شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸ -
- 19 Oct 2019
18 صفر 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
خاطراتی از «شرافت انسانی» عزت الله سحابی
به رفتارهای انسانی مهندس سحابی و صداقت اش اشاره می کنم؛ او با  سرشت انسانی در حوزه سیاسی فعال بود.

 

امشب، بنابر سنتهای ایرانی/اسلامی «شب هفت» زندهیاد مهندس عزتالله سحابی و دختر «اُمابیها»یش «هاله سحابی» است. برای من که هیچ تجربۀ سیاسی در این بیست و اند سالی که مهندس را از نزدیک میشناختهام، ندارم، زیرا در این حوزه، یعنی «سیاست»، از هر بُهلی بُهلترم و به قول دوستی که میگفت اگر «جَنَم» کاری را نداری آن را از ارزشش حذف نکن، پس ناگزیرم بهقول امروزیها آن را «آنهولد» بگذارم؛ برای آنانی که سطح شعور و فهم و درک و شناخت و نقد و تفسیر و تاویلشان – بدون شک – برتر از «منِ هیچیک از اینها را ندار» بیشتر است، بهتر است به خاطراتی از شرافت انسانی این مرد بپردازم.
 
من مهندس سحابی را، تنها یک «سیاستمرد» و «اقتصاددان» نیافتم، در حالیکه هیچ نسبتی نیز با دغدغۀ اصلی زندگیِ من یعنی «بازیابیِ حقوقِ انسانیِ برابر و عادلانۀ زن» نداشت، لیکن به دلیل باورمندیاش به حقوق برابر انسانی انسانها، متواضعانه و بردبارانه از ناکوششیاش در این حوزه چشم بر میبندم که در حضورش نیز به خودش گفتهام. یک بار با لحنی کمی گلایهآمیز در رابطه با یکی از شمارههای ایران فردا که بیشتر به مسائل اقتصادی و بعضاً سیاسی/اقتصادی پرداخته شده بود به او گفتم: این شماره ایران فردا برای من از هر ارزش انسانی خالیست! تعجب کرد و من ادامه دادم: شما این شماره را ورق بزنید، یک مطلب، مقاله، نقد، بررسی و حتی یک عکس از یک زن در این شماره ایران فردا وجود ندارد! آقای مهندس، آیا این جای تاسف نیست؟ من اسم این شماره را گذاشتهام «مردنامۀ ایران فردا»... از اینکه پاسخاش چه بود و بعد من چه گفتم گرچه چیزی زیاد به خاطر ندارم، اما اگر به یاد هم میداشتم بیشک در حوصلۀ این مطلب که میخواهم از روح «انیمایی» مردی سخن بگویم که گرچه هیچگاه به زعم خودم، هیچ قدمی برای مطالبات حقوق زنان در حوزۀ «نواندیشی دینی» برنداشت اما، شخصیت و روح انسانیاش نشان از روحی فراجنسی و سرشار از ویژگیهای «انسانی انسان» داشت. او را میتوان مصداق این آیه قرآن دانست: «ان اکرمکم عندالله تقواکم».
 
آنچه بیش از همه «عزتالله سحابی» را انسانی، از آنگونه که باید باشد و نیست میکرد ویژگیهای انسانییی بود که مانند آنها در سالهای 49 تا 52 در دکتر علی شریعتی یافتهبودم، کسی که او نیز از آنگونه بود که باید باشد و نیست! این ویژگیهای انسانی این دو انسان، گرچه با گفتمانهایی متفاوت و با فاصلهای دور از یکدیگر، اما، پندار و گفتار و کردار منطبق برهمِ آنان است. مهندس عزتالله سحابی، چونان شریعتی همانگونه که میاندیشید بر زبان میآورد و عمل میکرد. این روش زیستن که یادگاری کوچک از روش زیستیِ بزرگان عالم هستی چونان پیامبران، امامان، اولیاءالله و اینک نیز روش زیستیِ نادر انسانهاییست که به قول شریعتی هیچ مصلحتی ایجاب نمیکنند آنان چیزی به جر آنچه در دل دارند بگویند و انجام دهند.
 
