند و شما تنها نظاره گر او بودید. شما اگرغیرت حرفه ای داشتید باید مقابل کانون صف می کشیدید و به چنین قوه قضاییه ای که این گونه حقوق مسلم وکلای مدافع قانون را نادیده گرفته و آن ها را تا این حد تحقیر می کند، درسی می دادید. دست کم عکس العملی از خود نشان می دادید، دو روز دست از کار می کشیدید، ساعتی به عنوان اعتراض به این عمل جلو ساختنمان قوه قضاییه گرد می آمدید. انتظار میرفت به سردمداران رژیم که این گونه به کانون وکلا و اعضای آن آشکارا توهین کردند ومی کنند، به نحوی اعتراض خود را نشان می دادید. آیا فکر نکردید که فردا نوبت شماست تا با همین شیوه شما را نیز دست بسته به قربانگاه برده و ذبح اسلامی کنند؟
گفت: "چهل سال است سرگردان عالمم، از آن روی که روزی آتش در بازار بغداد افتاد و هستی مردم برباد رفت اما من گفتم الحمدلله که به مال و منال من لطمه ای وارد نشد". مگر سرنوشت همکاران خود را نمی بینید؟ شیرین عبادی، شادی صدر، مهرانگیز کار، عبدالکریم لاهیجی، محمد مصطفایی، محمد سیف زاده، نعمت احمدی و.... ده ها وکیل باغیرت وشجاعی که صرفا به سبب انجام وظیفه و دفاع از حقوق موکلین خود، زندانی شدند، شکنجه دیدند، از راه کوه و دشت به کشورهای خارج فرار کردند، رنج آوارگی و پناهندگی را کشیدند، خانواده آنان ازهم پاشید، هستی خود را برباد دادند، می دانی چرا؟ چون تو گفتی که"آتش بازار بغداد با من کاری ندارد" آیا همکاران شما این گونه باید مورد آزار و اذیت و تحقیر قرار می گرفتند؟ البته اکنون حق شماست تا بیشتر از آن ها تحقیر شوید. وقتی آن ها را به این صورت مورد توهین قرار دادند وفریاد آن ها را شنیدید که می گفتند"خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز، می دوم از هر طرف ای وای....خانه ام آتش گرفته " شما فقط به این اکتفا کردید که خدا را شکرگزار باشید که آتش بغداد هستی مرا برباد نداد. سونامای ویرانگر رژیم اسلامی، دامن قبای مرا نگرفت.
نسرین را با دست های بسته به دادگاه انتظامی بردند تا علاوه بر محکومیت های قبلی، پروانه وکالت او را نیز باطل کنند. این اتفاق یعنی اعزام یک وکیل با دست بند و محاکمه او به این شکل، دنیا را نمی دانم اما در تاریخ قضایی ایران بی سابقه است. از قرار یازده سال حبس جنایی، شلاق و محرومیت از حرفه وکالت، کافی نبود که باید او را به این شکل توهین آمیز به دادگاه انتظامی وکلا می بردند وپروانه وکالت او را نیز باطل می کردند.
وظیفه شما که نام وکیل بر خود گذداشته اید و قسم خورده اید تا از حقوق مظلومین دفاع کنید، فراموشتان شد؟ ترس به جانتان افتاد؟ وظیفه شما آن بود که در مقابل کانون وکلا می ایستادید و نسبت به این عمل غیر انسانی و غیر قانونی که مغایر تمام مواد قانونی است، اعتراض می کردید. این شما بودید که با دستان بسته به دادگاه می بردندتان که با محاکمه ای نمایشی به زندگی حقوقی تان خاتمه دهند. اما شما از حق وحقوق مسلم خود نیز دفاع نکردید. شما که قادر به دفاع از حقوق خود نیستید، چگونه از حقوق دیگران دفاع خواهید کرد؟ آیا وجدان بیداری هم در اینجا هست؟ این کانون دستوری و فرمایشی برای چه به وجود آمده است؟ چرا از عضویت در آن که ننگ و عاری است استعفا نمی دهید؟ چرا در این کانون را تخته نمی کنید. چرا این در را گل نمی کنید.
مملکتی که مردمش حق انتخاب شدن و انتخاب کردن نداشته باشند. مردمی که وکلای دست چینش غلامان حلقه بگوش بیت رهبری باشند، مردمی که رئیس قوه قضاییه اش به صورت علنی و آشکار اعلام کند که من منتخب ومنتصب رهبری هستم و مجری دستورات ایشان. اگر بفرمایند انجام می دهم اگر نفرمایند پس مصلحت نبوده، ممکلتی که رئیس قوه مجریه اش آشکارا اعلام کند فعلا نظر بر این است که صحبتی از عدم کفایت نشود، چه نیازی به کانون وکلا و دادگاه انتظامی وکلا دارد. رژیمی که به قوانین بین المللی که پای آنها را امضاء کرده، حقوق بشر، سازمان ملل و مصوبات آن، حقوق کارگران، دانشجویان معلمان و... کوچک ترین احترامی قائل نیست، اعضای سندیکای کارگرانش کارگزاران رژیم هستند، چه نیازی به کانون وکلا دارد؟ به بندید در این کانون را.
و نکته آخر، آقای خامنه ای آن عکس تاریخی نسرین ستوده، با دستان بسته، نشانه "اقتدار" و "قدرت" رژیمی است که به همت شما به این منجلاب افتاده و کارش به بدبختی و افلاس و ورشکستی کشیده است. از شما سپاسگزارم. هیچ کس بهتر از شما نمی توانست رژیم جمهوری اسلامی را البته "جمهوری و اسلامی" بنا به ادعای شما وگرنه همه می دانند این جنازه ای که برجای مانده و نفس های آخر را می کشد و آماده مرگ است، نه جمهوری است و نه اسلامی، هیچ کس بهتر ازشما نمی توانست این رژیم را به چنین جنازه مفلوکی تبدیل کند. ازشما واقعا سپاسگزارم آقای خامنه ای. باوجود شما ما نیازی به "دشمن" نداریم که در هر سخنرانی خود دهها باز از این "دشمن" فرضی یاد می کنید. با وجود شما دشمن چه کاره است وچه نیازی به دشمن؟ کاملا خودکفا شده ایم. آب در خانه و ما گرد جهان می گردیم؟
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
ارسال به :
ارسال نظر
نظرات

.jpg)



