یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ -
- 16 Jun 2019
11 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
.......و اینگونه کمپین انتخاباتی موسوی شکل گرفت
در حلقه انتخاباتی میرحسین موسوی ، ائتلاف دو گروه کلی مشهود بود‌: آنان که موسوی کف مطالبات شان بود و آنان که موسوی سقف آرمان هایشان بود. در گروه اول یاران ، همراهان و مدیران مدرن تری از حامیان خاتمی دیده می شدند و در گروه دوم یاران ، همراهان و نیروهای قدیمی و سنتی تر میرحسین دیده می شدند.  

میر حسین موسوی دو دهه سکوت خویش شکسته بود و اینک نوبت آرای خاموش جامعه تبدار ایران بود، تا سیاست قهر با صندوق رای را کنار بگذارند و به میدان بیایند. به همان اندازه که اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی موج بی نظیری در جامعه آفریده بود، اعلام انصراف او نیز موجی از یاس را سبب ساز شد. شب نشینی های دراز سیاسی احزاب جریان اصلاح طلب، گواه آن بود که حتی یاران و همراهان خاتمی در گروههای چندگانه اصلاح طلب نیز دچار نوعی «شوک عاطفی» شده بودند و برای اجماع بر سر حمایت از اعلام کاندیداتوری موسوی به توافق نمی رسیدند. خصوصا طیف جوان تر این جریان در کمپین های انتخاباتی موج سوم، یاری و ستاد هشتاد و هشت، که در نهایت پس از سکوت نسبتا طولانی چند هفته ای و بعد از دیدارهای متعدد و مکرر با نخبگان سیاسی و فکری توانستند گردش و چرخش به سمت و سوی میرحسین موسوی را در بدنه تشکیلاتی این کمپین ها کلید زنند.

 

در یک سو دفاع مقتدرانه کروبی از حقوق اساسی و سیاسی شهروندان برای اصلاح گرایان ایران مهم بود و در سوی دیگر احتمال پیروزی بیشتر میرحسین موسوی نیز مهم دیگری بود که احزاب اصلاح طلب را متقاعد ساخت تا در کش و قوس های پس از انصراف خاتمی ، دومی را برگزینند. بدین ترتیب تحلیل ها و تفسیر های ناصحیح، مبنی بر اینکه میرحسین گزینه مقبول رهبری در انتخابات است، با اعلام موضع صریح و سریع موسوی که گفته بود برای به میدان آمدن با رهبری مشورت نکرده است، رنگ باخت و تردید ها نیز پایان یافت و در مقابل این باور تقویت شد که موسوی در نظر و عمل بیش از آنچه به او نسبت داده می شود اصلاح طلب است.

با پایان یافتن این تردید ها ، جنبش سبز ایران آغاز شد. گروههای شاخص اطلاح طلب نظیر شورای هماهنگی جبهه اصلاحات، جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، کارگزاران، مجمع روحانیون مبارز، همبستگی و به دنبال آن بقیه نهادها و سازمان های اصلاح‌طلب شهرستانی نیز با رویکرد تزریق انرژی و انگیزه بخشی به جامعه و جوانان، یکی پس از دیگری بیانه های رسمی در حمایت از کاندیداتوری میرحسین موسوی صادر کردند و همایش ها و میتینگ های سیاسی در اقصی نقاط کشور تشکیل دادند.

در کنار یاران خاتمی اما یاران همراهان قدیمی خود میرحسین نیز از حاشیه سیاست ایران به متن آمدند و هر یک گوشه‌ای از چادر سبز انتخابات را بالا کشیدند تا چتری بزرگ باشند بر سر ملتی که از سیل بحران های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی ، معیشتی ، فرهنگی و بین المللی در طی این چهار سال، طاقت و تاب شان محدود شده بود.

در عرصه فرهنگ، آنچه هویدا بود حاکمیت انحصاری گفتمان فرهنگی محافظه کاران بود که سانسور و فشار بر صاحبان اندیشه و فرهنگ و هنر را تا سر حد خفقان افزایش داده بودند، تا آنجا که نخبگان، متفکران، نویسندگان، هنرمندان ، ناشران ،بازیگران ، کارگردانان ،موسیقی دانان و حتی آنان که در صدا و سیمای تحت نظارت رهبری به تولید فیلم و سریال مشغول بود‌ند نیز مصلحت و منفعت شخصی کنار گذاشتند و گرد موسوی جمع شدند تا روزنه ای برای نفس تازه کردن بگشایند.