اینک اما... که در هفتمین شب از دگردیسی انسانیِ انسانی بزرگوار به سوگ نشستهام خاطرات برهههایی را که با او زیستهام – که در مقایسه با دیگر دوستان و همکاراناش بسیار اندکتر بوده است - از ذهن و یادم عبور میدهم. اسفا که هیچگاه نمیاندیشیدم باید روزی روزگاری و بنا بر سنت بیرحمانۀ همان روزگار [گرچه زندهیاد پدر میگفت: «لاتصبالدهر انالدهر هوالله» (روزگار را لعن مکن، روزگار، همانا خداست) و من به دلیل شرمندگی از اصطلاحی که به کار میبردم به شوخی میگفتم: پدرجان، نگران نباشید لعنت خودش میرود صاحباش را پیدا میکند! و حالا میفهمم چه پند جاودانهای پدر داد به من) برای بزرگانی چون شریعتی و او از خاطراتی بنویسم که بخش عظیمی از آن در فراموشخانۀ ذهن و خاطرهام – یا به گواهی شناسنامه و یا به قول فرزندانم به دلیل آلودگی و سرب در هوا!! – اگر نه گُم، اما محو شدهاند.
 
نخستین باری که مهندس عزتالله سحابی را دیدم در خانه زندۀیاد خانم فهیمه محبی بود، در سالسوگ پسر شهیدش سعید محبی و در کنار کسانی چون دکتر ابراهیم یزدی، صباغیان و دیگرانی که من آن موقع به دلیل ناشناس بودنشان برایم، خوب به خاطر نمیآورم؛ در حال وضوگرفتن برای اقامه نماز مغرب و عشا. از عکسهایی که از او دیده بودم شناختماش، همانگونه که یزدی و صباغیان را... این شاید به سالهای دور 58 یا 59 باز میگردد. دیدارها به مناسبتهای گونهگون تکرار میشد بیآنکه شناختی شخصیتی/ اخلاقی از او پیدا کرده باشم. 
 
در سالهای دهۀ 60 به بچهداری اشتغال داشتم و در دهۀ 70 برای کار روز تز دکترایم مشغول، تا سال 76 و در بهار همان سال بود که در دفتر پژوهشهای فرهنگی دکتر علی شریعتی، که آقای یوسفی اشکوری مسئول آن من را به عضویت در آن دعوت کرده بود با با اقای رضا علیجانی که سردبیر نشریه ایران فردا بود، آشنا شدم. رضا علیجانی، تنها کسی بود در حوزۀ نواندیشی دینی که ظاهراً «حقوق زنان» بخشی از دغدغۀ غیرسیاسیاش بود. اما از آنجا که او شخصیتی بیشتر سیاسی داشت برای من گزینهای مطلوب برای در حوزۀ زنان برای پژوهش محسوب نمیشد. اما او اولین کسی بود که من را در جلسهای برای بحث پیرامون مسایل زنان به دفتر مهندس سحابی دعوت کرد. من در آنجا بود که با پروین بختیارنژاد، همسرش که آخرین روزهای انتظارِ تولد دخترشان «نیایش» را میگذرانید نیز آشنا شدم. آنروز گرچه بسیاری از تجربیات تاریخی/ اسطورهایام از روند شکلگیری سرنوشت اینچنینی «زن» تا امروز را، برای مهندس توضیح میدادم، لیکن آنچه بیش از نقطهنظرها، عکسالعملها و نسبتاش با مسئلۀ زنان توجهم را جلب کرده بود حضور انسانوارانه و شخصیت آرام و عمیق و مومنانهاش بود. بیش از همه انصافاش، ادباش، به کارگیری واژههایاش، آرامشاش، بردباریاش در شنیدن سخنهای دیگرانی که در آن جمع بودند و از همه مهمتر احترام به عقایدی که مطرح میشد و شاید بعضاً با عقاید او همخوانی هم نمیداشت. اینهمه سعۀ صدر برای من آدمی که جز شریعتی هنوز هیچکس را اینهمه «انسان» ندیده بودم شگفتانگیز بود.
دیدارها بسیار بودند و به مناسبتهای گوناگون.
 
یکی دیگر از آنها کسب اطلاعاتی بود که مهندس سحابی در رابطه با شرایط اقتصادی، بیمه، مزدکارگران زن و مرد، آمار و ارقام و نیز ریفرنسهای مستدل و تاریخی در این زمینه در پیش از اسلام برای ارایه در جلسۀ سخنرانیای داشت که میبایست تا چند روز بعد ایراد کند. دوستان ایران فردا به ایشان گفته بودند شاید از فلانی که رشته فرهنگ و زبانهای باستانی خوانده است بتوان یاری گرفت. به دلیل ضیق وقت هدی صابر تلفنی از من خواست تا راجع به این موضوعها مطالبی برای مهندس تهیه کنم. [گرچه اینک، نه رضا علیجانی در ایران است تا با یادآوری به او حافظهام را فعالتر کنم و نه هدی صابر، که میهمان اوین است].
 
من، فرصتی یکی دوروزه خواستم تا بتوانم به کتابها و جزوههایم در مورد این مسایل مراجعه کنم. فردای آن متنی تهیه کردم از اطلاعاتی که داشتم – با اشاره به مرجع همۀ آنها – برای مهندس سحابی و برای رضا علیجانی در ایران فردا فکس کردم. ضمن تماس تلفنییی که مهندس سحابی برای تشکر با من گرفت با خنده به او یادآوری کردم که یادش نرود به مطالبی که در مورد حقوق و بیمه و تسهیلات شغلی زنان در ایران پیش از اسلام لحاظ میشده است و من آنها را در متن ارسالی با فکس برایش نوشتهام اشاره کند.
 
مهندس سحابی میدانست که مسایل زنان برای من در اولویت هرکاری قرار دارد. ضمن انتقادهایی که چندین بار از خالی بودن محتوایی ایران فردا نسبت به پرداختن به مسایل زنان به ایشان گوشزد میکردم بالاخره این اواخر نوشتههای پژوهشی گونهگونی در رابطه با «زنان» برای چاپ به ایران فردا نوشتم که چاپ شد و همین موجب شد تا مطالب دیگری از سوی زنان و مردان در این حوزه در ایران فردا چاپ شود.
 
حالا دیگر مهندس سحابی دغدغۀ من در مورد حقوق زنان را میدانست و به همین خاطر در یکی از جلساتی که برای گفتوگو با ایشان که برای انتخابات ریاست جمهوری سال 84 کاندید شده بود – گرچه به دلیل عدم صلاحیت از سوی شورای نگهبان نتوانست در آن انتخابات شرکت کند – هرکس از ایشان پرسشی میکرد. بیشتر آقایان بودند و چندتایی از بانوان که آنها هم پرسشهای بعضاً سیاسی خود را مطرح کردند. من یکی از پرسشکنندگانی بودم که نامم را یادداشت کرده بودند. وقتی نام من را خواندند تا پرسشم را مطرح کنم، مهندس سحابی رو به من کرد و گفت: خُب بذارین ببینیم خانم توسلی چه پرسشی در رابطه با حقوق زنان دارد! که البته همه دوستانی که آنجا بودند زدند زیر خنده و خودش هم خندید!!!
 