در عرصه اجتماع نیز سایه سنگین سرکوب های امنیتی، جامعه و خصوصا نسل جوان و زنان را چنان بی تاب کرده بود که برای امن ساختن حریم خصوصی شان که به کرات با طرح های ضربتی نیروی انتظامی تحت نظارت وزارت کشور تهدید شده بود، حاضر بودند گرد موسوی جمع شوند تا شاید امید و آرامش رفته ز خانه و شهر دوباره به آنها باز گردد‌. خاصه آنکه در کنار همه این فشارهای اجتماعی ، دروغ گویی و پاس دادن مسولیت سرکوب های امنیتی در سیستم اجرایی و قضایی نیز درد مضاعفی بود تا به خاطرش مردم یک جامعه بیمار، به شعارهای اصلاح گرایانه میرحسین موسوی امید ببندند و جنبش بزرگ را در بدنه جوان جامعه پدید آورند.

در عرصه مدیریتی؛ تک روی‌ها ، تصمیمات فی البداهه، تسویه حساب های شخصی با تمامی گروه ها و چهره های تصمیم گیر فعلی و سابق، از بین بردن و منحل کردن نهادهای برنامه ریز و در عوض جایگزین کردن مدیریت فامیلی، مدیران ، مهندسان ، نخبگان ، متفکران ، برنامه ریزان و مدبران را گرد هم جمع ساخت تا راه گریزی از شرایط حاکم بیایبند و این نیز حلقه دیگری بر زنجیره انسانی جنبش سبز افزود.
در عرصه سیاسی نیز ، محدودیت فعالیت های مدنی در قالب احزاب ، رسانه ها، نهادهای غیر دولتی، فعالیت های دانشجویی و باقی تحرکات سیاسی، تا آنجا پیش رفت که عملا هیچ نهادی به جز نهادهایی که از فیلتر تنگ نظرانه تصمیم سازان می گذرند بدون بگیر و بیند و پرونده در سیستم قضایی باقی نمانده بودند. این نیز سبب شد تا آسیب دیدگان عرصه سیاست داخلی نیز به حداقل شعارهای دموکراسی خواهانه رضایت دهند و به جنبش بزرگ «نه گفتن به شرایط حاکم» بپیوندند.

در عرصه های بین المللی نیز بدون اغراق دولت دهان که می گشود دری به روی ایرانیان در جهان بسته می شد و برای برون رفت از انزوای پدید آمده و کاهش تهدیدات بین المللی و قطع نامه های صادر شده علیه ایران نیز پیوندی میان همه ناراضیان ایرانی مقیم داخل و خارج از کشور شکل گرفت تا جنبش آزادی خواهی ایرانی را یاریگر باشند.

در کنار همه این گروههایی که در جامعه ایران به حلقه انتخاباتی میرحسین موسوی می‌پیوستند، ائتلاف دو گروه کلی مشهود بود‌: آنان که موسوی کف مطالبات شان بود و آنان که موسوی سقف آرمان هایشان بود. در گروه اول یاران ، همراهان و مدیران مدرن تری از حامیان خاتمی دیده می شدند و در گروه دوم یاران ، همراهان و نیروهای قدیمی و سنتی تر میرحسین دیده می شدند.

دو ستاد مرکزی میرحسین در تهران نیز در یک نگاه کلی تصویری از این دو گروه بود. یکی در بالای شهر که معروف به ستاد قیطریه بود و دیگری در مرکز شهر که حوالی میدان فاطمی که معروف به ستاد میرهادی بود. در اولی طیف اصلاح طلبان پیشرو نظیر تاج‌زاده، امین زاده، عموزاده خلیلی و پویشگران جوان موج سوم مستقر بودند. آنجا محل تردد هنرمندان، بازیگران، اندیشمندان و سیاستمداران مدرن بود و در دومی طیف اصلاح طلبان سنتی تر نظیر بهزادیان نژاد، شریف زادگان، عباس منوچهری و نمایندگان سابق مجلس، مدیران سابق موسوی و سیاستمدارن سنتی این جریان.

حلقه وصل این هر دو طیف خود میرحسین بود که گاهی پیشگام تر از اصلاح طلبان پیشرو اعلام موضع می کرد و سیاست های دولت و شرایط موجود را به نقد می کشید و گاهی مومنانه تر از همراهان سنتی خود به بسیج و سپاه فرصت حضور سالم در عرصه های سیاسی می داد.

جنبشی که در ایران و در ایام انتخابات شکل گرفت تلفیق عجیبی از تضادهای فاحش بود که چهره های متفاوت را زیر یک چتر سبز، گرد هم آورده بود.

 

ارسال به :