صندوقچه حافظه را زیر و رو میکنم تا شاید خاطراتی که گویای ویژگیهای انسانی این مرد انسانمدار باشد پیدا کنم...
یکی از آنها را به یاد میآورم که بسیار برایم عجیب بود و در عمیقترین بخش حافظهام مانده است. رضا علیجانی چندین ماه پس از برگزاری سخنرانی مهندس سحابی (با موضوع حقوق اقتصادی مردم در پیش از اسلام)، که پیشتر به آن اشاره کردم، در یکی از جلسات دفتر پژوهشهای فرهنگی شریعتی پاکتی به من داد. روی پاکت خط مهندس را شناختم که نامم را نوشته بود. باز که کردم دیدم چکی به مبلغی بسیار قابل توجه با امضای ایشان و به نام من صادر شده است. هرچه فکر کردم این چیست و به چه دلیلی برای من نوشته شده است چیزی نفهمیدم. جلسه که پایان یافت از رضا علیجانی پرسیدم این چیست؟ گفت نمیدانم مهندس داده به من و گفته بدهم به شما! پرسیدم مگر میشود شما ندانی این چیست؟ بالاخره علیجانی گفت این برای آن کار تحقیقی است که برای سخنرانی مهندس انجام دادید. من بلافاصله چک را در پاکت گذاشتم و به علیجانی برگرداندم تا به مهندس پس بدهد و حتما هم به او بگوید که به من برخورده است زیرا من برای پول کاری انجام نمیدهم. علیجانی از گرفتن پاکت چک خودداری کرد و هرچه اصرار کردم که همانطور که این را به من دادهای به مهندس برگردان، قبول نکرد و گفت خودتان به او برگردانید.
 
به خانه که رسیدم چک را به همسرم نشان دادم و مترصد پارهکردن آن بودم که او گفت این کار را نکنم زیرا اینگونه فهمیده میشود که من آن را استفاده کردهام. تا... در یکی از روزهایی که من و همسرم برای دیدن مهندس به دفتر ایران فردا در خیابان بهار رفته بودیم من از فرصت استفاده کردم و چک را به مهندس برگرداندم و ضمن تشکر گفتم که من خیلی احساس بدی کردم که شما این کار من را قیمتگذاری کردید و چکاش را پرداختید. به ایشان گفتم که این کمترین کاری بود که من میتوانستم برای شما انجام دهم. در گیر و دار کش و واکش چک میان من و مهندس سحابی، آقای یوسفی اشکوری که آن سوی میز نشسته بود با خوشخلقی و صراحت همیشگیاش گفت: موضوع چیست؟ چرا شما با هم درگیر هستید؟ به آقای یوسفی اشکوری ماجرا را گفتم. ایشان گفت اینکه دعوا و کش و واکش ندارد و به من گفت شما پشت چک را به نام دفتر پژوهشهای فرهنگی دکتر شریعتی امضا کنید تا آن را برای اندیشه شریعتی هزینه کنیم، با اینکار هم مهندس راضی است و هم شما.
 
بعدها و در روند انتشار «نافه» و به دلیل وضعیت بسیار بد اقتصادی مجله که من را شرمنده نویسندگان جوان و گمنام اما بسیار دانشمندی میکرد که مطالبشان را برای «نافه» میفرستادند و من به عنوان مدیرمسئول همیشه از آنان به خاطر ناتوانی در پرداخت حقالتحریر پوزش میخواستم میانداخت اما خوشحال، از اینکه هرگز آن چک را نقد نکردم.
این خاطرات، گرچه یادآوریاش، تا اندازهای، غم از دستدادن این مرد مظهر شرافت و انسانیت را – شاید – کم کند، اما به این دلیل در اینجا به آن اشاره کردم تا به رفتارهای انسانی مهندس سحابی در رابطه با صداقت و پاکیاش اشاره کنم و بگویم که او با این سرشت انسانی در حوزه سیاسی فعال بود.
 
باشد تا با یادآوری و نوشتن از روح پرگذشت این انسان بزرگ، شاید خاطرۀ پایمالی «حق و حقوق»هایی که از «نافه» خورده شده است و یک لیوان آب هم روی آن، از یادم برود.
تاسی به این انسانهای همیشه زنده، بخشی از آلام آدمیزاد را از حقکشیهایی که میشود میتواند تسکین دهد.
رواناش در کنار هاله، «ام ابیها»یش، غرق رحمت خداوندی باد. 
 
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
 
ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.